تبليغاتX
پیام نبوت

 

سیمای اهل کتاب در قرآن کریم

 

در قرآن کریم با سیمای دو گروه از اهل کتاب آشنا می شویم یک گروه مومنان صالح و با ایمان و گروه دیگر فاسقان و فاجران ستمگری که درآن زمان هم تعداد آن ها کم نبوده است.( منهم امةٌ مقتصدةٌ وکثیرٌ منهم ساء ما یعملون) « از ایشان(اهل کتاب ) عدّه ای میانه رو، ولی بسیاری از آنان بدکارند» 66/ مائده

الف). سیمای مومنان اهل کتاب

- « همه ی اهل کتاب یکسان نیستند طایفه ای از آن ها دردل شب به تلاوت آیات خدا ونمازو طاعت حق مشغولند ، به خدا وروز قیامت ایمان می آورند وامربه معروف ونهی از منکر می نمایند ودر نیکو کاری می شتابند وآنها مردمی نیکوکارند.» 113و114/آل عمران

-  وهمچنین آن ها « چون آیاتی که به رسول فرستاده شد، بشنوند اشک از دیده ی آن ها جاری می شود زیرا حقّانیّت آن را شناخته می گویند بارالها؛ ما به رسول تو وکتاب آسمانی او ایمان آورده ایم پس نام ما را در زمره ی گواهان دین او بنویس!» 83و84/مائده

- « وبرخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا وکتاب آسمانی شما وهم کتاب آسمانی خودشان ایمان آوردند در حالتی که مطیع فرمان خدا بوده آیات خدا را به بهای اندک نفروشند.... » 199/آل عمران

- «لیکن کسانی از آن ها که در علم قدمی ثابت دارند و با ایمان هستند به آن چه به تو و پیغمبران پیش از تو نازل شده ایمان آوردند ونماز به پا می دارند وزکات می دهند و به خدا وروز قیامت ایمان می آورند به زودی خدا آنان را اجر وثوابی عظیم عطا خواهد کرد. » 162/ نساء

ب) – سیمای کفّار اهل کتاب

با توجه به آیه (1/ بیّنه) تا قبل از نزول آیات قرآن، کفّار اهل کتاب ومشرکان سرزمین حجاز غیر قابل تشخیص وتفکیک بودند. امّا پس از نزول آیات مبینات قرآن مجید، سیمای حقیقی هر یک از آنان برای مردم بیان شد. آن چه در ذیل به استناد آیات به اختصار به آن اشاره شده است سابقه ی سوء و اوصاف کفّار اهل کتاب بالاخص قوم یهود است که در عداوت، کفر، نفاق، تحریف وقلب حقایق، ایجاد اختلاف وفتنه، فسق وفجور و.... ذرّه ای فروگذار نکرده گوی سبقت در رذالت وپستی را از مشرکان سرزمین حجاز ربوده بودند؛

1-     قساوت، عداوت ودشمنی؛ آیات (97و98/ بقره ) دشمنی آن ها را با رسل الهی (جبرئیل ومیکائیل ) وآیه ی (4/ حشر) دشمنی آن ها را با خدا وپیامبر خدا محمّد مصطفی(ص) و آیات (118و119 / آل عمران و82 / مائده ) دشمنی شدید آن ها را با مومنان حقیقی نشان می دهد.

2-     تزویر، فریب ونفاق؛ آیات بسیاری از جمله ( 14و76 / بقره و 72و78 / آل عمران و 60 / مائده و....) پرده از چهره ی مزوّرانه وفریبکارانه ی آن ها بر می دارد. چرا که عدهّ ای از آن ها برای بدنام کردن وتمسخر دین اسلام به ظاهر با مسلمانان بودند ودر باطن وخلوت با شیطان هایی مثل خود در ارتباط بودند. آن ها برای ایجاد شک، شبهه و تشویش و به انحراف کشاندن افکار مسلمانان وغیر مسلمانان نمایش هایی را کارگردانی و در منظر عموم به اجرا در می آوردند.   

 

 آن ها با طرح وبرنامه ی قبلی یک روز به ظاهر به اسلام ایمان می آوردند و از آن تعریف وتمجید می کردند ولی روز بعد شدیداً از اسلام بر می گشتند و علناً  آن را تکفیر ومورد تمسخر قرار می دادند و با خیال خام خودشان با این نقشه ها سدّی در مقابل گرایش مردم به اسلام قرار می دادند.

 رنگ عوض کردن قوم یهود: « جالب اینجاست، یهودیانی که به تعصّب نژادی ودینی معروف هستند و خود را تافته ی جدا بافته از دیگران می دانند، اگر شرایط ایجاب کند جهت رسیدن به منافع مادی که ریشه در دنیا پرستی شدید آن ها دارد، حاضرند به هر رنگ ولعابی وهر دین و مسلکی درآیند مانند: مارانوها(یهودیان مسیحی نما). » اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص 47 و 48 

3-    شیطنت واهتمام در گمراه سازی؛ آیات ( 69و 100 / آل عمران و 109 / بقره و 44و 113 / نساء و ... ) نشان می دهد که این طایفه ی شیطان صفت گمراه، اشتهای  زیادی برای گمراهی ساختن افراد در جامعه ی اسلامی داشته اند و از هر وسیله و روشی برای رسیدن به این مقصود دریغ نمی ورزید.

4-    بخل و حسد؛ آ یات (105و 109/  بقره و/ 54 ونساء و...) نشان دهنده ی عمق حسادت این طا یفه نسبت به مسلما نان که به سرعت در حال افزایش، اقتدار و استحکا م بودند ، می با شند .

5-    حرص و آز؛ آیات (96/بقره و75/آل عمران و....)

6-    دنیاپرستی شدید وفرار از مرگ: 96(/ بقره و6/ جمعه و.... )

7-    دروغ پردازی وغلّو؛ آ یات (181/ عمران و77و64و18/مائده و...)

8-    فساد،فسق وفجور؛آیات (81 و62و64 / مائده و....)

9-    شرک،کفروارتداد؛آیات (1/ بینه،30/توبه ،112،70/آل عمران ،68،67،43/مائده و...)

10-                    هوا پرستی وغرق در اوهام وآ رزوهای باطل ؛ آیات(113،111،95،94،80،78/بقره ،24/ آل عمران و70،49،18/مائده و....)

11-                    بهانه جوی؛آیات (55/بقره،50/عنکبوت، 24،23،22/مائده،183/آل عمران ،153/نساء و...)

12-                    تقلید کورکورانه و تمسخر اهل ایمان؛ آیات ( 81 ، 63، 60 ،58 ، 57 / مائده و 31 / توبه و 65 / بقره و... ) – خداوند به خاطر این صفت زشت، آن ها را به « میمون » تشبیه نموده است زیرا که این خصوصیات ( تقلید کورکورانه ، مسخره بازی و ادای دیگران را درآوردن ) از مشخصات بوزینه ها ومیمون ها می باشد. آن ها هنگام عبادت مسلمانان با مسخره بازی ومضحکه ادای آن ها را در می آوردند.

13-                     حرا م خواری ؛آیات (42و62/ مائده ،75/آل عمران،161/نساء و....) خداوند رحیم آنها را به خاطر این به ((خوک)) تشبیه نموده چرا که این حیوان اگر به مزرعه ویا کشتزاری دست یابد ، حلال و حرام نمی شناسدودر تباه کردن آن اهتمام  می ورزد واز طرف دیگر در شهوت رانی  زبان زد خاص وعام است . عده ی بسیاری از این طایفه در رشوه خواری ، ربا  خواری،عدم رد امانت و مشرو.ع نمود خوردن مال دیگر ادیان با زور و ستمگری و... کوشش بسیاری می کر دند .

14-                     حما قت و نادانی؛آیات (130 ، بقره / 5 ،جمعه/ 31، توبه و...) خداوند آنها را به خاطر شرک وبرگشت از دین پاک ابراهیم (ع)  وبخاطر  عدم رعایت احکام تورات وعدم تفکر وتعقل درآن کتاب  آسمانی ،به (( الاغ)) تشبیه نموده است. الاغ هنرش حمل بار است ودیگر به آنچه  بار دارد کاری ندارد و ازطرف دیگر  آنها مانند ((حمار))  عبد طاغوت  بودند.بزرگان آنها  هرچه می گفتند اینها سروگوش خود را پایین می انداختند وکورکورانه اطاعت می کردند و به هر کجا که افسارشان را می کشاندند می رفتند وکاری به درست یا غلط بودن مسیر راه نداشتند. آیه ی 60 سوره مائده سه صفت (میمون، خوک وحمار)  را یکجا برای آن ها برشمرده است.

15-                     قتل وموذی گری: آیات ( 186 و111 / آل عمران- 70 / مائده- 155 / نساء- 2و10 / بروج و.... )

16-                     کتمان آیات خدا ؛ آیات (174، 76، 42 / بقره – 187، 71 / آل عمران و.... )

17-                     پیمان شکنی ؛ آیات ( 100 / بقره و155 و154/نساء و ....)

18-                     مسدودنمودن راه خدا ؛ آیات ( 160/نساء و114 /بقره  و...)

19-                     مورد لعن ونفرین خدا وپیامبران خدا ؛ آیات (78و60/  مائده و51  و50 و46 / نساء و...)

20-                     نژاد پرستی (خود برتر بینی) : (135و113 / بقره و6/ جمعه و18/ مائده و.... )

21-                     ماده گرایی ( حس گرایی )؛ (55 / بقره و... )

22-                     تحریف کردن آیات کتب آسمانی ؛ آیات (79 و75 / بقره ، 78 و71 و69/  آل عمران  و 41 و 13/ مائده و46 /نساء و 162 اعراف و ...)

23-                     آتش افروزی  ( آیه ی 64/ مائده)

24- جادوگری وسحر انگیزی (102/بقره)

25-                    ....                                                         

          تحریف معنوی آیات ا لهی  توسط نفوذیهای کفار اهل کتاب، موضوعی است که در این مبحث مورد نظر  می باشد. از خداوند بزرگ می خواهیم توفیق عطا فرماید تا حق مطلب را به خوبی ادا شود.

دشمنان اسلام و مخصوصاً کفار اهل کتاب که به صورت مغرضانه وآگاهانه کلام الهی را تحریف کرده اند و به قول اقبال لاهوری مانند زنبورهایی هستند که شهد گلها را مکیده اند وبرگ آن را بر جای گذاشته اند.

مثل زنبوری که بر گل می چرد     برگ را بگذارد وشهدش برد

آن ها توانسته اند در بین مسلمین نفوذ کرده واز داخل جامعه ی آن ها را دچار پوسیدگی  وتشتت نمایند. اگر چه: « انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون » و « لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه » ، نتوانستند  بنا بر اراده ی خداوند، الفاظ قرآن کریم را دچار تحریف نمایند ولی راهی را برای دگرگونی و قلب حقایق پیدا نمودند. آن ها از همان ابزارهایی استفاده کردند که امروزه هم استکبار برای اضمحلال دولت های اسلامی به کار می برد .دسترسی به انسان های متعصّب جاهل از یک طرف و رسوخ عناصر متقلّب مسلمان نما از طرف دیگر، آن ها را هر چه بیشتر به اهدافشان نزدیک تر می کرد .

فاسقان اهل کتاب در اثر عداوت و بغضی که از اسلام و مسلمانان صدر اسلام داشتند، عده ای را مامور نفوذ در بین مسلمانان جهت ایجاد تفرقه نمودند تا بدین وسیله حقایق را منقلب و از مسیر خود خارج نموده و ضربات شیطانی خود را به دین اسلام وارد سازند.

برای اجرای مقاصد شوم خود عده ای به ظاهر مسلمان شدند و در لباس اسلام با «جعل احادیت» و ارتباط دادن آن با آیات قرآن، انتقام سختی از اسلام ومسلمانان صدر اسلام گرفتند. جالب است بدانید که اولین گروهی که بعد از رحلت پیامبر (ص) دست به تفسیر  وتاویل آیات قرآن زدند، یهودی هایی بودند که خود را مسلمان می نامیدند.

البته  بعدها دوستان استعمارگرآن ها ،گروه هایی جاهل و متعصبی مانند « غلات از شیعه و وهابیّت از اهل سنت» را نیز به خدمت گرفته وبا کمک هم دین خدا را به بازیچه گرفته مسلمانان را  چنان پایمال هوس ها وخواهش های خود نمودند که در تاریخ نظیر ندارد.

کتاب « کیف نحطّم الاسلام » کتابی هزار صفحه ای از وزارت انگلیس، خود گواه روشنی بر توطئه ی دشمنان اسلام برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان، می باشد. در این کتاب می خوانیم[ در زمان «همفر »] حدود پنج هزار نفر در تخریب اسلام واشاعه وایجاد تفرقه نقش داشته اند.

« هر گاه عروس دریاها (انگلستان) توانست اسلام را از هم بپاشد و برکشورهایش تسلط پیدا کند، جهان مسیحیت را شاد خواهد نمود، زیرا طی دوازده قرن، مسلمانان، آن ها را از هر سو مورد هجوم قرار می دادند وطرد می ساختند. اما امروز حکومت با عظمت ما در فکر این است که اسلام را از داخل، با یک نقشه ی مطالعه شده، دقیق و با بینش، به مرور زمان نابود سازد . ( صفحات 161 تا 159 /خاطرات مستر همفر )

کتاب «کیف نحطّم الاسلام » توصیه می کند که به روش هایی باید نقاط ضعف توسعه داده شود؟ واز چه راهی باید نقاط قوّت را از بین برد؟ و برای چگونگی عمل در این مورد، ادلّه ی کافی یاد آور ی کرده است . وبه منظور توسعه دادن به نقاط ضعف باید اختلافات را بین مسلمین دامن زد و با تحریک عواطف مذهبی ، بین مذاهب اسلامی سوء ظن ایجاد کرد. همفر اعتراف می کند و می نویسد: « اگر مسلمانان فهم ودرک صحیحی از (کتاب خود قرآن ) زندگی داشته باشند، باید اختلافات امروز و این نزاع ها را کنار بگذارند واتحاد  پیدا کنند.

رئیس وزارت انگلیس به همفر می گوید ؛((مانمی توانیم قدرت وسلطنت دولت عثمانی (حکومت مقتدر اسلامی آن روز)را از بین ببریم ،مگراز راه ایجاد فتنه میان ملت ها ی مسلمان .بنا بر این با تمام نیرو کوشش کن که سوراخی پیداکنی واز آن راه

به میان مسلمانان رخنه کنی ! واگرمسلمانان ((اتحاد کلمه )) رااز دست دادندونیروهایشان متفرق شد ، مابه بهترین راه می توانیم آنان را به سادگی« استعمار» کنیم!

وباید جاسوسان ما در لباس علما جنایات بسیاری مرتکب شوند تا مردم هر عالمی را که می بینند شک کنند که آیا آنها هم عالم است یاجاسوس! (ص 65 و64کتاب خاطرات همفر)

 

قوم يهود و پيامبراسلام(ص)

« يهوديان‌ با آنكه‌ نشانه‌هاي‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) را در تورات‌ خوانده‌ بودند و منتظر ظهور او بودند، ولي‌ بعد از بعثت‌ دست‌ به‌ كارشكني‌ زدند، چون‌ آرمانها و دستورات‌ اسلام‌ با منافع‌ دنيوي‌ آنها مخالف‌ بود. با مروري‌ بر عملكرد يهود در عصر نبوي‌، مي‌توان‌ به‌ حوزه‌هاي‌ كارشكني‌ يهود عليه‌ پيامبراكرم‌(ص‌)، علل‌ و پيامدهاي‌ اين‌ كارشكني‌ پي‌ برد.

 بشر براي‌ تكامل‌ خود نياز به‌ راهنما دارد، لذا خداوند متعال‌ پيامبراني‌ را براي‌هدايت‌ بشر در طول‌ تاريخ‌ برگزيده‌ است‌، تا آنان‌ را به‌ سعادت‌ برسانند.  حضرت‌ موسي‌(ع‌) هم‌ به‌ همين‌ دليل‌ مبعوث‌ شد، اما پيروان‌ او در طول‌تاريخ‌ براي‌ سود دنيوي‌ خود اين‌ دين‌ را تغيير داده‌ و تحريف‌ كردند، حتي‌يهوديان‌ با آنكه‌ نشانه‌هاي‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) را در تورات‌ خوانده‌ بودند و منتظر ظهور او بودند، ولي‌ بعد از بعثت‌ دست‌ به‌ كارشكني‌ زدند، چون‌ آرمانها و دستورات‌ اسلام‌ با منافع‌ دنيوي‌ آنها مخالف‌ بود. با مروري‌ بر عملكرد يهود در عصر نبوي‌، مي‌توان‌ به‌ حوزه‌هاي‌ كارشكني‌ يهود عليه‌ پيامبراكرم‌(ص‌)، علل‌ و پيامدهاي‌ اين‌ كارشكني‌ پي‌ برد:

يهود مهاجر

در باره‌ علت‌ مهاجرت‌ يهوديان‌ به‌ جزيرة‌العرب‌ نظريه‌هاي‌ مختلفي‌ وجوددارد، از جمله‌

حمله‌ پادشاه‌ آشور، بخت‌النصر يا نبوكد نصر، به‌ فلسطين‌ و آواره‌ شدن‌يهود از ديار خود كه‌ بخشي‌ به‌ جزيرة‌العرب‌ كوچ‌ كردند.

ـ در 70 ميلادي‌ با حمله‌ تيتوس‌ و خرابي‌ معبد يهود، تعدادي‌ از آنها ازفلسطين‌ آواره‌ شدند، عده‌اي‌ هم‌ در سال‌ 132 ميلادي‌ در اثر شكنجه‌ها وآزار آدريان‌ رومي‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ مهاجرت‌ كردند.

ـ در اثر تماس‌ بازرگاناني‌ كه‌ در زمان‌ حضرت‌ سليمان‌(ع‌) و پس‌ از او به‌كشور سبا سفر مي‌كردند، مردم‌ جزيرة‌العرب‌ با رسم‌ و آيين‌ يهود آشنا شدند.

ـ در اثر تخطي‌ گروهي‌ از بني‌ اسرائيل‌ از فرمان‌ پادشاه‌شان‌ از كشور خودرانده‌ شدند و به‌ حجاز رفتند، به‌ نظر يهوديان‌ اين‌ اتفاِ در عصر طالوت‌ رخ‌داده‌ است‌.

ـ بر اساس‌ داستان‌ ديگر، يهوديان‌ از فرزندان‌ داوود پيامبرند كه‌ در پي‌ قتل‌يكي‌ از فرزندان‌ حضرت‌ داوود(ع‌) به‌ جزيرة‌العرب‌ گريختند.

عده‌اي‌ مي‌گويند يهود در سپاه‌ نبونيد، پادشاه‌ بابل‌ بوده‌اند كه‌ به‌جزيرة‌العرب‌ وارد شدند، اما آثار نبونيد اين‌ موضوع‌ را تاييد نمي‌كند.

ـ در اثر افزايش‌ جمعيت‌ يهود در فلسطين‌، ايشان‌ به‌ دنبال‌ چراگاه‌ به‌سرزمين‌هاي‌ مجاور مثل‌ مصر، عراِ و جزيرة‌العرب‌ كوچ‌ كردند.

ـ در بعضي‌ روايات‌ آگاهي‌ يهود از ظهور پيامبر جديد در جزيرة‌العرب‌باعث‌ مهاجرت‌ يهود به‌ اين‌ منطقه‌ شده‌ است‌. البته‌ تمام‌ اين‌ موارد در حديك‌ نظريه‌ است‌، زيرا هيچ‌ مدرك‌ مكتوبي‌ از گذشته‌ يهود در جزيرة‌العرب‌وجود ندارد.

در مورد اينكه‌ يهود مدينه‌ بومي‌ هستند يا اصيل‌، روايات‌ مغشوش‌ و پراكنده‌است‌، اما به‌ نظر مي‌رسد از هر دو گروه‌ بومي‌(عرب‌ يهودي‌ شده‌) و اصيل‌(ازنژاد بني‌ اسراييل‌) در مدينه‌ ساكن‌ بوده‌اند. گروهي‌ عقيده‌ دارند؛ يهوديان ‌مدينه‌ به‌ اين‌ طريق‌ يهودي‌ شده‌اند كه‌ زنان‌ جاهلي‌ براي‌ فرزنددار شدن‌ نذرمي‌كردند، فرزندانشان‌ را يهودي‌ كنند، البته‌ اين‌ گروه‌ پس‌ از بعثت‌ بعد ازمسلمان‌ شدن‌، فرزندانشان‌ را مجبور مي‌كردند مسلمان‌ شوند، در اين‌ هنگام‌آيه‌ ـ لا اكرا'ه‌ في‌ الدّين‌ِ قَد تَبَّيَن‌َ الرُشدُمِن‌َ الْغَي‌ْ(بقره‌/2)ـ نازل‌ شد و به‌ آنها تذكرداد كه‌ در دين‌ هيچ‌ اجباري‌ نيست‌. البته‌ اوضاع‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ يهود درمدينه‌ به‌ اين‌ صورت‌ بود كه‌ قبل‌ از اينكه‌ قبايل‌ اوس‌ و خزرج‌ از سرزمين‌ سبا وارد مدينه‌ شوند، يهوديان‌ به‌ تنهايي‌ كنترل‌ اوضاع‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ مدينه‌را در دست‌ داشتند، اما بعد از آمدن‌ قبايل‌ اوس‌ و خزرج‌ به‌ مدينه‌، يهوديان ‌موقيعت‌ خود را در خطر ديدند، ناچار با اين‌ قبايل‌ پيمان‌ بستند، البته‌ يهوددر اين‌ پيمان‌ از موقعيت‌ پايين‌تري‌ نسبت‌ به‌ اوس‌ و خزرج‌ برخوردار بودند. از نظر فرهنگي‌ يهوديان‌ شبيه‌ اعراب‌ بودند. افراد باسواد آنها از علماي ‌مذهبي‌ بودند. يهوديان‌ براي‌ اينكه‌ كنترل‌ اقتصادي‌ را در دست‌ بگيرند بين‌دو قبيله‌ اوس‌ و خزرج‌ تفرقه‌ مي‌افكندند. رسول‌ خدا(ص‌) هم‌ كه‌ وارد مدينه‌شد، از موضع‌ سياسي‌ يهود اطلاع‌ داشت‌، به‌ همين‌ علت‌ با يهوديان‌ داخل‌ وخارج‌ مدينه‌ پيمان‌ صلح‌ بست‌ تا براي‌ مبارزه‌ با مشركين‌ نيروي‌ خود را متمركز كند. بر اساس‌ پيمان‌ نامه‌ يهوديان‌ در دين‌ خود آزاد بودند، اما موظف ‌به‌ پرداخت‌ جزيه‌ بودند، همچنين‌ يهوديان‌ و مسلمانان‌ موقع‌ حمله‌ دشمن‌ بايد با هم‌ متحد مي‌شدند.

حوزه‌ كارشكني‌

حوزه‌ها و قلمروهاي‌ كارشكني‌ يهود را مي‌توان‌ در ابعاد زير بررسي‌ كرد:

مهم‌ترين‌ عرصه‌ كارشكني‌هاي‌ يهود عليه‌ پيامبر، در عرصه‌ نظامي‌است‌. به‌ بيان‌ عميق‌تربر اساس‌ مدارك‌ و اسناد معتبر يهوديان‌ در طول‌ تاريخ‌، پيامبران‌ زيادي‌ را آزاررسانده‌ و كشته‌اند، حتي‌ آنان‌ پيمان‌ خود با پيامبر(ص‌) را شكستند و براي‌حفظ‌ منافع‌ دنيوي‌ خود به‌ كارشكني‌ پرداختند، عده‌اي‌ ظاهراً مسلمان‌شدند ولي‌ به‌ جاسوسي‌ پرداختند و از كمك‌ رساندن‌ مسلمين‌ به‌ پيامبرجلوگيري‌ كردند. در اين‌ موقع‌ آيه‌ 118 سوره‌ آل‌عمران‌ نازل‌ شد. 'یا اَيُّهَا الذّين‌َا'مَنوُا لاتَتَّخِذوا بِطانَة‌ٌ مِن‌ْ دوُنِكُم‌ لا يَألوُنَكُم‌ْ خَبالاً وَدّوا ما عَنِتُّم‌ْ. قَدْ بَدَت‌ِالبغَضْاءُ مِن‌ْ اَفْواهِهِم‌ْ و ما تُخفِي‌ صُدوُرُهُم‌ْ اكْبَرُ قَدْ بَيَّنّا لَكُم‌ُ الأيات‌ِ اِن‌ْ كُنتُم‌تَعْقِلوُن‌. خداوند در اين‌ آيه‌ دستور مي‌دهد مسلمانان‌ راز خود را در بين‌بيگانگان‌ افشا نكنند، خداوند در اين‌ آيه‌ از باطن‌ دشمنان‌ خبر مي‌دهد ويادآوري‌ مي‌كند كه‌ آنها شايسته‌ دوستي‌ نيستند، و به‌ اين‌ صورت‌ نقشه‌ يهودبر هم‌ ريخت‌. نمونه‌اي‌ از جاسوسي‌ يهوديان‌، در جنگ‌ احزاب‌ است‌. آنها باوجود داشتن‌ پيمان‌ با مسلمانان‌ به‌ صورت‌ ستون‌ پنجم‌، سپاه‌ ده‌ هزار نفري‌احزاب‌(قبايل‌ چندگانه‌ عرب‌ و يهود) را ياري‌ كردند. وقتي‌ احزاب‌ شكست‌خوردند، پيامبر(ص‌) بر اساس‌ مفاد پيمان‌ نامه‌ با آنها رفتار نمودند.

رفع‌ اختلافات‌ بين‌ دو قبيله‌ اوس‌ و خزرج‌(اختلافات‌ 20 ساله‌)از مشكلات‌رسول‌ خدا(ص‌) بعد از هجرت‌ به‌ مدينه‌ بود. بعد از صلح‌ اين‌ دو، يهود شروع‌به‌ تفرقه‌ افكني‌ كردند، اما پيامبر مردم‌ را هوشيار نمودند و دوباره‌ صلح‌ رابرقرار كرد. آيه‌ 100 سوره‌ آل‌ عمران‌ در اين‌ باره‌ است‌ و مسلمانان‌ را ازاطاعت‌ از اهل‌ كتاب‌ منع‌ مي‌كند. '«یا اَيها الَّذين‌َ امَنوُا اِن‌ْ تُطيعُوا فَريقاً مِن‌ الَّذين‌َأوُتوُا الكتاب‌َ يَرُدُّكُم‌ بَعْدَ ايمانِكُم‌ كافِرين»‌. به‌ نظر نويسنده‌ كتاب‌، اين‌ آيه‌خطاب‌ به‌ تمام‌ مسلمانان‌ در همه‌ زمانهاست‌ و آنها را از توطئه‌ دشمن‌ آگاه‌مي‌كند، اما مصداِق اين‌ آيه‌ در اوايل‌ هجرت‌ مسلمانان‌ به‌ مدينه‌، مشركان‌ ويهودند. آن‌ها از راههاي‌ مختلف‌ به‌ پيامبر فشار مي‌آوردند، از جمله‌ جنگهاي‌بدر و احد با مشركين‌ و درگيري‌ با قبايل‌ بني‌قينقاع‌ و بني‌ قريظه‌ و يهود خيبر، مقاومت‌ در برابر اين‌.

از جمله‌ كارهاي‌ كه‌ يهود براي‌ كارشكني‌ انجام‌ دادند، ايجاد ناامني‌ و فتنه‌ بود. بعد از پيروزي‌ مسلمانان‌ در جنگ‌ بدر يهود بني‌قينقاع‌ از شدت‌ ناراحتي‌شروع‌ به‌ فتنه‌ انگيزي‌ و گفتن‌ شعارهاي‌ توهين‌آميز كردند. رسول‌ خدا(ص‌)درپاسخ‌، نشانه‌هاي‌ پيامبري‌ خود در تورات‌ را گوشزد نموده‌ و آنها را بيم‌ داد، بني‌قينقاع‌ به‌ جاي‌ عبرت‌ گرفتن‌، قدرت‌ نظامي‌ خود را به‌ رخ‌ پيامبر كشيدند واو را تشويق‌(تهدید) به‌ جنگ‌ كردند، پيامبر(ص‌)سكوت‌ كرد، اما مسلمين‌ منتظرفرصت‌ انتقام‌ بودند. آيات‌ 12 و 13 سوره‌ آل‌ عمران‌ نازل‌ شد و شكست‌ زودهنگام‌ يهوديان‌ و محشور شدن‌ آنها در جهنم‌ را خبر داد. يهوديان‌ بني‌ قينقاع‌به‌ فتنه‌ انگيزي‌ ادامه‌ دادند چنانكه‌ در شوال‌ سال‌ دوم‌ هجري‌ جواني‌ از بني‌قينقاع‌ به‌ زني‌ مسلمان‌ توهين‌ كرد، زن‌ مسلمان‌ تقاضاي‌ كمك‌ نمود. مردي‌مسلمان‌ آن‌ جوان‌ يهودي‌ را كشت‌، در عوض‌ يهوديان‌ نيز او را به‌ قتل‌رساندند، در ادامه‌ يهوديان‌ به‌ قلعه‌هاي‌ خود رفته‌ و آماده‌ جنگ‌ شدند. پيامبر(ص‌)پس‌ از فتح‌ قلعه‌ دستور داد آنها از مدينه‌ خارج‌ شوند.

قبيله‌ ديگر يهوديان‌ بني‌نضير با طرح‌ نقشه‌ قتل‌ پيامبر پيمان‌ را شكستند. خداوند پيامبر را از نقشه‌ آنان‌ آگاه‌ كرد و توطئه‌ آنها بي‌ نتيجه‌ ماند. يكي‌ ازيهوديان‌ به‌ نام‌ كنانة‌ بن‌ صويرا گفت‌: قسم‌ به‌ تورات‌ او پيامبر خداست‌ كه‌نشانه‌ هايش‌ در تورات‌ آمده‌ است‌، يهوديان‌ به‌ سخنان‌ او توجهي‌ نكردند، به‌اين‌ صورت‌ قبيله‌اي‌ ديگر از يهوديان‌ دشمني‌ خود را با پيامبر آشكار كرد. پيامبر(ص‌)در پاسخ‌ به‌ اين‌ خيانت‌ قصد جنگ‌ با آنها را داشت‌، در نتيجه‌ آنهايا بايد مسلمان‌ مي‌شدند و يا وطن‌ خود را ترك‌ مي‌كردند، آنها از شدت‌تعصب‌ ترك‌ وطن‌ را انتخاب‌ كردند. بعضي‌ از مفسرين‌ شأن‌ نزول‌ سوره‌ حشررا اين‌ اتفاِق مي‌دانند. خداوند در اين‌ سوره‌ مجازات‌ اين‌ عده‌ را ترك‌ وطن‌معرفي‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: اگر خداوند اين‌ مجازات‌ را تعيين‌ نكرده‌ بودعلاوه‌ بر عذاب‌ دنيا در آخرت‌ هم‌ مجازات‌ مي‌شدند.

در ادامه‌ كارشكني‌هاي‌ سران‌ يهود با قبايل‌ ديگر و بت‌پرستان‌، احزابي‌ را تشكيل‌ دادند و در مقابل‌ مسلمانان‌ قرار گرفتند و مخالفان‌ را از نظر نظامي‌ واقتصادي‌ ياري‌ كردند. سران‌ يهود مردم‌ عادي‌ يهودي‌ را با حيله‌ تحريك‌ به‌مخالفت‌ و كارشكني‌ كردند. سران‌ قبيله‌ بني‌نضير كه‌ در اثر خيانت‌ اخراج‌شده‌ بودند عده‌اي‌ به‌ شام‌ وگروهي‌ به‌ خيبر رفتند، سپس‌ اين‌ دو دسته‌ به‌ مكه‌رفته‌ و قريش‌ را بر ضد پيامبر شورانيدند. در نتيجه‌ مي‌توان‌ گفت‌، سران‌بني‌نضير و عده‌اي‌ از بني‌وائل‌ زمينه‌ جنگ‌ احزاب‌ را ايجادكردند. نقشه‌ جنگ‌احزاب‌ كه‌ براي‌ نابودي‌ اسلام‌ طراحي‌ شده‌ بود در تاريخ‌ اعراب‌ بي‌نضيراست‌. سران‌ بني‌نضير با تطميع‌ و تحريك‌ قبايل‌ مختلف‌ يهودي‌ وبت‌پرست‌، سپاه‌ ده‌ هزار نفري‌ گرد آوردند كه‌ به‌ صورت‌ سه‌ لشكر به‌ طرف‌مدينه‌ حركت‌ كردند. وقتي‌ به‌ مدينه‌ رسيدند، خندقي‌ اطراف‌ شهر ديدند كه‌هيچ‌ كس‌ نمي‌توانست‌ از آن‌ عبور كند.

