سیمای اهل کتاب در قرآن کریم
در قرآن کریم با سیمای دو گروه از اهل کتاب آشنا می شویم یک گروه مومنان صالح و با ایمان و گروه دیگر فاسقان و فاجران ستمگری که درآن زمان هم تعداد آن ها کم نبوده است.( منهم امةٌ مقتصدةٌ وکثیرٌ منهم ساء ما یعملون) « از ایشان(اهل کتاب ) عدّه ای میانه رو، ولی بسیاری از آنان بدکارند» 66/ مائده
الف). سیمای مومنان اهل کتاب
- « همه ی اهل کتاب یکسان نیستند طایفه ای از آن ها دردل شب به تلاوت آیات خدا ونمازو طاعت حق مشغولند ، به خدا وروز قیامت ایمان می آورند وامربه معروف ونهی از منکر می نمایند ودر نیکو کاری می شتابند وآنها مردمی نیکوکارند.» 113و114/آل عمران
- وهمچنین آن ها « چون آیاتی که به رسول فرستاده شد، بشنوند اشک از دیده ی آن ها جاری می شود زیرا حقّانیّت آن را شناخته می گویند بارالها؛ ما به رسول تو وکتاب آسمانی او ایمان آورده ایم پس نام ما را در زمره ی گواهان دین او بنویس!» 83و84/مائده
- « وبرخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا وکتاب آسمانی شما وهم کتاب آسمانی خودشان ایمان آوردند در حالتی که مطیع فرمان خدا بوده آیات خدا را به بهای اندک نفروشند.... » 199/آل عمران
- «لیکن کسانی از آن ها که در علم قدمی ثابت دارند و با ایمان هستند به آن چه به تو و پیغمبران پیش از تو نازل شده ایمان آوردند ونماز به پا می دارند وزکات می دهند و به خدا وروز قیامت ایمان می آورند به زودی خدا آنان را اجر وثوابی عظیم عطا خواهد کرد. » 162/ نساء
ب) – سیمای کفّار اهل کتاب
با توجه به آیه (1/ بیّنه) تا قبل از نزول آیات قرآن، کفّار اهل کتاب ومشرکان سرزمین حجاز غیر قابل تشخیص وتفکیک بودند. امّا پس از نزول آیات مبینات قرآن مجید، سیمای حقیقی هر یک از آنان برای مردم بیان شد. آن چه در ذیل به استناد آیات به اختصار به آن اشاره شده است سابقه ی سوء و اوصاف کفّار اهل کتاب بالاخص قوم یهود است که در عداوت، کفر، نفاق، تحریف وقلب حقایق، ایجاد اختلاف وفتنه، فسق وفجور و.... ذرّه ای فروگذار نکرده گوی سبقت در رذالت وپستی را از مشرکان سرزمین حجاز ربوده بودند؛
1- قساوت، عداوت ودشمنی؛ آیات (97و98/ بقره ) دشمنی آن ها را با رسل الهی (جبرئیل ومیکائیل ) وآیه ی (4/ حشر) دشمنی آن ها را با خدا وپیامبر خدا محمّد مصطفی(ص) و آیات (118و119 / آل عمران و82 / مائده ) دشمنی شدید آن ها را با مومنان حقیقی نشان می دهد.
2- تزویر، فریب ونفاق؛ آیات بسیاری از جمله ( 14و76 / بقره و 72و78 / آل عمران و 60 / مائده و....) پرده از چهره ی مزوّرانه وفریبکارانه ی آن ها بر می دارد. چرا که عدهّ ای از آن ها برای بدنام کردن وتمسخر دین اسلام به ظاهر با مسلمانان بودند ودر باطن وخلوت با شیطان هایی مثل خود در ارتباط بودند. آن ها برای ایجاد شک، شبهه و تشویش و به انحراف کشاندن افکار مسلمانان وغیر مسلمانان نمایش هایی را کارگردانی و در منظر عموم به اجرا در می آوردند.
آن ها با طرح وبرنامه ی قبلی یک روز به ظاهر به اسلام ایمان می آوردند و از آن تعریف وتمجید می کردند ولی روز بعد شدیداً از اسلام بر می گشتند و علناً آن را تکفیر ومورد تمسخر قرار می دادند و با خیال خام خودشان با این نقشه ها سدّی در مقابل گرایش مردم به اسلام قرار می دادند.
رنگ عوض کردن قوم یهود: « جالب اینجاست، یهودیانی که به تعصّب نژادی ودینی معروف هستند و خود را تافته ی جدا بافته از دیگران می دانند، اگر شرایط ایجاب کند جهت رسیدن به منافع مادی که ریشه در دنیا پرستی شدید آن ها دارد، حاضرند به هر رنگ ولعابی وهر دین و مسلکی درآیند مانند: مارانوها(یهودیان مسیحی نما). » اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص 47 و 48
3- شیطنت واهتمام در گمراه سازی؛ آیات ( 69و 100 / آل عمران و 109 / بقره و 44و 113 / نساء و ... ) نشان می دهد که این طایفه ی شیطان صفت گمراه، اشتهای زیادی برای گمراهی ساختن افراد در جامعه ی اسلامی داشته اند و از هر وسیله و روشی برای رسیدن به این مقصود دریغ نمی ورزید.
4- بخل و حسد؛ آ یات (105و 109/ بقره و/ 54 ونساء و...) نشان دهنده ی عمق حسادت این طا یفه نسبت به مسلما نان که به سرعت در حال افزایش، اقتدار و استحکا م بودند ، می با شند .
5- حرص و آز؛ آیات (96/بقره و75/آل عمران و....)
6- دنیاپرستی شدید وفرار از مرگ: 96(/ بقره و6/ جمعه و.... )
7- دروغ پردازی وغلّو؛ آ یات (181/ عمران و77و64و18/مائده و...)
8- فساد،فسق وفجور؛آیات (81 و62و64 / مائده و....)
9- شرک،کفروارتداد؛آیات (1/ بینه،30/توبه ،112،70/آل عمران ،68،67،43/مائده و...)
10- هوا پرستی وغرق در اوهام وآ رزوهای باطل ؛ آیات(113،111،95،94،80،78/بقره ،24/ آل عمران و70،49،18/مائده و....)
11- بهانه جوی؛آیات (55/بقره،50/عنکبوت، 24،23،22/مائده،183/آل عمران ،153/نساء و...)
12- تقلید کورکورانه و تمسخر اهل ایمان؛ آیات ( 81 ، 63، 60 ،58 ، 57 / مائده و 31 / توبه و 65 / بقره و... ) – خداوند به خاطر این صفت زشت، آن ها را به « میمون » تشبیه نموده است زیرا که این خصوصیات ( تقلید کورکورانه ، مسخره بازی و ادای دیگران را درآوردن ) از مشخصات بوزینه ها ومیمون ها می باشد. آن ها هنگام عبادت مسلمانان با مسخره بازی ومضحکه ادای آن ها را در می آوردند.
13- حرا م خواری ؛آیات (42و62/ مائده ،75/آل عمران،161/نساء و....) خداوند رحیم آنها را به خاطر این به ((خوک)) تشبیه نموده چرا که این حیوان اگر به مزرعه ویا کشتزاری دست یابد ، حلال و حرام نمی شناسدودر تباه کردن آن اهتمام می ورزد واز طرف دیگر در شهوت رانی زبان زد خاص وعام است . عده ی بسیاری از این طایفه در رشوه خواری ، ربا خواری،عدم رد امانت و مشرو.ع نمود خوردن مال دیگر ادیان با زور و ستمگری و... کوشش بسیاری می کر دند .
14- حما قت و نادانی؛آیات (130 ، بقره / 5 ،جمعه/ 31، توبه و...) خداوند آنها را به خاطر شرک وبرگشت از دین پاک ابراهیم (ع) وبخاطر عدم رعایت احکام تورات وعدم تفکر وتعقل درآن کتاب آسمانی ،به (( الاغ)) تشبیه نموده است. الاغ هنرش حمل بار است ودیگر به آنچه بار دارد کاری ندارد و ازطرف دیگر آنها مانند ((حمار)) عبد طاغوت بودند.بزرگان آنها هرچه می گفتند اینها سروگوش خود را پایین می انداختند وکورکورانه اطاعت می کردند و به هر کجا که افسارشان را می کشاندند می رفتند وکاری به درست یا غلط بودن مسیر راه نداشتند. آیه ی 60 سوره مائده سه صفت (میمون، خوک وحمار) را یکجا برای آن ها برشمرده است.
15- قتل وموذی گری: آیات ( 186 و111 / آل عمران- 70 / مائده- 155 / نساء- 2و10 / بروج و.... )
16- کتمان آیات خدا ؛ آیات (174، 76، 42 / بقره – 187، 71 / آل عمران و.... )
17- پیمان شکنی ؛ آیات ( 100 / بقره و155 و154/نساء و ....)
18- مسدودنمودن راه خدا ؛ آیات ( 160/نساء و114 /بقره و...)
19- مورد لعن ونفرین خدا وپیامبران خدا ؛ آیات (78و60/ مائده و51 و50 و46 / نساء و...)
20- نژاد پرستی (خود برتر بینی) : (135و113 / بقره و6/ جمعه و18/ مائده و.... )
21- ماده گرایی ( حس گرایی )؛ (55 / بقره و... )
22- تحریف کردن آیات کتب آسمانی ؛ آیات (79 و75 / بقره ، 78 و71 و69/ آل عمران و 41 و 13/ مائده و46 /نساء و 162 اعراف و ...)
23- آتش افروزی ( آیه ی 64/ مائده)
24- جادوگری وسحر انگیزی (102/بقره)
25- ....
تحریف معنوی آیات ا لهی توسط نفوذیهای کفار اهل کتاب، موضوعی است که در این مبحث مورد نظر می باشد. از خداوند بزرگ می خواهیم توفیق عطا فرماید تا حق مطلب را به خوبی ادا شود.
دشمنان اسلام و مخصوصاً کفار اهل کتاب که به صورت مغرضانه وآگاهانه کلام الهی را تحریف کرده اند و به قول اقبال لاهوری مانند زنبورهایی هستند که شهد گلها را مکیده اند وبرگ آن را بر جای گذاشته اند.
مثل زنبوری که بر گل می چرد برگ را بگذارد وشهدش برد
آن ها توانسته اند در بین مسلمین نفوذ کرده واز داخل جامعه ی آن ها را دچار پوسیدگی وتشتت نمایند. اگر چه: « انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون » و « لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه » ، نتوانستند بنا بر اراده ی خداوند، الفاظ قرآن کریم را دچار تحریف نمایند ولی راهی را برای دگرگونی و قلب حقایق پیدا نمودند. آن ها از همان ابزارهایی استفاده کردند که امروزه هم استکبار برای اضمحلال دولت های اسلامی به کار می برد .دسترسی به انسان های متعصّب جاهل از یک طرف و رسوخ عناصر متقلّب مسلمان نما از طرف دیگر، آن ها را هر چه بیشتر به اهدافشان نزدیک تر می کرد .
فاسقان اهل کتاب در اثر عداوت و بغضی که از اسلام و مسلمانان صدر اسلام داشتند، عده ای را مامور نفوذ در بین مسلمانان جهت ایجاد تفرقه نمودند تا بدین وسیله حقایق را منقلب و از مسیر خود خارج نموده و ضربات شیطانی خود را به دین اسلام وارد سازند.
برای اجرای مقاصد شوم خود عده ای به ظاهر مسلمان شدند و در لباس اسلام با «جعل احادیت» و ارتباط دادن آن با آیات قرآن، انتقام سختی از اسلام ومسلمانان صدر اسلام گرفتند. جالب است بدانید که اولین گروهی که بعد از رحلت پیامبر (ص) دست به تفسیر وتاویل آیات قرآن زدند، یهودی هایی بودند که خود را مسلمان می نامیدند.
البته بعدها دوستان استعمارگرآن ها ،گروه هایی جاهل و متعصبی مانند « غلات از شیعه و وهابیّت از اهل سنت» را نیز به خدمت گرفته وبا کمک هم دین خدا را به بازیچه گرفته مسلمانان را چنان پایمال هوس ها وخواهش های خود نمودند که در تاریخ نظیر ندارد.
کتاب « کیف نحطّم الاسلام » کتابی هزار صفحه ای از وزارت انگلیس، خود گواه روشنی بر توطئه ی دشمنان اسلام برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان، می باشد. در این کتاب می خوانیم[ در زمان «همفر »] حدود پنج هزار نفر در تخریب اسلام واشاعه وایجاد تفرقه نقش داشته اند.
« هر گاه عروس دریاها (انگلستان) توانست اسلام را از هم بپاشد و برکشورهایش تسلط پیدا کند، جهان مسیحیت را شاد خواهد نمود، زیرا طی دوازده قرن، مسلمانان، آن ها را از هر سو مورد هجوم قرار می دادند وطرد می ساختند. اما امروز حکومت با عظمت ما در فکر این است که اسلام را از داخل، با یک نقشه ی مطالعه شده، دقیق و با بینش، به مرور زمان نابود سازد . ( صفحات 161 تا 159 /خاطرات مستر همفر )
کتاب «کیف نحطّم الاسلام » توصیه می کند که به روش هایی باید نقاط ضعف توسعه داده شود؟ واز چه راهی باید نقاط قوّت را از بین برد؟ و برای چگونگی عمل در این مورد، ادلّه ی کافی یاد آور ی کرده است . وبه منظور توسعه دادن به نقاط ضعف باید اختلافات را بین مسلمین دامن زد و با تحریک عواطف مذهبی ، بین مذاهب اسلامی سوء ظن ایجاد کرد. همفر اعتراف می کند و می نویسد: « اگر مسلمانان فهم ودرک صحیحی از (کتاب خود قرآن ) زندگی داشته باشند، باید اختلافات امروز و این نزاع ها را کنار بگذارند واتحاد پیدا کنند.
رئیس وزارت انگلیس به همفر می گوید ؛((مانمی توانیم قدرت وسلطنت دولت عثمانی (حکومت مقتدر اسلامی آن روز)را از بین ببریم ،مگراز راه ایجاد فتنه میان ملت ها ی مسلمان .بنا بر این با تمام نیرو کوشش کن که سوراخی پیداکنی واز آن راه
به میان مسلمانان رخنه کنی ! واگرمسلمانان ((اتحاد کلمه )) رااز دست دادندونیروهایشان متفرق شد ، مابه بهترین راه می توانیم آنان را به سادگی« استعمار» کنیم!
وباید جاسوسان ما در لباس علما جنایات بسیاری مرتکب شوند تا مردم هر عالمی را که می بینند شک کنند که آیا آنها هم عالم است یاجاسوس! (ص 65 و64کتاب خاطرات همفر)
قوم يهود و پيامبراسلام(ص)
« يهوديان با آنكه نشانههاي پيامبر اكرم (ص) را در تورات خوانده بودند و منتظر ظهور او بودند، ولي بعد از بعثت دست به كارشكني زدند، چون آرمانها و دستورات اسلام با منافع دنيوي آنها مخالف بود. با مروري بر عملكرد يهود در عصر نبوي، ميتوان به حوزههاي كارشكني يهود عليه پيامبراكرم(ص)، علل و پيامدهاي اين كارشكني پي برد.