بعضي‌ها مي‌گفتند اين‌ طرح‌ عرب‌ نيست‌، پيشنهاد يك‌ ايراني‌ است‌. وقتي‌ديدند عبور غير ممكن‌ است‌، اردو زدند، چند بار حمله‌ كردند، اما مسلمانان‌مقابله‌ كردند. آنها يك‌ ماه‌ بي‌ نتيجه‌ آنجا ماندند، در نتيجه‌ با سران‌ بني‌ قريظه ‌ارتباط‌ برقرار كردند و آنها را تحريك‌ به‌ پيمان‌ شكني‌ كردند تا از داخل‌ مدينه‌با مسلمانان‌ درگير شوند و سپاه‌ كفر بتواند از خندِق عبور كنند. ابتدابني‌قريظه‌ قبول‌ نمي‌كردند، اما با پافشاري‌ مداوم‌ سران‌ كفر و يهود پذيرفتند. از بين‌ آنها پيرمرد يهودي‌ تذكر داد كه‌: اگر اين‌ محمد(ص‌) همان‌ پيامبري‌باشد كه‌ در تورات‌ وعده‌ داده‌ شده‌، هيچ‌ سپاهي‌ توان‌ مقابله‌ با او راندارد، ولي‌ حي‌ بن‌ اخطب‌(يكي‌ از سران‌ يهود) گفت‌ محّمد(ص‌) از فرزندان‌اسماعيل‌ است‌ اما آن‌ پيامبر كه‌ در تورات‌ نام‌ برده‌ شده‌ از بني‌اسرائيل‌مي‌باشد. بني‌ قريظه‌ بعد از پيمان‌ شكني‌ چاره‌اي‌ جز جنگ‌ با پيامبرنداشتند، پس‌ به‌ وسايل‌ مختلف‌ كار شكني‌ كردند. پيامبر(ص‌)به‌ مسلمانان‌مژده‌ پيروزي‌ داد. بني‌قريظه‌ نقشه‌ كشيدند كه‌ با دوهزار نفر به‌ شهر حمله‌كنند و آن‌ را غارت‌ كنند. پيامبر(ص‌)پانصد نفر را مأمور كرد در شهر بگردند وتكبير بگويند تا زنان‌ و كودكان‌ آرامش‌ يابند. خداوند در آيه‌ 10 سوره‌ احزاب‌اين‌ حادثه‌ را وصف‌ مي‌كند و مي‌گويد كه‌ از شدت‌ ترس‌ مسلمانان‌چشمانشان‌ خيره‌ و جانهايشان‌ به‌ لب‌ رسيده‌ بود. اِذْ جاءوُكُم‌ْ مِن‌ْ فَوْقِكُم‌ْ و مِن‌ْاَسْفَل‌َ مِنْكُم‌ْ و اِذْ ز'اغَت‌ِ الأبْصارُ وَ بَلَغَت‌ِ القُلُوب‌ُ الحَناجِرَ و تَظُنُّون‌َ بِاَللهِ الظُّنُوناَ. در اين‌ موقع‌ نعيم‌ ابن‌ مسعود كه‌ يك‌ يهودي‌ تازه‌ مسلمان‌ شده‌ بود، يك‌ نقشه‌تاكتيكي‌ ارائه‌ داد. بوسيله‌ اين‌ نقشه‌ بين‌ گروههاي‌ يهودي‌ و بت‌ پرستان‌درگيري‌ ايجاد شد، هر گروه‌ از جنگ‌ صرف‌ نظر كردند و عقب‌ نشيني‌نمودند. خداوند بوسيله‌ جبرئيل‌ به‌ پيامبر وحي‌ كرد كه‌ بني‌قريظه‌ را تنبيه‌كند. پيامبر هم‌ طبق‌ پيمان‌ نامه‌ با آنها رفتار كرد.

برخي‌ از كارشكني‌هاي‌ يهوديان‌ عليه‌ پيامبر را بايد در عرصه‌ فرهنگي‌جستجو كرد‌

از برنامه‌هاي‌ دين‌ اسلام‌، كنترل‌ افراد سودجو و منفعت‌ طلب‌ است‌ براي‌همين‌، اين‌ افراد براي‌ شكست‌ اسلام‌ به‌ كارشكني‌ فرهنگي‌ پرداختند، به‌ طورمثال‌ در مسائل‌ اعتقادي‌، يهوديان‌ از بي‌نيازي‌ خداوند آگاهي‌ داشتند با اين‌وجود نسبت‌ فقر به‌ خدا دادند كه‌ اين‌ كار جزو گناهان‌ بزرگ‌ هم‌ رديف‌ قتل‌انبياء است‌، لذا خداوند وعده‌ عذاب‌ سوزان‌ را به‌ آنها مي‌دهد. لَقَدْ سَمِع‌َ اللهُ قَول‌َ الَّذين‌َ قالُوا اِن‌َّ اللهَ فَقيرٌ وَ نَحْن‌ُ اَغْنياءُ سَنكْتُب‌ُ ما قالوُا و قَتْلُهُم‌ُ الانبياءَ بِغَيْرِحَق‌ّ و نَقوُل‌ُ ذُوقوُا عَذاب‌َ الحَريق‌. (آل‌ عمران‌ / 181). در شأن‌ نزول‌ اين‌ آيه‌آمده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ خداوند مردم‌ را دعوت‌ به‌ خواندن‌ نماز و دادن‌ زكات‌كرد، يهوديان‌ گفتند خدا فقير و تنگدست‌ است‌، اما ما كه‌ روزي‌ را بر اهل‌خود توسعه‌ داديم‌ غني‌ هستيم‌. اين‌ تهمت‌ها و توهين‌ها از طرف‌ مردمي‌ كه‌انبياء را كشته‌اند، دور از ذهن‌ و عجيب‌ نيست‌. علامه‌ طباطبايي‌ در تفسير اين‌آيه‌ مي‌گويد: شايد اين‌ سخنها به‌ علت‌ ديدن‌ فقر عمومي‌ مسلمانان‌ و براي‌طعنه‌ و زخم‌ زبان‌ به‌ آنها بوده‌ است‌.

حيله‌ فرهنگي‌ ديگر اين‌ بود كه‌ يهوديان‌ گفتند: قرآن‌ همان‌ مطالب‌ تورات‌است‌ كه‌ تحريف‌ شده‌ و ديگر اينكه‌ در قرآن‌ تناقض‌هايي‌ وجود دارد. آنها بااين‌ شبهات‌ مي‌خواستند مؤمنين‌ را گمراه‌ كرده‌ و اعتقاداتشان‌ را سست‌كنند، در حالي‌كه‌ خودشان‌ گمراه‌ شدند، و لذا وقتي‌ كه‌ به‌ اين‌ كار شوم‌ سرگرم‌شدند، ديگر نتوانستند در حق‌ و حقيقت‌ به‌ جستجو بپردازند. عده‌اي‌ ازبزرگان‌ انصار كه‌ قبل‌ از بعثت‌ با يهوديان‌ رابطه‌ دوستي‌ داشتند به‌ آنها گفتند:شما قبل‌ از بعثت‌ نشانه‌هاي‌ پيامبر و ظهورش‌ را به‌ ما مي‌گفتيد، پس‌ ازمخالفت‌ با پيامبر دست‌ برداريد و از عذاب‌ خدا بترسيد، اما يهوديان‌ گفتند:هرگز بعد از موسي‌ پيامبري‌ مبعوث‌ نشده‌ و كتابي‌ نازل‌ نشده‌ است‌. وقتي‌عده‌اي‌ از مشركين‌ از يهوديان‌ درباره‌ دين‌ جديد يعني‌ اسلام‌ راهنمايي‌خواستند آنها به‌ علت‌ كينه‌ و دشمني‌ با پيامبر گفتند: دين‌ شما بهتر وقديمي‌تر است‌ و شما هدايت‌ يافته‌ تريد. حتي‌ خود يهوديان‌ اعتراف‌مي‌كنند كه‌ اين‌ لكه‌ ننگ‌ بر دامان‌ يهود است‌. نويسنده‌ يهودي‌ در كتاب‌ تاريخ‌يهود و عربستان‌ مي‌گويد: هرگز ارزش‌ نداشت‌ يهود چنين‌ خطايي‌ را مرتكب‌شوند، هر چند قريش‌ با تقاضاي‌ آنان‌ موافقت‌ نكنند. هرگز صحيح‌ نبود ملت‌يهود به‌ بت‌پرستان‌ پناه‌ ببرند، زيرا اين‌ رفتار با تعليمات‌ تورات‌ موافق‌ نيست‌.

از ديگر كارهاي‌ يهود اين‌ بود كه‌ عده‌اي‌ را مامور كردند، تا صبح‌، ايمان‌بياورند و شب‌ از ايمان‌ خود بازگردند، زيرا تازه‌ مسلمانان‌ مي‌دانستند كه‌علماي‌ يهود با اديان‌ الهي‌ و پيامبران‌ آشنايي‌ كامل‌ دارند. با اين‌ وسيله ‌مي‌خواستند در دل‌ كساني‌ كه‌ ايمانشان‌ سست‌ بود، ترديد به‌ وجود بياورند. در تفسير قمي‌ از امام‌ باقر(ع‌)نقل‌ شده‌ است‌؛ وقتي‌ قبله‌ مسلمانان‌ از بيت‌المقدس‌ به‌ مكه‌ تغيير كرد، يهوديان‌ خشمگين‌ شدند و گفتند شما اي‌يهوديان‌ به‌ آنچه‌ در آخر روز نازل‌ شده‌ است ‌( تغيير قبله‌ به‌ طرف‌ كعبه‌) كافر شويد، تا شايد مسلمانان‌ به‌ قبله‌ ما برگردند.

نقشه‌ ديگر يهوديان‌ اين‌ بود كه‌ خواستند خود پيامبر را منحرف‌ كنند. آنها نزد پيامبر رفته‌ و گفتند: بين‌ ما و قبيله‌ ديگر اختلافي‌ افتاده‌ است‌، اگر از ما، حمايت‌ كني‌ مسلمان‌ مي‌شويم‌، اما پيامبر(ص‌)بر اساس‌ دستور خداوند و آيه‌49 سوره‌ مائده‌ عمل‌ كرد.

ـ هشدار به‌ پيامبر براي‌ پيروي‌ نكردن‌ از يهود

ـ افشاي‌ توطئه‌ يهوديان‌

ـ اشاره‌ به‌ مجازات‌ بعضي‌ از گناهان‌ اهل‌ كتاب‌ در آخرت‌، چون‌ جزاي‌ همه‌گناهان‌ در دنيا داده‌ نمي‌شود، بلكه‌ بعضي‌ از گناهان‌ در آخرت‌ مجازاتشان‌داده‌ مي‌شود.

وقتي‌ رؤساي‌ يهود از اجراي‌ اين‌ نقشه‌ نااميد شدند، تلاش‌كردند مسلمانان‌ ديگر را از حق‌ منحرف‌ كنند، حتي‌ ياران‌ بسيار نزديك‌پيامبر، مثل‌ معاذ بن‌ جبل‌، حذيفه‌ و عمار بن‌ ياسر. اگر در اين‌ كار موفق‌مي‌شدند، ضربه‌ سنگيني‌ به‌ اسلام‌ وارد مي‌شد. در اين‌ هنگام‌ آيه‌ 69 سوره‌آل‌ عمران‌ نازل‌ شد. در اين‌ آيه‌ خداوند مي‌فرمايد: يهوديان‌ مي‌خواستند شمارا گمراه‌ كنند، اما با نسبت‌ دادن‌ خلاف‌ها به‌ رسول‌ خدا، روح‌ تنفر و بدبيني‌ رادر خود پرورش‌ دادند و نقاط‌ مثبت‌ را ناديده‌ و هر روز بيشتر از اسلام‌ فاصله‌گرفتند.

از ديگر اعمال‌ يهود تخريب‌ شخصيتهاي‌ مسلمان‌ بود. آنها سعي‌ كردندشخصيتهاي‌ ديني‌ يعني‌ پيامبر و پيروانش‌ را در نظر مردم‌ حقير جلوه‌ دهند ونسبتهاي‌ ناروا به‌ آنها بزنند تا اعتبار آنها در بين‌ مردم‌ از بين‌ برود. حتي‌ عده‌اي‌شاعر ماهر را اجير كردند، يكي‌ از اين‌ شاعران‌ كعب‌ ابن‌ اشرف‌ بود، كه‌ بسيار بد زبان‌ و كينه‌ توز بود. او زشتي‌ را به‌ جايي‌ رساند كه‌ پيامبر دستور قتل‌ او راصادر كرد. مفسرين‌ عقيده‌ دارند آيه‌ 186 سوره‌ آل‌ عمران‌ در اين‌ باره‌ نازل‌شده‌ است‌. «لَتُبْلَوُن‌َ في‌ أمُوالِكُم‌ْ وَ في‌ اَنْفُسِكُم‌ْ و لَتَسْمَعُن‌َّ الَّذين‌َ أُوتوُا الكِتاب‌َمِن‌ْقَبلِكُم‌ْ و مِن‌َ الَّذين‌َ أَشْرَكوُا أَذي‌ً كَثيراً وَ ِان‌ تَصْبِروُا و تَتَّقوُا فَاِن‌َّ ذ'لِك‌َ مِن‌ْ عَزْم‌ِالاُمُور». خداوند دراين‌ آيه‌ زخم‌ زبانها را آزمايش‌ از طرف‌ خداوند معرفي‌مي‌كند. يهوديان‌ حتي‌ حقايق‌ روشني‌ را كه‌ در كتابهاي‌ آسماني‌ از جمله‌تورات‌ درباره‌ پيامبر وجود دارد را آگاهانه‌ مخفي‌ كردند، با اين‌ كار بزرگترين‌خيانت‌ را به‌ بشريت‌ كردند. خداوند در آيه‌ 159 سوره‌ بقره‌ اين‌ كتمان‌كنندگان‌ حقيقت‌ را لعنت‌ مي‌كند.

خداوند در آيه‌ 146 سوره‌ بقره‌ مي‌فرمايد: آنها(يهوديان‌)پيامبر را مثل‌فرزندان‌ خود مي‌شناختند، منظور عبدالله‌ بن‌ سلام‌ است‌؛ يهودي‌ كه ‌مسلمان‌ شد و مي‌گفت‌: من‌ پيامبر را بهتر از فرزندان‌ خود مي‌شناسم‌. علماي‌يهودي‌ قبل‌ از بعثت‌ پيامبر، نشانه‌هاي‌ او را(كه‌ در تورات‌ آمده‌بود) براي‌مردم‌ عادي‌ بازگو مي‌كردند و اين‌ مردم‌ عادي‌ هم‌، وقتي‌ مسلمانان‌ رامي‌ديدند، اين‌ نشانه‌ها را بازگو مي‌كردند، اما بزرگان‌ يهودي‌ كه‌ موقعيت‌ خودرا در خطر مي‌ديدند، به‌ علت‌ خودخواهي‌ و دنياطلبي‌ آنها را از اين‌ كار منع‌مي‌كردند، درحالي‌كه‌ علماي‌ يهود حقيقت‌ را مي‌دانستند، آن‌ را پنهان‌مي‌كردند. آيات‌ 76، 77 و 89 سوره‌ بقره‌ در اين‌ باره‌ نازل‌ شد. خداوند در اين‌آيات‌ مي‌فرمايد: آنها مي‌گفتند اگر اين‌ نشانه‌ها را بازگو نكنيم‌، در قيامت‌مسلمانان‌ عليه‌ ما دستاويزي‌ نخواهند داشت‌. هم‌چنين‌ مي‌فرمايد: آيا آنهانمي‌دانند كه‌ خداوند از پنهان‌ و آشكار آنها مطلع‌ است‌؟

از ديگر توطئه‌هاي‌ فرهنگي‌ يهود اين‌ است‌ كه‌ آنها تورات‌ را تحريف‌ كردند مخصوصاً قسمتهاي‌ مربوط‌ به‌ صفات‌ پيامبر را. عوام‌ يهود هم‌ بي‌ تقصيرنبودند، چون‌ امام‌ صادِق(ع‌) در حديثي‌ مي‌فرمايد: عوام‌ يهود به‌ دروغ‌گويي‌و حرام‌خواري‌ و رشوه‌خواري‌ و فسق‌ علماي‌ خود، آگاهي‌ داشتند، بنابراين‌نبايد از آن‌ پيروي‌ مي‌كردند. يهوديان‌ لغات‌ و كلمات‌ مسلمانان‌ راتمسخرمي‌كردند، مثلاً موقع‌ بيان‌ احكام‌ و تلاوت‌ آيات‌ قرآن‌ توسط‌ پيامبر، عده‌اي‌ ازمسلمانان‌ با گفتن‌ كلمه‌ ـ راعناـ از پيامبر مي‌خواستند كه‌ كمي‌ تأمل‌ كند، ولي‌يهود معناي‌ ديگر اين‌ كلمه‌(ما را تحميق‌ كن‌)را براي‌ تمسخر به‌ كار مي‌برند، در اين‌ موقع‌ آيه‌ 104 سوره‌ بقره‌ نازل‌ شد كه‌ مي‌فرمايد: مسلمانان‌ به‌ جاي‌اين‌ كلمه‌ از كلمه‌« اَنظُرنا » استفاده‌ كنند.

سران‌ يهود مدينه‌ براي‌ اينكه‌ از قدرت‌ اسلام‌ كم‌ كنند، يهوديان‌ تازه‌ مسلمان‌را توبيخ‌ مي‌كردند: مثلاً وقتي‌ عبدالله‌ بن‌ سلام‌ مسلمان‌ شد، از پيامبرخواست‌ بدون‌ آشكار كردن‌ مسلمان‌ شدن‌ او، نزد قبيله‌اش‌ برود و از آنهادرباره‌ شخصيت‌ عبدالله‌ بن‌ سلام‌ اعتراف‌ بگيرد. قبيله‌اش‌ به‌ پيامبر گفتند: اودانشمند و پرهيزكار است‌، اما وقتي‌ فهميدند او مسلمان‌ شده‌، گفتند: او نادان‌و فاسق‌ است‌.

يهوديان‌ بهانه‌جويي‌ مي‌كردند: از پيامبر معجزه‌ قرباني‌ و سوختن‌ آن‌ با آتش‌ راخواستند، در حالي‌كه‌ پيامبراني‌ مثل‌ زكريا و يحيي‌ كه‌ اين‌ كار را انجام‌دادند، توسط‌ بني‌اسرائيل‌ كشته‌ شدند، آيه‌ 183 سوره‌ آل‌ عمران‌ به‌ اين‌موضوع‌ اشاره‌ دارد. بعضي‌ از مفسرين‌ قرباني‌ سوخته‌ را يك‌ سنت‌ مذهبي‌مي‌دانند كه‌ شرح‌ آن‌ در تورات‌(فصل‌ اول‌ سفر لاويان‌)آمده‌ است‌. تفسيرنمونه‌ اين‌ عقيده‌ را رد مي‌كند، زيرا كشتن‌ حيوان‌ و سوزاندن‌ آن‌ يك‌ عمل‌خرافي‌ است‌ نه‌ يك‌ دستور الهي‌. يهوديان‌ بهانه‌جويي‌ را به‌ نوعي‌ ديگر دنبال ‌مي‌كردند، از پيامبر خواستند قرآن‌ هم‌ مثل‌ تورات‌ يك‌باره‌ نازل‌ شود، درصورتي‌ كه‌ اين‌ يك‌ بهانه‌ بود، چون‌ فلسفه‌ و علت‌ نزول‌ كتب‌ آسماني‌هدايت‌ است‌ كه‌ اين‌ هدايت‌ گاهي‌ به‌ وسيله‌ نزول‌ يك‌باره‌ و گاهي‌ به‌ صورت‌نزول‌ تدريجي‌ انجام‌ مي‌شود. يهود در گذشته‌ نيز خواسته‌هاي‌ غير معقولي‌داشتند، مثلاً خواستند خداوند را با چشم‌ ببينند، در نتيجه‌ خداوند آنان‌ را باصاعقه‌ مجازات‌ كرد.» منبع www.farsnews.ir

سیمای کفاراهل کتاب در گفتار امام علی (ع) ؛

حضرت علی (ع) ، دست مروان را که پس از بیعت شکنی، برای بیعت دوباره (با وساطت حسنین(ع) )به طرفش دراز شده بود را دست یهودی خواند. (نهج البلاغه/خطبه 73)

 

سیمای کفّار اهل کتاب در کلام مولوی:

مولوی (ره) در کتاب مثنوی معنوی خود با بیان داستانی، از طرفی پرده از چهره ی این قوم فاسق برمی دارد واز طرف دیگر با بیان این داستان به طور غیر مستقیم، مسلمانان را از افتادن در دام های فتنه این قوم بر حذر می دارد؛

داستان از این قرار است که پادشاهی یهودی در دوران ظهور مسیحیت به بهانه ی حمایت از دین موسی (ع) هزاران مومن مسیحی را قتل عام کرد.

صد هزاران مومن مظلوم کشت             که پناهم دین موسی را وپشت

این پادشاه ستمگر یهودی مسلک، وزیری داشت بسیار زیرک ومکّار که همواره او را در طرح واجرای نقشه های شیطانی اش در جهت مبارزه با آئین پاک عیسی(ع) یاری می داد. ، روزی وزیر رو به پادشاه کرد وگفت ؛((قربان !کشتن مسیحیان

 فایده ای ندارد چرا که روز به روز مردم به آنها بیشتر می گرویدند و هر کس هم که به آینه آنها گرویده باشد .سر ایمان

خود را برای حفظ جان از ما پنهان می کند . بهتر است در فکر چاره ای دیگر با شیم . پادشاه پرسید !((برای اینکه ریشه نصرانیان کنده شود ودر طاهر وباطن نصرانی باقی نماندبه نظر توچه باید کرد؟))

وزیر برای نابودی مسیحیان سه مرحله ی (رخنه،فتنه وفساد ) را پیشنهاد کرد وگفت ؛((ای پادشاه برای اجرای نقشه ی اول(فتنه) طرحی دارم که اگر اجرا شود خودشان به دست خودشان نابود می شودند .اکنون دستور بده قسمتی ازاعضای بدنم را ببرند آنگاه مرا در معابر شلوغ شهر به دار ببندوسپس مرا به جای دوردستی تبعید کن . پس از این ماجرا من به آنها خواهم گفت

که پادشاه از سر ایمان من به عیسی آگاه شد واین بلا ها را سر من آوردم وتا بتوانم از عیسی ودین او تعریف و تمجید خواهم

کردتا اعتماد آنان را نسبت به خود جلب نمایم؛

کرد با وی شاه آن کاری که گفت                      خلق حیران مانده زآن مکرنهفت

راند   او    را    جانب     نصرا نیان                      کرد در دعوت شروع او بعداز آن

نفوذ؛ نصرانیان با دیدن اوضاع واحوال وزیر وشنید ن سخنان فریبنده ی او ،دانستند که او از نصرانیان از جان گذشته است . دور برش را گرفتند وبه وعظ واندرزش گوش فرا می دادند ، غافل از آنکه ؛

او به ظاهر واعظ احکام بود                        لیک درباطن صفیر ودام بود

نصرانیان دل بدو سپردند و او را نایب عیسی مسیح می پنداشتند 0

ناصح دین گشته آن کافر وزیر                           کرده از مکر در لوزینه سیر

عده ی زیادی از نصرانیان ساده دل که از مکر و حیله  وزیر حسود واز دستورات و پیام انجیل و عیسی(ع) بی خبر بودند  سخنان وزیر حیله گر یهودی برایشان شیرین و فرمایشاتش را کورکورانه چون طوقی در گردن خود نهادند. 

هرکه اگاه  و صاحب ذوق بود                       گفت او در گردن طوق بود

اماعدّه ای از حاذقان نصارا ی صاحب  خرد درگفتار او تردید کردند  زیرا دریافته بودندآن چه او از دین عیسی (ع) می گویند با پیام الهی در انجیل متفاوت و متناقض است ؛

                      هر که صاحب ذوق بود از گفت او                 لذتی می دید  و تلخی جفت او

                       نکته ها     می گفت     او   آمیخته                 در  جلاب  قند   زهری   ریخته      

    ایجاد فتنه(توطئه ) :  پادشاه بعد از مدتی برای وزیر پیغام فرستاد که اگر کارش به اتمام رسیده ،برگردد . اما وزیر به

پادشاه پیغام  فرستاد که در حال اجرای  اصلی ترین مرحله نقشه یعنی ((ایجاد فتنه ))  می باشد؛

                      گفت اینک اندر آن کارم شها                      کا فکنم دردین عیسی فتنه ها

پیروان عیسی (ع) که دوازده گروه بودند به اتفاق هم سخنان به ظاهرقشنگ و شیرین  وزیر را باور کرده و او را مولا و مقتدا ی  خود قرار دادند ؛

اعتماد جمله بر گفتار او                                اقتدای جمله بر  رفتار او

پیش او در وقت  وساعت هر امیر                 جان بدادی گر بدو گفتی بمیر

پس از آن وزیر شرایط را برای ایجاد  اختلاف ، تفرقه و فساد ،آماد ه دید . او برای هر یک از امیران دوازدگانه دستوراتی که هر یک مخالف دستورات  دیگری بود آماده کرد؛

                    ساخت طوماری به نام هر یکی                      نقش هر طومار دیگر مسلکی

                  حکمهای هر یکی نوعی دگر                         این خلاف آن ز پایان تا به سر

                   این نمط و ین ده دفتر و دو                          بر نوشت آن دین عیسی را عدو

 پس از چندی وزیر یهودی برای گمراه کردن افکا رمریدان و فتنه انگیزی بیشتر به بهانه ی مکاشفه با مسیح (ع)، ریاضت وخلوت کردن با خالق خود از مریدان نصرانی برای مدتی، فاصله گرفت. وساطت، اصرار و التماس مریدان برای شکستن خلوت و رجعت به جمع نصرانیان مشتاق، فایده ای نداشت؛

من نخواهم شد از این خلوت برون                    زآنکه مشغولم به احوال درون

  امّا مریدان نصرانی او دست بردار نبودند. عدّه ای به نمایندگی از سوی بقیّه به درب صومعه ی او در دور دست ها رفتند واز او خواستند به حرفشان گوش کند و پیروان خود را تنها وبی یاور نگذارد؛

جمله گفتند ای وزیر انکار نیست                       گفت ما چون گفتن اغیار نیست

اشک دیده است از فراق تو دوان                       آه آه است از میان جان روان

امّا گوش وزیر به این حرف ها بدهکار نبود. لذا از درون صومعه مریدانش را صدا زد وهم علت عزلت خود را سفارش عیسی(ع) بر ترک یاران بیان کرد وهم با ناله وشیون برای همیشه از آن ها خداحافظی کرد؛

الوداع ای دوستان من مرده ام                        رخت بر چارُم فلک بَر بُرده ام

پهلوی عیسی نشینم بعد از این                       بر    فراز     آسمان     چارمین

سپس هر یک از امیران دوازدگانه را جدا، جدا نزد خود فرا خواند وبه صورت محرمانه پس از تحویل دستورات به او، تنها وتنها او را پس از خود به عنوان نایب و خلیفه معرفی می کرد که باید سایر امیران از او اطاعت کنند و اگر اطاعت نکردند باید اسیر یا مقتول شوند وباید این راز مهم تا قبل از رفتن او به آسمان چهارمین مخفی بماند؛

هر امیری را چنین گفت    او جدا                     نیست نایب جز تو در دین خدا

هر یکی را کرد او یک یک عزیز                 هر چه آن را گفت این را گفت نیز

                         هر یکی را او یکی    طومار   داد                         هر یکی ضدّ دگر بود

پس از چندی وزیر برای تکمیل نقشه های شوم خود اقدام به خودکشی کرد. خبر مرگ وزیر در تمام بلاد پیچید وجمعیّتی انبوه برای خاکسپاری اش از اطراف واکناف جمع شده  واو را به خاک سپردند.

بعد از مدّتی مردم سراغ خلیفه وجانشین وزیر را گرفتند تا او را پیشوای خود قرار داده واز او پیروی و اطاعت نمایند؛

بعدِ ماهی خلق گفتند ای مهان                    از امیران کیست بر جایش نشان

تا به جای او شناسیمش  امام                        دست و دامن  را به دست او دهیم

..................................،،،،،،،،،،،،،.........................................................

کز پس این پیشوا برخاستند                       بر مقامش نایبی می خواستند

ایجاد فساد؛  در پی درخواست مردم برای معرفی جانشین پیشوا؛

یک امیری زان امیران پیش رفت                      پیش آن قوم وفا اندیش رفت

گفت اینک نایب آن مرد، من                             نایب عیسی منم اندر زمَن

اینک این طومار برهان من است                        کین نیابت بعد از او آن من است

آن امیر دیگر آمد از کمین                               دعوی او در خلافت بُد همین

از بغل او نیز طوماری نمود                               تا برآمد هر دو را خشم جهود

 آن امیران دگر یک یک قطار                          بر کشیده تیغ های آبدار

هر یکی را تیغ وطوماری بدست                       در هم افتادند چون پیلان مست

صد هزاران مرد ترسا کشته شد                         تا ز سرهای بریده پشته شد

خون روان شد همچو سیل از چپ و راست                     کوه کوه اندر هوا زین گرد خاست

تخم های فتنه ها کاو کشته بود                                   آفت سرهای ایشان گشته بود

در ادامه حضرت مولانا با اشاره به« سوره ی مبارکه ی بروج »، داستان پادشاه یهودی ظالم دیگری را بیان می کند که از نسل و نژاد پادشاه و وزیر قبلی بوده ومومنان مسیحی را به جرم ایمان به خدا وپیامبرشان مورد اذیّت و آزار قرار می داد؛

« وما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید » 8 / بروج

یک شه دیگر ز نسل آن جهود                      در هلاک قوم عیسی رو نمود

گر خبر خواهی از این دیگر خروج                 سوره بر خوان والسماء ذات البروج

سنّت بد کز شه اول بزاد                               این شه دیگر قدم در وی نهاد

این پادشاه که از تبار تحریف وتعدّی بود، روزی تمام خلایق را جمع وبتی را در کنار خرمنی از آتش قرار داد واز مومنان مسیحی دربند خواست که یا بر آن سجده کنند یا به آتش در افکنده خواهند شد؛

آن جهود سگ ببین چه رای کرد                 پهلوی آتش بتی بر پای کرد

کانکه این بُت را سجود آرد برَست            ور نیارد در دل آتش نشست

در کنار شعله های آتش، زن مومنه ای  به همراه فرزند خردسالش ایستاده بود وحاضر نبود دست از ایمان خود بردارد. پادشاه دستور داد فرزند آن زن  را گرفته و به آتش افکنند تا بلکه مادر، بت را سجده کند و دیگر مومنان هم به تبعیّت از او سجده کنند. امّا آن طفل از درون آتش فریاد زد که ای مادر به درون آتش بیا و هرگز غیر خدا را سجده نکن؛

اندرآ اسرار ابراهیم بین                      کو در آتش یافت سرو و یاسمین

اندر آ مادر که اقبال آمدست              اندر آ مادر مده دولت ز دست

اندر آ و دیگران را هم بخوان              کاندر آتش شاه بنهاده ست خوان

صدای آن کودک خردسال به اذن پروردگار به گوش پیروان عیسی(ع) که گرداگرد آتش فراهم آمده بودند، رسید. آن ها بی اختیار و از سر شوق خود را به آتش می انداختند. قدرت ایمان آن ها سبب گرایش بیشتر مردم به آئین آن ها و پیروزی عقیده ی آن ها و رسوایی وشکست پادشاه کافرکیش شد؛

آن یهودی شد سیه رو و خجل                        شد پشیمان زین سبب بیمار دل

کاندر ایمان خلق عاشق تر شدند                      در فنای جسم صادق تر شدند

                                                              *******

تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان

تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان در عصر قدیم- « هر چند آزار و اذیّت یهودیان معاند تا عروج ملکوتی حضرت مسیح(ع) ادامه داشت، امّا به نظر می رسد مهم ترین اقدام تحریف آمیز و بدعت آفرین یهودیان در آیین مسیحیت توسط شائول یهودی(پولس مقدس) بود که به دروغ ، مدعی شد در حالت مکاشفه ای حضرت عیسی(ع) او را از رسولان خود قلمداد نموده است. جان بی ناس معتقد است که پولس الهیات خاصی پدید آورد و سبب شد مسیحیت جهانی شود. از این روی پولس بزرگ ترین خدمت را در تحول تمدن غربی انجام داده است .... پولس برای حضرت عیسی(ع) الوهیت قائل شد واظهار داشت: «عیسی مسیح موجود آسمانی است که طبیعت ذاتیّت الوهی دارد، ولی تنازل فرموده، صورت و پیکر انسانی پذیرفت واز آسمان به زمین فرود آمد. او از این مرحله نیز تنازل فرمود و رضایت داد به صلیب کشیده شود. عیسی این درجات را از آن جهت پذیرفت که بار دیگر قیام کند، دست راست پدرش(خدای تعالی) بنشیند و قدرت مطلق بر مرگ و زندگی را در اختیارگیرد.» بنابراین تجسّد خدا و تثلیث از میراث کاملاً شیطانی و غیر الهی بدعت های پولس( یهودی خائن) به شمار می رود.... به اعتقاد پولس، خداوند به دلیل گناه آدم، مجازاتی سنگین در قالب شریعت برایش وضع کرد و حضرت عیسی به صلیب رفت تا مردم را از این مجازات(شریعت) نجات بخشد. پس مهم، ایمان به مسیح است نه عمل به شریعت. » محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص67 و68 و69

«تاثیر یهود در مباحث دینی مسیحیان و در عصرجدید(مدرن):

1-         تاثیر یهود درانحراف از تعالیم حضرت مسیح(ع) و بنیان تفکر مسیحیت یهودی(پروتستانیسم) یا به عبارتی مسیحیت صهیونیستی با ترفند به هر رنگی درآمدن.

2-         تحریف گری مجدد مارتین لوتر نیمه یهودی در رنسانس وتاثیر او در ظهور مسیحیت صهیونیسم..