بشر براي تكامل خود نياز به راهنما دارد، لذا خداوند متعال پيامبراني را برايهدايت بشر در طول تاريخ برگزيده است، تا آنان را به سعادت برسانند. حضرت موسي(ع) هم به همين دليل مبعوث شد، اما پيروان او در طولتاريخ براي سود دنيوي خود اين دين را تغيير داده و تحريف كردند، حتييهوديان با آنكه نشانههاي پيامبر اكرم (ص) را در تورات خوانده بودند و منتظر ظهور او بودند، ولي بعد از بعثت دست به كارشكني زدند، چون آرمانها و دستورات اسلام با منافع دنيوي آنها مخالف بود. با مروري بر عملكرد يهود در عصر نبوي، ميتوان به حوزههاي كارشكني يهود عليه پيامبراكرم(ص)، علل و پيامدهاي اين كارشكني پي برد:
يهود مهاجر
در باره علت مهاجرت يهوديان به جزيرةالعرب نظريههاي مختلفي وجوددارد، از جمله
حمله پادشاه آشور، بختالنصر يا نبوكد نصر، به فلسطين و آواره شدنيهود از ديار خود كه بخشي به جزيرةالعرب كوچ كردند.
ـ در 70 ميلادي با حمله تيتوس و خرابي معبد يهود، تعدادي از آنها ازفلسطين آواره شدند، عدهاي هم در سال 132 ميلادي در اثر شكنجهها وآزار آدريان رومي به اين ناحيه مهاجرت كردند.
ـ در اثر تماس بازرگاناني كه در زمان حضرت سليمان(ع) و پس از او بهكشور سبا سفر ميكردند، مردم جزيرةالعرب با رسم و آيين يهود آشنا شدند.
ـ در اثر تخطي گروهي از بني اسرائيل از فرمان پادشاهشان از كشور خودرانده شدند و به حجاز رفتند، به نظر يهوديان اين اتفاِ در عصر طالوت رخداده است.
ـ بر اساس داستان ديگر، يهوديان از فرزندان داوود پيامبرند كه در پي قتليكي از فرزندان حضرت داوود(ع) به جزيرةالعرب گريختند.
عدهاي ميگويند يهود در سپاه نبونيد، پادشاه بابل بودهاند كه بهجزيرةالعرب وارد شدند، اما آثار نبونيد اين موضوع را تاييد نميكند.
ـ در اثر افزايش جمعيت يهود در فلسطين، ايشان به دنبال چراگاه بهسرزمينهاي مجاور مثل مصر، عراِ و جزيرةالعرب كوچ كردند.
ـ در بعضي روايات آگاهي يهود از ظهور پيامبر جديد در جزيرةالعربباعث مهاجرت يهود به اين منطقه شده است. البته تمام اين موارد در حديك نظريه است، زيرا هيچ مدرك مكتوبي از گذشته يهود در جزيرةالعربوجود ندارد.
در مورد اينكه يهود مدينه بومي هستند يا اصيل، روايات مغشوش و پراكندهاست، اما به نظر ميرسد از هر دو گروه بومي(عرب يهودي شده) و اصيل(ازنژاد بني اسراييل) در مدينه ساكن بودهاند. گروهي عقيده دارند؛ يهوديان مدينه به اين طريق يهودي شدهاند كه زنان جاهلي براي فرزنددار شدن نذرميكردند، فرزندانشان را يهودي كنند، البته اين گروه پس از بعثت بعد ازمسلمان شدن، فرزندانشان را مجبور ميكردند مسلمان شوند، در اين هنگامآيه ـ لا اكرا'ه في الدّينِ قَد تَبَّيَنَ الرُشدُمِنَ الْغَيْ(بقره/2)ـ نازل شد و به آنها تذكرداد كه در دين هيچ اجباري نيست. البته اوضاع سياسي و اجتماعي يهود درمدينه به اين صورت بود كه قبل از اينكه قبايل اوس و خزرج از سرزمين سبا وارد مدينه شوند، يهوديان به تنهايي كنترل اوضاع سياسي و اقتصادي مدينهرا در دست داشتند، اما بعد از آمدن قبايل اوس و خزرج به مدينه، يهوديان موقيعت خود را در خطر ديدند، ناچار با اين قبايل پيمان بستند، البته يهوددر اين پيمان از موقعيت پايينتري نسبت به اوس و خزرج برخوردار بودند. از نظر فرهنگي يهوديان شبيه اعراب بودند. افراد باسواد آنها از علماي مذهبي بودند. يهوديان براي اينكه كنترل اقتصادي را در دست بگيرند بيندو قبيله اوس و خزرج تفرقه ميافكندند. رسول خدا(ص) هم كه وارد مدينهشد، از موضع سياسي يهود اطلاع داشت، به همين علت با يهوديان داخل وخارج مدينه پيمان صلح بست تا براي مبارزه با مشركين نيروي خود را متمركز كند. بر اساس پيمان نامه يهوديان در دين خود آزاد بودند، اما موظف به پرداخت جزيه بودند، همچنين يهوديان و مسلمانان موقع حمله دشمن بايد با هم متحد ميشدند.
حوزه كارشكني
حوزهها و قلمروهاي كارشكني يهود را ميتوان در ابعاد زير بررسي كرد:
مهمترين عرصه كارشكنيهاي يهود عليه پيامبر، در عرصه نظامياست. به بيان عميقتربر اساس مدارك و اسناد معتبر يهوديان در طول تاريخ، پيامبران زيادي را آزاررسانده و كشتهاند، حتي آنان پيمان خود با پيامبر(ص) را شكستند و برايحفظ منافع دنيوي خود به كارشكني پرداختند، عدهاي ظاهراً مسلمانشدند ولي به جاسوسي پرداختند و از كمك رساندن مسلمين به پيامبرجلوگيري كردند. در اين موقع آيه 118 سوره آلعمران نازل شد. 'یا اَيُّهَا الذّينَا'مَنوُا لاتَتَّخِذوا بِطانَةٌ مِنْ دوُنِكُم لا يَألوُنَكُمْ خَبالاً وَدّوا ما عَنِتُّمْ. قَدْ بَدَتِالبغَضْاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ و ما تُخفِي صُدوُرُهُمْ اكْبَرُ قَدْ بَيَّنّا لَكُمُ الأياتِ اِنْ كُنتُمتَعْقِلوُن. خداوند در اين آيه دستور ميدهد مسلمانان راز خود را در بينبيگانگان افشا نكنند، خداوند در اين آيه از باطن دشمنان خبر ميدهد ويادآوري ميكند كه آنها شايسته دوستي نيستند، و به اين صورت نقشه يهودبر هم ريخت. نمونهاي از جاسوسي يهوديان، در جنگ احزاب است. آنها باوجود داشتن پيمان با مسلمانان به صورت ستون پنجم، سپاه ده هزار نفرياحزاب(قبايل چندگانه عرب و يهود) را ياري كردند. وقتي احزاب شكستخوردند، پيامبر(ص) بر اساس مفاد پيمان نامه با آنها رفتار نمودند.
رفع اختلافات بين دو قبيله اوس و خزرج(اختلافات 20 ساله)از مشكلاترسول خدا(ص) بعد از هجرت به مدينه بود. بعد از صلح اين دو، يهود شروعبه تفرقه افكني كردند، اما پيامبر مردم را هوشيار نمودند و دوباره صلح رابرقرار كرد. آيه 100 سوره آل عمران در اين باره است و مسلمانان را ازاطاعت از اهل كتاب منع ميكند. '«یا اَيها الَّذينَ امَنوُا اِنْ تُطيعُوا فَريقاً مِن الَّذينَأوُتوُا الكتابَ يَرُدُّكُم بَعْدَ ايمانِكُم كافِرين». به نظر نويسنده كتاب، اين آيهخطاب به تمام مسلمانان در همه زمانهاست و آنها را از توطئه دشمن آگاهميكند، اما مصداِق اين آيه در اوايل هجرت مسلمانان به مدينه، مشركان ويهودند. آنها از راههاي مختلف به پيامبر فشار ميآوردند، از جمله جنگهايبدر و احد با مشركين و درگيري با قبايل بنيقينقاع و بني قريظه و يهود خيبر، مقاومت در برابر اين.
از جمله كارهاي كه يهود براي كارشكني انجام دادند، ايجاد ناامني و فتنه بود. بعد از پيروزي مسلمانان در جنگ بدر يهود بنيقينقاع از شدت ناراحتيشروع به فتنه انگيزي و گفتن شعارهاي توهينآميز كردند. رسول خدا(ص)درپاسخ، نشانههاي پيامبري خود در تورات را گوشزد نموده و آنها را بيم داد، بنيقينقاع به جاي عبرت گرفتن، قدرت نظامي خود را به رخ پيامبر كشيدند واو را تشويق(تهدید) به جنگ كردند، پيامبر(ص)سكوت كرد، اما مسلمين منتظرفرصت انتقام بودند. آيات 12 و 13 سوره آل عمران نازل شد و شكست زودهنگام يهوديان و محشور شدن آنها در جهنم را خبر داد. يهوديان بني قينقاعبه فتنه انگيزي ادامه دادند چنانكه در شوال سال دوم هجري جواني از بنيقينقاع به زني مسلمان توهين كرد، زن مسلمان تقاضاي كمك نمود. مرديمسلمان آن جوان يهودي را كشت، در عوض يهوديان نيز او را به قتلرساندند، در ادامه يهوديان به قلعههاي خود رفته و آماده جنگ شدند. پيامبر(ص)پس از فتح قلعه دستور داد آنها از مدينه خارج شوند.
قبيله ديگر يهوديان بنينضير با طرح نقشه قتل پيامبر پيمان را شكستند. خداوند پيامبر را از نقشه آنان آگاه كرد و توطئه آنها بي نتيجه ماند. يكي ازيهوديان به نام كنانة بن صويرا گفت: قسم به تورات او پيامبر خداست كهنشانه هايش در تورات آمده است، يهوديان به سخنان او توجهي نكردند، بهاين صورت قبيلهاي ديگر از يهوديان دشمني خود را با پيامبر آشكار كرد. پيامبر(ص)در پاسخ به اين خيانت قصد جنگ با آنها را داشت، در نتيجه آنهايا بايد مسلمان ميشدند و يا وطن خود را ترك ميكردند، آنها از شدتتعصب ترك وطن را انتخاب كردند. بعضي از مفسرين شأن نزول سوره حشررا اين اتفاِق ميدانند. خداوند در اين سوره مجازات اين عده را ترك وطنمعرفي ميكند و ميفرمايد: اگر خداوند اين مجازات را تعيين نكرده بودعلاوه بر عذاب دنيا در آخرت هم مجازات ميشدند.
در ادامه كارشكنيهاي سران يهود با قبايل ديگر و بتپرستان، احزابي را تشكيل دادند و در مقابل مسلمانان قرار گرفتند و مخالفان را از نظر نظامي واقتصادي ياري كردند. سران يهود مردم عادي يهودي را با حيله تحريك بهمخالفت و كارشكني كردند. سران قبيله بنينضير كه در اثر خيانت اخراجشده بودند عدهاي به شام وگروهي به خيبر رفتند، سپس اين دو دسته به مكهرفته و قريش را بر ضد پيامبر شورانيدند. در نتيجه ميتوان گفت، سرانبنينضير و عدهاي از بنيوائل زمينه جنگ احزاب را ايجادكردند. نقشه جنگاحزاب كه براي نابودي اسلام طراحي شده بود در تاريخ اعراب بينضيراست. سران بنينضير با تطميع و تحريك قبايل مختلف يهودي وبتپرست، سپاه ده هزار نفري گرد آوردند كه به صورت سه لشكر به طرفمدينه حركت كردند. وقتي به مدينه رسيدند، خندقي اطراف شهر ديدند كههيچ كس نميتوانست از آن عبور كند.
بعضيها ميگفتند اين طرح عرب نيست، پيشنهاد يك ايراني است. وقتيديدند عبور غير ممكن است، اردو زدند، چند بار حمله كردند، اما مسلمانانمقابله كردند. آنها يك ماه بي نتيجه آنجا ماندند، در نتيجه با سران بني قريظه ارتباط برقرار كردند و آنها را تحريك به پيمان شكني كردند تا از داخل مدينهبا مسلمانان درگير شوند و سپاه كفر بتواند از خندِق عبور كنند. ابتدابنيقريظه قبول نميكردند، اما با پافشاري مداوم سران كفر و يهود پذيرفتند. از بين آنها پيرمرد يهودي تذكر داد كه: اگر اين محمد(ص) همان پيامبريباشد كه در تورات وعده داده شده، هيچ سپاهي توان مقابله با او راندارد، ولي حي بن اخطب(يكي از سران يهود) گفت محّمد(ص) از فرزنداناسماعيل است اما آن پيامبر كه در تورات نام برده شده از بنياسرائيلميباشد. بني قريظه بعد از پيمان شكني چارهاي جز جنگ با پيامبرنداشتند، پس به وسايل مختلف كار شكني كردند. پيامبر(ص)به مسلمانانمژده پيروزي داد. بنيقريظه نقشه كشيدند كه با دوهزار نفر به شهر حملهكنند و آن را غارت كنند. پيامبر(ص)پانصد نفر را مأمور كرد در شهر بگردند وتكبير بگويند تا زنان و كودكان آرامش يابند. خداوند در آيه 10 سوره احزاباين حادثه را وصف ميكند و ميگويد كه از شدت ترس مسلمانانچشمانشان خيره و جانهايشان به لب رسيده بود. اِذْ جاءوُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ و مِنْاَسْفَلَ مِنْكُمْ و اِذْ ز'اغَتِ الأبْصارُ وَ بَلَغَتِ القُلُوبُ الحَناجِرَ و تَظُنُّونَ بِاَللهِ الظُّنُوناَ. در اين موقع نعيم ابن مسعود كه يك يهودي تازه مسلمان شده بود، يك نقشهتاكتيكي ارائه داد. بوسيله اين نقشه بين گروههاي يهودي و بت پرستاندرگيري ايجاد شد، هر گروه از جنگ صرف نظر كردند و عقب نشينينمودند. خداوند بوسيله جبرئيل به پيامبر وحي كرد كه بنيقريظه را تنبيهكند. پيامبر هم طبق پيمان نامه با آنها رفتار كرد.
برخي از كارشكنيهاي يهوديان عليه پيامبر را بايد در عرصه فرهنگيجستجو كرد
از برنامههاي دين اسلام، كنترل افراد سودجو و منفعت طلب است برايهمين، اين افراد براي شكست اسلام به كارشكني فرهنگي پرداختند، به طورمثال در مسائل اعتقادي، يهوديان از بينيازي خداوند آگاهي داشتند با اينوجود نسبت فقر به خدا دادند كه اين كار جزو گناهان بزرگ هم رديف قتلانبياء است، لذا خداوند وعده عذاب سوزان را به آنها ميدهد. لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَولَ الَّذينَ قالُوا اِنَّ اللهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ اَغْنياءُ سَنكْتُبُ ما قالوُا و قَتْلُهُمُ الانبياءَ بِغَيْرِحَقّ و نَقوُلُ ذُوقوُا عَذابَ الحَريق. (آل عمران / 181). در شأن نزول اين آيهآمده است كه وقتي خداوند مردم را دعوت به خواندن نماز و دادن زكاتكرد، يهوديان گفتند خدا فقير و تنگدست است، اما ما كه روزي را بر اهلخود توسعه داديم غني هستيم. اين تهمتها و توهينها از طرف مردمي كهانبياء را كشتهاند، دور از ذهن و عجيب نيست. علامه طباطبايي در تفسير اينآيه ميگويد: شايد اين سخنها به علت ديدن فقر عمومي مسلمانان و برايطعنه و زخم زبان به آنها بوده است.