3-         نقش یهود در تشکیل سازمان ملل و تدوین حقوق بشر وتدوین پروتکل های صهیونیسم و همچنین نقش آنان در سیاست ها و استراتژی های دنیای فوق مدرن کنونی. « غیر یهودیان گله ی گوسفندانند و ما گرگ های این گله هستیم وشما می دانید که وقتی گرگ به گله می زند، چه اتفاقی می افتد.»پروتکل یازدهم

4-         تاثیر یهود( مسیحیت صهیونیستی) در مدیریت آمریکا : «رئیس جمهوران آمریکا هستند که از طرف خداوند رسالت جهانی شدن دین یهود و رسیدن به «ارض موعود » و زمینه سازی ظهور منجی را بر عهده دارند. به عبارت دیگر یهودیان جهت منافع خود شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آمریکا را مناسب تر از سایر کشورهای غربی، تشخیص داده اند.» محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص103

5-         (تاثیر یهود در آتش جنگ جهانی: « این آدلف هیتلر است که می گوید:« یهودیان آتش جنگ جهانی را برافروختند ودر رایش سوم بذرهای انقلاب خونین را کشت دادند واز این واقعه در یک موقعیت مناسب سوء استفاده شایانی به نفع خویش بردند.»(نبرد من ص 341)

او عقیده دارد درگیری و نزاعی که در بین کاتولیک ها و پروتستان ها آلمان به وجود آمد از عملیات (روانی) یهودیان بوده است و می گوید: « یهود رایحه ی خطر را استشمام نمود و برای حمایت از خود مبادرت به تنظیم دفاع  بر اساس تاکتیک سنتی نمود ودر سه روزنامه ی مزدور به تحریک یکی از مسائل مذهبی پرداخت سپس خود دور از واقعه  جدال وکشمکش مذهبی را که بین کاتولیک ها و پروتستان ها عقیم مانده بود، اثرات آن را از نزدیک مشاهده نمود.» (نبرد من ص 302)هیتلر اضافه می کند!« یهود برای این که آتش خشم اکثریت ملت را از خود منصرف کند، تخم نفاق وکینه را در میان فرزندان یک میهن پاشید و ساکنین (باواریا) و(پروس) را بر علیه یک دیگر تحریک نمود تا این که هر دو به جان یکدیگر افتادند.» (نبرد من ص 170)

و یهود را می بینیم که در قضایای بزرگ جهانی دست برده ودر هر توطئه و شورش انقلابی سهم بسزایی داشته است.) (یهود از نظر قرآن ص 134،135و136)

تاثیر یهود در مباحث دینی مسلمانان

 

« مباحث دینی مسلمانان نیز از دغل کاری های یهود، مصون نمانده است. رسوخ اسرائیلیّات در فرهنگ اسلامی در ابعاد گسترده ای چه در حوزه ی فرهنگ و چه در حوزه ی سیاست اثرات عمیقی از خود باقی گذاشت. به طوری که اثرات آن ها در طول چهارده قرن در اندیشه ونوشته های مختلف تفسیری، تاریخی، کلامی و فقهی باقی مانده است. واژه ی اسرائیلیّات گرچه ظاهراً نفوذ فرهنگ یهود در تفاسیر است، لیکن مقصود ما از اسرائیلیّات مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از این موضوع و آن عبارت است از تاثیرپذیری تفاسیر از فرهنگ یهودی ومسیحی و غلبه ی رنگ این دو فرهنگ – ومانند آن ها – بر تفاسیر. امّا از آن جا که از صدر اسلام تا زمان عالم گیر شدن آن همواره یهودیان بیش از سایرین با مسلمانان معاشرت داشتند واز نظر تعداد هم بیش از هم قطاران خود بودند، بدین جهت- در مقایسه با مسیحیت و سایر فرقه ها – بیشترین تاثیر را در تفاسیر ( وسایر منابع اسلامی ) بر جای گذارده اند. از اولین کسانی که در زمینه ی نشر فرهنگ یهود در میان مسلمانان فعالیت کرد، عبدالله بن سلام از احبار یهود بود که در زمان پیامبر (ص) اسلام آورد. وهب ابن منبه از دیگر کسانی بود که در اخبار گذشتگان دستی داشت . وی یهودی مذهب بود که اطلاعات نادرست را در جامعه ی اسلامی رواج داد. احادیث وهب از طریق برادرش همام در «صحیح مسلم و بخاری»[از منابع مهم ومورد استناد اهل سنت ] آمده است. کعب الاحبار از یهودیان «یمن» بود که بعد از پیامبر(ص) به اسلام گروید وهنگامی که معاویه به فرمانروایی «شام» رسید، مستشار وی بود. وی دنیای حدیث را آلوده به نقل های بی پایه ی خود از کتب یهود کرد واز این راه ضربه ی مهلکی بر فرهنگ اسلامی وارد کرد. او حتی از سوی معاویه مورد تمجید فراوان واقع شد. کعب الاحبار با نفوذی که در خلیفه ی دوم داشت او را از نوشتن احادیث رسول(ص) باز داشت. همین افراد ودیگر یهودیان نو مسلمان بودند که بسیاری از داستان های «تلمود» را در احادیث اسلامی وارد نمودند و به این ترتیب آن ها در شمار علم تاریخ مسلمانان درآمدند. » محمد باقر رکنی، اخلاق یهودی وتمدن غربی / ص42و43

دشمنان اسلام، همواره كوشيده‌اند تا تاريخ اسلام را به سمت و سويي بكشند كه بتوانند آن را تحريف كرده و از آن، سيمايي زشت نشان دهند. دشمنان اسلام كه چاره‌ي شكست اسلام و مسلمانان را در تحريف تاريخ پرافتخار امت ديدند، همواره سعي كردند تا بر ضد مسلمانان، براي نابودي اسلام و فروپاشي حكومت اسلامي و پايه‌هاي عقيدتي و ديني مسلمانان و پراكندگي و تفرقه‌ي آنان، دسيسه بچينند و براي رسيدن به اين هدف شوم، اخبار و داستان‌هايي دروغين سر هم كرده بیشتر روی شخصیّت های طراز اوّل جهان اسلام مانور دادند تا از کاه کوه بسازند وعزّت اسلام ومسلمین را فدای اشخاصی نمایند که ظاهراً در سیاست های حکومت داری کمی اختلاف سلیقه داشتند. دشمنان، همواره كوشيده‌اند تا شكل و ساختار تاريخ اسلام را مطابق اهداف شوم خود، ترسيم نمايند و متأسفانه، برخي از مورخان و تاريخ‌نگاران مسلمان نيز ناآگاهانه از روش‌ها و برنامه‌هاي هدفمند و جهت‌دار دشمنان اسلام، اثر پذيرفته‌اند و بدين ترتيب نوشتارهاي آنان در موضوع تاريخ در دهه‌هاي گذشته، کپی برداری از سخنان ونوشتار‌هاي دشمنان اسلام بوده است .

 

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 و ساعت 22:48 |

تاثیرپذیری تفاسیر قرآن از فرهنگ یهودی ومسیحی و غلبه ی رنگ این دو فرهنگ بر تفاسیر:

 

 آياتى كه به شدّت  متعرض حال اهل كتابند قسمتهای عمده سوره مائده را تشكيل مى‏دهند.  لذا اهل کتاب(یهود) تا توانسته اند از آیات این سوره ی مبارکه که به شدّت متعرض وعلیه آن هاست، به نفع خود وعلیه اتحاد مسلمانان توطئه و دسیسه کرده اند تا نوک تیز و برّنده ی پیکان پیام وکلام  الهی را که به سوی قلب آن ها نشانه رفته است را، به سوی قلب خود مسلمانان کج و منحرف نموده، با ایجاد اینگونه دسیسه ها و عملیات های روانی، مسلمانان را از درون متلاشی نموده واز پای درآورند. یهود برای این که آتش خشم خداوند وامت اسلامی را از خود منصرف کند، ازنقاط ضعف ونقاط مورد اختلاف مسلمانان وارد و تخم فتنه را بدین گونه در میان  امت اسلامی پاشید و سوء استفاده های زیادی از تاویل آیات قرآن به عمل آورد.

درقسمتی از این سوره ی مبارکه خداوند مسلمانان را از دوستی وهمنشینی با انسان های ناسالم(  کفّاراهل کتاب) که به ویروس های مرگبار شرک و فسق و فجور مبتلا هستند ؛ برحذر می دارد و در ضمن شاخصه های دوستان سالم وواقعی که لیاقت دوستی دارند را به مسلمانان گوشزد می نماید.

 

از منظر قرآن کریم با چه کسانی نباید رابطه ی دوستی برقرار کرد؟!( تحریم روابط دوستی)

 

تبرّی- « یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض ومن یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین » - « ای مومنان با یهود ونصارا که ( در راه مخالفت ودشمنی با اسلام ) با هم همدست و یار ویاور یکدیگرند،( از روی ترس وطمع) رابطه ی دوستی برقرار نکنید زیرا هرکه با آن ها رابطه ی دوستی برقرار کند (در کفر، شرک و ستمگری) از آن ها محسوب شده و(باید بداند که) خداوند قوم ستمگر را هدایت نخواهد کرد.»51/ مائده

*- « یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً ولعباً من الذین اتواالکتاب من قبلکم والکفار اولیاء واتقوا الله ان کنتم مومنین » « ای مومنان کسانی مانند اهل کتاب و کافران که دین شما را به بازیچه گرفته اند، را به دوستی برنگیرید؛ اگر واقعاً ایمان دارید از این کار پرهیز کنید. » 57/ مائده

 

ایجاد رابطه ی دوستی با دشمنان اسلام دلیل روشن نفاق ودورویی

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناًمُبِينا » - « شما كه مؤمنيد به جاى مؤمنين كافران را دوست خود مگيريد، آیا مى‏خواهيد برای(نفاق) خود براى خدا دليلى روشن پديد آريد؟ » 144/نساء

 

پس مسلمانان باید با چه کسانی رابطه ی دوستی برقرار کنند؟! شاخصه های دوستان واقعی مسلمانان در تمامی اعصار  چیست؟!

 

تولّا *- « انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا  الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة و هم راکعون » - «جز اين نيست كه دوستان واقعی شما (مومنان) خدا و رسول او و آنان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگان فرمانبرداری كه در کمال خضوع وفروتنی اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند..» 55/ مائده

*- « ومن یتول الله ورسوله والذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون» - « وهر کس که ولی او(دوست ویاور او) خدا ورسولش ومومنان باشد؛ پس( باید بداند که) حزب خدا همیشه پیروزند.»56/ مائده

پس : کسانی که در راه دوستی اهل کتاب می شتابند و می گویند که: « ما از آن می ترسیم که نکند در آینده پیروزی از آن اهل کتاب شود و از ناحیه ی آن ها آسیبی به ما رسد»- وبا این سیاست می خواهند - برای روز مبادا –  هم مسلمانان وهم اهل کتاب را با خود داشته باشند، باید بدانند که قطعاً حزب خدا یعنی مسلمانان پیروز واقعی میدان مبارزه خواهد بود، نه کس دیگری!

نکته: اين‌ آيه‌خطاب‌ به‌ تمام‌ مسلمانان‌ در همه‌ زمانهاست‌ و آنها را از دوستی کردن با دشمنان اسلام برحذر می دارد. در این آیات شخص خاصّی مورد نظر نیست بلکه خداوند شاخصه های دوستان مومنان و ولی مسلمانان را به طور کلی وعمومی برمی شمارد تا مسلمانان در تمامی دوران وا عصار ودر عرصه های سیاسی واجتماعی از کسانی پیروی کنند و با کسانی رابطه ی دوستی برقرار کنند که همانند علی(ع) که مصداق روشن و عالى این آيات است و معنى انحصار را نمى‏رساند:1-  مومن باشند. 2- اهل نمازباشند. 3- اهل پرداخت زکات باشند.4-  وبا تمام وجود در برابرهمه ی دستورات الهی راکع وفرمانبردار باشند و روحیه ی استکباری نداشته باشند.(وهم راکعون – مترادف با-  وهم لایستکبرون).

چون بسی ابلیس آدم روی هست                پس به هر دستی نباید داد دست (مولوی)

.

 امروزه هم حاکمان منافق کشورهای وابسته عربی اسلامی که زمینه ساز جنایات اسرائیل وپدرخوانده هایش هستند واز پشت به برادران مسلمانشان در غزه ولبنان خنجر می زنند وازموضع ضعف و ترس حاضرند به آرمان های ملت مسلمان فلسطین پشت کرده و دولت های استعمارگر و فاسد غیر اسلامی را به دوستی برگیرند امّا حاضر به دوستی وهمکاری با حکومت جمهوری اسلامی که صادقانه خیرخواه و مددکار برادران مسلمان خود درتمامی نقاط دنیا است ، نیستند؛ از مخاطبین بارز این پیام الهی در زمان کنونی ما هستند. پیام قرآن به آن ها این است: ای حاکمان منافقی که خود را مسلمان می دانید با صهیونیسم یهودی مسیحی(که با هم همدستند) به رهبری آمریکا وانگلیس جنایتکار- سگ های نگهبان منافع اسرائیل غاصب - رابطه ی دوستی برقرار نکنید زیرا آن ها با اسلام ناب محمّدی (ص)هیچ سنخیّتی ندارند .  دوستان واقعی شما کسانی که؛ نماز را به پا می دارند و اهل پرداخت زکات هستند ودر برابر خدا وبندگان خدا راکع واهل استکبار نیستند؛ می باشند وآن ها حزب خدا هستند!! 

نمونه هایی از رواج خبرهای غیر واقعی در میان مسلمانان، توسط نفوذی های اهل کتاب(شیاطینی که وحدت مسلمانان را هدف گرفته اند) :

« وهمانا برخی از اهل کتاب قرائت کتاب آسمانی را تغییر و تبدیل می دهند تا آن چه از پیش خود خوانده اند از کتاب خدا محسوب دارند و هرگز آن تحریف شده از کتاب خدا نخواهد بود وگویند آن آیات از جانب خداست در صورتی که از جانب خدا نیست و آنان خود می دانند که دروغ می گویند.» 78/ آل عمران

قصه ی اوّل- « طایفه ای از یهود مسلمان شدند از آن جمله عبدالله بن سلام، ثعلبه، ابن یامین و ابن صوریا؛ همگی خدمت رسول خدا(ص) عرض کردند: یا نبی الله حضرت موسی وصیّت کرد به یوشع ابن نون و او را جانشین خود قرار داد، وصی.ّ شما کیست ؟ یا رسول الله! بعد از تو ما به که پناهنده شویم؟ در پاسخ این سوال، این آیه نازل شد:« انما ولیکم الله و رسوله والذین.......» . آن گاه رسول خدا فرمود برخیزید همه برخاسته به مسجد آمدند.  مردی فقیر و سائل داشت از مسجد به طرف آن جناب می آمد. حضرت فرمود: ای مرد آیا کسی به تو چیزی داد؟ عرض کرد آری این انگشتری را یک نفر همین اکنون به من داد ! پرسید چه کسی؟ عرض کرد این مردی که مشغول نماز است. پرسید در چه حالی به تو داد؟ عرض کرد در حال رکوع ، حضرت تکبیر گفت. اهل مسجد همه تکبیر گفتند. حضرت رو به آنان کرد و فرمود: پس از من علی(ع) ولی شماست. آنان نیز گفتند: ما به خداوندی خدای تعالی وبه نبوّت محمّد(ص) و ولایت علی(ع) راضی و خشنودیم. (تفسیر المیزان/ج6/ص21)

قصّه ی دوّم- و از كتاب جمع بين الصحاح السته تاليف زرين نقل كرده كه در جلد سوم در تفسير سوره مائده آيه" إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ..." از صحيح نسايى از ابن سلام روايت كرده كه گفت: نزد رسول خدا (ص) رفته و عرض كرديم قوم و قبيله ما با ما بخاطر اينكه خدا و رسولش را تصديق كرديم مى‏ستيزند و سوگند خورده‏اند كه با ما همكلام نشوند، بدنبال اين شكايت ما بود كه آيه" إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ" نازل شد. آن گاه بلال براى نماز ظهر اذان گفت، مردم همه به نماز ايستادند، بعضى در حال ركوع و بعضى در سجده ديده مى‏شدند و بعضى هم مشغول سؤال بودند، در اين ميان سائلى از كنار على گذشت آن جناب انگشتر خود را در حال ركوع به وى داد، سائل جريان را به رسول اللَّه (ص) عرض كرد، رسول اللَّه (ص) رو به همه ما نمود و اين آيه را تلاوت كرد:" إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ". (تفسیر المیزان/ج6/ص21)

قصّه ی سوّم- و در امالى شيخ طوسى (رضوان اللَّه عليه) است كه مى‏گويد: محمد بن محمد يعنى شيخ مفيد (رحمة اللَّه عليه) براى من روايت كرد از ابو الحسن على بن محمد كاتب او، گفت براى من حديث كرد حسن بن على زعفرانى از ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى از محمد بن على از عباس بن عبد اللَّه عنبرى از عبد الرحمن بن اسود كندى يشكرى از عون بن عبيد اللَّه از پدرش از جدش ابورافع روایت است که گفت : روزی من وارد بر رسول الله (ص) شدم که آن جناب خواب بود وماری در طرف دیگر خانه ی آن حضرت به چشم خورد من به ملاحظه اینکه نکند آن حضرت از سر و صدای من بیدار شود از کشتن مار کراهت داشتم وخیال هم می کنم که آن حضرت در آن ساعت در حال گرفتن وحی بود. ناگزیر برای اینکه مبادا این مار به آن حضرت آسیبی بزند، بین مار و آن جناب خوابیدم تا اگر آسیبی زد به من بزند نه به آن جناب ! چیزی نگذشت بیدار شد در حالتی که می خواند:« انما ولیکم الله و رسوله والذین.......» تا آخر آیه را خواند. آن گاه فرمود: حمد خدای را که نعمت را بر علی تمام کرد و گوارا باد بر علی فضیلتی که خدا به او ارزانی داشت. آن گاه از من پرسید: اینجا چه می کنی ؟ من داستان مار را برایشان عرض کردم . به من فرمود: بکش آن را (مار را) کشتم!!! – رسول خدا فرمود: « برای هر پیغمبری امینی است وامین من ابورافع است.» (تفسیر المیزان/ ج6/ص22 )

 قصه ی چهارم- على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مى‏گويد: پدرم برايم روايت كرد از صفوان از أبان بن عثمان از ابى حمزه ثمالى از حضرت ابى جعفر (ع) كه فرمود روزى رسول اللَّه (ص) با جمعى از يهود كه از جمله آنها عبد اللَّه بن سلام بود نشسته بودند. در آن بين، حالت وحى به آن جناب دست داد و اين آيه نازل شد، پس رسول اللَّه (ص) از منزل بسوى مسجد بيرون شد و در راه به سائلى برخورد كه بسويش مى‏آمد، پرسيد آيا كسى بتو چيزى داده؟ عرض كرد: آرى آن شخص كه هم الان مشغول نماز است، آن گاه رسول خدا (ص) نزديك شد و ديد كه او على بن ابى طالب است. (تفسیر المیزان/ج6/ص22)

تناقض گویی در روایات ساختگی فوق بسیار قابل تامل است:

1- راویان این روایت ها یا نقّالان این داستان ها یهودیان زیرکِ تحریف کننده یِ دروغ پردازِ غیر قابل اعتمادی بوده اند که با همان سیاست های اصولی واساسی خود، در لباس ونقاب مسلمانی وبا اهداف، اغراض وامراض خاصّی که ذیلاً به آن اشاره خواهد شد، قصه سرهم کرده اند و متاسفانه بعضی از راویان مسلمان ساده لوح وساده دل آن را باور کرده سینه به سینه برای ترویج خط عقیدتی خود، در کتاب هایشان نقل کرده اند. .

                   او به  ظاهر  واعظ  احکام  بود                            لیک درباطن صفیر و دام  بود

ناصح دین گشته آن کافر وزیر                           کرده اند از مکر در لوزینه سیر

2- در قصه ی اوّل ملاحظه می کنیم که جناب پیامبر در خانه ومنزل خودشان لمیده وتشریف دارند و حضرت علی وبقیه ی مردم بدون حضور پیامبرشان در مسجد مشغول نماز هستند. وبعد عدّه ای یهودی مسلمان نما ایشان را فقط برای پیدا کردن پاسخ پرسش شان  به مسجد می کشانند!!!  آیا شما این سخن امام علی(ع) در نهج البلاغه را نخوانده ویا نشنیده اید که ایشان می فرمایند: « هیچ کس در نماز، جزپیامبر(ص) بر من سبقت نگرفت(نهج البلاغه/خطبه 131)

3- در قصه ی دوم داستان به شکل متفاوتی بیان شده است. در این داستان اشاره شده است که:« آن گاه بلال براى نماز ظهر اذان گفت، مردم همه به نماز ايستادند، بعضى در حال ركوع و بعضى در سجده ديده مى‏شدند و بعضى هم مشغول سؤال بودند.»!! چگونه می شود که مسلمانان همه به نماز جماعت ظهر بایستند امّا بعضی در رکوع ، بعضی در سجود و بعضی در حال سوال باشند؟!! وچگونه می شود که سائل در بین صفوف نمازگزاران حرکت کند واز اشخاص در حال نماز طلب کمک کند وعلی(ع) این کار سائل را ( بدون نهی او ) با دادن انگشتری بدون حساب وکتاب، تایید کند ؟ سبحان الله من که تا بحال چنین چیزی ندیده ام!!! چگونه می شود که علی(ع) که تیر را در نماز از پایش در می آورند وخبر نمی شود ولی در اینجا در نماز حواسش پرت می شود وبه سائل اشاره می کند که بیا انگشترم را از انگشتم درآور وبرو مال خودت دوباره هم بیا و جلوی نماز گزاران راه برو تا در حال نماز به تو چیزی بدهند یا بدهم! آفرین؟!!       

چنان در نور حق غرق بود جانش            که از پا برون کردند پیکانش(عطار)

3-  در قصه ی متفاوت و خیالی سوم، ابورافع به خانه ی پیامبری می رود که نه تنها خانواده ای ندارد بلکه منزلش در و دروازه ای هم ندارد. بدون اجازه وارد می شود وبین پیامبر و مار می خوابد وسپس معطّل می ماند تا پیامبر بیدار شده خوابش را برایش تعریف کند و دستور کشتن مار آن حیوان بی زبان را صادر کند. به نظر بنده جا داشت پیامبر قصّه ی هیجان انگیز ابورافع بعد از بیدار شدن، به جای خواندن آیه ی :« انما ولیکم الله و رسوله والذین.......» برای تربیت ابورافع آیات 27 و28 از سوره ی نور را تلاوت می فرمود آن جا که می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (27) فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (28)

27-« اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! مبادا جز خانه‏هاى خودتان بدون اجازه داخل خانه‏هائى شويد كه مال شما نيستند، تا اينكه انس و اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه‏ها سلام كنيد. اين عمل براى شما بهتر است شايد متذكر شويد»

28- «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خانه‏اى غير از خانه خود، بى آنكه اجازت طلبيده و بر ساكنانش سلام كرده باشيد، داخل مشويد. اين براى شما بهتر است، باشد كه پند گيريد. اگر كسى را در آن خانه‏ها نيافتيد باز هم داخل آنها نشويد، تا اينكه به شما اذن و اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شود: باز گرديد، با گرديد. و اين رفتار براى شما پاكيزه‏تر است. و خدا است كه به آنچه شما انجام مى‏دهيد علم دارد. »

بالاخره ما نفهمیدیم پیامبر قصه ی عبدالله بن سلام وابورافع هنگام نزول آیه ی ولایت؛ خوابیده بود- بیدار بود- درخانه بود- در مسجد بود- نزد ابورافع بود – نزد عبدالله بن سلام بود- نزد ابوذر بود – نزد عمار بود- ؟!! آیا علی(ع) مشغول خواندن نماز مستحبی بود – واجب بود و آیا پیامبر نزد سائل رفت-  سائل نزد پیامبررفت و... ؟!!!

 هر کس مدبّرانه نیم نگاهی به این قصّه ها نماید تناقضات بسیاری را درآن ها خواهد یافت.  

و امّا قصه ای دیگر-   عده ای از احبار یهودی به مدینه آمدند تا درباره ی پیامبر جدید وآیینش تحقیق کنند. وقتی به مدینه رسیدند وشروع به تحقیق وپرس وجو کردند، دریافتند که پیامبر از دنیا رفته است . احبار گفتند: بالاخره این پیامبر شما یک خلیفه وجانشینی که دارد؟ مسلمانان احبار یهود را برای گفتگو و مذاکره به نزد خلیفه ی اول(ابوبکر) راهنمایی کردند که در مسجد مشغول عبادت بود. پس از اتمام نماز خلیفه با احبار به گفتگو پرداخت. احبار یهودی به خلیفه ی مسلمانان عرض کردند: « ما احبار یهودی اطلاع یافتیم که پیامبری در این سرزمین ظهور پیدا کرده است. ما به نمایندگی از طرف سایر علمای خود وقوم خود، برای تحقیق درباره ی پیامبر جدید وآیین جدید به اینجا آمدیم که اطلاع پیدا کردیم پیامبر شما از دنیا رفته و جنابعالی پس از ایشان خلافت  را به دست گرفته اید. جناب خلیفه! ما با توجه به شناختی که از کتاب خود تورات داریم؛ چند سوال را از شما که خلیفه ی مسلمانان هستید، می پرسیم. اگر شما به سوالات ما پاسخ درست بدهید ، ما دین شما را تصدیق کرده به دین شما ایمان می آوریم وقوم ما هم پس از ما به شما ایمان خواهند آورد.» خلیفه گفت : « بفرمائید سوالات شما چیست؟» احبار یهود سوالات خود را از اول تا آخر از جناب خلیفه پرسیدند. جناب خلیفه در جواب سوالات آن ها گفت: « خوب!جواب این ها که آسان است؛ نمی دانم! » در این موقع سلمان فارسی که شاهد این گفتگو بود هراسان خود را به خانه ی علی(ع) رسانید و جریان را برای حضرتش تعریف کرد وگفت:« یا علی مسلمانان را دریاب!». علی(ع) به همراه سلمان به مسجد آمدند وامام علی فرمود: چه خبر شده است؟- احبار با ناراحتی عرض کردند : هیچی آقا ! ما چند سوال از این خلیفه ی شما کردیم  اما ایشان در جواب ما می گویند« نمی دانم» اگر پیامبر شما هم این چنین بوده وای به حال شما و دین شما !!-  امام علی به تک تک سوالات احبار یهودی به درستی پاسخ دادند. احبار پس از تایید پاسخ ها، متعجب شده گفتند: با وجود شخص لایقی مانند شما چرا این....؟- امام علی به آنان گفت: این ها نه تنها خلافت را که حق من بوده غصب کردند بلکه فاطمه ی من را هم کشتند!!!( برگرفته از مجموعه نوارهای سخنرانی شیخ احمد کافی )

«لو لا  اذ سمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خیراً وقالوا هذا افکٌ مبین» - « چرا هنگامى كه آن (دروغ) را شنيديد مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين دروغی آشكار است؟» 12/ نور

براستی چرا ظن مومنان نسبت به دشمنان، برانگیخته نشد آنگاه که آیات، سیاق آیات و پیام آیاتی را شنیدند و تامل کردندکه مربوط به اهل کتاب بود ونگفتند که این بحث ها بی ربط به آیات بوده وانحرافی است و کفار اهل کتاب که مخاطب آیات بوده اند چنین مطالبی را ساخته و پرداخته اند تا با دسیسه چینی اتحاد امت اسلامی را دچار مشکل نمایند و عدّه ای را به نام طرفداری از اهل بیت وعدّه ای را هم به نام طرفداری از صحابه به جان هم بیندازند ؟ سبحان الله،آیا شامه ی شما بوی فتنه را استشمام نمی کند؟!!

خداوند متعال در بسیاری از آیات ما را از پیروی کردن از هواها و نیرنگ های این قوم برحذر داشته وبا صراحت اعلام می دارد که؛ « از پی هواهای قومی که گمراه شده وعده ای را به گمراهی کشاندند واز راه راست دور افتادند، نروید.»77 / مائده

« آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود آن را تحریف می کنند با آن که درکلام خدا تعقل کرده، معنی آن را دریافته اند. »75/ بقره

« بسیاری از اهل کتاب خیلی دوست دارند که شما را از ایمانتان به کفر برگردانند به سبب حسدی که بر ایمان شما می برند بعد از آن که حق بر آن ها آشکار گردید..... » 109 / بقره

« گروهی از اهل کتاب انتظار و آرزوی آن دارند که شما را گمراه کنند و آن ها نمی دانند که تنها خودشان در گمراهی بسر می برند .» 69 / آل عمران

« ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از گروهی از اهل کتاب پیروی کنید شما را بعد از ایمانتان به کفر بر می گردانند. » 100 / آل عمران

« آیا ندیدی حال آنان که اندک بهره ای از علم کتاب یافتند چگونه خریدار ضلالت شده و می خواهند که شما اهل ایمان را به گمراهی اندازند. » 44 / نساء

با این همه عدّه ای از مسلمانان نصیحت و سفارش خداوند در قرآن را نادیده گرفته ودر پی گفتارها و هواهای گروهی از اهل کتاب، رفتند.

  داستان ارتباط دادن آیات 3 و 55 و 67  سوره ی مبارکه ی مائده با خلافت وجانشینی حضرت علی (ع) و اثبات آن از طریق این آیات، از یک جهت برای ما شیعیان وپیروان آن حضرت شیرین وگوارا است؛ امّا از جهت دیگر و از آن روی سکّه باید دانست که این مسائل ومطالب از سوی چه کسانی و با چه اهداف ومقاصدی مطرح گردیده و چه کاسه ای زیر نیم کاسه پنهان گشته و چه توطئه ودسیسه ای در کار است؟!!

                      هر که صاحب ذوق بود از گفت او                 لذتی می دید  و تلخی جفت او

                       نکته ها     می گفت     او   آمیخته                 در  جلاب  قند   زهری   ریخته      

1-         به راه انداختن تهاجم سیاسی و فرهنگی همه جانبه مانند: استفاده ی ابزاری از آیات قرآن برای زیر سوال بردن مشروعیت حکومت خلفای پس از پیامبر اسلام(ص) (خلفای سه گانه ) و تضعیف موقعیت آنان به عنوان غاصبان خلافت و اتهام نسبتهاي‌ ناروا به‌ آنان جهت ساقط کردن اعتبار آنها در بين‌ مردم‌ ( به راه انداختن جنگ قدرت)  ودر نتیجه جداسازی صفوف مسلمانان از یکدیگرو زایل کردن انرژی، نیرو و قوای مسلمانان برهم زدن نظم، انسجام، امنیت، اقتدار امت واحده ی اسلامی و جلوگیری از پیشرفت وگسترش دین اسلام( مهار سرعت پیشرفت مسلمانان ) .

2-         آتش افروزی؛ گرفتن انتقام کشته شدگان و آوارگان یهودی جنگ های خیبر، بنی قینقاع، بنی قریظه، بنی مصطلق و... از مسلمانان به وسیله ی ایجاد فتنه ( ایجاد دو دستگی، بدبینی، اختلاف وتفرقه بین امّت اسلامی (جنگ نرم ).

3-         گمراه کردن و انحراف افکار عمومی مسلمانان از توجه به مسائل کلّی، مشکلات اصلی و دشمنان واقعی آن ها (به راه انداختن جنگ داخلی).

4-         انجام عملیات روانی از طریق به انحراف کشاندن مسیر و نوک پیکان اشاره و پیام قرآن (تغییر دادن معنای واقعی آن ) و در نتیجه انحراف افکار مسلمانان از توجه به پیام ومحتوای اصلی آیاتی که کفّار اهل کتاب را به شدّت مورد خطاب و سرزنش قرار داده ومسلمانان را از دوستی با آنان بر حذر می دارد.

          « لازم است پیرامون قرآن اشکال تراشی کرد به این بهانه که در آن کم و زیاد شده است ونیز لازم است آیاتی را که علیه      یهود ومسیحیت وکفار است از آن حذف کنیم.» (خاطرات مستر همفر، محمد باقر حسینی،ص 60) .

5-         سوء استفاده از تعلقات مذهبی وسلایق سیاسی مسلمانان و در نتیجه به راه انداختن جنگ نرم  علیه مسلمانان ( تحریک احساسات مذهبی، ایجاد اختلاف، جناح بندی، حزب ،گروه و.... در بین مسلمین ) به دلیل عدم توانایی رویارویی با سپاه قدرتمند اسلام.

6-         ....

 

آیه ی 67 / سوره ی مائده می فرماید: «یا ایها الرسول بلّغ ما  انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین » - « ای پیامبر آن چه ازجانب خدا بر تو نازل شد به خلق برسان واگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای وخدا تو را از آزار مردم نگاه خواهد داشت. همانا خدا قوم کافر را هدایت نخواهد کرد. »

پرسش وپاسخ

-      محتوای«پیام یا پیام ها یی» که از جانب خدا بر رسول نازل شده که پیامبر مامور به ابلاغ آن بوده است، چیست؟!  

ای پیامبر(ص) بگو:

(یا ایها الرسول بلّغ ما  انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته)

چه بگو؟!

 پاسخ:( به سیاق ها وپیام های قبل وبعد از آیه ی 67 دقت کنید)

  محتوای پیام اوّل: « قل یا اهل الکتاب هل تنقمون منا الا ان آمنا بالله وما انزل الینا و ما انزل من قبل وان اکثرکم فاسقون » - « بگو ای اهل کتاب آیا گناه ما(در نزد شما) جز این است که ما به خدا وقرآن و کتب آسمانی شما ایمان آورده ایم ( وشما ایمان نیاورده اید) وشما ها اکثراً فاسقید.» 59/ مائده

محتوای پیام دوّم : « قُل هل اُنبئکم بشرٍ من ذالک مثوبةً عندالله من لعنهُ الله وغضبَ علیه وجعل منهم القردة و الخنازیر وعبد الطاغوت اولئک شرٌ مکاناً و اضلّ عن سواء السبیل » - « بگو (ای اهل کتاب) آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را نزد خدای (منتغم) بدترین پاداش و جایگاه است؟کسانی را که خدا بر آن ها لعن و غضب کرده و آنان را در جایگاه(حیواناتی مانند:) بوزینه، خوک ها و بنده ی شیطان(الاغ)، قرار داده(تنزُّل داده). آن ها در نزد خداوند بدترین جایگاه را داشته وگمراه ترین مردم از راه راستند.» 60/ مائده

محتوای پیام سوم (اصلی ترین پیام): « قل یا اهل الکتاب لستم علی شئیٍ حتّی تقیموا التوراةَ والانجیلَ و ما اُنزلَ الیکم من ربّکم » - « بگو ای اهل کتاب (شماهایی که ادعای قوم برگزیده و برتر بودن دارید) شما چیزی نیستید وهیچ ارزشی ندارید مگر این که برای عمل به دستورات تورات ، انجیل و قرآنی که به سوی شما نازل شده، قیام کنید.»68/ مائده

شما نه تنها ابناء، احباء و اولیاء خدا نیستید بلکه حتی سنگ هم نیستید زیرا از دل سنگ ممکن است آب جاری شود ولی از دل شما امید  هیچ خیری نیست. شما حتی در جایگاه آن حیواناتی که از آن ها نامبرده شد هم نیستید، زیرا آن حیوانات در جاهایی مفید بوده و به درد انسان ها می خورند؛ امّا شماها هرگز! مگر این که به کتب آسمانی ایمان آورده وبه آن عمل کنید.

به نظر شما ابلاغ این جملات تند،کوبنده وتحریک کننده برای کسانی که در اوج کبر ، غرور ،خودبینی ونژادپرستی هستند وخود را قوم برگزیده وبرتر و ابناء، احباء و اولیاء خدا می دانند وسابقه ی بسیار بدی درطغیان، کفر، مکر، تکذیب وقتل رسولان الهی دارند؛ برای ابلاغ کننده(رسول) خطرناک نیست؟!!

نکته: در ادامه ی این آیه ی شریفه خداوند تصریح می فرماید که ابلاغ آنچه از طرف خدا برای تنبه اهل کتاب (بالاخص یهود) نازل شده، توسط پیامبر(ص)؛ جز بر طغیان وکفر آنان افزوده نخواهد شد. « ولیزیدن کثیراً منهم ما انزل الیک من ربک طغیاناً وکفراً فلا تاس علی القوم الکافرین ».- « و از آنچه بر تو نازل شده حاصلی جز سرکشی وکفر  بر بسیاری ازآن ها نخواهد افزود پس بر حال قوم کافر(کفار اهل کتاب) نباید تاسف بخوری. » 

محتوای پیام چهارم:  « قل اتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضراً ولا نفعاً والله هو السمیع العلیم »- « بگو شما غیر خدا (مسیح ومادرش)را که هیچ نفع وضرری به حالتان ندارد را می پرستید؟ وخداست که به احوالتان شنوا وداناست.» 76/ مائده

محتوای پیام پنجم:  « قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق ولا تتبعوا اهواءَ قومٍ قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیراً عن سواءِ السبیل » - « بگو ای اهل کتاب در دین خود به ناحق غلوّ نکنید و از هواهای نفسانی قومی(قوم یهود)  که گمراهندوعده ی زیادی را(مانند شما) گمراه کرده اند و از را راست دور افتاده اند؛ پیروی نکنید.» 77/ مائده

نکته: مخاطب پیام های اوّل، دوّم و سوم بیشتر  قوم یهود و مخاطب پیام های چهارم وپنجم بیشتر قوم نصارا می باشند!

 

سوال: آیا ممکن است خداوند برای رساندن پیامی  بسیار مهم تاکید ورزد؛ امّا از بیان اصل پیام به آن مهمّی غفلت ورزیده ویا آن را کتمان کرده باشد؟ ویا پیامبر وکاتبان وحی آن را دریافت کرده امّا در کتاب خدا درج نکرده باشد؟!

« خداوند چیزی از دینش را پنهان نکرده و آن چه مورد رضایت یا خشم او بود وا نگذاشته، جز آن که نشانه ای آشکار و آیتی استوار برای آن قرار داده است که به سوی آن دعوت یا پرهیز داده شوند.» نهج البلاغه/ خ 183

-      این «پیام های» بسیار مهم مربوط به چه گروهی از انسان هاست که باید به آن ها ابلاغ شود؟!

به چه کسانی بگو؟!

« قل یا اهل الکتاب هل تنقمون منا الا ان آمنا بالله وما انزل الینا و ما انزل من قبل وان اکثرکم فاسقون »

« قل یا اهل الکتاب لستم علی شئیٍ حتّی تقیموا التوراةَ والانجیلَ و ما اُنزلَ الیکم من ربّکم »

« قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق ولا تتبعوا اهواءَ قومٍ قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیراً عن سواءِ السبیل »

 

-      خداوند پس از ابلاغ این «پیام ها» توسط رسول ،پیامبرش را از آسیب وشرارت چه کسانی حفظ خواهد کرد وبه عبارت دیگر،پس از ابلاغ پیام ها، خطر طغیان، تکذیب، قتل یا هرگونه آسیبی از جانب چه کسانی ممکن است رسول الله را تهدید کند ؟!  « والله یعصمک من الناس»

به آیات بعد از آیه ی 67 دقت کنید تا پاسخ سوال خود را، خود دریابید:

سابقه ی بنی اسرائیل در طغیان وکفر :

. « ولیزیدن کثیراً منهم ما انزل الیک من ربک طغیاناً وکفراً فلا تاس علی القوم الکافرین ».- « و از آنچه بر تو نازل شد(وتو مامور به ابلاغ آن شدی) حاصلی جز سرکشی وکفر  بر بسیاری ازآن ها نخواهد افزود پس بر حال قوم کافر(کفار اهل کتاب) نباید تاسف بخوری. »68/ مائده 

سابقه ی بنی اسرائیل در تکذیب وکشتن رسولان الهی:

« لقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل و ارسلنا الیهم رُسُلاً کلّما جاءَهم رسولٌ بما لا تهوی انفسهم فریقاً کذّبوا وفریقاً یقتلون » - « ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم (که خدا ورسولان را اطاعت کنند) و رسولانی را برایشان فرستادیم (امّا) هر رسولی که آمد چون بر خلاف هوای نفس آن ها سخن گفت، گروهی از رسولان را تکذیب کرده وگروهی دیگر از ایشان را به قتل رساندند.» 70/ مائده

نکته: با یک نگاه کلّی و بررسی آیات قرآن کریم درمی یابیم که کاربرد کلمه ی « النّاس» در قرآن کریم،به صورت لفظ کلی وعمومی وکاربرد کلمه ی « من النّاس» در قرآن کریم به صورت لفظ اختصاصی به کار رفته است. بدین معنا که کلمه ی « النّاس» جنبه ی عمومی ونوع بشر را و کلمه ی « مِن النّاس» اقوام خاص وگروههای خاصی از مومن، منافق ،یهود،نصارا و... را مورد اشاره قرار می دهد! ودر این آیه یعنی آیه ی 67 سوره ی مائده لفظ « مِن النّاس» اشاره به عده ی خاصّی از اهل کتاب (بالاخص قوم یهود تحریف کننده) است که خداوند آن ها را در ادامه ی آیه ی مورد نظر، «کافر»خطاب نموده است.

-      منظور از قوم کافر در این آیه ی شریفه (آیه 67) چه کسانی است؟! (ان الله لا یهدی القوم الکافرین)

به آیات بعد وقبل از آیه ی 67  دقت کنید تا پاسخ خود را دریابید؟

1-    « قل یا اهل الکتاب لستم علی شئیٍ حتّی تقیموا التوراةَ والانجیلَ و ما اُنزلَ الیکم من ربّکم ولیزیدن کثیراً منهم ما انزل الیک من ربک طغیاناً وکفراً فلا تاس علی القوم الکافرین » - « بگو ای اهل کتاب (شماهایی که ادعای قوم برگزیده و برتر بودن دارید) شما چیزی نیستید وهیچ ارزشی ندارید مگر این که برای عمل به دستورات تورات ، انجیل و قرآنی که به سوی شما از جانب پروردگارتان، نازل شده، قیام کنید. و از آنچه بر تو نازل شده حاصلی جز سرکشی وکفر  بر بسیاری ازآن ها نخواهد افزود پس بر حال قوم کافر(کفار اهل کتاب) نباید تاسف بخوری. »68/ مائده

2-    « لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم» - « آنان که گفتند: همانا خدا همان عیسی پسر مریم است، قطعاً کافر شدند.»72/ مائده

3-    « لقد کفرالذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه» - « البته کسانی که گفتند خدا سه تا است کافرشدند.»73/ مائده

4-    «واذا جاوکم قالوا امنا وقد دخلوا بالکفر وهم قد خرجوا به والله اعلم بما کانوا یکتمون » - « وچون آنان نزد شما مومنان بیایند اظهار ایمان می کنند که ما ایمان آورده ایم ودر حالی که آن ها به همان کفر و انکار که درآمدند باز بیرون شدند وخدا به آن چه پنهان می کنند آگاه است .» 61/ مائده

5-    « وقالت الیهود عُزیرٌ ابن الله وقالت النصاری المسیح ابن الله ذالک قولهم بافواههم یضاهون قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله انی یوفکون »- « یهود، عزیر را پسر خدا و نصارا، مسیح را پسر خدا می گفتند این سخنانی را که آن ها بر زبان می رانند خود را به کیش کافران مشرک پیشین نزدیک ومشابه می کنند خدا آن ها را بکشد چرا دروغ می گویند.» 30 / توبه

 پس به راحتی می توان دریافت منظور از کافرین در آیه ی 67 آن جا که می فرماید: « ان الله لا یهدی القوم الکافرین » مسلّماًکفّار اهل کتاب یعنی قائلین به تثلیث و قائلین به پسر خدا بودن عزیر و... می باشد که در ادامه ی آیات مرتبط به صورت واضح بیان شده است.

- « الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی» «امروز دین شما را کامل ونعمت را بر شما تمام کردم.»  قسمتی از آیه ی 3 مائده                  

اتمام نزول احکام  قرآن ؛اتمام نعمت و اکمال دین از نظر امام علی(ع):

 

«فالقرآن... اتمم نوره واکمل  به دینه ، وقبض نبیّه(ص) وقد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به ...»

« نورانیت قرآن(نعمت هدایت) را تمام ودین خود را به وسیله ی آن(قرآن) کامل فرمود و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت یافته بود.»  نهج البلاغه/ خ 183

-      « وانزل علیکم « کتاب تبیانا لکل شیئ» وعمّر فیکم نبیّ ازمانا حتّی اکمل له ولکم فیما انزل من کتابه – دینه الذی رضی لنفسه »- « وبرایتان کتابی نازل کرد که روشنگر همه چیز است وپیامبرش را مدّتی در میانتان قرار داد، تا برای او و شما،  در آن چه نازل شده است از کتابش، کامل کند دینش را- دینی که مورد رضا یت اوست-» نهج البلاغه/ خ86

نکته1 : مفسران اتفاق نظر دارند که آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده است سوره ی مائده می باشد.

 

نکته ی مهم: بعضی ها با دیدن سیاق آیات و ارتباط تنگاتنگ پیام آیات قبل وبعد با یکدیگر، برای اینکه حرف، اندیشه و برداشت خودشان را برآیات تحمیل کنند و از اهمیت سیاق آیات بکاهند، بر این سخن تاکید می ورزند که: « جای این آیه اینجا نبوده و قرار گرفتن بعضی آیات در میان بعضی دیگر يا مستند به تاليف رسول خدا (ص) است، و يا به تاليف مؤلفين بعد از رحلت آن جناب است.» ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 273

****************************************************************************

و امّا ارتباط دادن  آیات ذیل با خلافت حضرت علی(ع)

1-    آمدن امرخلافت امام علی (ع) در آینده:  « " وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ، فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ، إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ" بقره/ 109.

ارتباط دادن این آیه با صدور ابلاغ خلافت حضرت علی(ع) در آینده!

« و اين بعيد نيست، كه جمله" حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ" تا خدا امر خود بياورد در آيه[فوق] اشاره به  رواياتى است كه مى‏گويد آيه شريفه مورد بحث در روز غدير خم در مورد ولايت على (ع) نازل شد، يعنى روز هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت» ‏                        ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 284

2- معرفی کردن خلیفه توسط خداوند:  « یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض ومن یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین »، « انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا  الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة و هم راکعون » -  55/ مائده

 [اثبات اينكه اين دو آيه شريفه(55و 56 مائده) در باره امام على (ع) نازل شده و متضمن تنصيص بر ولايت و خلافت آن حضرت مى‏باشد]

« اين دو آيه شريفه (55و 56 مائده) همانطورى كه مى‏بينيد ما بين آياتى قرار دارند كه مضمون آنها نهى از ولايت اهل كتاب و كفار است، به همين جهت بعضى از مفسرين اهل سنت خواسته‏اند اين دو آيه را با آيات قبل و بعدش در سياق شركت داده و بگويند همه اينها در صدد بيان يكى از وظائف مسلمين‏اند، و آن وظيفه عبارتست از اينكه مسلمين بايد دست از يارى يهود و نصارا و كفار بردارند، و منحصرا خدا و رسول و مؤمنين را يارى كنند، البته مؤمنينى كه نماز بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند، نه هر كس كه در سلك اسلام در آمده باشد، پس منافقينى را كه در دل كافرند نيز مانند كفار نبايد يارى نمود.» ترجمه الميزان، ج‏6، ص: 4

3-    دستورخداوند مبنی بر ابلاغ خلافت علی(ع) توسط پیامبر: «یا ایها الرسول بلّغ ما  انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین »67/ مائده

ارتباط دادن این آیه با صدور ابلاغ خلافت حضرت علی(ع) درغدیر خم!  

« معناى آيه صرفنظر از سياقى كه آيات قبل و بعدش دارند روشن و ظاهر است، زيرا در آيه دو نكته بطور روشن بيان شده يكى دستوريست كه خداى تعالى به رسول اللَّه (ص) داده است (البته دستور اكيدى كه پشت سرش فشار و تهديد است) به اينكه پيغام تازه‏اى را به بشر ابلاغ كند، و يكى هم وعده‏اى است كه خداى تعالى به رسول خود داده كه او را از خطراتى كه در اين ابلاغ ممكن است متوجه وى شود نگهدارى كند، ليكن كمى دقت در موقعيتى كه آيه دارد آدمى را به شگفت وامى‏دارد، زيرا آيات قبل و بعد آن همه متعرض حال اهل كتاب و توبيخ ايشانند به اينكه آنان به انحاء مختلف از دستورات الهى تعدى                         كرده‏اند، و محرمات الهى را مرتكب شده‏اند، و اين مضمون با مضمون آيه مورد بحث هيچ ارتباط ندارد. علاوه دقت در جملات خود آيه مورد بحث تعجب آدمى را در اينكه چطور هيچ ربطى بين اين آيه و آيات قبل و بعدش نيست؟!! زيادتر مى‏كند، و اگر آيه مورد بحث به همين ترتيبى كه فعلا با ساير آيات قبل و بعد خود دارد نازل شده باشد و همه داراى يك سياق بوده باشند در اينصورت از مجموع آنها اين مطلب بدست مى‏آيد كه اين دستور مؤكد به رسول اللَّه (ص) براى تبليغ پيغامى است كه خدا در خصوص اهل كتاب نازل فرموده.

 [مراد از" ناس" در آيه شريفه، يهود نيست و موضوع ماموريت جديد امرى بسيار مهم و خطير مى‏باشد]

و از جهت وحدت سياق بطور متعين مراد از آن پيام، همان چيزى خواهد بود كه در آيه بعدش فرموده:" وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ- و آنچه از جانب پروردگارتان بسوى شما نازل شده" ليكن سياق خود آيه به هيچ وجه با اين احتمال سازگار نيست، و اين ناسازگارى دليل بر اينست كه اين آيه جايش اينجا نيست‏ » ترجمه الميزان، ج‏6، ص: 60

4-  تکمیل دین با نصب خلیفه: « الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی» «امروز دین شما را کامل ونعمت را بر شما تمام کردم.»  قسمتی از آیه ی 3 مائده                  

[جمله:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ..." ناظر است بر كمال يافتن دين خدا در تشريع، و تماميت يافتن ولايت نعمت با نصب" اولى الامر"] [آيه شريفه در مورد ولايت على (ع) و در روز غدير خم كه قيام دين به حامل شخصى مبدل به قيام به حامل نوعى شد، نازل گشته است‏] ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 293

****************

- دکتر محمد جواد مشکور که یکی از محققین اهل‌ تشیع می‌باشد، می‌نویسد: در اواخر ذی‌القعده سال دهم هجری، پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم با تعداد زیادی از یارانش برای ادای فریضه حج به مکه رفتند، حضرت علی (ع) که در این زمان از یک مأموریت جنگی از یمن برگشته بود، شخصی را به جای خود بر لشکریان خویش گمارده، به رسول خدا پیوست، لشکریانی که از یمن آمده بودند، غیبت او را مغتنم شمرده از مال غنیمت، مقداری لباس برداشته و پوشیدند. پس از ادای مراسم حج حضرت علی بازگشت و چون لشکریان را در آن حال دید، برآشفت وبه جانشین خود گفت: چرا ایشان بدون اجازه من این جامه‌ها را پوشیده‌اند؟ وی عرض کرد: من این جامه‌ها را برآنان پوشانیدم تا آراسته و زیبا باشند، حضرت علی(ع)  دستور داد تا جامه‌ها را از تن بیرون کنند، لشکریان از حضرت علی (ع) سخت برنجیدند وشکایت پیش رسول خدا بردند، پیامبر برای فرونشاندن این فتنه برخاست وخطبه‌ای ایراد فرموده، در آن میان فرمود: «ای مردم از علی شکوه نکنید، به خدا قسم وی در امری که مربوط به خدا و در راه حق باشد سخت‌گیرتر از آنست که بتوان از او گله کرد».  پس از ادای مراسم حج، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم با اردوی خود به سوی مدینه بازگشتند. در هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری در راه، به آبگیری به نام "غدیرخم" که نزدیک محلی بنام "جحفه" بود رسیدند، مسلمانان در آنجا از شتران خود فرود آمدند تا چندی بیاسایند.... سپس پیامبر، خطبه‌ای ایراد فرمودند و بعد از خطبه در حق حضرت علی(ع) ‌ فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه». همه عامه و خاصه (سنی وشیعه) این حدیث را نقل کرده‌اند، منتها محدثان عامه، آن را مربوط به نارضایتی لشکریان علی(ع)  از او می‌دانند و محدثان شیعه، مربوط به جانشینی او. [تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلامی]

-  همچنین ابوالفتوح رازی ، علت نارضایتی بعضی ازصحابه با حضرت علی(ع)  را بیان کرده و می‌نویسد: ایشان - عده‌ای از حاضران در حجة الوداع - شکایت حضرت علی(ع)  را با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلم کردند از آنچه در دلشان بود. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: علی صواب کرده. و چون آنان از کینه وبددلی نسبت به علی خودداری نکردند، رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خبر آمده و طی خطبه‌ای فرمودند: «ارفعوا السنتکم عن علی، فإنه خشن فی ذات الله غیر مداهن فی دینه». «زبانتان را از علی کوتاه کنید که او مرد درشتی(راسخی) است درایمان به ذات خدا ودر دین خدا مداهنه نمی‌کند»، مردمان چون خشم رسول‌الله و مبالغه او بدیدند، زبان کوتاه کردند، چون رسول خدا حج بگذارد و برگشت، در راه به جایی رسید آنرا "غدیرخم" گویند، خطبه‌ای بلیغ برای مردم خواند و تمام احکام خدا را که قبلا به مردم رسانیده بود، دوباره بازگو کرد و در آخر خطبه، حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» برای- تبرئه- رفع کدورت (اصلاح ذات البین) وغرض ایجاد محبّت او در قلب مسلمانان بیان فرمود.[تفسیر ابوالفتوح، سوره مائده، ص191]

اصلاح ذات البین: امیر المومنین در وصیّت به فرزندانش از قول پیامبر(ص) می فرماید:

« صلاح ذات البین افضل من عامة الصلاة والصیام» « آشتی بین مردم، از نماز وروزه ی یک ساله برتر است.» (نهج البلاغه نامه 47)

 نکته1: همچنان که بیان تفسیرآیات بدون در نظر گرفتن ارتباط آیات قبل وبعد آن کار نادرست واشتباهی است؛ بیان جریان غدیر خم بدون در نظر گرفتن ارتباط جریانات قبل وبعد آن نیز کار نادرست واشتباهی است.

نکته 2: امام علی(ع) در هیچ جای نهج البلاغه برای اثبات  خلافت خویش- بعد از پیامبر(ص)- به جریان غدیر خم اشاره نکرده اند. اما به قرابت وپیوند خود با پیامبر(ص) ولیاقت، شایستگی و اصلحیّت خود درخطبه ها ونامه ها یشان، فراوان اشاره کرده اند.

***************************************************************************

اسلام  دموکراسی ترین دین الهی

الف)- امامت جامعه ی اسلامی از منظر قرآن کریم ؛ امری انتصابی یا انتخابی؟!

1-    «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم  فی شئٍ فردّوه  الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذالک خیرٌ واحسنُ تاویلاً» - «  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و صاحبان امر از میان خود را، فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا (کتاب خدا) و رسول(سنّت) مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است .» 59/ نساء

2-    «وشاورهم فی الامر»- « ودر کار(حکومت) با ایشان مشورت نما » 159/ آل عمران

3-    « واذا جاء هم امرٌ من الامن اوالخوف اذاعوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم ولو لا فضل الله علیکم و رحمته لاتبعتم الشیطان الا قلیلاً » - «و چون از ناحيه كفار خبرى از امن و يا خوف به اين سست ايمانها برسد آن را منتشر سازند، در حالى كه اگر قبل از انتشار، آن را به اطلاع رسول و صاحبان امر از خودشان (فرماندهانشان)رسانده، درستى و نادرستى آن را از آنان بخواهند، ايشان كه قدرت استنباط دارند، حقيقت مطلب را فهميده، به ايشان مى‏گويند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز مواردى انگشت شمار هر لحظه شيطان را پيروى مى‏كرديد.» 83/ نساء

4-    « وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون» - «‏ و كسانى كه دعوت پروردگار خود را اجابت نموده، و نماز بپا مى‏دارند، وامرشان را با مشورت انجام می دهند، و از آنچه روزيشان كرده‏ايم انفاق مى‏كنند»38/ شوری

5-    .....

ب )- امامت حکومت اسلامی از منظر امام علی(ع)؛ انتصابی یا انتخابی؟!

 

« ... به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب امام، حضور تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت. بلکه باید آگاهان دارای صلاحیّت و رای، واهل حلّ و عقد« خبرگان ملّت» امام وخلیفه( ولی فقیه دارای شرایط) را انتخاب می کنند که عمل آن ها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است. آن گاه نه حاضران بیعت کننده، حقّ  تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخاب حضور نداشتند، حقّ انتخابی دیگر را خواهند داشت.» نهج البلاغه/ خ 173

*- «مردمی که با ابوبکر وعمر وعثمان بیعت کردند هم بدان سان بیعت مرا پذیرفتند. پس کسی که حاضر است نتواند دیگری را خلیفه گیرد وآن که غایب است نتواند کرده ی حاضران را نپذیرد . شورا از آن مهاجران وانصار است پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند واو را امام خود نامیدند، خشنودی خدا را خریدند .»( نامه 5/ نهج البلاغه)

*- « چه خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره در آن نتوان نگریست وبرای کسی اختیار از سر گرفتن آن نیست . آن که از بیعت جمع مسلمانان بیرون رود عیب جویی است وآن که در آن دو دل باشد دو رویی .»( نامه 7/ نهج البلاغه)

 

نکته: چه طور شد، کسانی که امامت را پس از پیامبر فقط انتصاب از جانب خدا می دانند، امروز امام و رهبر برای خودشان انتخاب می کنند ومنتظر نمی مانند تا خداوند از آسمان برای آن ها امامی مشخص کند؟ آیا این که مردم ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گرد مردی صالح فراهم گردیدند واو را امام خود نامیدند وپس از ایشان مردم ایران با رای خود، خبرگان را وخبرگان ملّت، بهترین وشایسته ترین رهبر را بر اساس رهنمودهای قرآن و امام علی(ع) ، انتخاب کردند کار نادرست و ناشایسته ای انجام داده اند؟! آیا اکنون کسی می تواتند مدّعی شود که؛ چون امامت ورهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران منتصب مردم است؛ نه منتصب خدا، پس مورد قبول من نیست و لذا بیعت و اطاعت از آن بر من واجب نیست؟!! آیا خداوند وپیامبرش – نعوذبالله-  اشتباه کرده اند که برای امت اسلامی حقّ انتخاب قائل شده اند تا آن ها خود سرنوشت خویش را رقم بزنند ؟

 

نظر عطار نیشابوری درباره ی خلافت بعد از رسول الله (ص)

از منظر عطار، اگر پیامبر(ص) جانشین وخلیفه ی بعد از خود- یعنی علی(ع)- را به مسلمانان معرفی کرده بود، برتمامی مسلمانان واجب موکّد بود که نه تنها با دو خلیفه ی اوّل بیعت نمی کردند؛ بلکه باید مانع به خلافت رسیدن آن دو می شدند و دستور خدا وپیامبر(ص) را مبنی بر خلافت امام علی(ع) به عنوان امری واجب، اجرا می کردند!.

هردوگر بودند حقّ از حقّ وران        منع واجب آمدی بر دیگران

                             منع را   گر  ناپدیدار    آمدند          ترک واجب را روادار آمدند

                             گر نمی آمد کسی در منع یار           جمله را تکذیب کن یا اختیار (منطق الطیر)

« وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً »- « هيچ مرد مؤمن و زن مؤمن را سزاوار نيست كه وقتى خدا و رسولش امرى را صادر فرمودند، باز هم در امور خود، خود را صاحب اختيار بدانند، و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند، به ضلالتى آشكار، گمراه شده است.» 36/ احزاب

آیا گمان کرده اند؛ ا صحاب رسولی که حتّی آب وضوی پیامبرشان را ذایل نمی کرده اند وبرای ربودن آب وضوی متبرک پیامبرشان(ص) بر یک دیگر سبقت می گرفتند، بر گمراهي و ضلالتي آشکار، به اجماع و اتفاق نظر رسیده  از مهاجر وانصار، پس از او سخن خدا وپیامبرش را در باره ی خلافت درک نکرده یا زایل کرده،جملگی گمراه شده  مرد ناحقی  را به خلافت امت اسلامی انتخاب کرده اند؟!!:

کی روا داری که اصحاب رسول                 مرد ناحق را کنند از جان قبول؟

                  یا  نشانندش  به   جای  مصطفا                بر صحابه نیست این ناحق روا   (منطق الطیر)

 

ویژگیهای اصحاب رسول(ص) ؛

 

اصحاب صادق پیامبر(ص)، زاهدان شب و شیران روزاند !

 

-      « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه‏ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّار » - « محمد رسول خدا است‏ و كسانى كه با او هستند عليه كفار بسیار سرسخت و در بين خود رحيم و دلسوزند، ايشان را مى‏بينى كه همواره در ركوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدايند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمايان است، اين وصف ايشان است در تورات و اما وصف آنان در انجيل اين است كه چون زراعتى هستند كه از شدت بركت پيرامونش جوانه‏هايى مى‏زند و آن جوانه‏ها هم كلفت مى‏شود و مستقيم بر پاى خود مى‏ايستد به طورى كه برزگران را به شگفت مى‏آورد (مؤمنين نيز اين طورند)، اين براى آن است كه كفار را به خشم آورد» 29/ فتح

 

 اصحاب صادق پیامبر(ص)  به مقام رضا و خشنودی خداوند رسیده اند!

 

-      « والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم ورضوا عنه واعدلهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذالک الفوز العظیم » - « وآنان که در صدر اسلام سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر وانصار وآنان که به خوبی از ایشان پیروی کردند خداوند از آن ها خشنود وآن ها نیز از او خشنودند وخداوند برایشان بهشتی که از زیر درختان آن نهر ها جاری است، مهیا ساخته که تا ابد متنعم باشندواین سعادت بسیار بزرگی است.» 100/ توبه

 

اصحاب صادق پیامبر(ص)، اخیار و رستگارانند !

 

-  « لکن الرسول والذین معَهُ جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئک لهم الخیرات واولئک هم المفلحون »« وامّا رسول ومومنانی که با اویند، با جان ومال خود در راه خدا تلاش می کنند وهمه خوبی ها ونیکی ها برای آن هاست وآنان جزو رستگارانند» 88/ توبه

اصحاب صادق پیامبر(ص)، مومنان حقیقی اند !

 

-   « والذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله والذین اووا ونصروا اولئک هم المومنون حقاً لهم مغفرةٌ ورزقٌ کریم» وکسانی که ایمان آوردند و در راه خدا هجرت وجهاد کردند ونیز کسانی که به مهاجران پناه داده آنان را یاری کردند ایشان مومنان حقیقی هستند ومغفرت ونعمت خداوند برای آن هاست .» 74/انفال

 

اصحاب صادق پیامبر(ص)، همواره مورد عنایت، عفو و بخشش خدایند!

-   « ثّم ان ربک للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا وصبروا ان ربک من بعدها لغفور رحیم» - « سپس پروردگارت نسبت به کسانی که از شر فتنه ی کفار( به سوی مدینه) مهاجرت وسپس(در راه خدا در همه ی عرصه ها) مجاهدت ومصابرت کردند؛ قطعاً پروردگارت از این پس نسبت به آن ها بخشنده ومهربان خواهد بود.» 110/ نحل

-   « فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم واوذوا فی سبیلی وقاتلوا وقتلوا لاکفرن عنهم سیاتهم ولادخلنهم جنات تجری من تحتهاالانهار ثوابا من عندالله والله عنده حسن الثواب» - « پس آنانکه از وطن خویش هجرت نمودند واز دیار خویش بیرون شده ودر راه خدا رنج کشیدند و جهاد کردند وکشته شدند همانا بدیهای آنان را می پوشانیم و آن ها را به بهشت هایی که از زیر درختانش نهرها جاری است، در می آوریم این پاداشی است از طرف خدا ونزد خدا بهترین پاداش است.» 195/آل عمران

-   آیا خداوند در روز جزا، اجر مهاجرت ها، مجاهدت ها و مصابرت های پیامبر و یاران صادقش را در راه اسلام ، ضایع خواهد کرد؟!

«" يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَه» ‏روزى كه خدا پيامبرش وکسانی که با او هستند را خوار نمى‏كند»..8/ تحریم

 

* - آیا اصحاب رسولی که در جنگ صفین با اشاره و ترفند گروه یاغی و باغی (معاویه)، بخاطرحکم یک آیه از قرآن(آیه ی9 سوره ی حجرات)  در برابر امام بر حقّ خود (امام علی(ع) ) می ایستند و او را (حاکم غالب را) وادار به اجرای حکم الهی می کنند؛ در اجرای حکم خدا وپیامبرش تعلل و سکوت اختیار کرده،ترسیدند ونشستند تا دیگران مهمترین حکم خدا و رسولش را در روز روشن، زایل سازند؟ چرا در آن روزها(روز سقیفه و روزهای بعدش) مانند روزصفین کسی شعار « لا حکم الّا لِله » را سر نداد؟!! آیا غیرت و تعصّب مسلمانان در اواخر عمر پیامبر(ص)، از غیرت و تعصّب مسلمانانِ زمان خلافت امام علی(ع) کمتر بوده است؟! (ساء ما یحکمون)

* - آیا اصحاب رسولی که (ابی ابن کعب)به خاطر تکرار تلفظ غلط یک کلمه یا یک حرف از قرآن (آیه ی 100توبه) توسط خلیفه ی دوم (قدرت غالب) بر روی منبر؛ به رویش شمشیر می کشند وخلیفه را وادار به تلفظ درست آن حرف یا کلمه می کنند، در اجرای حکم خدا وپیامبرش سکوت اختیار کرده و ترسیدند ونشستند تا دیگران مهمترین حکم خدا و رسولش را در روز روشن، زایل سازند؟!! آیا در آن روزها ترس ازقدرت غالب بود یا طمع مال ومقام بود؟!!  (ساء ما یحکمون)

 

 * - آیا اصحابی که: صداقت، ایمان، شکوه ایثار و اوج فداکاری آن ها در جنگ هایی مانند : جنگ با مرتدّین،جنگ با روم و جنگ با ایران در تاریخ بی نظیر است؛ از مردی ناحق وخلافتی ناروا ، ظالمانه وغاصبانه حمایت وپیروی می کرده اند؟!!  (ساء ما یحکمون)

*-    آیا درک وشعور مسلمانان صدر اسلام آن قدر کم بود که فرمان ابوبکر مبنی بر خلافت عُمر را و خلیفه تعیین شده ی شورایی عُمر را، بپذیرند امّا فرمان خدا و پیامبرشان را مبنی بر خلافت حضرت علی(ع) نپذیرند ؟!!

*- به تاریخ مراجعه کنید؛ آیا پس از شهادت امام علی(ع)، مردم امام حسن(ع) را به خلافت برگزیدند یا خود امام علی(ع) ایشان را به خلافت منصوب نمودند؟!

ابن خلدون نقل می کند که: (پس از ضربت خوردن علی(ع) به دست  خارجی بد سرشت ابن ملجم مرادی،جندب بن عبدالله به علی(ع) گفت: اگر تو را از دست دادیم با حسن(ع) بیعت کنیم؟ حضرت گفت:« من نه شما را به آن امر می کنم ونه از آن نهی می نمایم، شماخود بهتر می دانید.» پس حسن وحسین(ع) را فرا خواند وبه آنان وصیّت کرد.) تاریخ ابن خلدون 1/638- مروج الذهب1/773-انساب الاشراف3/262

مسعودی می افزاید:« یکی از مردم به علی(ع) گفت:« ای امیر مومنان آیا کسی را تعیین نمی کنی؟ گفت:« نه همان طور که پیمبرخدا(ص) آن ها را به خودشان واگذاشت من نیز به خودشان وا می گذارم.» گفت:« وقتی به پیشگاه خدا روی به او چه خواهی گفت.» گفت:« می گویم؛ خدایا تا وقتی که خواستی مرا میان آن ها نگه داشتی سپس مرا برگرفتی وترا میان آن ها وا گذاشتم، اگر خواهی تباهشان کن واگر خواهی بصلاحشان آر.» مروج الذهب1/774 – البدایه والنهایه8/15

* -  اگر امامت بلافصل حضرت علی(ع) را پیامبر(ص) به امت رسانیده باشند، چگونه ممکن است امت برآن حکم عمل نکند یا حداقل به هنگام اختلاف از آن حکم استدلال نشود. درحالی که پس از وفات حضرت رسول اکرم (ص) صحابه ای که درسقیفه بنی‌ساعده گردهم آمده بودند، دلایل مختلفی برای خلافت بیان کردند، اما هیچ یک از آنان نص عقیده امامت را مطرح نکردند و در دوران خلافت عمر و عثمان نیز که با شورا صورت گرفت و خود حضرت علی(ع) نیز از اعضای آن بود هیچ گاه ذکری از نص امامت به میان نیامد؟!