حيله فرهنگي ديگر اين بود كه يهوديان گفتند: قرآن همان مطالب توراتاست كه تحريف شده و ديگر اينكه در قرآن تناقضهايي وجود دارد. آنها بااين شبهات ميخواستند مؤمنين را گمراه كرده و اعتقاداتشان را سستكنند، در حاليكه خودشان گمراه شدند، و لذا وقتي كه به اين كار شوم سرگرمشدند، ديگر نتوانستند در حق و حقيقت به جستجو بپردازند. عدهاي ازبزرگان انصار كه قبل از بعثت با يهوديان رابطه دوستي داشتند به آنها گفتند:شما قبل از بعثت نشانههاي پيامبر و ظهورش را به ما ميگفتيد، پس ازمخالفت با پيامبر دست برداريد و از عذاب خدا بترسيد، اما يهوديان گفتند:هرگز بعد از موسي پيامبري مبعوث نشده و كتابي نازل نشده است. وقتيعدهاي از مشركين از يهوديان درباره دين جديد يعني اسلام راهنماييخواستند آنها به علت كينه و دشمني با پيامبر گفتند: دين شما بهتر وقديميتر است و شما هدايت يافته تريد. حتي خود يهوديان اعترافميكنند كه اين لكه ننگ بر دامان يهود است. نويسنده يهودي در كتاب تاريخيهود و عربستان ميگويد: هرگز ارزش نداشت يهود چنين خطايي را مرتكبشوند، هر چند قريش با تقاضاي آنان موافقت نكنند. هرگز صحيح نبود ملتيهود به بتپرستان پناه ببرند، زيرا اين رفتار با تعليمات تورات موافق نيست.
از ديگر كارهاي يهود اين بود كه عدهاي را مامور كردند، تا صبح، ايمانبياورند و شب از ايمان خود بازگردند، زيرا تازه مسلمانان ميدانستند كهعلماي يهود با اديان الهي و پيامبران آشنايي كامل دارند. با اين وسيله ميخواستند در دل كساني كه ايمانشان سست بود، ترديد به وجود بياورند. در تفسير قمي از امام باقر(ع)نقل شده است؛ وقتي قبله مسلمانان از بيتالمقدس به مكه تغيير كرد، يهوديان خشمگين شدند و گفتند شما اييهوديان به آنچه در آخر روز نازل شده است ( تغيير قبله به طرف كعبه) كافر شويد، تا شايد مسلمانان به قبله ما برگردند.
نقشه ديگر يهوديان اين بود كه خواستند خود پيامبر را منحرف كنند. آنها نزد پيامبر رفته و گفتند: بين ما و قبيله ديگر اختلافي افتاده است، اگر از ما، حمايت كني مسلمان ميشويم، اما پيامبر(ص)بر اساس دستور خداوند و آيه49 سوره مائده عمل كرد.
ـ هشدار به پيامبر براي پيروي نكردن از يهود
ـ افشاي توطئه يهوديان
ـ اشاره به مجازات بعضي از گناهان اهل كتاب در آخرت، چون جزاي همهگناهان در دنيا داده نميشود، بلكه بعضي از گناهان در آخرت مجازاتشانداده ميشود.
وقتي رؤساي يهود از اجراي اين نقشه نااميد شدند، تلاشكردند مسلمانان ديگر را از حق منحرف كنند، حتي ياران بسيار نزديكپيامبر، مثل معاذ بن جبل، حذيفه و عمار بن ياسر. اگر در اين كار موفقميشدند، ضربه سنگيني به اسلام وارد ميشد. در اين هنگام آيه 69 سورهآل عمران نازل شد. در اين آيه خداوند ميفرمايد: يهوديان ميخواستند شمارا گمراه كنند، اما با نسبت دادن خلافها به رسول خدا، روح تنفر و بدبيني رادر خود پرورش دادند و نقاط مثبت را ناديده و هر روز بيشتر از اسلام فاصلهگرفتند.
از ديگر اعمال يهود تخريب شخصيتهاي مسلمان بود. آنها سعي كردندشخصيتهاي ديني يعني پيامبر و پيروانش را در نظر مردم حقير جلوه دهند ونسبتهاي ناروا به آنها بزنند تا اعتبار آنها در بين مردم از بين برود. حتي عدهايشاعر ماهر را اجير كردند، يكي از اين شاعران كعب ابن اشرف بود، كه بسيار بد زبان و كينه توز بود. او زشتي را به جايي رساند كه پيامبر دستور قتل او راصادر كرد. مفسرين عقيده دارند آيه 186 سوره آل عمران در اين باره نازلشده است. «لَتُبْلَوُنَ في أمُوالِكُمْ وَ في اَنْفُسِكُمْ و لَتَسْمَعُنَّ الَّذينَ أُوتوُا الكِتابَمِنْقَبلِكُمْ و مِنَ الَّذينَ أَشْرَكوُا أَذيً كَثيراً وَ ِان تَصْبِروُا و تَتَّقوُا فَاِنَّ ذ'لِكَ مِنْ عَزْمِالاُمُور». خداوند دراين آيه زخم زبانها را آزمايش از طرف خداوند معرفيميكند. يهوديان حتي حقايق روشني را كه در كتابهاي آسماني از جملهتورات درباره پيامبر وجود دارد را آگاهانه مخفي كردند، با اين كار بزرگترينخيانت را به بشريت كردند. خداوند در آيه 159 سوره بقره اين كتمانكنندگان حقيقت را لعنت ميكند.
خداوند در آيه 146 سوره بقره ميفرمايد: آنها(يهوديان)پيامبر را مثلفرزندان خود ميشناختند، منظور عبدالله بن سلام است؛ يهودي كه مسلمان شد و ميگفت: من پيامبر را بهتر از فرزندان خود ميشناسم. علماييهودي قبل از بعثت پيامبر، نشانههاي او را(كه در تورات آمدهبود) برايمردم عادي بازگو ميكردند و اين مردم عادي هم، وقتي مسلمانان راميديدند، اين نشانهها را بازگو ميكردند، اما بزرگان يهودي كه موقعيت خودرا در خطر ميديدند، به علت خودخواهي و دنياطلبي آنها را از اين كار منعميكردند، درحاليكه علماي يهود حقيقت را ميدانستند، آن را پنهانميكردند. آيات 76، 77 و 89 سوره بقره در اين باره نازل شد. خداوند در اينآيات ميفرمايد: آنها ميگفتند اگر اين نشانهها را بازگو نكنيم، در قيامتمسلمانان عليه ما دستاويزي نخواهند داشت. همچنين ميفرمايد: آيا آنهانميدانند كه خداوند از پنهان و آشكار آنها مطلع است؟
از ديگر توطئههاي فرهنگي يهود اين است كه آنها تورات را تحريف كردند مخصوصاً قسمتهاي مربوط به صفات پيامبر را. عوام يهود هم بي تقصيرنبودند، چون امام صادِق(ع) در حديثي ميفرمايد: عوام يهود به دروغگوييو حرامخواري و رشوهخواري و فسق علماي خود، آگاهي داشتند، بنابرايننبايد از آن پيروي ميكردند. يهوديان لغات و كلمات مسلمانان راتمسخرميكردند، مثلاً موقع بيان احكام و تلاوت آيات قرآن توسط پيامبر، عدهاي ازمسلمانان با گفتن كلمه ـ راعناـ از پيامبر ميخواستند كه كمي تأمل كند، ولييهود معناي ديگر اين كلمه(ما را تحميق كن)را براي تمسخر به كار ميبرند، در اين موقع آيه 104 سوره بقره نازل شد كه ميفرمايد: مسلمانان به جاياين كلمه از كلمه« اَنظُرنا » استفاده كنند.