* -  آیا بیعت وهمکاری امام علی(ع) با خلفا زمانش برای حفظ وپیشرفت اسلام، کار خطا و نادرستی بوده است؟!

ما نگوئیم بد ومیل به ناحق نکنیم             جامه ی کس سیه ودلق خود ارزق نکنیم (حافظ)

 

در ادامه جناب عطّار برجاهلان و متعصّبانی که زبان به طعن می گشایند، می تازد و از آن ها می خواهد که کار خلافت را با کار ریاست خود در یک مجموعه ی کوچکی مانند: مدیریت خانواده، اداره و... مقایسه کنند تا ببینند که کارحکومت و خلافت آن هم حکومت و خلافتی بسیار ساده به شیوه ی رسول خدا(ص) آن هم در سرزمین های بسیار گسترده و پراکنده با  امکانات محدود ومشکلات خاصّ خودش  ؛ کار ساده و آسانی نخواهد بود.

می بکن ای جاهل حق ناشناس                     از خلافت خواجگی خود قیاس

بر تو گر این خواجگی آید به سر                  ز این غمت صد آتش افتد در جگر

گر کسی ز ایشان خلافت بستدی                  عهده ی صد گونه آفت بستدی

              نیست آسان تا که جان در تن بود                  عهده ی خلقی که در گردن بود   (منطق الطیر)

کسانی که از روی جهل و نادانی زبانشان را از طعن ولعن نسبت به یاران نزدیک پیامبر(ص) باز نمی دارند و بدی ها و زشتی های بسیاری را به آنان نسبت می دهند، روزی که جایگاه واقعی خود را در جهان آخرت مشاهده کنند، چه خواهند گفت؟!.

« وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى‏ رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرار»- «و گویند: چه مى‏شود ما را كه نمى‏بينيم(در دوزخ) مردانى را كه همواره از اشرارشان مى‏پنداشتيم؟»62/ص

 در فضولی می مکن دیوان سیاه             گوی بردی گر زبان داری نگاه    (منطق الطیر)

آیا در هم کوبندگان و منکوب کنندگان دشمنان داخلی(مشرکان سرزمین حجاز و مرتدّین از دین اسلام  ) ؛ مغلوب کنندگان دشمنان خارجی ( قدرت های استکباری و طاغوتی ایران و روم) ؛  یاری کنندگان و گرامی دارندگان خدا و پیامبر خدا ؛ ناشران وگسترش دهندگان دین خدا ؛ پیشروان، قائمان و مجریان حدود و احکام خدا و .... در نزد شما واقعاً انسان های بدی بوده اند؟

بهترین چون نزد تو باشد بتر           کی توان گفتن تو را صاحب نظر    (منطق الطیر)

امام علی(ع) برای نشان دادن  وظیفه ی سنگین تعامل، همدلی واتحاد امت اسلامی؛

-      اسم سه تا از پسرانش را به نام سه خلیفه ی قبل از خودش نام گذاری کردند. ( ابوبکربن علی، عمربن علی، عثمان بن علی که هر سه در واقعه کربلا به شهادت رسیدند)

-      یکی از دخترانش(ام کلثوم) را به عقد ازدواج خلیفه ی دوم(عمر) درآوردند.

-   آن حضرت همواره در تعامل با خلفا ، وزیر و مشاوری دلسوز و توانا برای حاکمان حکومت اسلامی بود و از هیچ کمکی نسبت به حل مشکلات  وپیشرفت مردم و حکومت اسلامی، دریغ نمی ورزید و می فرمود من اگر وزیر شما باشم، بهتر است که امیر شما باشم!

  ای پسر تو بی نشانی از علی            عین و یا و لام  دانی از  علی

                 تو علی دانی وبوبکر ای پسر        واز خدای عقل وجانی بی خبر  (منطق الطیر)

-   امام علی (ع) در هم کوبنده ی نفس اماره، از افکار باطلی که از روی جهل وتعصّب در فکر وذهن ماست به کلی مبرّا بود.

          مرتضی را می مکن بر خود قیاس           زآن که در حق غرق بود آن حق شناس

          همچنان  مستغرق کار  است  او                و  از   خیالات   تو   بیزار   است    او

                                                                     ************

تو چه مرد صدق و علم حیدری                     مرد نفسی هر نفس کافرتری

                    نفس کافر را بکش مومن بباش               چون نکشتی نفس را ایمن مباش   (منطق الطیر)

آیا کسانی که خودشان در اجرای عدالت، احکام و حدود الهی پایشان می لنگد، حق دارند بر دیگران عیب وایراد بگیرند؟! اگر امام علی(ع) امروز در میان ما می بود آیا مجبور نبود خار در چشم و استخوان در گلو مسائل را در کشورهای اسلامی ببیند وسکوت کند؟

                   آن که در دست  به خاری مبتلاست    زو تصرف در چنان قومی خطاست

 

در پایان یک بار دیگر باید از خود پرسید:« آیا آراء وعقاید ما شیعیان با ثقل اکبر(قرآن) وثقل اصغر(سنّت و عترت)هماهنگ ویکنواخت است؟!»

1- امام علی(ع)  امرامامت و رهبری را در حکومت اسلامی انتخابی می داند امّا ما شیعیان او  این امر را انتصابی می دانیم!!:

« ... به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب امام، حضور تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت. بلکه باید آگاهان دارای صلاحیّت و رای، واهل حلّ و عقد« خبرگان ملّت» امام وخلیفه( ولی فقیه دارای شرایط) را انتخاب می کنند که عمل آن ها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است. آن گاه نه حاضران بیعت کننده، حقّ  تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخاب حضور نداشتند، حقّ انتخابی دیگر را خواهند داشت.» نهج البلاغه/ خ 173

 

2-   امام علی(ع) توسل به غیر خدا و واسطه گری را رد می کند امّا ما شیعیان به غیر خدا متوسّل می شویم وبین خود وخدا واسطه قرار می دهیم!!:

 

«وبدان کسی که گنجینه های آسمان وزمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده وپذیرفتن دعایت رابر عهده گرفته وتو را فرموده از او بخواهی تا به تو بدهد واز او طلبی تا تو را بیامرزد ومیان تو و خود کسی را (واسطه ای) قرارنداده تا حجاب وفاصله ایجادکند وتو را مجبور نساخته که به شفیع  وواسطه ای(میانجی گری) پناه ببری و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است »«ولم یجعل بینک وبینه من یحجبه عنک ولم یلجئک الی من یشفع لک الیه ولم یمنعک ان اسات من التوبه...» ( نامه31نهج البلاغه)

 

3-  امام علی(ع) اوقات شرعی  اقامه ی نمازها را بدین گونه بیان می کند، آیا ما شیعیان همه ی نمازهایمان را در این مواقع اقامه می ناییم؟!:

«اما بعد، نمازظهررا بامردم هنگامی بگذارید که آفتاب به مغرب بازگردد وسایه ی آن(شاخص) به اندازه دیوارآغل بُز شود، ونمازعصررا هنگامی که آفتاب سپید است و نمودار و بخشی چندان ازروز مانده که درآن بتوان دو فرسنگ راه را پیمود ونمازمغرب راهنگامی باآنان بخوانید که روزه دار افطارکند وحاجی ازعرفات روانه صفا شود و نمازعشاء را آنگاه که شفق پنهان گردد تا یک سوم ازشب  بگذرد .نمازصبح راهنگامی که روشنی چندان باشد که کسی رفیق خودراببیند و بشناسد .» ( نامه52نهج البلاغه)

 

4-    امام علی(ع) ،اتمام نعمت واکمال دین را  اتمام نزول احکام قرآن می داند ، امّا ما شیعیان او اتمام نعمت واکمال دین را اعلام امامت آن حضرت در غدیر خم می دانیم!! :

«فالقرآن... اتمم نوره واکمل  به دینه ، وقبض نبیّه(ص) وقد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به ...»

« نورانیت قرآن(نعمت هدایت) را تمام ودین خود را به وسیله ی آن(قرآن) کامل فرمود و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت یافته بود.» ( نهج البلاغه/ خ 183)

-      « وانزل علیکم « کتاب تبیانا لکل شیئ» وعمّر فیکم نبیّ ازمانا حتّی اکمل له ولکم فیما انزل من کتابه – دینه الذی رضی لنفسه »- « وبرایتان کتابی نازل کرد که روشنگر همه چیز است وپیامبرش را مدّتی در میانتان قرار داد، تا برای او و شما،  در آن چه نازل شده است از کتابش، کامل کند دینش را- دینی که مورد رضا یت اوست-» (نهج البلاغه/ خ86)

 

5-    امام علی(ع) خود را مصون از خطا نمی داند امّا ما...؟!

« فلا تکنوا عن مقالهٍ او مشورةٍ بعدلٍ فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک بی منی » «پس از گفتن حق ویا مشورت در عدالت با من کوتاهی نکنید، زیرا من خود را برتر از آن که اشتباه کنم واز آن (خطا) ایمن باشم؛ نمی دانم مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید ....»   (خ 216/ نهج البلاغه)

 

« مردم به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام بر می دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آن ها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند وبه پستی وهلاکت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند، سکوت کنید واگر قیام کردند قیام کنید، از آن ها پیشی نگیرید که گمراه می شوید واز آنان عقب نمانید که نابود می شوید.» (خ 97/ نهج البلاغه)

 

خدایا چنان کن سرانجام کار        تو خشنود باشی و ما رستگار

 

« والعاقبةُ لاهل التقوی والیقین »

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 و ساعت 22:46 |

 

« عبادت و مودت » 

« قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی »

 

«بگو: من برای رسالتم از شما اجری نخواستم تنها خواسته ام (از شما) مودّت ومهرورزی به نزدیکان(اطرافیان) است.» 23/ شوری

              وجه خدا اگر شودت منظر نظر                      زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

 

آیه ی 23سوره ی شوری سفارش درباره ی مودت ونیکی به چه کسانی است؟

                  

         « قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی ومن یقترف حسنةً نزد له فیها حسناً ان الله غفورٌ شکورٌ» «بگو:من از شما اجری نمی خواهم تنها خواسته ام (از شما)  این است که به نزدیکانتان(اطرافیانتان) محبت ونیکی کنید.وهر کس نیکی واحسان کند ما برآن عمل نیکش بیفزاییم همانا خداوند آمرزنده وشکرگزارعمل نیک بندگان است.» 23/شوری

 

 باید بدانیم که « فی القربی » دامنه ی معنای آن از «ذی القربی » بسیار وسیعتر است . «ذی القربی » تحت الشعاع وزیرمجموعه ی « فی القربی» است وعموماً شامل دامنه ی محدود خویشاوندان وبستگان سببی ونسبی افراد می شود مانند:پدر،مادر،خواهر، برادر،زن،فرزند و... در صورتی که «فی القربی » ازیک معنای وسیعتر  وکلی تر حکایت دارد، چرا که علاوه بر«ذی القربی» شامل:{ آشنایان ،دوستان،همسایگان،همکیشان،هموطنان،همکاران،همسفران ودر کل اطرافیانی می شود که با ما سر وکار وقرابت دارند وما هم با آن ها سر وکاروقرابت داریم}، می شود. 

 

چرا خداوند بر مودت(مادی ومعنوی) به نزدیکان واطرافیان سفارش وتاکید نموده است؟

 

           « قل ما سالتکم من اجرٍ فهو لکم » « بگو آنچه من از شما خواستم به نفع خودتان است »47/سبا

 

 از عمده ترین آثار ونتایج اعجاب انگیز مهرورزی ویا مودت به نزدیکان(مودة فی القربی)،می توان به ابعاد زیر اشاره نمود:

1- نتایج سیاسی:  تبلیغ، اشاعه وگسترش دین اسلام به عنوان دین محبت در سطح دنیا، از عمده ترین آثار ونتایج مهرورزی(مودة فی القربی) می باشد. درآیات 68/آل عمران،90/انعام،21/احزاب،29/فتح،128/توبه؛ خداوند رسول گرامی اسلام ویاران او رابه عنوان الگوی مهرورزی وشاهد راستی ودرستی معرفی می کند چرا که خلق وخوی ورافت ومحبت آن حضرت درحق نزدیکان« فی القربی » تاثیر عمیقی در جذب مردم به آئین اسلام ونشر اسلام وشکوفایی استعدادهای مسلمین گذاشته بودواگر ایشان تند خو می بود همه از دورش پراکنده می شدند. مهرورزی پیامبر(ص) به اطرافیانش همان معجزه ای بود که جهان اطرافش را متحول کرد. خداوند در آیه ی 78/حج و143/بقره ، پیامبر(ص) وپیروانش را به عنوان الگو ونمونه در جامعه معرفی می کند . باتوجه به این آیات مسلمانان پیرو قرآن همچون پیامبر خود باید سعی کنند علاوه بر" پرستش خداوند" با" مهرورزی به دیگران" مانند خورشید پرتوهای هدایت ونیکوکاری خود را به جهان اطراف بتابانند وبا معجزه ی مهرورزی جامعه وجهان اطراف خود را متحول کرده به سوی تعالی وسعادت سوق دهند.

امام صادق(ع) می فرمایند: « مردم رابا غیر زبانتان(بارفتارتان) به سوی اسلام دعوت کنید تا از شما پرهیزگاری وکوشش درراه خدا ونمازوکارهای نیک مشاهده کنند بدیهی است این روش تبلیغ کننده تراست.» اصول کافی ج2،ص78

وهمچنین از آن حضرت روایت است که :

 اماعلمت ان اماره بنی امیه کانت بالسیف والعسف والجور، وان امامتنا بالرفق والتالف والوقار والتقیه وحسن الخلطه والورع والاجتهاد، فرغبوا الناس فی دینکم وفی ماانتم علیه.(حرعاملی،ح۲۱۲۴۸،ص۱۶۵،آل البیت).

« امابدان حکومت بنی امیه بر شمشیر و خشونت و ستم استوار بود و رهبری وامامت ما با مدارا و الفت و آرامش  و نگهداری و رفتار خوب و خویشتن داری و اجتهاد در راه علم و معرفت است، پس از این روش مردم را به دین جذب و ترغیب کنید.»

- زکریای مسیحی با مشاهده ی رفتار وحالات امام جعفر صادق(ع) ویارانش وبا تحقیق وتفکر در مکتب اسلام به دین مبین اسلام مشرف شد. پس از چندی مادرش متوجه شد دررفتار وحالات فرزندش تغییرات عجیبی صورت گرفته است. او دید چندی است فرزندش بیش از گذشته به او محبت ونیکی می کند وبرای او احترام فوق العاده ای قائل می شود . روزی او را صدا زد وعلت این همه مودت ،احترام ونیکی کردن بی سابقه را از او پرسید. زکریا راز اسلام آوردنش رابا مادرش درمیان گذاشت وگوشه هایی از تعالیم انسان ساز اسلام را برای مادرش بیان نمود ازجمله این که دین اسلام دین مهرورزی وعشق ورزیدن به اطرافیان و مخصوصاً به پدر ومادر است . مادرش وقتی وقتی سخنان زیبای قرآن را که مهرورزی به پدر ومادر را در ردیف عبادت خدا قرار داده بود را ،شنید؛ گفت دینی که بر عطوفت ،رافت وعشق ورزیدن به همدیگر ومخصوصاً پدر ومادر سفارش می کند باید حتماً دین برحق وخوبی باشد. به قرآن وپیامبر(ص) ایمان آورد ودین اسلام را پذیرفت.

 

-  روزی حضرت علی (ع) با مردی یهودی در راهی که مقصد آن ها یکی نبود ،همسفر بودند تا این که به محل دو راهی رسیدند که باید از هم جدا می شدند ، حضرت مقداری از راه را به احترام مصاحبت با او ، وی را بدرقه نمودند وسپس خداحافظی نموده وبرگشتند؛ وقتی آن مرد یهودی این همه احترام ومهرورزی را از ایشان مشاهده نمود شیفته ی اخلاق در مکتب اسلام شد . امام علی (ع) آن "خورشید هدایت ومهرورزی" با نور وگرمای  خود موجبات اسلام آوردنش را فراهم نمود.(سفینة البحار،ج1)

- مالک اشتر فرمانده سپاه امام علی(ع) در بازارکوفه قدم می زد ،از جلوی مغازه ای داشت عبور می کرد که یک نفر بازاري برای مسخره بازی، در حضور دوستانش مقداري آشغال به طرفش پرتاب مي كند و به اتفاق دوستانش به اومي خندد ولي او بي آنكه سخني بگويد به مسجد رفته براي آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب مي نمايد.آن مرد پس از شناختن مالک و دویدن به دنبال او ودیدن این همه بزرگواری ، از کردار زشت خود پشیمان شد از مالک عذرخواهی کرد واز اودرس حلم ، بردباري و «مهرورزی» آموخت .

مودت وعشق ورزیدن به دیگران(مهرورزی) توسط شخص مسلمان؛ بسان پرتوهایی است که از خورشید ساطع می شود خورشیدی که گرما وروشنی خود را به اطرافیانی که در مجاورت آن قرار می گیرند، تابانده راه آن ها را روشن و وجودشان را گرم می نماید. وکم نیستند کسانی که با دیدن وحس کردن این پرتوها به اسلام علاقه مند شده و به آن گرویده اند .

قرآن یکی از صفات پیامبر(ص) ویارانش را « رحماء بینهم» معرفی می نماید. لذا مهرورزی مسلمانان صدر اسلام به اطرافیان از مهم ترین وسیله ها ی جذب وهدایت آن ها به دین مبین اسلام بوده است .

- .....

2- نتایج اجتماعی وفرهنگی : ابراز محبت ومهرورزی به دیگران وسیله ای در جهت امر به معروف ونهی از منکر،تضمین صلح وآرامش وپیشرفت، افزایش همبستگی اجتماعی ،کاهش اضطراب وافسردگی(بهداشت روان) ،پیشگیری ازآسیب های اجتماعی، استحکام خانواده و....

در آیات33و34/فصلت و63/فرقان و46و47/مریم و... برای صاحبان خرد واندیشه نکته های بسیار جالب وارزشمندی نهفته است از جمله این که اگر دیگران که عقیده ای مخالف نظر وعقیده ی ما دارند واز ما خوششان نمی آید وممکن است به ما بدی کرده باشند ما با ید بدی وبی احترامی آن ها را با خوبی کردن پاسخ بدهیم تا اولاً آنان که با ما وعقیده ی ما سر ناسازگاری دارند با معجزه ی محبت ومهرورزی رام شده تسلیم حق و حقیقت شوند . وثانیاً یک احساس حظ ولذت زاید الوصفی از این گذشت واحسان نصیب ما می شود وآن احساس بزرگی وفتح وپیروزی برهواهای نفسانی است.

 محبت ومودت به دیگران از عمده ترین ومهمترین فضایل اخلاقی است که جنبه ی اجتماعی آن ازدیگر فضایل اخلاقی پررنگ تر  می باشد.

در حقیقت بر خلاف پندار عده ای محبت ونیکی کردن به کسانی که با آن ها سر وکار داریم کار ساده وآسانی نیست ، چرا که هم احتیاج به فداکاری معنوی مانند: صبر، مجاهدت وپا گذاشتن روی تمام خواهش های نفسانی وصفات رذیله و پست از قبیل ؛ خودخواهی ،خودپسندی،حسد،تکبر و...دارد وهم نیاز به فداکاری مادی مانند: انفاق کردن،زکات دادن، دادن قرض الحسنه و... دارد.

اصولاً مسلمانی یک مسلمان در جامعه در مهرورزی به دیگران متجلی وظهور پیدا می کند. در جامعه ای که محبّت واحترام متقابل وجود دارد، استعدادها شکوفا شده وجامعه به سوی آرامش، پیشرفت وتعالی سوق داده می شود وبالعکس جامعه ای که در آن محبت کمرنگ شده باشد افراد در آن جامعه افسرده وعقده ای بار آمده وبرای جبران کمبود محبت مشکلاتی را برای خود وجامعه ای که درآن زندگی می کنند فراهم می آورند. یکی از عوامل پیشرفت جامعه ی ژاپن اهتمام ورزیدن به احترام متقابل می باشد واین ابراز محبت (مهرورزی) تاثیر عمیقی درپیشرفت علوم و روابط اجتماعی و اقتصادی آن کشور گذاشته است. شما در خانواده های آنان پدر ومادر پیر وسالخورده را می بینید که با کمال آرامش واحترام نزد فرزندان خود به خوبی زندگی می کنند وفرزندان نیز در کانون گرم خانواده در آغوش والدین ودر کانون گرم مدرسه در جمع صمیمی معلمان خود با کمال صبر،  متانت واحترام رشد ونمو می نماید ودر کنار بزرگترها یاد می گیرد که چگونه با دیگران را دوست بدارد وبه آن ها مهر ومحبت نماید.                        

از محبت خارها گل می شود                 واز محبت سرکه ها مل می شود                                

-    در زمان امام کاظم (ع) مردی" تحت تاثیرتبلیغات دشمنان"،نسبت به آن حضرت بی احترامی وبی ادبی می کرد وهر جا آن حضرت را می دید به ایشان ناسزا می گفت. روزی یاران وهمراهان امام(ع) تصمیم گرفتند او را به سزای گفتار ورفتار زشتش برسانند . حضرت ایشن را از این کار منع کردند وفرمودند :«تربیت و تادیب او را به من واگذارید ». روزی امام آن مرد را در مزرعه اش درحالی که مشغول کار کشاورزی بود مشاهده کردند. ایشان با کمال آرامش وخونسردی به سوی او رفتند وبه او سلام کردند .مردبا دیدن امام خواست زبان به دشنام گشاید که دید آن حضرت با زبان محبت احوال پرسی اش را می کند واو را برادر مسلمان خطاب می کند واز مشکلاتش می پرسد واز یک تواضع ونورانیت خاصی برخوردار است .با دیدن این همه صمیمیت ،عطوفت وگذشت تحت تاثیر رفتار امام قرار گرفت وخود را به دست وپای امام انداخت وبا زبان گریه از ایشان معذرت خواهی و طلب بخشش نمود.

-        ....

 

آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است            با دوستان مروت با دشمنان مدارا

                                                                                   ****

              هر کونکشت  مهر ز خوبی  گلی    نچید              در رهگذار باد  نگهبان  لاله  بود   «حافظ»

 

3- نتایج اخلاقی : «آیه مودت تاکیدی است بر داشتن اخلاق در روابط اجتماعی»

 «خودسازی» :  یکی از مهمترین نتایج اخلاقی مهرورزی به نزدیکان

 مسلماً پاداش وعکس العمل پرستش خداوند ومهرورزی به اقربا،درمرحله ی اول به سوی خودمان ودرمرحله ی دوم به دیگران(جامعه) باز خواهد گشت. چرا که در درجه ی اول باعث تهذیب وخودسازی مهرورز ودردرجه ومرحله بعد باعث  ایجاد خانواده وجامعه ی سالم و ایدوآل خواهد شد.  

« قل ما سالتکم من اجرٍ فهو لکم » « بگو آنچه من از شما خواستم به نفع خودتان است »47/سبا

«ان احسنتُم احسنتُم لانفُسکم وان اساتُم فلها » «اگر نیکی واحسان کنید به خود کرده اید واگر بدی وستم کردید باز هم به خود کرده اید » 7/اسراء

    بخشش وکمک به نزدیکان مخصوصاً خویشاوندان نزدیک ،علاوه برتسکین قلوب ، لبریزشدن عشق ومحبت ، احساس خوش تقوی و گذشت ،ازظهور وبروز بسیاری ازرزایل اخلاقی ازقبیل : خودخواهی ، تکبر،حسد ،فخرفروشی، بدگویی و...جلوگیری خواهد کرد. وموجبات رضایت خداوند وبندگانش ورضایت انسان از خود(خوشبختی) را فراهم می آورد .

 «کسب رضایت پدر ومادر، اعطای رضایت وکرامات الهی » از دیگر نتایج مهرورزی

- اویس قرنی :  " اويس قرني" انسان بزرگواري بود که پيامبر بزرگوار اسلام سخت مشتاق ملاقات با او بود و در حق او فرمود : : بوي خدا را از جانب يمن استشمام مي كنم !! كارش شتر باني بود و و اجرت آن را صرف نفقه مادر پير و نابيناي خود مي كرد ، زماني كه در طلب زيارت رسول خدا شده و عشق به ايشان او را آماده سفر مدينه كرد ، نزد مادر رفت و اجازه سفر گرفت . مادر گفت : تو را اذن مي دهم كه به ديدار معشوقت بشتابي و بيش نصف روز در مدينه نماني و اگر حضرت را در مدينه نيافتي ، بيش از اين اجازه ماندن نمي دهم. اويس به مدينه آمد و يار خود را نديد ، چون روز به نيمه رسيد ، برگشت . وقتي نبي اكرم از سفر آمد ، فرمود : اين نور چيست كه در اينجا مي نگرم ؟ عرضه داشتند : شترباني به نام اويس مشتاق زيارت شما بود ، چون شما را نيافت ، مراجعت كرد. حضرت فرمود : اين نور را در اين خانه هديه گذاشت و رفت .سلمان عرضه داشت : او كيست كه داراي چنين منزلت است؟ فرمودند : مردي است در يمن به نام اويس كه چون قيامت شود يك تنه برانگيخته شود و شمار بسياري از مردمان را شفاعت كند. هر كس از شما او را ديد سلام مرا به او برساند و ازوي دعاي خير خواستار شود.(از کتاب عرفان اسلامی)               

مهرورزی به والدین سپاسگزاری از زحمات آن ها

 خداوند در آیه ی 14سوره ی لقمان می فرماید:«ان شکر لی ولوالدیک» «شکر من وپدر ومادر را بجا آور». ویکی ازدلایل شکر گزاری ازوالدین این است که آن ها در طول زندگی برای رشد وتربیت فرزندانشان زحمات زیادی رامتحمل می شوند. با توجه به آیات 14/لقمان و8/عنکبوت،والدین ومخصوصاً مادرازلحظه ی انعقاد نطفه تا دوران؛ حاملگی ، وضع حمل، شیردهی ، مراقبت، مواظبت، تعلیم وتربیت ، تامین شغل ، تامین مسکن ،انتخاب همسر، تامین نفقه ومایحتاج زندگی فرزندان و...دوران سخت وپر از دغدغه ای را پشت سر می گذارند وتا فرزندان خود را آن طورکه خود می خواهند ساخته وپرداخته نبینند آرام وقرار نمی گیرند.

 - مادرش را به پشتش گرفته بود و به سختی دور کعبه طواف می داد که چشمش به امام صادق(ع) افتاد. از امام پرسید : « آیا اکنون حق مادرم را آن گونه که شایسته است،  ادا کرده ام ؟» امام به او فرمودند : « خدا تو را بیامرزد؛ کار شایسته ای انجام می دهی اما حتی آه یک شب مادرت را به هنگام حاملگی اش  نتوانسته ای جبران کنی.»

«ربنا اغفر لی ولوالدی وللمومنین یوم یقوم الحساب« «پروردگارا ! من وپدر ومادرم وتمامی مومنان را در روز قیامت بیامرز.» 41/ابراهیم

« رب ارحم هما کما ربیانی صغیراً » «پروردگارا !به آن ها (والدین) لطف ومرحمت فرما همچنان که آن ها به من لطف ومرحمت فرمودند.»                                                                    

وقتی انسان خاطره هایی از ابراز محبتهای مادر نسبت به فرزندان خود می خواند ویا می شنود اشک شوق در چشمانش حلقه می زند ونسبت به مقام مادر وعظمت خدای مادر سرکرنش وتعظیم فرود می آورد.

-     داستان مردی که به تحریک همسرش ، مادر پیر ناتوانش رابه درون چاهی می اندازد ودر بازگشت پایش به سنگی برخورد وبه زمین می افتد، ناگهان از درون چاه صدایی برمی خیزد که: « آه پسرم ، عزیزدلم، چیزیت که نشد مادر؟!!»

-     مادری وقتی می بیند فرزندش از ناحیه ی چشمانش دچار مشکل شده است او را جهت مداوا به نزد چشم پزشکی می برد. چشم پزشک پس از معاینه، هرنوع وسیله ودارو را برای مداوایش غیر ممکن دانست الا پیوند زدن دو تا چشم سالم به او.مادر،در خفای فرزندش با مشارکت چشم پزشک ،چشمان خود را جهت پیوند زدن به فرزندش هدیه می کند .بعد ازچند روزکه فرزندش صحت می یابد وبا خوش حالی به خانه بر می گردد، مادرش را در خانه روی بستر می بیند که سر وصورتش را پوشانده است . دوان دوان به سوی مادر می رود ومی گوید: مادر ،مادر من بینا شده ام حالا می توانم ببینم .مادر سر پسرش را به دامن می گیرد، بر سر وصورتش بوسه می زند وبا شوق فراوان می گوید:« آه فرزندم ،عزیز دلم ،خوش حالم که نور دیده ام بینا شد.»

-      شاعر این حکایت زیبا را با نظمی روان بیان نموده است. حکایت مهرمادر ،حکایت آیات خداوند در آفاق وانفس است تا با تفکر وتامل در این گونه آیات الهی، به حقیقت پی بریم وشکرگزار الطاف ونعمت های او باشیم .

«سنریهم آیاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید » « آیات ونشانه های قدرتمان را درآفاق( زمین وآسمان) ودر خلقت وجودشان، به آن ها نشان خواهیم داد تا حقیقت خداوند برایشان روشن شود. آیا (با وجود این) پروردگارت که بر همه چیز شاهد وناظر است کفایت نمی کند ؟!!» آیه ی53/فصلت

  اصولاً در علوم روان شناسی وجامعه شناسی ثابت شده است که نیاز به محبت وارتباط عاطفی سازنده با یکدیگر از مهمترین نیازهای  هر انسانی می باشد واگر آن طور که لازم و شایسته است نتوانند نیازهای روانی وعاطفی همدیگر را برآورده سازند، دچار انواع ناراحتیهای اخلاقی وروانی وحتّی ممکن است دچاراختلالات رفتاری غیر قابل پیش بینی شوند.

 

چهار طبقه اول هرم مازلو «نیازهای پایه» یا «نیازهای فقدانی» (Deficiency Needs) یا D-Needs نام دارند. این نیاز‌ها در صورتی که تامین شوند حس خاصی به فرد نمی‌دهند، اما در صورتی که تامین نشوند او را دچار اضطراب و نگرانی می‌کنند.   

-  به اعتقاد مازلو مرحله نهایی تکامل روان‌شناسی یک فرد وقتی رخ می‌دهد که او از لحاظ برآورده شدن نیازهای پایه‌اش (طبقه‌های یک تا چهار) احساس امنیت و آرامش کند. در چنین وضعیتی، او تمرکز خود را بر شکوفا کردن استعدادهای نهفته‌اش برای تبدیل شدن به یک انسان موثر، خلاق، پخته و دارای بینش خواهد گذاشت. (نظریه انگیزه‌های انسان،آبراهام مازلو)

-  .....

4-نتایج اقتصادی: رفع محرومیت، کاهش فقر وجلوگیری از طبقاتی شدن جامعه و... :

با توجه وتامل در آیات 177و215/بقره،38/روم، 90/نحل و...این مطلب استنباط می شود که؛ مراد ازمهرورزی علاوه برسرمایه گذاری معنوی( دوست داشتن ومحبت کردن به اطرافیان)،احتیاج به سرمایه گذاری مادی هم دارد و  کسانی که از تمکن مالی برخوردارند باید در حق نزدیکان از کمک های مالی تحت هر عنوان (انفاق،زکات، صدقات، قرض الحسنه و...) دریغ نورزد تا :

الف)- همه بتوانند از مواهب ونعمت های الهی بهره مند شوند وافراد جامعه احساس بی عدالتی که احساسی است خطرناک برای ایجاد آشوب ،کارشکنی ونداشتن انگیزه ی کار، نکنند.

ب) – جامعه دچار فقراقتصادی وفاصله ی طبقاتی نشود.وقتی افراد جامعه حقوقی را که به گردن آن هاست نپردازند باید شاهد چاههای عمیق در پای کوه های مرتفع وباعظمت باشند.

ج)- جایگزینی رقابت سالم اقتصادی به جای رقابت اقتصادی غیر سالم .

د) – جلوگیری از فعالیتهای اقتصادی غیر سالم از قبیل:رباخواری، احتکار، گران فروشی ،کم فروشی، غش،کلاه برداری، ارتشاء  و...

ه)- وسیله کردن فعالیت های اقتصادی در جهت رفع نیاز ها ومحرومیت ها درسطح جامعه به جای هدف بودن آن.

چ)-..

معمولاً کسانی که درمعاشرت های اجتماعی دارای حسن خُلق می باشند در انجام فعالیتهای اقتصادی نیز از دیگران جلوتر وموفق ترند. کاسبی که دارای حسن خُلق بوده ومحبت وعلاقه ی خود را حتی به صورت ظاهری به مشتریان خود ارزانی می کند از رونق وپیشرفت اقتصادی خوبی برخوردار است وبالعکس کاسب بد اخلاق وبد سلوک بازاری سرد وبی رونق دارد .تبلیغ مهروزی در جوامعی که روز به روز از معنویت فاصله گرفته وبه سوی مادی گرایی بیشتر،به پیش می رود، از اهمیت زیادتری برخوردار است.

 آیه ی شریفه ی 23/شوری به مهرورزی به صورت کلی اشاره دارد ویک جانبه نگر نمی باشد . بلکه همه ی جوانب را در نظر دارد وبا توجه به آیات مرتبط با آن ( آیاتی که قبلاً به آن اشاره شد ) مسلمانان طبق سفارش خدا وپیامبر (ص) باید مثل خورشید تابان، پرتوهای مهر ومحبت وخیروخوبی خود رادر جهت اهدافی که  قرآن تعیین نمود به جهان اطرافشان بتابانند «وهرکس که حسنه ای به جا آورد ما حسنه ای بر آن حسنه می افزاییم همانا خداوند بخشنده وقدردان( اعمال صالح بندگانش)است».23/شوری

- ....

5- نتایج دنیوی و اخروی (عکس العمل مهرورزی ):

الف) – نتایج عدم مهرورزی :

- آیات (17 تا33) سوره ی قلم نتیجه ی خود خواهی و توجه نکردن به مردم نیازمند را « از دست دادن ویا حذف نعمت های پروردگار»، می داند . گاهی اوقات خداوند،انسان را از بهره مندی واستفاده از نعمت هایی که در اختیارش گذاشته است، به سبب خود خواهی وندادن حق نیازمندان ؛محروم می نماید واستفاده ازآن نعمتها بر او حرام می شود به طرق مختلف ازجمله گرفتن امراض مختلف ویا سایربلایا.

- مجموع آیات سوره ی همزه نتیجه ی احسان ونیکوکاری نکردن به دیگران را گرفتار شدن در آتش سوزان جهنم؛ یاد آور می شود.

- آیات 8تا11سوره ی لیل نتیجه ی احسان ونیکوکاری نکردن به دیگران را سخت شدن کارها در دنیا وآخرت را؛ یاد آور می شود.

- ....

ب) – نتایج مهرورزی : 

 بلا گردان جان وتن دعای مستمندان است        که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد 

« صدقه دادن هفتاد نوع بلا را دفع می کند » پیامبر اکرم (ص)

- آیات (5تا22) سوره ی دهر؛ نتایج مودت واحسان به دیگران را برمی شمارد از جمله این که نیکوکارن در بهشت از بهترین نوشیدنی ها که همیشه در دسترس آن هاست استفاده می کنند وخداوند در عوض نیکوکاری ومهرورزی آنان ، آنان را از شر آتش جهنم حفظ کرده شادی ونشاط را با اهداء باغ های بهشتی که در آن به انواع نعمت های بی شمار متنعم شده اند به ایشان عطا می فرماید .

- آیات6تا 11سوره ی ضحی؛ بخشش برخی نعمت های پروردگار ر ابه پیامبر( به عنوان نمونه)یادآور می شود و انتظار دارد به پاس شکرگذاری از نعمت ها،به دیگران ببخشد همچنان که خدا به او بخشید. اگر انسان انتظار عطا وبخشش نعمت های پروردگارمتعال را دارد، پروردگار نیز از انسان انتظار عطا وبخشش به سایربندگانش را دارد . «ببخش تا به تو ببخشد» در آیات سوره ی بلد نیز خداوند با بر شمردن برخی از نعمت هایش که به انسان ارزانی داشته، از انسان هم انتظاربخشش وکمک به سایر بندگانش را دارد .« واحسن کما احسن الله الیک» «نیکی کن همچنان که خدا به تو نیکی کرده است.»77/ قصص    

- آیات17تا21سوره لیل نتیجه ی احسان ونیکوکاری به دیگران را رهایی از آتش جهنم وخشنودی نیکوکاران دربهشت،یاد آور می شود. چرا که آنان در دنیا وسیله ی خشنودی خدا وخلق خدا را با اعطای مال خود فراهم نموده اند.

عمر به شادی دلها گذار               تا زتو خشنود شود کردگار      « نظامی گنجوی»

- ....

روایاتی از بزرگان دین درباره ی مهرورزی(مودة فی القربی)

پیامبر اکرم(ص) : «خیرالناس انفع الناس» « بهترین مردم کسی است که بیشتر به حال مردم سودمند باشد.»

« پیامبر اکرم بعد ازنهی از بت پرستی،ستیزه جویی با مردم را نهی می کردند .»

« هل الدین الا المحبه » « آیا دین غیر از محبت است؟»

پیامبر اکرم (ص) : « پس از ایمان به خدا ، سرآمد تمام اعمال عاقلانه ی بشر ، دوستی ونیکی به همه ی مردم است .»

پیامبر اکرم(ص): «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» « من مبعوث شده ام تا کرامت اخلاق راتکمیل کنم .»  

پیامبراکرم(ص): «عاقل ترین مردم کسی است که بیشتر از همه به دیگران محبت ونیکی نماید وضعیف ترین مردم کسی است که به دیگران بی ادبی وبی احترامی کند. » بحار الانوارجلد75ص52

حضرت مسیح (ع): «خدا را بیشترازهرچیزوهمسایگان (اطرافیان) رامانند خودتان دوست بدارید.» محمد وقرآن/ص209

 زردشت : « گفتار نیک، پندارنیک، رفتارنیک»  اوستا

امام علی(ع): « پیامبر(ص) آن قدر درباره ی همسایگان سفارش می فرمودند که ما خیال می کردیم همسایه از همسایه ارث می برد.» نهج البلاغه

امام علی(ع) : «با احسان، انسان مالک دلهاست ».

امام علی(ع): « احسن یحسن الیک »«نیکی کن تا به تو نیکی شود ».

امام حسین(ع): از راه خدمت به خلق، رستگاری را به چنگ آورید.

امام رضا(ع): « التودّد الی النّاس نصف العقل »« مهرورزی ودوستی با مردم نیمی از عقل است. »

امام رضا(ع): «نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خُلق ترین آن هاست.»

وقتی امام حسن(ع) از مادرش می پرسد که چرادیگران را در دعا وطلب استغفار بر خانواده ی خود مقدم می دارد ؛مادرگرامی اش(س)در جواب فرزندش می فرماید: « یا بنی الجار ثم الدار» « فرزندم اول همسایه بعد خانه »

امام المتقین علی(ع) وقتی با کار وکوشش مزرعه ای راآباد می کرد به فرزندانش می فرمود:«عزیزانم چشم داشتی به این ها نداشته باشید » وسپس دستور می داد قلم وکاغذی بیاورند وآن را وقف فقرا ونیازمندان می کرد.

امام حسن(ع) نیز" در راه مودة فی القربی" در چندین نوبت، قسمتی از مال خود را وقف فقرا ونیازمندان نمود.

خانواده ی امام علی(ع) "در راه مودة فی القربی" سه شب پیاپی قسمتی یا تمام غذای خود را به نیازمندان دادند.

                               خاندان     علوی       انسانند            همه   در    خوبی    ایشان  ماتند

                              خود گرسنه،دگران سیرکنند            دل ویران شده را یکسره تعمیر کنند

 

امام علی (ع) درنامه ی 31/نهج البلاغه دردو بخش، دو امر اساسی را به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) سفارش فرموده اند : بخش اول: پرستش خالصانه ی خداوند  وبخش دوم: مهرورزی(مودة فی القربی)

امام علی (ع) در وصیت خود دو امر اساسی را به فرزندانشان یادآور شدند؛ « عبادت خالق» و« مودت به مخلوق»

                              بنی آدم   اعضای   یکدیگرند                         که در آفرینش زیک گوهرند

                              چوعضوی بدرد آورد روزگار                         دگر  عضوها  را  نماند   قرار

                             توکز  محنت دیگران  بی غمی                 نشاید  که  نامت  نهند  آدمی (سعدی)

 

درباره ی اینکه گفته می شود : آیه ی شریفه ی 23/شوری سفارش درباره ی محبت ومودت تنها به خویشاوندان ویا اهل بیت پیامبر(ص) است اشکالات ذیل وارد است:

 

1-  آیه مودّت در سوره ی شوری است و سوره ی شوری مکّی است . از سوی دیگر به اتفاق اهل سنت و شیعه، امام علی(ع) در مدینه ازدواج کردند وحسنین(ع)هم در مدینه به دنیا آمدند.

2-   دلایل قرآنی (محکم ومتشابه) فراوانی مبنی بردلالت این آیه به مودت واحسان به خویشاوندان واطرافیان خودمان وجود دارد؛به طوری که قرآن مرتباً تاکید دارد بر؛ عبادت واطاعت خداوند(57/فرقان،90/انعام و...) ومحبت ومودت به نزدیکان(23/اسراء،13و14/لقمان،90/نحل،36/نساء،8/عنکبوت،83/بقره،38/روم،177و215/بقره،15/احقاف،34و35/فصلت و...). اما دلیل قرآنی برتفسیری که آیه را فقط به مودت به خاندان پیامبر(ص) منحصر کنیم ،دردست نمی باشد.

3-    اگر قرار بود دراین آیه ی کریمه سفارش به انحصار مودّت به اهل بیت پیامبر(ص) شود ومردم مکلّف به رعایت آن شوند، یا باید «فی القربی » با ضمیر همراه می شد ویا به جای «فی القربی» دراین آیه اصطلاح« الا المودة فی اهل بیتی» یا «الا المودة فی عشیرتی» یا «الا المودة لذوی القربی» می آمد تا تکلیف برای همه روشن باشد. با توجه به آن چه گذشت منظور از مصدر « القربی» در این آیه، منحصر به اهل بیت پیامبر(ص) نمی باشد بلکه اهل بیت پیامبر(ص) تحت الشعاع ویا زیر مجموعه ی «مودة فی القربی» می باشند.همچنان که هر گروه از:{خویشاوندان، همسایگان، دوستان،آشنایان، همکاران و...}جزعی ازمجموعه ی«فی القربی» می باشند.

طبق این آیه ی شریفه ما باید با هر کسی که با او قرابت خویشاوندی،دینی،ملی،سیاسی،جغرافیایی و...داریم، برای رسیدن به اهدافی متعالی، مهرورزی نمائیم. این آیه نشاندهنده ی آن است که: - اسلام دینی کاملاً اجتماعی است وبر پایه ی محبت ومهرورزی بنا شده است.

-  آیه ی مودت نشان می دهد چه قدرخداوند به بندگانش عشق می ورزد وبرای آن ها ارزش واهمیت فوق العاده قائل شده است که یکی از مهمترین خواسته ی پیامبرش را، مهرورزی بندگانش نسبت به یکدیگر معرفی کرده  است؛ زیرا ( الناس عیال الله). امام صادق(ع) می فرماید:« خداوند عزوجل فرمود: هرکس مومنی را بیازارد با من اعلام جنگ دهد.» (کافی2/350/1) – پیامبراکرم(ص) می فرماید:« هر کس مومنی را بیازارد؛ بی گمان مرا آزرده است!» (بحار الانوار67/ 72/40) احترام انسان آن قدر بالاست که شیطان به خاطر احترام نگذاشتن به انسان از درگاه خداوند رانده شد  -  این آیه تاثیر مهرورزی را در ایجاد روابط اجتماعی سالم در نهادهای اجتماعی جامعه بیان می کند. - ...

3- « قل ما اسئلکم علیه من اجرٍ وما انا من المتکلّفین » « بگو من از شما در برابر رسالتم اجری نمی خواهم وچنین تکلیفی هم ندارم »86/ص از آیات :« 40/ طور، 109و127 و145 و164 و180 / الشعراء و9/دهر » در می یابیم که پیامبر ما وپیامبران قبل از ایشان ، هرگز از مردم اجر ومزدی مسئلت ننموده اند وتکلیف هم نداشته اند که از مردم درخواست اجر ومزد نمایند . زیرا درخواست اجر ومزد از درجه اخلاص در عمل می کاهد ومانعی بر سر راه تبلیغ رسالت می شود .

با توجه به آیه ی (47/ سبا) ، چیزهایی را که پیامبر از مخاطبانشان (کافران ومومنان)  خواسته اند، از قبیل : «عبادت خداوند» و« مهرورزی به نزدیکان واطرافیان » ؛ اعمالی است که نفع آن هم به پیامبر می رسد وهم به خود ما « قل ما سالتکم من اجرٍ فهو لکم » « بگو آنچه من از شما خواستم به نفع خودتان است »47/سبا .

 درباره ی فایده هایی که از این دو مورد عاید ما می شود در متن فوق مطالبی بیان شد، اما سوال اینجاست که ؛

-     آیا از عبادت ومودت ما چیزی نصیب پیامبر(ص) هم می شود؟ پرستش خداوند و مهر ومحبت ورزیدن به یکدیگر مخصوصاَ به اطرافیان ونزدیکانمان چه ربطی به اجر پیامبر دارد؟!

 

  جواب : معلمی که خداپرستی ومهرورزی به یکدیگر ( توجه به خدا وخلق خدا ) را در سرلوحه ی کارهایش قرار داده وآن را در کلاس درسش هم به دانش آموزانش می آموزد ودر هر بار نصیحت، آن ها را سفارش به رعایت وتوجه به این دو اصل می کند ومی گوید :« من از شما هیچ چیز نمی خواهم تنها خواسته ام از شما این است که خدا وبندگان خدا را هرگز فراموش نکنید ، بندگانش را دوست بدارید وهمواره به یاد آن ها وکمک کار آن ها باشید.» هم از ثواب وپاداش (اجر) هدایت کردن بر خوردار می شود وهم هر زمان که دانش آموزان به سفارش معلمشان عمل کنند، معلم از آن اعمال شایسته لذت برده و علاوه بر دانش آموزان، معلم هم در ثواب وپاداش اعمال حسنه ی آن ها شریک خواهد بود، زیرا ؛ « من یشفع شفاعةً حسنتاً یکن له نصیبٌ منها ومن یشفع شفاعةً سیئةً یکن لهُ کفلٌ منها وکان الله علی کل شیءٍ مقیتاً »  «هرکه واسطه ومنشاء کاری نیکو شود او هم نصیبی کامل از آن خواهد برد وهر کس که وسیله ومنشاء کار زشت وناشایست گردد از آن سهمی بسزا خواهد برد وخدا برهر چیز (نیک وبد اعمال) مراقب است.» 85/ نساء

پیامبراکرم می فرماید : «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئاً، ومن دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل آثام من تبعه لا ينقص ذلك من آثامهم شيئاً».«کسي که مردم را به سوي هدايتي دعوت کند سهيم اجر و پاداش آنها است، بدون اينکه از اجر و پاداش آنها چيزي کاسته شود، و هر کسي مردم را به سوي گمراهي دعوت کند، سهيم گناه آنهائيکه از وي تبعيت مي‌کنند، خواهد شد بدون اينکه از گناه و عذاب آنها چيزي کاسته شود». (صحیح مسلم4/2060)

- در حدیثی دیگر از قول پیامبر(ص) آمده است: « هر کس سنّت نیکویی در اسلام پایه گذاری کند، اجر آن سنت وپاداش کسانی که به آن عمل می کنند، برای او است و هر کس سنّت سیئه ای را در اسلام بنیان نهد، وزر وگناه آن عمل وگناه هر کس که به آن عمل کند، بر گردن او است.» (صحیح مسلم، حدیث1017/ج2/ص584 )

- کسی که مسجد ویا مدرسه ای بنا می کند ومردم رابه استفاده از آن تشویق می کند، تا زمانی که مردم از آن بنا استفاده می کنند، اوهم از مشاهده ی استفاده مردم ازآن بنا لذت برده وهم در ثواب وپاداش عبادت وعلم آموزی مردم در نزد خداوند شریک خواهد بود .  پیامبر گرامی اسلام هم به عنوان بنیان گذار وپایه گذار مکتب اسلام وبه عنوان مهمترین وسیله ی گرایش مردم به دین اسلام ، در ثواب واجرکسانی که بنا به دستور خدا وند  وسفارش وهدایت پیامبر، خدا را خالصانه بپرستند وبه یکدیگر محبت کنند ؛ قطعاً سهیم وشریک خواهد بود .               

 4- اگر «ذی القربی» و« فی القربی » را به معنای مودت واحسان به خویشاوندان پیامبر(ص) بپذیریم پس باید «ذی القربی » را در آیاتی مانند آیه ی 83/ بقره را هم به معنای مودت واحسان به خویشاوندان موسی (ع) توسط قوم بنی اسرائیل به عنوان یک تکلیف الهی باید بپذیریم . در صورتی که آیات قرآن خلاف این مطلب راثابت می کند .یعنی این که مودت واحسان در حق خویشان واطرافیان مانند پرستش خداوند یک نیاز و یک قانون کلی است نه جزئی ، شخصی ویک جانبه نگر.

   5 - اگر همچنان که آیه ی 23/ شوری ودیگر آیات مرتبط با آن اشاره دارد بپذیریم که این آیه به محبت ، نیکی واحسان به سطح وسیعی ازجامعه ی اطراف ما اشاره دارد ، نفع وخیر بیشتری عاید جامعه ی ما خواهد شد تا این که آن را منحصر به یک گروه ویا افرادی خاص بدانیم . اگر « فی القربی » را در این آیه ی شریفه ، به یک عده ی خاص ومحدود، منحصر کنیم در حقیقت به نحوی سایه ای در مقابل پرتوهای نور ایجاد کرده ایم وتنها یک قسمت از میان پرتو های بی شمار خورشید را برگزیده ایم و در آن صورت « ومن یقترف حسنةً نزد له فیها حسناً » در جامعه فراگیر نبوده ومعنای حقیقی آن کمرنگ جلوه خواهد نمود وحظ وشیرینی آن به دست فراموشی سپرده خواهد شد . « ونسوا حظاً مما ذکروا به»  

- [در راستای امر « مودة فی القربی »] وقتی علی(ع) به درخواست همسرش فاطمه (س) که در بستر بیماری است اناری را با زحمت تهیه می کند ،در بین راه به مسکین مریضی برمی خورد ، حضرت حال آن مسکین را می پرسد ومی گوید چه می خواهی؟ بگو تا برایت تهیه کنم! آن مرد با دیدن انار در دست علی (ع) می گوید : « اگر اناری باشد خیلی مایلم .» امام (ع) انار را نصف می کند نصفش را به آن مرد می دهد ونصف دیگرش را نگه می دارد تا برای مریضه ی خود ببرد . اما آن مرد مسکین اصرار می کندکه امام (ع) آن نصف دیگر را هم به او بدهد تا دوای دردهایش باشد. امام (ع) آن نصف دیگر را هم به او می بخشد . وقتی دست خالی به خانه برمی گردد ، می بیند ظرفی پر از انار درکنار بستر فاطمه (س) گذاشته شده است .

- فاطمه جان انارها را که برایت آورده ؟

- شخصی انارها را آورد وگفت: « این انارها را همسرتان علی(ع) برایتان فرستاده است. »

وقتی علی (ع) آن مرد مسکین مریض را بر خود وخانواده اش مقدم می دارد واناری را که با صدها منت وزحمت تهیه کرده، به آن مرد فقیر مسکین مریض می بخشد؛ جبرئیل از بهشت برای قدردانی از بخشندگی علی(ع) ، به جای یک انار برای همسرش یک سبد پر از انار می آورد ومی گوید :« علی(ع) انارها را فرستاده » «ومن یقترف حسنةً نزد له فیها حسناً ان الله غفورٌ شکورٌ »« وهر کس نیکی واحسان کند ما برآن عمل نیکش بیفزاییم همانا خداوند آمرزنده وشکرگزارعمل نیک بندگان است.» 23/شوری

هرکه به نیکی عمل آغاز کرد                          نیکی او روی بدو باز کرد  «نظامی گنجوی»

-  آن عارف نامی بایزید بسطامی (ره) به خاطر اهتمام ورزیدن به احسان ومودت به مادرش، مشمول دعاهای خیر مادرش قرار گرفت وسرانجام به درجات عالی معنوی ارتقاء یافت . وهم او در سفری که برای زیارت خانه ی خدا به مرد عیالواری- در بین راه - برمی خورد وآن مرد از او می پرسد :» به کجا می روی ؟» وبایزید در جوابش می گوید :« به زیارت خانه ی خدا » . آن مرد می گوید :« من عیالوار وفقیرم آن هزینه ای را که برای زیارت خانه ی خدا تدارک دیده ای به من بده وهفت دور به دور من طواف کن وبرگرد.»

بایزید مبالغی را که برای هزینه ی سفر با خود برداشته بود به او می دهد واز کاروان جدا شده وبرمی گردد. شب هنگام در خواب می بیند که خانه ی خدا را طواف می کند ومنادی ندا می دهد که ای بایزید « حجکم مقبول وسعیکم مشکورا » . (برگرفته از کتاب تذکرة الاولیاء)  

گویند که در خانه ی« دل» هست چراغی افروخته                کاندر حرم افروختنی نیست

اصولاً محبت واحسان به دیگران طواف دلهاست ودلها خانه ی خداست وهر کس به دستور حق، دیگران را با احسان وایتاء مال خشنود نماید در حقیقت خدا را خشنود نموده است.

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن                  همه ساله حج نمودن سفر حجاز  کردن

ز مدینه تا به  کعبه  سر  و پا پیاده     رفتن                   دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه   اعتکاف    کردن                    ز ملاهی  و مناهی  همه  احتراز    کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز کردن                     ز وجود  بی نیازش   طلب   نیاز   کردن

به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد                     که به روی ناامیدی  در  بسته  باز کردن

***

برو طواف دلی کن که کعبه خود سنگی است                    که این خلیل بنا کرد وآن خدای خلیل

***

6- اقوام، آشنایان،اطرافیان ودر کل کسانی که با ما « قرابت» دارند همیشه در دسترس ومعرض دید ما قرار دارند وچون در دسترس می باشد می توان به آن ها نیکی واحسان « مادی ومعنوی» نمود اما به انسان هایی که از دنیا رخت بربسته اند ودر دسترس نمی باشند ،چه خدمتی را می توان ارزانی نمود جز دوست داشتن آن ها وزنده نگه داشتن نام ویاد آن ها وتبعیت از راه آن ها ؟!

پرتوهای نور یک چراغ روشن وعطر گل های معطر بیشتر به حاضران می رسد تا به غائبان . در ثانی این جا سخن از دوست داشتن خشک وخالی آن هم به یک عده ی خاصی، مطرح نیست بلکه اینجا سخن از« عمل نیکوکاری» مادی ومعنوی مطرح می باشد.

« ومن یقترف حسنةً نزد له فیها حسناً ان الله غفورٌ شکورٌ» 23/شوری

«من ذاالذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفهُ لهُ اضعافاً کثیرةً» 245/بقره

«وما اتیتم من زکاةٍ تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون»39/روم

 

خداونددر آیات قرآن، قبل وبعد ازسفارش « قل لا اسئلکم علیه اجراًالا المودة فی القربی» وبعد ازسفارش نزدیکان درآیه ی 16/احقاف وقبل ازسفارش احسان به «ذوی القربی» درآیه ی 7و9/عنکبوت ؛توجه نمودن به اعمال صالح وعمل به آن را گوش زد می فرماید. احسان ومهرورزی به نزدیکان واطرافیان از زمره ی مهمترین اعمال صالح محسوب می شود زیرا خداوند در آیه ی23/شوری، روی آن به جهت اهمیت آن ، تاکیدفراوان فرموده است .

آیه ی« قل لا اسئلکم علیه اجراًالا المودة فی القربی» از یک کلیت وپیام گسترده ای برخوردار است چرا که یک انسان مسلمان یاد می گیرد که نه تنها نسبت به دیگران حسد وبخل نورزد بلکه همواره خیر خواه ودوستدار آن ها باشد، نه تنها حق دیگران را ضایع نکند بلکه از آن چه خدا به اوبخشیده به دیگران نیز ببخشد(زکات، انفاق،صدقه و...) . ودر کل یاد می گیرد که پا روی خواهش های نفسانی گذاشته وازخودخواهی، حسد وتکبرکه عامل بیچارگی عده ی زیادی شده است،دست برداشته وآن چه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.

«وما یلقیها الا الذین صبروا وما یلقیها الا ذو حظٍ عظیم» 35/فصلت

هر انسان مسلمان درهرنقطه ای ازجهان به منزله ی چراغی است که «با مودت واحسان» به دیگران روشن وبا نداشتن «مودت واحسان » به دیگران خاموش است.بی شک یکی ازعوامل مهم پیشرفت وترقّی اسلام در گوشه وکنار دنیا عمل به همین آیه «23/شوری» بوده است که دیگران از طریق مجاورت وهمنشینی با مشک های معطر وچراغ های فروزان به دین اسلام علاقه مند شده اند . وهرجا مسلمانان برخلاف آیه ی «مودت» رفتارنموده اند، نظر بدبینانه ای نسبت به اسلام توسط دیگران بوجود آورده اند تا جایی که اسلام را دین خشونت ومسلمانان را تروریست خوانده اند. وبعید نیست که کفّار اهل کتاب ومخصوصاً بعضی یهودیان فتنه گرکه مصداق « اشدّ النّاس عداوة للذین امنوا»  ـ « ومن الذین هادوا سمّاعون للکذب سمّاعون لقومٍ آخرین لم یاتوک یحرّفون الکلم من بعد مواضعِهِ » ـ« ودّت طائفة من اهل الکتاب لو یضلّونکم ومایضلّون الا انفسهم وما هم یشعرون»69/آل عمران؛  و«غلاة» که مصداق آیه شریفه ی « ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم »6/ لقمان؛ هستند با القاءتحریف معنوی امثال این گونه آیاتی که مایه ی فضل، رحمت، وحدت، عزت، تبلیغ، پیشرفت ، تکامل، وسعادت مسلمین است،جهت ایجاد تفرقه وجلوگیری از نشر اسلام ومطرح کردن خود؛دست داشته باشند. آن ها(یهودعالمانه ومغرضانه برای تفرقه افکنی وغلاة جاهلانه وبرای خودنمایی)سعی داشته اند آیات کتب آسمانی راکه از سرچشمه ی زلال وحی نازل شده را با زهر خود آغشته نموده تا هرکس در مسیراستفاده از این آب زلالِ پاک قرار گیرد از قوت وقدرت ساقط شده وحظ وگوارایی آن را احساس نکند.

مثل زنبوری که بر گل می چرد                   برگ بگذارد وشهدش برد  (اقبال لاهوری)

باتوجه به آیه ی 125/ انعام « فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام ومن یرد ان یضلُهُ یجعل صدره ضیقاً حرجاً کانما یصعد فی السماء....» ـ خداوند وقتی بخواهد کسی را هدایت نماید، شرح صدری به اوعنایت می کند که آیات خداوند را بی طرفانه وغیر مغرضانه در افقی وسیع درک نماید وبر عکس وقتی خداوند بخواهد کسی را گمراه کند چنان دید او(سینه اش) را تنگ وکوتاه قرار می دهد که گویا در جو آسمان در اثرکمبود اکسیژن هوا دچار خفگی شده است .

افرادی که آیه ی «مودت» را منحصر ومختص به یک گروه یا عده ی خاص مانند: اهل بیت(ع) یا مختص پدر ومادر ویا مختص خویشاوندان سببی ونسبی ،بدانند ویا آنان را از آیه ی مذکور مستثنی کنند ؛برداشتشان از آیه از نقص سطحی نگری ویک جانبه نگری برخوردار بوده است . ولی درک واعتقاد به این مطلب که « مودت واحسان به نزدیکان » منحصر به هیچ گروه ویا عده ی خاص نبوده بلکه با توجه به سیاق آیه وآیات محکم ومتشابه که قبلاً به آن اشاره شد ؛ محبت واحسان به مجموعه افرادی است که در اطراف ما با ما سروکارداشته ودارند، می شود مصداق« یشرح صدره للاسلام» می باشد.

 فی القربی = {انبیاء، اولیاء الله، ذی القربی، یتامی، جارذی القربی، جار جُنُب، صاحب بالجنب، ابن سبیل و...}

اگر اندیشمندان اسلامی که دارای شرح صدر می باشند در این مسئله تفکر وتامل نمایند در خواهند یافت که رمز اختلاف وتفرقه ی بین مذاهب اسلامی در یک سویه نگری وغفلت ازتمام جوانب آیات قرآن کریم، می باشد . ومَثَل آنان به مشاجره ی  دو نفری می ماند که در کنارساحل از همان ابتدا پشت به هم کرده اند. یکی روبه دریا ،فقط دریا می بیند ودیگری رو به خشکی فقط خشکی می بیند.اولی مدعی است که در روی زمین فقط آب وجود دارد زیرا او غیر از آب ودریا چیزی نمی بیند ولی دیگری مدعی است که در زمین فقط خشکی وجود دارد زیرا او غیر از خشکی چیزی نمی بیند. اگر این دو به جای این که پشت به هم کرده اند رو به هم کرده و دور وبرشان را خوب نگاه می کردند در می یافتند که در روی زمین هم آب ، هم دریا، هم خشکی، هم کوه ، هم صحرا و... وجود دارد ومشاجره ی آن ها بیهوده بوده است . « وما یعقلها الا العالمون» «وکل حزبٍ بما لدیهم فرحون»    

« قطعاً یکی از عوامل عقب گرد وسیر قهقرایی بسیاری از مذاهب ومرام ها در جهان ، فاقد بودن« اصل جامعیت » وعدم اعتدال آن ها است.» « برگرفته از کتاب علل پیشرفت اسلام وانحطاط مسلمین صفحه ی /243و242»   

با توجه به آیه ی 90/ نحل « ان الله یامر بالعدل والاحسان وایتاء ذی القربی ...» ؛ چگونه می توان به « فی القربی » مودت واحسان نمود؟

الف : احسان ومودت معنوی

-          درباره ی پدر ومادر : 24و23/ اسراء ، 14 / لقمان

-          درباره اولی الامر : 59/ نساء، 21/ یاسین، 31/ آل عمران

-          در مصاحبت با خویشاوندان ، یتیمان وفقرا : 8/ نساء

-          در معاشرت با مومنین وهمکیشان : 215/ الشعراء

-          در معاشرت های اجتماعی :83/ بقره ، 77/ قصص ، 53/ اسراء ، 86/ نساء

-          در معاشرت با زنان وفرزندان (خانواده): 19/ نساء، 40/ ابراهیم، 6/ تحریم

-     در معاشرت ومصاحبت با مخالفان وغیر همکیشان: 43و44/ طه، 63/ فرقان، 46و47/ مریم، 34/ فصلت

-          ...  

ب: احسان ومودت مادی ( از قبیل ایتاء؛ زکات، انفاق، صدقات، خمس، نذورات و...)

-     درباره ی پدر ومادر ، خویشاوندان، ایتام، فقراء: 215و177/ بقره ، 26/ اسراء، 38/ روم، 41/ انفال، 7/ حشر، 60/ توبه، 233/ بقره و...

-          درباره ی حکومت اسلامی (اولی الامر): 41/ انفال ، 7/ حشر ، 43/ بقره و...

 

« کمک به نیازمندان،کفاره ی برخی گناهان »

1-                قسم دروغ؛ (آیه ی 89/ مائده)

2-                شکار صید در حال احرام؛(آیه ی 95/ مائده)

3-                نتراشیدن سر و نداشتن تمکن مالی برای قربانی کردن در مراسم حج( آیه ی 196/بقره)

4-                کشتن غیر عمدی مومن (92/ نساء)

5-                اجتناب از نزدیکی وخطاب قرار دادن زنان خود به منزله مادر وخواهر(آیات 2-4 مجادله)

6-                روزه نگرفتن در ماه رمضان(184/ بقره)

7-                نجوا کردن (12/ مجادله)

8-                ...

نظر شیخ مفید(رحمه الله) در باره ی آیه ی مودّت :

« صحیح نیست که کسی بگوید خدا همه ی اجر پیامبرش را یا بخشی از آن را ، مودّت اهل بیت او قرار داده است زیرا اجر پیغمبر(ص) در برابر عمل تقرّبی که در راه رضای خدا انجام داده همان ثواب ابدی در آخرت است که بر عهده ی خدای عادل جواد کریم است؛ وثوابی که در برابر اعمال تقرّبی داده می شود ممکن نیست به عهده ی بندگان باشد چون عمل تقرّبی باید خالص برای خدا باشد و عملی که خالص برای خدا باشد، اجرش به عهده ی خداست نه غیر خدا. علاوه بر این خداوند فرموده است : « یا قوم لا اسئلکم علیه اجراً ان اجری الا علی الذی فطرنی »- « ای قوم ! من در برابر رسالتم اجری از شما نمی خواهم ، اجر من فقط به عهده ی خدایی است که مرا خلق کرده است.» هود/ 51

اگر آن طور که شیخ صدوق گمان کرده است اجر پیغمبر(ص) به عهده ی مردم باشد، در این صورت در آیه ی قرآن تناقض واقع می شود زیرا معنای آیه چنین می شود که من اجری از شما مردم نمی خواهم بلکه اجری از شما مردم می خواهم؛ ونیز معنای آیه چنین می شود که اجر من فقط به عهده ی خداست واجر من به عهده ی خدا وغیر خدا ست واین محال است وصحیح نیست که قرآن بر آن حمل شود.» (مصنّفات شیخ مفید،ج5 ، ص 140

« والله اعلم بالصواب »

« دو سفارش وخواسته ی اساسی»    

شماره آیه

 

        پرستش خدا

                                         

     مهرورزی به بندگان خدا

                                                  اعمال   صالح

57/فرقان -23/شوری

  قل ما اسالکم علیه اجراً الا من شاء ان یتخذ الی ربه    سبیلاً

قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی

26 و23/ اسراء

 

 

5/ بینه

 

 وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه

 

وما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء ویقیموا الصلواة

وبالوالدین احساناً ...« وات ذی القربی حقه والمسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیراً»

 


 ویوتواالزکواة وذالک دین القیمه

 

36/نساء

 

   واعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئاً

وبالوالدین احساناً وبذی القربی والمساکین والجار ذی القربی والجارالجنب والصاحب بالجنب وابن السبیل وما ملکت ایمانکم

83/ بقره

 

  واذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله

وبالوالدین احساناً وذی القربی والیتامی والمساکین وقولوا للناس حسناً

14و13/ مریم

 

وحناناً من لدنا وزکوةً وکان تقیاً

وبراً بوالدیه ولم یکن جباراً عصیاً

32و13/ مریم

 

وجعلنی مبارکاً این ما کنت واوصانی بالصلوة

والزکوة ما دمت حیاً وبراً بوالدتی ولم یجعلنی جباراً شقیاً

14و13/ لقمان

 

واذ قال لقمان لابنه وهو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلمٌ عظیمٌ

و وصیناالانسان بوالدیه حملته امه وهناً علی وهن وفصاله فی عامین ان اشکر لی ولوالدیک الی المصیر

151/ انعام

 

قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً

وبالوالدین احساناً

177/ بقره

 

ولکن البر من آمن بالله والیوم الاخر والملائکة والکتاب والنبیین

واتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکینوابن السبیل والسائلین فی الرقاب

                                          

 

90و88/ نحل

 

  الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله زدناهم عذاباً فوق العذاب بما کانوا یفسدون

 ان الله یامر بالعدل والاحسان وایتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون

38،و30/ روم

 

فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها

فات ذی القربی حقه والمسکین وابن السبیل

8/ عنکبوت

وان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما

ووصینا الانسان بوالدیه حسناً

29/ فاطر

 

 ان الذین یتلون کتاب الله واقامواالصلوة

 

 وانفقو مما رزقناهم سراً وعلانیة یرجون تجارة لن تبور

15و13/احقاف

 

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون

ووصینا الانسان بوادیه حسناً

41/ انفال

 

 واعلموا انما غنمتم من شی ءٍ فان لله خُمُسهُ

وللرسول ولذی القربی و الیتامی والمساکین وابن السبیل

59/ نساء

 

     یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله

واطیعوا الرسول واولی الامر منکم

31/ آل عمران

 

     قل ان کنتم تحبون الله

 

فاتبعونی یحببکم الله ویغفر لکم ذنوبکم

12/ مائده

 

 ولقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل ...لئن اقمتمُ الصلوة

واتیتم الزکوة وامنتم برسلی وعزرتموهم واقرضتم الله قرضاً حسناً ...