سران يهود مدينه براي اينكه از قدرت اسلام كم كنند، يهوديان تازه مسلمانرا توبيخ ميكردند: مثلاً وقتي عبدالله بن سلام مسلمان شد، از پيامبرخواست بدون آشكار كردن مسلمان شدن او، نزد قبيلهاش برود و از آنهادرباره شخصيت عبدالله بن سلام اعتراف بگيرد. قبيلهاش به پيامبر گفتند: اودانشمند و پرهيزكار است، اما وقتي فهميدند او مسلمان شده، گفتند: او نادانو فاسق است.
يهوديان بهانهجويي ميكردند: از پيامبر معجزه قرباني و سوختن آن با آتش راخواستند، در حاليكه پيامبراني مثل زكريا و يحيي كه اين كار را انجامدادند، توسط بنياسرائيل كشته شدند، آيه 183 سوره آل عمران به اينموضوع اشاره دارد. بعضي از مفسرين قرباني سوخته را يك سنت مذهبيميدانند كه شرح آن در تورات(فصل اول سفر لاويان)آمده است. تفسيرنمونه اين عقيده را رد ميكند، زيرا كشتن حيوان و سوزاندن آن يك عملخرافي است نه يك دستور الهي. يهوديان بهانهجويي را به نوعي ديگر دنبال ميكردند، از پيامبر خواستند قرآن هم مثل تورات يكباره نازل شود، درصورتي كه اين يك بهانه بود، چون فلسفه و علت نزول كتب آسمانيهدايت است كه اين هدايت گاهي به وسيله نزول يكباره و گاهي به صورتنزول تدريجي انجام ميشود. يهود در گذشته نيز خواستههاي غير معقوليداشتند، مثلاً خواستند خداوند را با چشم ببينند، در نتيجه خداوند آنان را باصاعقه مجازات كرد.» منبع www.farsnews.ir
سیمای کفاراهل کتاب در گفتار امام علی (ع) ؛
حضرت علی (ع) ، دست مروان را که پس از بیعت شکنی، برای بیعت دوباره (با وساطت حسنین(ع) )به طرفش دراز شده بود را دست یهودی خواند. (نهج البلاغه/خطبه 73)
سیمای کفّار اهل کتاب در کلام مولوی:
مولوی (ره) در کتاب مثنوی معنوی خود با بیان داستانی، از طرفی پرده از چهره ی این قوم فاسق برمی دارد واز طرف دیگر با بیان این داستان به طور غیر مستقیم، مسلمانان را از افتادن در دام های فتنه این قوم بر حذر می دارد؛
داستان از این قرار است که پادشاهی یهودی در دوران ظهور مسیحیت به بهانه ی حمایت از دین موسی (ع) هزاران مومن مسیحی را قتل عام کرد.
صد هزاران مومن مظلوم کشت که پناهم دین موسی را وپشت
این پادشاه ستمگر یهودی مسلک، وزیری داشت بسیار زیرک ومکّار که همواره او را در طرح واجرای نقشه های شیطانی اش در جهت مبارزه با آئین پاک عیسی(ع) یاری می داد. ، روزی وزیر رو به پادشاه کرد وگفت ؛((قربان !کشتن مسیحیان
فایده ای ندارد چرا که روز به روز مردم به آنها بیشتر می گرویدند و هر کس هم که به آینه آنها گرویده باشد .سر ایمان
خود را برای حفظ جان از ما پنهان می کند . بهتر است در فکر چاره ای دیگر با شیم . پادشاه پرسید !((برای اینکه ریشه نصرانیان کنده شود ودر طاهر وباطن نصرانی باقی نماندبه نظر توچه باید کرد؟))
وزیر برای نابودی مسیحیان سه مرحله ی (رخنه،فتنه وفساد ) را پیشنهاد کرد وگفت ؛((ای پادشاه برای اجرای نقشه ی اول(فتنه) طرحی دارم که اگر اجرا شود خودشان به دست خودشان نابود می شودند .اکنون دستور بده قسمتی ازاعضای بدنم را ببرند آنگاه مرا در معابر شلوغ شهر به دار ببندوسپس مرا به جای دوردستی تبعید کن . پس از این ماجرا من به آنها خواهم گفت
که پادشاه از سر ایمان من به عیسی آگاه شد واین بلا ها را سر من آوردم وتا بتوانم از عیسی ودین او تعریف و تمجید خواهم
کردتا اعتماد آنان را نسبت به خود جلب نمایم؛
کرد با وی شاه آن کاری که گفت خلق حیران مانده زآن مکرنهفت
راند او را جانب نصرا نیان کرد در دعوت شروع او بعداز آن
نفوذ؛ نصرانیان با دیدن اوضاع واحوال وزیر وشنید ن سخنان فریبنده ی او ،دانستند که او از نصرانیان از جان گذشته است . دور برش را گرفتند وبه وعظ واندرزش گوش فرا می دادند ، غافل از آنکه ؛
او به ظاهر واعظ احکام بود لیک درباطن صفیر ودام بود
نصرانیان دل بدو سپردند و او را نایب عیسی مسیح می پنداشتند 0
ناصح دین گشته آن کافر وزیر کرده از مکر در لوزینه سیر
عده ی زیادی از نصرانیان ساده دل که از مکر و حیله وزیر حسود واز دستورات و پیام انجیل و عیسی(ع) بی خبر بودند سخنان وزیر حیله گر یهودی برایشان شیرین و فرمایشاتش را کورکورانه چون طوقی در گردن خود نهادند.