1 تا 9 مومنون

 

................

...الذین هم فی صلوتهم خاشعون

.............................

.... والذین هم للزکوة فاعلون و.....

 

.....................................

 

امام المتقین علی (ع) در نهج البلا غه خطبه ی 127به دو دسته درباره ی افراط وتفریط در حب وبغض هشدار می دهد:

« به زودی دو دسته به خاطر من تباه شوند : دوستی که کار را به افراط کشاند ومحبت اورا به راه غیر حق براند وآن که در بغض اندازه نگه ندارد وبغضش او را به راهی که راست نیست در آورد . حال آن دسته درباره ی من نیکوست که راه میانه را پوید واز افراط وتفریط دوری جوید.»

1-   بغض افراطی : خوارج نهروان به خاطر جهل مفرط و نداشتن بینش سیاسی قوی ومعاویه ابن ابی سفیان به خاطر خود خواهی وهواپرستی و نداشتن بینش دینی قوی همواره نسبت به آن حضرت کینه وعداوت می ورزیدند تا جایی که آنان در صدد قتل آن حضرت برآمده وسالیان درازی علیه آن حضرت تبلیغات سوءکرده ،آن حضرت را لعن و دشنام می دادند .

2-   حبّ افراطی-( توسل وشفاعت خواهی از غیر خدا) : توسل وشفاعت خواهی و استمداد از پیشگاه علی (ع) واولاد اطهارش و دست دعا ، استغاثه وحاجت به سوی آن بندگان صالح دراز کردن( تغییر دادن وجه دعا) ، بدون دلیل وبرهان قرآنی، سنت وعقل وبین خود وخدا حجاب قرار دادن وسیره وسخن آن حضرت را در نهج البلاغه نامه ی 31 نادیده گرفتن واز همه مهمتر بی توجهی به کلام الهی در قرآن ؛ نمونه هایی از افراط در محبت به اولیاء خداست.« والذین امنوا اشد حُباً لِله»

3-   حبّ افراطی  (عصمت) : حبّ افراطی در حق انبیاء واولیاءالهی سبب شده است که انبیاء وائمه(ع) را از مقام وجایگاه واقعی خودشان«صالحین»  محروم نموده وآنان را تافته ی جدا بافته از افراد جامعه وبالطبع الگوهای دست نایافتنی از آنان در خیال خود تصوّر نمائیم و سخن خداوند در قرآن وحضرت علی (ع) در نهج البلاغه را نادیده بگیریم . لذا «صالح ومصلح» قائل شدن برای انبیاء واولیاء الهی، صفت پسندیده ای است که در آن شائبه ی اغراق وغلوّ وجود ندارد.

 

معصوم بودن یا صالح بودن پیامبران وائمه(ع) ؟!

  « قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق» «بگو ای اهل کتاب در دین خود به ناحق اغراق وغلوّنکنید» 77/ مائده

 

1-   تاکید خداوند بر« صالح ومصلح بودن» پیامبران در قرآن کریم. (46و39/آل عمران، 85/ انعام، 72،75و86/انبیاء، 50/ قلم، 81 و122/ صافات و...) « ان ولیی الله الذی نزّل الکتاب وهو یتولّی الصالحین»« (بگو ای پیامبر) همانا یاور من خدایی است که کتاب را بر من نازل کرد واو یاور صالحین است. » 196/ اعراف

2-   درخواست پیامبران از خدا برای رسیدن به مقام ارزشمند صالحین (اصلاح شدگان)- ابراهیم (ع): «رب هب لی حُکماً والحقنی بالصالحین» : پروردگارا به من حکمت عطا کن ومرا به صالحان ملحق کن 83 /شعراء- سلیمان(ع): «رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی وان عمل صالحاً ترضاهُ وادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین» « خدایا به من بیاموز شکرگذاری از نعمتی که به من ووالدینم عطا کردی وبیاموز عمل صالحی که مورد رضای توست ومرا با لطف ومرحمتت در زمره ی صالحان قرار بده» 19/ نمل و....

3-    سفارش خداوند به پیامبران جهت استغفار از گناهان خود و برشمردن برخی از خطاها ونافرمانی پیامبران در قرآن کریم.

4-   استفاده واستعانت پیامبران وامامان(ع)  از ابزارهای بازدارنده از گناه وسیئات جهت اصلاح روح وپاک شدن از گناهان(تهذیب)،[ بیش از دیگران] مثل : - نماز « ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر»45/عنکبوت - « اقم الصلاه ... ان الحسنات یذهبن السیئات »114/هود. - روزه( وسیله ی کسب تقوی و ورزش روح) «یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون»  - زکاتاستفاده از مشورت دیگران« وشاورهم فی الامر»- استفاده ازتجربه ی دیگران

 (تجربه معلم سازندگی):

 «واصبر لحکم ربک ولا تکن کصاحب الحوت اذ نادی وهو مکظوم» « (ای پیامبر) بردستور خدایت صبور باش ومانند یونس زودرنج مباش»48 /قلم

« ای فرزندان آدم مبادا شیطان شما رافریب دهد چنان که پدر ومادر شما را با فریب از بهشت بیرون کرد وجامه ی عزت از تن آن ها بیرون کرد و...» (27/ اعراف)

نیاز به آموزش(تعلیم وتربیت) : نامه ی امام علی (ع) به فرزندش امام حسن(ع): « ...پس در تربیت تو شتاب کردم پیش از آن که دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد.» (نامه 31 نهج البلاغه)

اگر پیامبران وامامان(ع) معصوم بودند، از ابزارهای بازدارنده از گناه وسیئات(نماز، روزه، زکات، مشورت،تجربه، آموزش،گریه، توبه و...)، بی نیاز می بودند!!!

5-      امر ونهی ،تحذیر وتنبیه وبازخواست پیامبران توسط خداوند در قرآن کریم .

6-   اعتراف انبیاء واولیاء الهی مبنی بر عدم تبرئه نفس خود از اشتباه، در قرآن ، احادیث وادعیه ها ی موثق وتاکید بر «صالح» بودن خودشان :

یوسف(ع): « وما ابریء نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفورٌ رحیمٌ » « ومن نفس خود را(از ارتکاب معاصی) تبرئه نمی کنم چرا که نفس اماره انسان را به کارهای زشت امر می کند مگر اینکه خداوند به من رحم کند که همانا پروردگارم آمرزنده ومهربان است .» 53/ یوسف

امام علی(ع): « فلا تکنوا عن مقالهٍ او مشورةٍ بعدلٍ فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک بی منی » «پس از گفتن حق ویا مشورت در عدالت با من کوتاهی نکنید، زیرا من خود را برتر از آن که اشتباه کنم واز آن (خطا) ایمن باشم؛ نمی دانم مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید ....»   خ 217/نهج البلاغه

«صالح» معرفی کردن خود - «زراره» از«امام باقر(ع)» نقل می کندو می گوید: از حضرت شنیدم، می فرمود:« خداوند بنان تبّان(غالی) را لعنت کند، زیرا او که خداوند لعنتش کند پیوسته بر پدرم دروغ می گفت، شهادت می دهم که پدرم «علی بن الحسین(ع)» بنده ی صالحی بود.» (رجال کشی، 194وبحارالانوار25/296،297)

امام علی(ع): «پسرم! بدان آنچه بیشتر از به کار گیری وصیتم دوست دارم ، ترس از خدا وانجام واجبات و پیمودن راهی است که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند.» (نامه 31 نهج البلاغه)

7-      خوف ورجاء ازسوی انبیاء واولیاء الهی به درگاه الهی.

8-      امتحان الهی برای انبیاء واولیاء الهی و چشاندن طعم موفقیت وشکست به آنان .

9-      عدل الهی برای فراهم کردن شرایط مساوی ویکسان برای همه.

10-  معرفی الگوهای اجرایی و ملموس با قابلیت الگوپذیری.

11-  درجات متفاوت تقوی: « همانا من از هیچ اندرزی برای تو کوتاهی نکردم وتو هر قدر برای خودت کوشش کنی وبه اصلاح خود بیندیشی، همانند پدرت نمی توانی باشی.» (نامه 31 نهج البلاغه)

12- ....

حکمت100 نهج البلاغه:(آن گاه که گروهی در ستایش امام علی(ع) اغراق کردند،) فرمود: «بار خدایا! تو مرا بهتر از خودم می شناسی ومن خود را بیشتر از آنان می شناسم؛ خدایا! مرا از آن چه اینان می پندارند، نیکوتر قرار ده و آن چه راکه نمی دانند بیامرز

عصمت، سپر دفاعی غلات ؛

« شاید قائل شدن عصمت برای ائمه(ع) از آن جا نشات گرفته باشد که از این طریق  غلاة بتوانند پندارها و سخنانی را که به دروغ به امامان نسبت داده اند را، از ورود هرگونه ایراد و تشکیک و برای پیشبرد اهدافشان؛ مصون ومحفوظ بدارند.» 

4-   حبّ افراطی ( کاسه ی داغ تر از آش)  : هنگام خلافت ابو بکر، وقتی عباس وابوسفیان دست بیعت به طرف علی(ع) دراز می کنند آن حضرت دست رد به سینه ی آن ها می زند وآن ها را از فتنه انگیزی بر حذر می دارد .(خ5/نهج البلاغه) و وقتی مردی از یاران آن حضرت از ایشان می پرسد که : « چگونه مردم شما را از این مقام(خلافت) بازداشتند در صورتی که شما بدان سزاوارتر بودید ؟» آن حضرت به خاطر این سوال نابجا وفتنه انگیز « اهم فی الاهم» را به او یاد آور می شود وآن که اولاً :« داور خداست وبازگشت گاه روز جزاست» وثانیاً امروز باید فکرتان و تمام نیرویتان را به مسائل ومشکلات روز معطوف دارید واز اختلافاتی که به نفع مسلمین نیست وآب به آسیاب دشمنان می ریزد ، برحذر باشید. (خ/ 162نهج البلاغه)

سخن ازمطرب ومی گو وراز دهر کمتر جو              که کس نگشود ونگشاید بحکمت این معما را «حافظ»

کدام یک را باید بپذیریم ؛ اسلام فدای اشخاص یا اشخاص فدای اسلام ؟!!

الا  یا    در  تعصّب   جانت     رفته                   گناه    خلق    با    دیوانت     رفته

زنادانی  دلی پر    زرق  و  پر   مکر                  گرفتار   علی   گشتی    و  بوبکر

گهی این  یک بود    نزد تو   مقبول                  گهی آن یک شود از کار معزول

گر این یک   به گر آن دیگر ترا چه                  چو توچون حلقه ای بردر ترا چه

       همه عمرت در این محنت   نشستی                  ندانم تا   خدا    را   کی   پرستی  « عطار ، اسرارنامه»

   هرکسی مسئول اعمال خودش است !

« تلک امة قد خلت لها ماکسبت ولکم ماکسبتم ولا تسئلون عما کانوا یعملون» «آن ها امتی قبل از شما بودند(که درگذشتند)آن ها مسئول اعمال خود وشما هم مسئول اعمال خودتان می باشید ودرباره ی اعمالشان از شما سوال نخواهد شد.» 134/بقره - «ماعلیک من حسابهم من شئ وما من حسابک علیهم من شئ» - «نه چیزی از حساب آن ها بر توو نه چیزی از حساب تو بر آن ها است .» 52/ انعام

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت               که گناه    دگری بر تو نخواهند نوشت

            من اگر نیکم وگر بد تو برو خود را باش           هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت   «حافظ»

امام علی (ع)آن اسوه ی وحدت وبرادری، به خاطر مصالح اسلام و مسلمین از حق خود گذشت وبا خلفای وقت بیعت و25سال صمیمانه همکاری کرد وفرمود: « ولقد علمتم انی احق الناس بها من غیری؛ والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین ولم یکن فیها جوراً الا علی خاصه» « شما می دانید که من از همه ی مردم به خلافت شایسته ترم به خدا سوگند تا زمانی که امور مسلمین به سلامت باشد وجز به شخص من ستم نشود، راه مسالمت می پویم .» (خ/72نهج البلاغه)

 آن حضرت در نامه خود خطاب به معاویه ی یاغیِ باغی، در باره ی مشروعیت خلافت خود چنین استدلال می فرماید:

- « مردمی که با ابوبکر وعمر وعثمان بیعت کردند هم بدان سان بیعت مرا پذیرفتند. پس کسی که حاضر است نتواند دیگری را خلیفه گیرد وآن که غایب است نتواند کرده ی حاضران را نپذیرد . شورا از آن مهاجران وانصار است پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند واو را امام خود نامیدند، خشنودی خدا را خریدند .»( نامه 5/ نهج البلاغه)

- « چه خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره در آن نتوان نگریست وبرای کسی اختیار از سر گرفتن آن نیست . آن که از بیعت جمع مسلمانان بیرون رود عیب جویی است وآن که در آن دو دل باشد دو رویی .»( نامه 7/ نهج البلاغه)

امام صادق(ع) نیز به پیروان خود همواره می فرمودند : « با برادران اهل سنّت خود معاشرت ومصاحبت داشته باشید ، مریض هایشان راعیادت نمائید ودر نماز جماعت آن ها و تشیع جنازه هایشان شرکت نمائید.» امّا ما به اصطلاح پیروان ائمه(ع) مانند کاسه ی داغ تر از آش به خاطر غرض ورزیها والقاعات سخنان کذب دشمنان اسلام، افراط در حبّ وبغض ومهجوربودن از حقایق اسلام، نتوانسته ایم روابط معقولی بین اسلام، اهل بیت(ع) وصحابه پیدا کنیم .

رافضی کیست، دشمنان بوبکر                خارجی کیست، دشمنان علی      (شاه نعمت الله ولی)

کینه یا طلب مغفرت ؟!!

براستی وظیفه ما دربرابر کسانی که در سخت ترین شرایط، به دین اسلام ایمان آوردند ودر راه خدا هجرت کرده وبا مال وجان خویش جهاد نموده و درفراهم نمودن زمینه دین اسلام و حفظ آن درداخل شبه جزیره عربستان و نشر وگسترش دین اسلام در خارج از شبه جزیره عربستان (بالاخص در ایران) صادقانه تلاش فراوان کرده و قرآن کریم را جمع آوری وبدون کم وکاست در اختیار ما گذاشتند ،کدام است؟!!

« والذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله والذین اووا ونصروا اولئک هم المومنون حقاً لهم مغفرةٌ ورزقٌ کریم» « وکسانی که ایمان آوردند و در راه خدا هجرت وجهاد کردند ونیز کسانی که به مهاجران پناه داده آنان را یاری کردند ایشان مومنان حقیقی هستند ومغفرت ونعمت خداوند برای آن هاست .» 74/انفال

« لکن الرسول والذین معَهُ جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئک لهم الخیرات واولئک هم المفلحون »« واما رسول ومومنانی که با اویند، با جان ومال خود در راه خدا تلاش می کنند وهمه خوبی ها ونیکی ها برای آن هاست وآنان جزو رستگارانند» 88/ توبه

« والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم ورضوا عنه واعدلهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذالک الفوز العظیم » - « وآنان که در صدر اسلام سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر وانصار وآنان که به خوبی از ایشان پیروی کردند خداوند از آن ها خشنود وآن ها نیز از او خشنودند وخداوند برایشان بهشتی که از زیر درختان آن نهر ها جاری است، مهیا ساخته که تا ابد متنعم باشندواین سعادت بسیار بزرگی است.» 100/ توبه

« والذین جاو من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولاخوانناالذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین امنوا ربنا انک رئوفٌ رحیمٌ» « وآنانکه پس از مهاجر وانصارآمدند دائم در دعا بدرگاه خدا عرض می کنند پروردگارا ! ببخش بر ما وبرادران دینی ما که در ایمان بر ما سبقت گرفتند ودر دل های ما هیچ کینه وحسدی نسبت به مومنان قرار مده ، پروردگارا ! توئی که( درحق بندگانت) بسیار رئوف ومهربانی» 10/ حشر

      ما   نگوئیم   بد و  میل  به   ناحق   نکنیم                جامه ی کس سیه ودلق خود ارزق نکنیم

  عیب درویش وتوانگر به کم بیش بد است              کار  بد  مصلحت آنست که  مطلق   نکنیم «حافظ»

ما که داعیه ی وحدت و پیروی از قرآن و سیره ی ائمه ی اطهار(ع) را داریم وبرای آن ها بر سر و سینه می زنیم ، خوب است در اجرای فرامین الهی از همه کوشاتر باشیم نه اینکه حبّ ائمه را در دل داشته باشیم ولی درعمل بر خلاف گفتار ورفتار آن ها رفتار کنیم .

« قال الصادق(ع): بلغ معاشر شیعتنا وقل لهم کونوا لنا زینا ولا تکونوا علینا شینا »

« امام صادق(ع) فرمود:به شیعیان ما بگویید مایه ی آبروی ما باشید نه مایه ی ننگ وعار ما»

                                                                                               ****

« الذین یبلغون رسالات الله ویخشونهُ ولا یخشون احداً الا الله وکفی بالله حسیباً» « کسانی که سفارشات خدا را به مردم ابلاغ می کنند واز(خشم) خدا می ترسند و هراسی از احدی غیر از خدا ندارند ، خداوند برای حسابرسی ومراقبت آنان کفایت می کند.»(39/ احزاب)                                                                                        

         بلبل ازفیض گل آموخت سخن ورنه نبود              این  همه  قول و غزل  تعبیه در منقارش «حافظ»

****

لبش می بوسم ودر می کشم می                    به  آب  زندگانی برده ام  پی

نه رازش می توانم گفت باکس                     نه کس را می توانم دید با وی

                 بزن درچنگ چنگ ای ماه مطرب              رگش بخراش تا بخروشم از وی        «حافظ»

 

« ربنا نجنا من مضلات الفتن برحمتک یا ارحم الراحمین»

« وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین والسلام علی عبادالله الصالحین »

                                     

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 23:14 |

« عبادت »

« قل ما اسئلکم علیه من اجرٍ الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلاً»

 

« بگومن در برابر رسالتم از شما اجری(مال ومقامی) نمی خواهم؛ تنها خواسته ام از شما این است که راه (پرستش و بندگی) خدا را درپیش بگیرید»57/فرقان

« وهر که در نیازش به یکی از آفریده های تو رو کند یا او را سبب برآوردن حاجت قرار دهد، نه تو را، البته به حرمان رو نموده ودر نزد تو شایسته ی قطع احسان گشته است خدایا مرا به در گاهت حاجتی است که توانم از آن عاجز است، وچاره هایم در برابر آن گسسته ونفس من در نظرم جلوه داده بردن حاجت را به پیش کسی که حاجت های خود را پیش تو می آورد ودرخواسته هایش از تو بی نیاز نیست واین(بردن حاجت به پیش حاجت مند دیگر) لغزشی است ازلغزش های خطاکاران وسقوطی است از سقوط های گناهکاران، سپس به یادآوری تواز خواب غفلت خود بیدار شدم و به توفیق تو از لغزشم برخاستم وبا تقویت تو از سقوطم برگشته وعقب نشستم وگفتم: پاک ومنزه است پروردگارم، چگونه نیازمند از نیازمندی درخواست می کند؟! وکجا گدایی به گدایی رو می آورد؟!» (دعای 13 صحیفه ی سجادیه)

استمداد،توسل وشفاعت خواهي از ديدگاه: قرآن ،سنت وعقل

«قُل ما یَعبوا بِکُم رَبی لولا دُعاوُکم»

        «بگو (ای پیامبر): اگر دعای شما نبود،پروردگارم چه عنایتی به خواسته هایتان داشت.» 77/ فرقان

در اين بخش با استعانت از خداوند بزرگ سعي بر آن است تا از ديد گاه قرآن ،سنت وعقل مساله ي توسل ،استمداد وشفاعت خواهي از غير خدا[ارواح پيا مبران،امامان،ملائكه،بتها و...] مورد بررسي قرارگيرد.

        ( الف) ـ استدلال قرآني ؛‌‌‌

  قرآن بهترین میزان، بهترین پالایشگاه:

 پیامبراکرم(ص): «فما وافق کتاب الله فخذوه وما خالف کتاب الله فدعوه»- «آنچه موافق کتاب خداست بگیرید و آنچه مخالف کتاب خداست رها کنید. »(وسائل الشیعه / جلد /18 ص 78)

      امام علی(ع): « واستنصحوهُ علی انفسکم واتهموا علیه آرائکم واستغشوا فیه اهوائکم»- « با آن (قرآن) خودتان را پند واندرز داده ،باآن نظراتتان را متهم قرار داده وبا آن امیال وخواسته هایتان را نادرست بشمارید. »(  نهج البلاغه خطبه ی176)         

   اينكه آيا پيامبران واولياء خدا بعد از حيات خود –در عالم برزخ- از ندا ها و دعاها و اعمال ما آگاهي دارند يا نه ؛مسئله ي مهمي است كه اگر روشن شود بسياري ازمسائل وشبهه ها بر طرف مي شود .توجه وتامل در مجموع آيات ذيل می تواند سوال مذكور را به نحوي روشن نمايد .

1-    آيه ي99سوره ي مائده ؛ (هر وسیله ای وظیفه ای !) -«وما علی الرسول الا البلاغ والله یعلم ما تبدون وماتکتمون » از محتواي اين آيه به وضوح استنباط مي شود كه وظيفه ي پيامبران در دنیا رساندن پيام وابلاغ رسالت است و اين خداست كه از ظاهر وباطن مخلوقات خود خبر دارد و به عبارتي اين آيه به ما مي فهماند كه پيامبر غير از ابلاغ ، وظيفه اي در دنيا ندارد وچون از ظاهر وباطن اشخاص خبر ندارد نمي تواند به آنها نفع ويا ضرري برساند (آيه ي188 سوره اعراف). در حقيقت كسي رابايد بخوانيم كه از ظاهر وباطن خبر داشته باشد وكسي كه خبر ندارد چه مي تواند بكند.[وعليك البلاغ والينا الحساب] «ففروا الي الله اني لكم منه نذيرٌٍٍ مبين» «بگریزید بسوی خدا همانا من برای شما پند دهنده ی آشکاری هستم».

2-    آيه ي109 سوره ي مائده( گفتگوی پند آموز در روز قیامت جهت تربیت شنوندگان) ؛ « یوم یجمعُ الله الرُسلَ فیقولُ ماذا اُجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب »  - « روزي كه خدا همه ي پيامبران را جمع گرداند وآنان را گويد كه چگونه بعد از شما دعوت شما را (مردم)اجابت كردند و(پيامبران) پاسخ دهند :خدايا ما هيچ نمي دانيم تويي كه از باطن همه ي موجودات كاملاً آگاهي (دردنيا وآخرت) .» پس اگر پيامبران بعد از حيات(درعالم برزخ) ولايت وسيطره اي مي داشتند وعالم دنیا برای آن ها قابل مشاهده بود، بايد جواب مثبت مي دادند نه منفي ! در حقيقت آيات 109تا118 سوره ي مائده هرگونه مشاهده ی عالم دنیا توسط ارواح پیامبران را - جهت روشنگری وعدم توسل به غیر خدا -به روشنی رد می نماید.                                                                                   

3-آيات 116تا118 سوره ي مائده ( گفتگوی پند آموز در روز قیامت جهت تربیت شنوندگان )؛« واذ قال الله یا عیسی ابن مریم ء انت قلت للناس اتخذونی وامی الهین من دون الله قال سبحانک مایکون لی ان اقول مالیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم مافی نفسک انک انت علام الغیوب * ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدواالله ربی وربکم وکنتُ علیهم شهیدا ًمادمتُ فیهم فلما توفیتنی کنتََ انت الرقیب علیهم وانت علی کل شیٍٍٍ شهید» « وآن گاه(روز قیامت) که خدا به عیسی ابن مریم گفت : آیا تو به مردم گفتی که من ومادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی گفت: خدایا تو منزهی ! هرگز مرا نرسد که چنین سخنی بناحق گویم چنانچه من این را می گفتم تو می دانستی که تو از اسرار من آگاهی ولی من از از اسرار تو آگاه نیستم همانا توئی که به همه ی اسرار غیب آگاهی* من به آن ها چیزی نگفتم الا اینکه تو مرا بدان امر کردی که خدای یکتا را بپرستید که پروردگار من وشماست ومن تا زمانی که زنده و در میان آنها بودم، شاهد آنها بودم اما زمانی که تو مرا میراندی ( وفات یافتم) توخود شاهد ومراقب آنها بودی وتو بر همه چیزشاهدی.»

«كلمه" اذ" ظرف زمان و متعلق است به محذوفى كه مقام دلالت بر آن دارد، و مقصود از آن زمان روز قيامت است، بدليل اينكه در چند آيه بعد مى‏فرمايد: امروز روزى است كه راستگويى راستگويان آنان را سود مى‏دهد، و نيز به دليل اينكه خود عيسى (ع) در جواب خداوند عرض مى‏كند: من تا زنده بودم شاهد و ناظر اعمال‏شان بودم ولى بعد از اينكه مرا به جوار خود خواندى اطلاعى از اعمال آنها ندارم تو خودت رقيب و ناظر بر آنان بودى.» ( ترجمه الميزان، ج‏6، ص: 347)

  

اعتقاد به شاهد وناظر بودن ارواح مقدس مسیح(ع) ومریم(ع)،  یکی ازعوامل غلوّّگویی مسیحیت!

  در حقيقت اين آيات(گفتگوی خداوند با عیسی(ع)) پاسخ به شبهه ی ا ست که بعد از حضرت مسيح (ع) ومادرش در باور مسیحیان به وجود آمد زیرا آن ها هم مثل ما فکر می کردند که پس از مرگ، روح عیسی (ع) ومادرش شاهد ومراقب اعمال آن هاست ومی توانند دعاهایشان را بشنوند وبه استجابت برسانند به همین خاطر کم کم در ارواح ومجسمه هایشان مستغرق شده، وجه (روی) دعاهای خود را از خدا به سوی عیسی (ع) ومادرش تغییر دادند.«کذالک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم» « قبل از ایشان نیز کسانی چنین گفتاری داشتند، چقدر قلوبشان شبیه به هم است.»118/ بقره

  در این گفتگو، عیسی (ع) هرگونه مشاهده ومراقبت عالم دنیا را پس از قبض روحش ،انکار می نماید.آیات زیادی در مذمت این طرز فکر نازل شده است، به طور مثال (آیه ی165بقره ،31و32توبه،194اعراف و...). درگذشته وحتی در زمان حال بعضی از مسیحیان دست دعا وتوسل به سوی مسیح(ع)ومادرش دراز می کنند واز آنها طلب شفاعت ورفع حاجت وگرفتاری خود را می خواهند.«یا عیسی مسیح کمکم کن ،یامریم مقدس ماراشفا بده، به ما نیرو بده و...».آیه ی 117سوره ی مائده دلیل روشنی است بر رّد توسل مسیحیان به ارواح مسیح (ع) ومادرش، جهت استشفاء،استغفار واستمداد . این آیه به ماوآنها می فهماند که: مسیح (ع)تا زمانی(مادامی) که زنده بود ،در دسترس آنها وشاهد اعمال قوم خود (خوب یا بد) بود وبعد از آنکه خداوند روح عزیزش را قبض کرد،دیگراو قادربه دسترسی به دعا ها ونیازهاومشاهده ی اعمال خوانندگانش ،نخواهد بود تا به اذن خدا به استجابت برساند. وتنها خداست که بر همه چیزشاهد وناظر است وولایت مطلق دارد :« وکنتُ علیهم شهیدا ًمادمتُ فیهم فلما توفیتنی کنتََ انت الرقیب علیهم وانت علی کل شیٍٍٍ شهید». «من تا زمانی که زنده و در میان آنها بودم،شاهد آنها بودم امّا زمانی که تو مرا میراندی ( وفات یافتم) توخود شاهد ومراقب آنها بودی وتو بر همه چیز شاهدی.» پس طبق اين آيات حضرت عيسي (ع) كه از پيامبران بزرگ است پس از وفات از امّت خود بي‌خبر بوده، حال چگونه ممكن است پیامبر و امامان ما پس از حیاتشان، از دنيا و پيروانشان باخبر باشند؟!

  پس در حقیقت وجه دعاهای آنها رو به کسی بوده وهست که از مشاهده ی وضع واحوال آنها بی خبر است. « ومن اضّل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیامه وهم عن دعائهم غافلون».« وچه کسی گمراهترازآن است که غیر خدا ،کسانی را بخواند که هیچ حوائجش راتا روز قیامت اجابت نکنند واز هر چه بخوانندشان خود بی خبر باشند.» 5 / احقاف-«اولم یکف بربک انه علی کل شیٍ شهید»  آیا واقعاٌ خدای غیب وشهود آنها را برای مشاهده کردن و خواندن واستجابت دعاهایشان کافی نیست؟! (53/ فصلت)

نکته: کسانی که به معجزات مسیح(ع) در حیات دنیاییش توجه کرده اند، متاسفانه به حیات برزخی آن حضرت توجه نکرده اند به عبارت دیگر کسانی که به آیه ی 110 سوره ی مائده توجه کرده اند به آیه ی قبلی(109) وآیات بعدی(116و117) توجه کافی را مبذول نداشته اند.

امام سجاد(ع) می فرماید: « یهودیان «عزیر» را به قدری دوست داشتند که درباره ی او گفتند آن چه را که اظهار داشتند در نتیجه نه عزیر از آن هاست ونه آنان از عزیر خواهند بود و نصاری نیز «عیسی» را به قدری دوست داشتند که درباره ی او گفتند آن چه را که اظهار داشتند در نتیجه نه عیسی از آن هاست ونه آنان از عیسی خواهند بود. ما نیز بر چنین روشی هستیم؛ زیرا قومی از شیعیان ما به زودی ما را چنان دوست خواهند داشت، تا حدودی که درباره ی ما می گویند آن چه را که یهود درباره ی عزیر وآن چه را که نصاری درباره ی عیسی بن مریم(ع) می گفتند، پس نه آن ها از ما هستند ونه ما از آن ها خواهیم بود.» (رجال کشّی ،79 : بحارالانوار،25/288)

4- آیات 28و29/ یونس:  (گفتگوی پند آموز) ؛« ویوم نحشرهم جمیعاً ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم وشرکاوکم فزیلنا بینهم وقال شرکائکم ماکنتم ایانا تعبدون * فکفی بالله شهیداً بیننا وبینکم ان کنا عن عبادتکم لغافلین» «وماروزی همه ی خلق را جمع گردانیم سپس به مشرکان گوئیم شما وشریکانتان (در شفاعت) در مکان خود بایستید سپس میانشان جدایی افکنیم ودر این حال شرکائشان گویند: شما مشرکان هرگز ما را پرستش نمی کردید * پس در این ادعا شهادت خدا بین ما وشما کافی است که ما از پرستش شما (در دنیا) بی خبر بوده ایم. »-  طبق این گفتگو ها ی روشنگرانه ای که خداوند برای پند آموزی به زندگان جهت جلوگیری از تکرار خطا ، ترتیب داده است، ازمعبودانی(شریکانی) مانند؛ مسیح(ع) ، عزیر(ع) وسایر کسانی که مورد پرستش قرار می گرفته اند؛ اعتراف گرفته شده است که آنان از ندا ها ، نیازها ، حاجات و... پرستندگان(مشرکان) خود در دنیا کاملاً بی خبر(غافل) بوده اند. بنا براین آیات روشن ارواح پاک ومقدسی را که ما در دنیا برای شفاعت خود درنزد پروردگار، به شراکت می گیریم، بنا برقَسم و ادعای خودشان از نداها وحوائج وافعال خوانندگانشان دردنیا، بی خبرمی باشند. لذا برای یک مسلمان پیرو قرآن که در شبانه روزی بیش از(10) بار درنمازآیه ی«ایاک نعبد وایاک نستعین» ودرتعقیبات نمازآیه ی « امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء» رامی خواند،شایسته نیست به غیر خدا متوسل شده وایمان خود را به ظلم آلوده کند. «الذین امنوا ولم یلبسو ا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن واولئک هم مهتدون» «همانا کسانی که ایمان آوردند وایمان خود رابه ظلم (شرک) نیالودند آنها در امنیتند وهم آنان هدایت یافتگانند» انعام/82                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

5- آیه ی 13و14 سوره ی فاطر :(ناتوانی غیر خدا درشنیدن واستجابت دعا)؛ )وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ (13) إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِير(14) -« وکسانی را كه به غير از خدا به دعا مي‌خوانيد حتي مالك پوست هسته‌ي خرمايي نيستند، اگر بخوانيدشان دعاي شما را نمي شنوند و اگر (به فرض ) هم بشنوند جواب شما را نمي‌دهند و روز قيامت به شرك شما كفر مي ورزند وهيچ كس مانند خداي خبير تو را آگاه نمي سازد .» ملاحظه می شود هیچگونه استثنایی در خواندن غیر خدا درآیات ،مشاهده نمی شود.