هرکه اگاه و صاحب ذوق بود گفت او در گردن طوق بود
اماعدّه ای از حاذقان نصارا ی صاحب خرد درگفتار او تردید کردند زیرا دریافته بودندآن چه او از دین عیسی (ع) می گویند با پیام الهی در انجیل متفاوت و متناقض است ؛
هر که صاحب ذوق بود از گفت او لذتی می دید و تلخی جفت او
نکته ها می گفت او آمیخته در جلاب قند زهری ریخته
ایجاد فتنه(توطئه ) : پادشاه بعد از مدتی برای وزیر پیغام فرستاد که اگر کارش به اتمام رسیده ،برگردد . اما وزیر به
پادشاه پیغام فرستاد که در حال اجرای اصلی ترین مرحله نقشه یعنی ((ایجاد فتنه )) می باشد؛
گفت اینک اندر آن کارم شها کا فکنم دردین عیسی فتنه ها
پیروان عیسی (ع) که دوازده گروه بودند به اتفاق هم سخنان به ظاهرقشنگ و شیرین وزیر را باور کرده و او را مولا و مقتدا ی خود قرار دادند ؛
اعتماد جمله بر گفتار او اقتدای جمله بر رفتار او
پیش او در وقت وساعت هر امیر جان بدادی گر بدو گفتی بمیر
پس از آن وزیر شرایط را برای ایجاد اختلاف ، تفرقه و فساد ،آماد ه دید . او برای هر یک از امیران دوازدگانه دستوراتی که هر یک مخالف دستورات دیگری بود آماده کرد؛
ساخت طوماری به نام هر یکی نقش هر طومار دیگر مسلکی
حکمهای هر یکی نوعی دگر این خلاف آن ز پایان تا به سر
این نمط و ین ده دفتر و دو بر نوشت آن دین عیسی را عدو
پس از چندی وزیر یهودی برای گمراه کردن افکا رمریدان و فتنه انگیزی بیشتر به بهانه ی مکاشفه با مسیح (ع)، ریاضت وخلوت کردن با خالق خود از مریدان نصرانی برای مدتی، فاصله گرفت. وساطت، اصرار و التماس مریدان برای شکستن خلوت و رجعت به جمع نصرانیان مشتاق، فایده ای نداشت؛
من نخواهم شد از این خلوت برون زآنکه مشغولم به احوال درون
امّا مریدان نصرانی او دست بردار نبودند. عدّه ای به نمایندگی از سوی بقیّه به درب صومعه ی او در دور دست ها رفتند واز او خواستند به حرفشان گوش کند و پیروان خود را تنها وبی یاور نگذارد؛
جمله گفتند ای وزیر انکار نیست گفت ما چون گفتن اغیار نیست
اشک دیده است از فراق تو دوان آه آه است از میان جان روان
امّا گوش وزیر به این حرف ها بدهکار نبود. لذا از درون صومعه مریدانش را صدا زد وهم علت عزلت خود را سفارش عیسی(ع) بر ترک یاران بیان کرد وهم با ناله وشیون برای همیشه از آن ها خداحافظی کرد؛
الوداع ای دوستان من مرده ام رخت بر چارُم فلک بَر بُرده ام
پهلوی عیسی نشینم بعد از این بر فراز آسمان چارمین
سپس هر یک از امیران دوازدگانه را جدا، جدا نزد خود فرا خواند وبه صورت محرمانه پس از تحویل دستورات به او، تنها وتنها او را پس از خود به عنوان نایب و خلیفه معرفی می کرد که باید سایر امیران از او اطاعت کنند و اگر اطاعت نکردند باید اسیر یا مقتول شوند وباید این راز مهم تا قبل از رفتن او به آسمان چهارمین مخفی بماند؛
هر امیری را چنین گفت او جدا نیست نایب جز تو در دین خدا
هر یکی را کرد او یک یک عزیز هر چه آن را گفت این را گفت نیز
هر یکی را او یکی طومار داد هر یکی ضدّ دگر بود
پس از چندی وزیر برای تکمیل نقشه های شوم خود اقدام به خودکشی کرد. خبر مرگ وزیر در تمام بلاد پیچید وجمعیّتی انبوه برای خاکسپاری اش از اطراف واکناف جمع شده واو را به خاک سپردند.
بعد از مدّتی مردم سراغ خلیفه وجانشین وزیر را گرفتند تا او را پیشوای خود قرار داده واز او پیروی و اطاعت نمایند؛
بعدِ ماهی خلق گفتند ای مهان از امیران کیست بر جایش نشان
تا به جای او شناسیمش امام دست و دامن را به دست او دهیم
..................................،،،،،،،،،،،،،.........................................................
کز پس این پیشوا برخاستند بر مقامش نایبی می خواستند
ایجاد فساد؛ در پی درخواست مردم برای معرفی جانشین پیشوا؛
یک امیری زان امیران پیش رفت پیش آن قوم وفا اندیش رفت
گفت اینک نایب آن مرد، من نایب عیسی منم اندر زمَن
اینک این طومار برهان من است کین نیابت بعد از او آن من است
آن امیر دیگر آمد از کمین دعوی او در خلافت بُد همین
از بغل او نیز طوماری نمود تا برآمد هر دو را خشم جهود
آن امیران دگر یک یک قطار بر کشیده تیغ های آبدار
هر یکی را تیغ وطوماری بدست در هم افتادند چون پیلان مست
صد هزاران مرد ترسا کشته شد تا ز سرهای بریده پشته شد
خون روان شد همچو سیل از چپ و راست کوه کوه اندر هوا زین گرد خاست
تخم های فتنه ها کاو کشته بود آفت سرهای ایشان گشته بود
در ادامه حضرت مولانا با اشاره به« سوره ی مبارکه ی بروج »، داستان پادشاه یهودی ظالم دیگری را بیان می کند که از نسل و نژاد پادشاه و وزیر قبلی بوده ومومنان مسیحی را به جرم ایمان به خدا وپیامبرشان مورد اذیّت و آزار قرار می داد؛
« وما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید » 8 / بروج
یک شه دیگر ز نسل آن جهود در هلاک قوم عیسی رو نمود
گر خبر خواهی از این دیگر خروج سوره بر خوان والسماء ذات البروج
سنّت بد کز شه اول بزاد این شه دیگر قدم در وی نهاد
این پادشاه که از تبار تحریف وتعدّی بود، روزی تمام خلایق را جمع وبتی را در کنار خرمنی از آتش قرار داد واز مومنان مسیحی دربند خواست که یا بر آن سجده کنند یا به آتش در افکنده خواهند شد؛
آن جهود سگ ببین چه رای کرد پهلوی آتش بتی بر پای کرد
کانکه این بُت را سجود آرد برَست ور نیارد در دل آتش نشست
در کنار شعله های آتش، زن مومنه ای به همراه فرزند خردسالش ایستاده بود وحاضر نبود دست از ایمان خود بردارد. پادشاه دستور داد فرزند آن زن را گرفته و به آتش افکنند تا بلکه مادر، بت را سجده کند و دیگر مومنان هم به تبعیّت از او سجده کنند. امّا آن طفل از درون آتش فریاد زد که ای مادر به درون آتش بیا و هرگز غیر خدا را سجده نکن؛
اندرآ اسرار ابراهیم بین کو در آتش یافت سرو و یاسمین
اندر آ مادر که اقبال آمدست اندر آ مادر مده دولت ز دست
اندر آ و دیگران را هم بخوان کاندر آتش شاه بنهاده ست خوان
صدای آن کودک خردسال به اذن پروردگار به گوش پیروان عیسی(ع) که گرداگرد آتش فراهم آمده بودند، رسید. آن ها بی اختیار و از سر شوق خود را به آتش می انداختند. قدرت ایمان آن ها سبب گرایش بیشتر مردم به آئین آن ها و پیروزی عقیده ی آن ها و رسوایی وشکست پادشاه کافرکیش شد؛
آن یهودی شد سیه رو و خجل شد پشیمان زین سبب بیمار دل
کاندر ایمان خلق عاشق تر شدند در فنای جسم صادق تر شدند
*******
تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان
تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان در عصر قدیم- « هر چند آزار و اذیّت یهودیان معاند تا عروج ملکوتی حضرت مسیح(ع) ادامه داشت، امّا به نظر می رسد مهم ترین اقدام تحریف آمیز و بدعت آفرین یهودیان در آیین مسیحیت توسط شائول یهودی(پولس مقدس) بود که به دروغ ، مدعی شد در حالت مکاشفه ای حضرت عیسی(ع) او را از رسولان خود قلمداد نموده است. جان بی ناس معتقد است که پولس الهیات خاصی پدید آورد و سبب شد مسیحیت جهانی شود. از این روی پولس بزرگ ترین خدمت را در تحول تمدن غربی انجام داده است .... پولس برای حضرت عیسی(ع) الوهیت قائل شد واظهار داشت: «عیسی مسیح موجود آسمانی است که طبیعت ذاتیّت الوهی دارد، ولی تنازل فرموده، صورت و پیکر انسانی پذیرفت واز آسمان به زمین فرود آمد. او از این مرحله نیز تنازل فرمود و رضایت داد به صلیب کشیده شود. عیسی این درجات را از آن جهت پذیرفت که بار دیگر قیام کند، دست راست پدرش(خدای تعالی) بنشیند و قدرت مطلق بر مرگ و زندگی را در اختیارگیرد.» بنابراین تجسّد خدا و تثلیث از میراث کاملاً شیطانی و غیر الهی بدعت های پولس( یهودی خائن) به شمار می رود.... به اعتقاد پولس، خداوند به دلیل گناه آدم، مجازاتی سنگین در قالب شریعت برایش وضع کرد و حضرت عیسی به صلیب رفت تا مردم را از این مجازات(شریعت) نجات بخشد. پس مهم، ایمان به مسیح است نه عمل به شریعت. » محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص67 و68 و69
«تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان و در عصرجدید(مدرن):
1- تاثیر یهود درانحراف از تعالیم حضرت مسیح(ع) و بنیان تفکر مسیحیت یهودی(پروتستانیسم) یا به عبارتی مسیحیت صهیونیستی با ترفند به هر رنگی درآمدن.
2- تحریف گری مجدد مارتین لوتر نیمه یهودی در رنسانس وتاثیر او در ظهور مسیحیت صهیونیسم..
3- نقش یهود در تشکیل سازمان ملل و تدوین حقوق بشر وتدوین پروتکل های صهیونیسم و همچنین نقش آنان در سیاست ها و استراتژی های دنیای فوق مدرن کنونی. « غیر یهودیان گله ی گوسفندانند و ما گرگ های این گله هستیم وشما می دانید که وقتی گرگ به گله می زند، چه اتفاقی می افتد.»پروتکل یازدهم
4- تاثیر یهود( مسیحیت صهیونیستی) در مدیریت آمریکا : «رئیس جمهوران آمریکا هستند که از طرف خداوند رسالت جهانی شدن دین یهود و رسیدن به «ارض موعود » و زمینه سازی ظهور منجی را بر عهده دارند. به عبارت دیگر یهودیان جهت منافع خود شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آمریکا را مناسب تر از سایر کشورهای غربی، تشخیص داده اند.» محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص103
5- (تاثیر یهود در آتش جنگ جهانی: « این آدلف هیتلر است که می گوید:« یهودیان آتش جنگ جهانی را برافروختند ودر رایش سوم بذرهای انقلاب خونین را کشت دادند واز این واقعه در یک موقعیت مناسب سوء استفاده شایانی به نفع خویش بردند.»(نبرد من ص 341)
او عقیده دارد درگیری و نزاعی که در بین کاتولیک ها و پروتستان ها آلمان به وجود آمد از عملیات (روانی) یهودیان بوده است و می گوید: « یهود رایحه ی خطر را استشمام نمود و برای حمایت از خود مبادرت به تنظیم دفاع بر اساس تاکتیک سنتی نمود ودر سه روزنامه ی مزدور به تحریک یکی از مسائل مذهبی پرداخت سپس خود دور از واقعه جدال وکشمکش مذهبی را که بین کاتولیک ها و پروتستان ها عقیم مانده بود، اثرات آن را از نزدیک مشاهده نمود.» (نبرد من ص 302)هیتلر اضافه می کند!« یهود برای این که آتش خشم اکثریت ملت را از خود منصرف کند، تخم نفاق وکینه را در میان فرزندان یک میهن پاشید و ساکنین (باواریا) و(پروس) را بر علیه یک دیگر تحریک نمود تا این که هر دو به جان یکدیگر افتادند.» (نبرد من ص 170)
و یهود را می بینیم که در قضایای بزرگ جهانی دست برده ودر هر توطئه و شورش انقلابی سهم بسزایی داشته است.) (یهود از نظر قرآن ص 134،135و136)
تاثیر یهود در مباحث دینی مسلمانان
« مباحث دینی مسلمانان نیز از دغل کاری های یهود، مصون نمانده است. رسوخ اسرائیلیّات در فرهنگ اسلامی در ابعاد گسترده ای چه در حوزه ی فرهنگ و چه در حوزه ی سیاست اثرات عمیقی از خود باقی گذاشت. به طوری که اثرات آن ها در طول چهارده قرن در اندیشه ونوشته های مختلف تفسیری، تاریخی، کلامی و فقهی باقی مانده است. واژه ی اسرائیلیّات گرچه ظاهراً نفوذ فرهنگ یهود در تفاسیر است، لیکن مقصود ما از اسرائیلیّات مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از این موضوع و آن عبارت است از تاثیرپذیری تفاسیر از فرهنگ یهودی ومسیحی و غلبه ی رنگ این دو فرهنگ – ومانند آن ها – بر تفاسیر. امّا از آن جا که از صدر اسلام تا زمان عالم گیر شدن آن همواره یهودیان بیش از سایرین با مسلمانان معاشرت داشتند واز نظر تعداد هم بیش از هم قطاران خود بودند، بدین جهت- در مقایسه با مسیحیت و سایر فرقه ها – بیشترین تاثیر را در تفاسیر ( وسایر منابع اسلامی ) بر جای گذارده اند. از اولین کسانی که در زمینه ی نشر فرهنگ یهود در میان مسلمانان فعالیت کرد، عبدالله بن سلام از احبار یهود بود که در زمان پیامبر (ص) اسلام آورد. وهب ابن منبه از دیگر کسانی بود که در اخبار گذشتگان دستی داشت . وی یهودی مذهب بود که اطلاعات نادرست را در جامعه ی اسلامی رواج داد. احادیث وهب از طریق برادرش همام در «صحیح مسلم و بخاری»[از منابع مهم ومورد استناد اهل سنت ] آمده است. کعب الاحبار از یهودیان «یمن» بود که بعد از پیامبر(ص) به اسلام گروید وهنگامی که معاویه به فرمانروایی «شام» رسید، مستشار وی بود. وی دنیای حدیث را آلوده به نقل های بی پایه ی خود از کتب یهود کرد واز این راه ضربه ی مهلکی بر فرهنگ اسلامی وارد کرد. او حتی از سوی معاویه مورد تمجید فراوان واقع شد. کعب الاحبار با نفوذی که در خلیفه ی دوم داشت او را از نوشتن احادیث رسول(ص) باز داشت. همین افراد ودیگر یهودیان نو مسلمان بودند که بسیاری از داستان های «تلمود» را در احادیث اسلامی وارد نمودند و به این ترتیب آن ها در شمار علم تاریخ مسلمانان درآمدند. » محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص42و43
دشمنان اسلام، همواره كوشيدهاند تا تاريخ اسلام را به سمت و سويي بكشند كه بتوانند آن را تحريف كرده و از آن، سيمايي زشت نشان دهند. دشمنان اسلام كه چارهي شكست اسلام و مسلمانان را در تحريف تاريخ پرافتخار امت ديدند، همواره سعي كردند تا بر ضد مسلمانان، براي نابودي اسلام و فروپاشي حكومت اسلامي و پايههاي عقيدتي و ديني مسلمانان و پراكندگي و تفرقهي آنان، دسيسه بچينند و براي رسيدن به اين هدف شوم، اخبار و داستانهايي دروغين سر هم كرده بیشتر روی شخصیّت های طراز اوّل جهان اسلام مانور دادند تا از کاه کوه بسازند وعزّت اسلام ومسلمین را فدای اشخاصی نمایند که ظاهراً در سیاست های حکومت داری کمی اختلاف سلیقه داشتند. دشمنان، همواره كوشيدهاند تا شكل و ساختار تاريخ اسلام را مطابق اهداف شوم خود، ترسيم نمايند و متأسفانه، برخي از مورخان و تاريخنگاران مسلمان نيز ناآگاهانه از روشها و برنامههاي هدفمند و جهتدار دشمنان اسلام، اثر پذيرفتهاند و بدين ترتيب نوشتارهاي آنان در موضوع تاريخ در دهههاي گذشته، کپی برداری از سخنان ونوشتارهاي دشمنان اسلام بوده است .