  

6 -آیه ی259بقره: ( غفلت ازتحولات دنیا ) ؛ نشان می دهد  بعد از صد سال که عزیر (ع) دوباره پس از مرگ زنده شد از برخی تحولات وتغییراتی که درنبود اوصورت گرفته بود، حتی از وضعیت خود و مرکبش و مدت زمان مرگش، خبر نداشت به طوری که پنداشت روزی یا کمتر (در عالم برزخ) درنگ نکرده است. اگر او در این صد سال از عالم ظاهر(دنیا) خبرمی داشت نمی گفت یک روز یا کمتر درنگ کرده ام بلکه می گفت صد سال درنگ کرده ام ودر این مدّت شاهد همه تحولات بوده ام!!.

- آیه ی 19 سوره ی کهف نیز مبین این مطلب است: « باز ما آن ها را(پس از 309 سال) برانگیختیم تا میان خودشان صحبت وبحث از مقدار درنگ پیش آید، یکی پرسید : چه مدت در غار درنگ کرده اید؟ جواب دادند: یک روز یا برخی از روز را ،گفتند خدا داناتر است که چه مدت در غار در خواب بوده ایم.»

-آیه ی 52 سوره ی اسراء می فرماید: « روزی که خدا شما را بخواند وشما سر از خاک بیرون کرده با حمد وستایش او را اجابت کنید وتصوّرکنید که اندک زمانی(در دنیا یا عالم برزخ) درنگ نکرده اید . » آیات 102تا 104 طه- 112تا114 مومنون نیز موید مطالب مذکور می باشد.

در تفسیر المیزان جلد20 صفحه 320 در تفسیر آیه 46 نازعات«کانهم یوم یرونها لم یلبثوا الا عشیة او ضحاها» آمده است: «این جمله نزدیکی قیامت را در قالب یک تمثیل وتشبیه بیان نموده می فرماید: نزدیکی قیامت به زندگی دنیایشان طوری است که مَثَل آنان در هنگام دیدن قیامت مَثَل خود آنان است در آن فرض که بعد از گذشت یک شب یا یک نصف روز از مردنشان دوباره زنده شوند،در آن صورت چه می گویند؟ می گویند: بعد از مردن بیش از یک شب نگذشت که دوباره زنده شدیم وخلاصه فاصله ی بین مردن وقیامت را مدت زمانی احساس می کنند که نسبتش با روز وشب های گذشته عمرشان نسبت یک شب ویا یک ظهر را دارد. از آنچه گذشت روشن شد که مراد از کلمه «لبث» درنگ در مدت زمانی است که بین زندگی دنیا و روز بعث (قیامت) فاصله شده ودر این مدت در قبرها آرمیده بودند چون حساب بر مجموع زندگی دنیا واقع می شود.»

نکته- اگر عالم  دنیا برای برزخیان قابل مشاهده بود آن ها در روز حشر در پاسخ پروردگارشان نمی گفتند: « یک روز یا کمتر درنگ کرده ایم » بلکه روزها ، سال ها وقرن های بسیار زیادی را در دنیا وعالم برزخ- باتوجه به مشاهداتشان - یادآور می شدند!!

 

 7-آیات 44و45سوره ی هود (شفاعت خواهی از روی احساسات):  نشان می دهد نوح(ع) در دنیا در عین مشاهده ی اعمال نا شایست پسرش و تذکر خدا مبنی بر عدم شفاعت خواهی از ظالمان«ولا تخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون»37/هود ، در باب شفاعت به خطا رفت و مطلبی را"ازروی احساسات " ازخدا خواست که نسبت به آن علم نداشت و با دستور ،حکمت و عدل خدا ناساز گار بود.

 آن حضرت درزمان حیاتش شفاعت خواهی از کسی کرد که از نظر ایمان واعمال صالح وتوبه و اصلاح تا آخرین لحظه دچار مشکل بود.آیا با چنین اوضاعی نوح(ع) بعد از وفاتش وقبل از روز قیامت که روز آشکار شدن اسرار است می تواند واسطه و شفاعت کننده ی خوانندگان ومتوسل شدگانش باشد ؟! آیا کسی به او چنین اذنی داده است ؟! اما  مسلم است که در روز قیامت با کنار رفتن پرده ها وظهور اسرار از سینه ها ونمایش اعمال از لوح مبین (سینمای اعمال) ،پیامبران ، اولیاء،  فرشتگان و مقربان درگاه الهی ، تحت شرایط خاص به اذن خدا برای توبه کنندگان واقعی وشایستگان شفاعت، بجا وبه موقع، شفاعتگری خواهند کرد.

8-آیه ی 42 سوره ی یوسف (ع):  «فانساه الشیطان عن ذکر ربه فلبس فی السجن بضع سنین» نشان می دهد یوسف (ع)خدا رابرای لحظه ای فراموش کرد و برای رهایی اززندان به غیر خدا- که حتی زنده و در دسترس بود- متوسّل شد، به کیفر این بی توجهی ، فراموشی وامید به غیر خدا، خدا هم او رافراموش کرد تا چند سال در زندان بماند وبداند که: (مَن استعان بغیر الله ضَل) 

9-آیه ی4سوره ی حمد« ایاک نعبد و ایاک نستعین » : «تنها تو را می پرستیم وتنها از تو یاری می جوییم » چرا که تو از همه نسبت به ما بخشنده تر و مهربان تری«الرحمن الرحیم» واز همه مهمتر اینکه مالک وفرمانروای روز جزا یی«مالک یوم الدین» -این آیات کریمه به وضوح نشان می دهد که یک انسان موحد  ومخلص فقط ومنحصراٌ باید خدا را بخواند و ازاو طلب یاری واستمداد نما ید. زیرا :«لا قوه الا با لله» - « الله خالق کل شی وهو علی کل شیٍ قدیر »                                                                          

زهر است عطای خلق هر چند که دوا باشد           حاجت زکه می خواهی جایی که خدا باشد

10-آیات 191تا 198سوره ی اعراف: «ان الذین تدعون من دون الله عبادً امثالکم فدعوهم فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین» «همانا  کسانی را که شما غیرازخدا می خوانید  بندگانی(محتاج) مانند خود شما هستند ،اگر راست می گویید آنها را بخوانید تا دعای شما را اجابت کنند.»

 عده ای مخاطب این آیه وآیات مشابه را فقط بت پرستان مشرک زمان پیامبر(ص) می دانند ؛ اما ازکلمه « ان الذین» می توان به آسانی دریافت که علاوه بر بت پرستان، متوسلین وخوانندگان ارواح «کسانی ویا بندگانی» همچون فرشتگان ،پیامبران،امامان،صالحان و... که به دعا خوانده می شوند، هم از مخاطبین اصلی این آیه ی شریفه محسوب می شوند .

در ادامه ،آیه ی 198 می فرماید :« کسانی را که شما می خوانید به خود ودیگران نمی توانند کمک ویاری برسانند. » زیرا آن ها قدرتی برای یاری شما ندارند.آیات مرتبط با این موضوع- 21و22/جن-188/اعراف-54/اسراء-49/یونس-70/ص-5/ذاریات-مورد توجه است.

  آیه ی193/اعراف اشاره ی اعجاز آوری دارد به این که :«اگر (خوانندگان غیر خدا را) به راه هدایت بخوانید از شما پیروی نخواهند کرد چه بخوانید آن ها را به راه هدایت وچه نخوانید برای شما یکسان است(سعی شما بی فایده است).»

 چرا که آن ها به دلیل پیروی از هواها وتخیلات خود، وعدم تفکردرمفاهیم قرآن کریم وعدم پیروی از آن، باز هم همان حرف خودشان را می زنند.« انما تنذر من اتبع الذکروخشی الرحمن بالغیب فبشره بمغفرةٍ واجرٍ کریم» 11/یاسین 

 11- آیه ی 73سوره ی حج (طالب ومطلوب هردو ضعیف) :« ای مردم خداوند مثلی برای شما زده به آن گوش فرا دهید : همانا کسانی را که شما غیر از خدا می خوانید (پیامبران،امامان و...)تا رفع حاجت کنند، قادر بر خلقت مگسی نیستند اگر همه ی اینها جمع شوند وحتی اگر مگسی چیزی از آن ها سلب کند نمی توانند آن چیز را از او باز پس گیرند.هم طالب وهم مطلوب هردو ضعیف وناتوانند.» طالب (دعا کننده) ضعیف است چون شناختش ازقدرت بی نهایت وصفات لایزال خداوند  ضعیف است  به همین خاطر قدر خدا را آن گونه که شایسته است ،نشناخته است وبرای غیر خدا نیرو وصفاتی مانند خدا تصور کرده است و مطلوب (غیر خدا) ضعیف هستند زیرا اراده ی مستقل و چشم ،گوش ،دست،پا ونیروی غیر آن برای استجابت ندارند واز هر چه بخوانندشان خود تا روز قیامت از آن بی خبرند.

«یدعوا من دون الله مالا یضرُهُ ومالا ینفعُهُ ذلک هو الضلال البعید» «می خواند غیر خدارا که هیچگونه نفع وضرری به حا ل او ندارد واین همان گمراهی دور از سعادت است.»

12-آیه ی 3سوره ی زمر (تقرب جویی بوسیله ی خواندن مقربان): «الا لله الدین الخالص والذین اتخذوا من دونِهِ اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی » «آگاه باشید که دین خالص برای خداست آنانکه غیر خدا رابه دوستی برگرفتند (گفتند):ما نمی پرستیم ایشان را، مگر برای این که ما را به درگاه خدا نزدیک کنند .» آنچه در این آیه قابل توجه است این است ،کسانی که مسیح(ع) ومادرش ویا بتها را می خواندند،خدا را به عنوان یک قدرت ما فوق وبرتر قبول داشته اند «واگر از آن ها (مشرکان) بپرسی چه کسی آسمان ها وزمین را آفرید ؟ خواهند گفت:(البته) خدا!» پس معلوم می شود که آنها برای غیر خدا اصالت واستقلالی قائل نبوده اند وهدف ازخواندن ارواح مقدسه این بوده است که آن ارواح آبرومنددر نزد خدا، واسطه وشفاعت کننده ی طالبان خود در نزد پروردگار،باشند وبالطبع وسیله ی تقرب آن ها به خدا باشند .

 پیامبر اکرم (ص) فرموده اند :«الدعا مخ العباده» «دعا مغز عبادت است» و فرموده اند :« الدعاء هو العباده » « دعا همان عبادت است »

مشرکان اهل کتاب چون مسیح ومادرش وعده ای عزیر را در دعا به عنوان وسیله ی  تقرب می خواندند و وجه دعا ی خود را از خدا به سوی آن ها تغییر داده بودند ،مشمول پرستندگان غیر خدا شدند. از آیات شریفه ی قرآن استفاده می شود که  خواندن غیر خدا از منظر خداوند عبادت تلقی می شود:

 [ وَ قَالَ رَبُّكُمُ  ادْعُونِي‌  أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ  عِبَادَتِي‌  سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ] ... [ قُلْ إِنِّي‌ نُهِيتُ أَنْ  أَعْبُدَ  الَّذِينَ  تَدْعُونَ  مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِنْ رَبِّي‌ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَسْلَمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ] ... [ وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا  تَدْعُونَ  مِنْ دُونِ اللِّهِ وَ  أَدْعُوا  رَبِّي‌ عَسَي‌' أَلاَّ أَكُونَ  بِدُعَاءِ  رَبِّي‌ شَقِيًّا فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مَا  يَعْبُدُونَ  مِنْ دُونِ اللَّه‌ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ ] ... [ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ  يَدْعُوا  مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‌' يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ  دُعَائِهِمْ  غَافِلُونَ وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا  بِعِبَادَتِهِمْ  كَافِرِينَ ] .

   [ پروردگار شما مي‌گويد: مرا بخوانيد تا اجابت‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ خود را بزرگتر از آن‌ مي‌دانند كه‌ مرا عبادت‌ كنند، خوار و پست‌ داخل‌ دوزخ‌ خواهند شد ] ... [ بگو: من‌ نهي‌ شده‌ام‌ از اينكه‌ معبوداني‌ را كه‌ شما به‌ جز خدا فرياد مي‌خوانيد (و دعاهايتان‌ را متوجّه‌ آنان‌ مي‌سازيد) عبادت‌ كنم‌، از آن‌ زماني‌ كه‌ آيات‌ روشن‌ و دلايل‌ آشكاري‌ از جانب‌ پروردگارم‌ برايم‌ آمده‌ است‌ و به‌ من‌ فرمان‌ داده‌ كه‌ خاشعانه‌ و خاضعانه‌ تسليم‌ پروردگار جهانيان‌ گردم‌ ] ... [ (ابراهيم‌ فرمود:) من‌ از شما و از آنچه‌ به‌ جز خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد، كناره‌گيري‌ مي‌كنم‌ و تنها پروردگارم‌ را به‌ فرياد مي‌خوانم‌. اميد است‌ كه‌ دعاي‌ من‌ در پيشگاه‌ پروردگارم‌ بي‌پاسخ‌ نماند. هنگامي‌ كه‌ از آنان‌ و آن‌ چيزهايي‌ كه‌ به‌ جز خدا عبادت‌ مي‌كردند، كناره‌گيري‌ كرد (و از ميانشان‌ هجرت‌ نمود)، ما اسحاق‌ را به‌ او بخشيديم‌ ] ... [ و چه‌ كسي‌ گمراهتر از آن‌ است‌ كه‌ افرادي‌ را به‌ فرياد بخواند كه‌ (اگر) تا روز قيامت‌ (هم‌ ايشان‌ را صدا بزند) پاسخش‌ نمي‌گويند (و نه‌ تنها جواب‌ نمي‌دهند، بلكه‌ سخنانش‌ را هم‌ نمي‌شنوند) و اصلاً از دعايشان‌ غافل‌ و بي‌خبرند! و هنگامي‌ كه‌ مردم‌ (در روز قيامت‌) جمع‌ مي‌شوند،‌ همین فريادخواستگان‌( مطلوبین)، دشمنان‌ به‌ فريادخواهان خود(طالبان) مي‌شوند و عبادتشان‌ را(نسبت به خود) انكار مي‌كنند ] ..

13-آیه ی 18سوره ی یونس (آگاه کردن آگاه، توسط وسیله ها ی ناآگاه ؟!): «ویعبدون من دون الله مالا یضرهم ولاینفعهم ویقولون هولاء شفعاونا عند الله قل اتنبئون الله بما لایعلم فی السماوات ولا فی الارض سبحانه وتعالی عما یشرکون » .«وغیر خدا راکه هیچ نفع وضرری به حالشان ندارد ، می پرستند (به دعا می خوانند) ومی گویند:آنها شفاعت کنندگان ما در نزد خدا هستند. بگو:آیا شما می خواهید( با ادعای شفاعت) بوسیله ی( واسطه های خیالی وساختگی)که ازآسمانها وزمین هیچ  خبرندارند خدا ( که عالم غیب شهود درزمین آسمانها ست) را( از حال خود) آگاه سازید(تااو به رحم وشفقت درآمده حاجات بندگانش را برآورده نماید) خدا از آنچه شریک او قرار دهید منزه و برتر است » .

 

- عده ای در توجیه خواندن  پیامبر(ص) وامامان(ع) ابراز می دارند که: « ما ارواح ایشان‌ را كه‌ به دعا مي‌خوانيم‌ و بدانها متوسّل‌ مي‌شويم‌، خدا و پروردگارشان‌ نمي‌دانيم‌، بلكه‌ معتقديم‌ آنها نيز مخلوقاتي‌ مثل‌ ما بوده‌، ولي‌ چون‌ به‌ خداوند نزديك‌ هستند، مي‌توانند به‌ خاطر مقام‌ و منزلتشان‌، بين‌ ما و خداوند واسطه‌ باشند!! همچنان که ما برای عرضه وانجام خواسته های مهم خود در اداره ها وسازمان ها نیاز به یک آشنا ویا دوست داریم (نیاز به پارتی ) تا به وسیله ی اوکه از حال ما با خبر است، خواسته های خود را، نزد رئیس ویا مدیر کل،که از حال ما بی خبر است مطرح وراحت تر وسریع تر به مقصود برسانیم،امامان را نیز می خوانیم تا به وسیله ی آن ها خواسته های خود را نزد پرودگارمطرح وبه مقصود برسانیم .»  این توجیه از چند جنبه دارای اشکال می باشد که به بعضی اشکالت آن ذیلاً و به بعضی دیگر در قسمتهای بعدی به آن اشاره خواهد شد.

  1- مثل ومانند کردن خدای دانا وتوانای مطلق با بندگان جاهل وناتوان: «فلا تضربوا لََِله الامثال ان الله یعلم وانتم لا تعلمون» « وخدا را به مانند کسی یاچیزی مثا ل نزنید که خداوند به همه چیز دانا است  ولی شما نادانید.» 74/ نحل

2- کارتان ممکن است با آن دوست وآشنای زنده (پارتی زنده) نزد ریاست آن اداره به مقصود برسد اما آیا می توانید کارتان با همین پارتی وقتی که شهید شد نزد رئیس آن اداره به مقصود برسانید؟! به عبارت دیگر آیا شما روح شهید را می توانید مامور وواسطه کنید تا نزد رئیس خواسته های شما را مطرح وبه مقصود برساند؟!

3- خداوند به تمام مخلوقاتش احاطه ی کامل دارد واز نیازها ومشکلاتشان وحتی از وسوسه ها وخیالاتشان آگاه است لذا احتیاجی به واسطه ندارد اما رئیس اداره چون از همه چیز وهمه کس بی خبر وبی اطلاع است نیاز به واسطه دارد  . « ان الله قد احاط بکل شیءٍ علماً » « همانا علم خدا بر همه چیز احاطه دارد» 12/طلاق

4- ....

عدم شناخت ومعرفت ‌ نسبت‌ به‌ خدا، باعث‌ شده‌ كه‌ گمان‌ كنند خداوند مثل‌ پادشاهان‌ جبّار و حكّام‌ ستمگر، يا دستگاههاي‌ قدرت‌ امروزي‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بدون‌ واسطه‌، به‌ حضورش‌ راه‌ يافت‌ و ارتباط‌ برقرار كرد. آن ها‌ حقيقتاً صفات خداي‌ واحد قهّار وسیره ی پیامبر(ص) وامامان (ع) را نشناخته‌اند و فكر مي‌كنند كه‌ كاملاً هدايت‌ يافته‌اند: [ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ] .... [ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ] .   [ آنان‌، خدا را چنان‌ كه‌ بايد نشناخته‌اند ] ... [ و مي‌پندارند كه‌ آنها همان‌ هدايت‌يافتگان‌ هستند!! ]...

 خداوند در آيات‌ زيادي‌ خود را «عفوّ»، «رئوف‌»، «غفور»، «رحيم‌» و...معرفي‌ فرموده‌ و به‌ بندگانش‌ اجازه‌ داده‌ است‌، هر وقت‌ كه‌ گناهي‌ مرتكب‌ شدند، نا ا ميد نشوند و بلكه‌ به‌ سوي‌ خدا برگردند (توبه کنند) و مستقيماً از او طلب بخشش‌ و مغفرت‌ نمايند كه‌ خداوند چنين‌ كاري‌ را دوست‌ دارد و با آغوش‌ باز مي‌پذيرد! چنانچه‌ خود مي‌فرمايد: « واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة دالداع اذا دعان » « وبندگانم از تو درباره ی من می پرسند ، پس(به آنان بگو) همان من به شما بسیار نزدیکم ودعای هر کس که مرا بخواند اجابت می کنم .» 186/بقره-  همچنين‌ بندگان‌ خود را بيش‌ از طاقت‌ و توانايي‌شان‌ مكلّف‌ نساخته‌ و نفرموده‌ كه‌ هرگز نبايد خطا‌ و اشتباه‌ كنند! « ولیس علیکم جناحٌ فیما اخطاتم بِهِ ولکن تعمدت قلوبکم وکان الله غفوراًرحیماً » « ودر کار ناشایسته ای که( از روی نادانی، سهواً و) به خطا انجام دهید بر شما گناهی نیست  اما آن کار ناشایسته ای که به عمد واراده ی قلبی انجام دهید برآن گناه مواخذه می شوید وخداوند بسیار آمرزنده ومهربان است .»5/ احزاب

 بلكه‌ خواسته‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ مي‌توانند و برايشان‌ مقدور است‌، از گناه‌ دوري‌ كنند:

 [ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ ] ... [ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] ... [ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمـُتَطَهِّرِينَ ] .

   [ هر چقدر مي‌توانيد، تقواي‌ الهي‌ پيشه‌ سازيد ] ... [ خداوند هيچ‌ كس‌ را مگر به‌ اندازة‌ طاقتش‌ مكلّف‌ نمي‌سازد ] .. [ بگو: اي‌ بندگان‌ من‌! اي‌ كساني‌ كه‌ بر خودتان‌ (با گناه‌ كردن‌) زياده‌وري‌ هم‌ كرده‌ايد! از رحمت‌ خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌ گناهان‌ را مي‌بخشد ] ... [ همانا خداوند توبه‌كنندگان‌ بسيار و نيز پاك‌شوندگان‌ را دوست‌ دارد ] ....

‌  اينكه‌ مي‌گويند: ما وجود خدا را در همه‌ جا قبول‌ داريم‌ و او را نيز يگانه‌ مي‌دانيم‌ و ليكن‌ چون‌ ما بندگاني‌ عاصي‌ و گناهكاريم‌ و در پيشگاه‌ خدا از كثرت‌ گناه‌ روسياه‌ هستيم‌، نمي‌توانيم‌ مستقيماً و شخصاً به‌ خداوند متوسّل‌ و پناه‌ ببريم‌، لذا يكي‌ از مقرّبان‌ درگاه‌ الهي‌ را در دعاهايمان‌ مي‌خوانيم‌ تا آنان‌ واسطة‌ بين‌ ما و خدا شوند و حاجات‌ ما را به‌ عرض‌ خداوند ـ متعال‌ ـ برسانند!!

 اين‌ سخني‌ است‌ بی پایه كه‌ هرگز مورد قبول شرع مقدس اسلام نمی باشد‌، چرا که اولاً: خداوند خود، دستور به دعا واستغفار کردن بطور مستقیم داده «قل انما انا بشرٌ مثلکم یوحی الی انما الهکم الهٌ واحدٌ فاستقیموا الیه واستغفروه وویلٌ للمشرکین» ـ« بگوهمانا من هم بشر مانند شما هستم ؛به من وحی شده که همانا خدای من وشما یکی است پس مستقیم به سویش بروید واز او طلب مغفرت نمائید ووای برمشرکین» (6/ فصلت) ودرثانی: اجابت آن را نیز تضمین نموده است . «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفرالذنوب جمیعاً انه هو الغفورالرحیم»-« بگو ای بندگانی که(به وسیله ی ارتکاب معاصی) زیاده روی(ظلم) کردید برخودتان از رحمت ومغفرت خدا مایوس نشوید که همانا خداوند تمام گناهانتان را(بوسیله ی توبه واصلاح وطلب مغفرت) می بخشاید که همانا او بخشنده ومهربان است .» (53/ زمر)  - «وامرتهم بدعائک وضمنت لهمالاجابة » « وامرکردی تو رابخوانند واجابت دعاهایشان را ضمانت کردی»(فرازی از دعای شریف کمیل)

 خداوند مي‌فرمايد: من پروردگار همه ی شماهستم وبه شما‌ نزديكم‌ ، مرا بخوانيد تا به‌ شما پاسخ‌ ‌گويم‌، و در آن‌ هيچ‌ قيد و شرطي‌ همچون‌ اين‌ كه‌، گناهكار و عاصي‌ نمي‌تواند مرا بخواند، نفرموده‌ است‌، بلكه‌ فرموده‌ است‌: همة‌ بندگانم‌، چه‌ عاصي‌و چه‌ متّقي‌ و فرمانبردار مي‌توانند مرا بخوانند و نفرموده‌ كه برای تقرب جستن به من‌ مقرّبان‌ درگاهم‌ را بخوانيد!

 ما موقعي‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كساني‌ دست‌ به‌ دعا شده‌اند و خداوند يگانه‌ را به‌ فرياد خوانده‌اند كه‌ در بزرگترين‌ گناهان‌ ـ كه‌ كفر و شرك‌ است‌ ـ غرق‌ شده‌اند و با اين‌ وجود هم‌ خداوند دعايشان‌ را اجابت‌ كرده‌ است‌.

 ابليس‌! ـ مظهر كفر و شرك‌ و پليدي‌ ـ كه‌ نزد خدا و همة‌ مؤمنان‌ ملعون‌ است‌ و از فرمان‌ خدا متكبّرانه‌ رويگردان‌ شد،

مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا كرد ودعايش‌ هم‌ مورد اجابت‌ واقع‌ شد:

 [ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي‌ إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمـُنْظَرِينَ إِلَي‌' يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ] .

   [ ابليس‌ (دست‌ به‌ دعا شد و) گفت‌: پروردگارا! مرا تا روزي‌ كه‌ مردم‌ در آن‌ زنده‌ مي‌شوند، مهلت‌ ده‌! (خداوند در جواب‌ دعايش‌) فرمود: (درخواست‌ و دعاي‌ تو قبول‌ است‌ و) هم‌اينك‌ تو از مهلت‌يافتگاني‌ تا روزي‌ كه‌ زمان‌ آن‌ (پيش‌ خدا) معلوم‌ است‌ ]...

 آيا واقعاً معقول‌ است‌ كه‌ عاصيان‌ و گناهكاران‌ مسلمان‌، از حقّي‌ محروم‌ شوند كه‌ شيطان‌ و ياران‌ و پيروانش‌ از آن‌ استفاده‌ كرده‌اند و محروم‌ نشده‌اند؟! بيگمان‌ هر مسلماني‌ كه‌ مرتكب‌ گناه‌ و خطايي‌ شده‌ باشد، بر او واجب‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ و با شتاب‌، مستقيماً و شخصاً، بدون‌ واسطه‌ قرار دادن‌ دادن‌ پيامبران‌، اولياء و هر كس‌ و هر چيز ديگري‌، به‌ تنها پناهگاه‌ خود که کوچکترین وبزرگترین چیزها در زمین وآسمان از دید او پنهان نیست ، پناه‌ برد و دعايش‌ را مستقيماً به‌ او عرضه‌ دارد كه‌ نزديكترين‌ كس‌ به‌ اوست‌:

 [ فَاسْتَغْفِرُوا ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي‌ قَرِيبٌ مُجِيبٌ ] ... [ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ]... [ وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ].

   [ پس‌ استغفار كنيد و به‌ سوي‌ او برگرديد و توبه‌ نماييد؛ زيرا پروردگارم‌ نزديك‌ و اجابت‌كنندة‌ دعاهاست‌ ] ... [ پس‌ مستقيماً به‌ سوي‌ او روي‌ آوريد و استغفار كنيد و واي‌ بر مشركين‌ (كه‌ چنين‌ نمي‌كنند!) ] ... [ و كساني‌ كه‌ گناهان‌ آشكار و بزرگ‌ و كوچك‌ انجام‌ مي‌دهند و بر خود چنين‌ ظلم‌ مي‌كنند، خدا را به‌ ياد مي‌آورند (نه‌ كس‌ ديگري‌ را!). پس‌ از خدا براي‌ گناهانشان‌ طلب‌ بخشش‌ و مغفرت‌ مي‌كنند، و چه‌ كسي‌ غير از خدا گناهان‌ را مي‌بخشد؟! ]

امام علی (ع) در خطبه ی 157 نهج البلاغه در خصوص نحوه ی مشاهده ی اعمال بندگان توسط خداوند می فرمایند: «اعلموا عباد الله ان علیکم رصداً من انفسکم وعیوناً من جوارحکم وحفاظ صدقٍٍ یحفظون اعمالکم»-«بدانید بندگان خدا؛ خداوند برای رصد کردن اعمالتان، دروجودتان دیده بانان وجاسوسانی(دوربین های بسیار ریز قوی) ومحافظان راستگوی حفظ اعمال ،کار گذاشته است»

14-  آیه ی 14 سوره ی کهف  از زبان اصحاب کهف (خواندن غیر خدا اسباب تشطط، انحراف وآسیب دین الهی) ربنا  رب السماوات والارض لن ندعوا من دونه الهاً لقد قلنا اذاً شططاً» «پروردگار ما همان پروردگارآسمانها وزمین است ما هرگز غیر او را نمی خوانیم ،که اگر غیر او را بخوانیم  راه خطا واختلاف را خواهیم پیمود.»-  اگر قرار باشد هر کسی طبق آئین ومرامی که دارد،پیامبرو رهبران الهی دین ومذهبش را بخواند وبه آنها متوسّل شده آنها را در رفع حوائجش موثر بداند،  دین الهی متشتت شده وطولی نخواهد کشید که انسانها به جای توجه به خدا، به غیر او متوجه خواهند شد. وآن وقت است که وجه دعاها از خدا به سوی پیامبران و رهبران ادیان الهی،تغییر خواهد کرد و وحدت رویه در عبادت پروردگار که هدف مهمّ خلقت است، از بین خواهد رفت.(دقت کنید)

15- .....                                                                                                                

(ب)-استدلال به سنت :« لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة »

 غیر از آن چه ذکرشد آیا شما درسیره وگفتار پیامبر(ص) درنهج الفصاحه وامامان(ع) درنهج البلاغه وصحیفه ی سجادیه که از مهمترین وصحیح ترین گفتار است، مطالبی را می بینید که توسل جستن به بندگان(دون الله) وخواندن آنان جهت رفع حوائج و شفاعت را مجاز شمرده باشند؟ آیا توسل جستن و خواندن غیر خدا راشما درگفتار وکردار پیامبر(ص)وائمه(ع) ما وحتی پیامبران سلف می بینید؟!!

1- آیه ی 6 فصلت:«قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما اله واحد فاستقیموا الیه واستغفروه وویل للمشرکین » -«بگو، من بشر ی مانند شما هستم بر من وحی نازل می شود که خدای شما خدایی واحد است، پس مستقیم به سوی او رفته واز او طلب استغفار کنید و وای به حال مشرکان(که بین خود وخدا واسطه قرار می دهند)» از این آیه وآیه ی( 110/کهف) استفاده می شود؛- پیامبر هم بنده ی نیازمندی مانند ماست و قوم وخویش خدا نیست – خدا، خدای پیامبر ویا عده ای خاص نیست بلکه او خدای همگان است، پس امیدوارم چون او را مانند پیامبران واولیاء، مستقیم و بدون واسطه بخوانم دعای مرا اجابت و مرا از درگاهش محروم نگرداند.

2- آیات83 تا 90 سوره ی انبیاء وسایر ادعیه ی پیامبران وبندگان صالح خدا درقرآن،شیوه ی دعا و استجابت آن را به ما می آموزد که چگونه مانند انبیاء واولیاء الهی به دون واسطه ومستقیم خدا را بخوانیم .

3- خداوند در آیات 105تا107 یونس به پیامبر هشدار می دهد که هرگزغیر اورا نخواند.درآیه ی 106 می فرماید:«ولاتدعُ من دون الله مالاینفعک ولایضرک فان فعلت فانک اذاً من الظالمین» «وهرگزغیرخدارا(مسیح،فرشتگان و...)که هیچ نفع وضرری برایت ندارد نخوان واگرچنین کردی همانا ازظالمان(مشرکان)خواهی بود.»

4-آیه ی 108سوره ی یونس:«بگو ای مردم همانا حق از جانب خدا آمد پس از این هرکس هدایت یافت نفعش بر خود اوست وهرکس به را گمراهی شتافت زیانش بر خود اوست ومن وکیلی برای شما نیستم» پس این که ما پیامبر(ص)وائمه(ع) رادر دعای توسل می خوانیم تا پیش خدا وکیلی برای خواسته ها واجرای مقاصد ما باشند  [واستشفعت بکم الی الله فاشفعوا لی عند الله واستنقذونی من ذنوبی عند الله ...] بااین آیه وآیات مشابه (2/اسراءو...)آیا هیچگونه منافاتی ندارد؟!!

5- حضرت ابراهیم(ع) با تمام اخلاص رو به خدا می کند ومی فرماید:«انی وجهت وجهی للذی فطرالسماوات والارض حنیفاً وماانا من المشرکین»«همانامن با عقیده ای پاک، روی دعای خود رابه سوی کسی می کنم که آسمان ها وزمین را آفرید ومن هرگزازمشرکین نیستم (که به غیر او روی آورم) .»(79/ انعام)- حضرت ابراهیم (ع) وجه دعا های خود رابه سوی خدا می کند درصورتی که ما وجه دعا ها ی خود را گاهی به سوی غیر او تغییرمی دهیم ودرحضور خدای دانای حاضر ناظردردسترس، غائبان از همه چیز بی خبر را می خوانیم- [یا سادتی وموالی انی توجهت بکم ائمتی وعدتی لیوم فقری وحاجتی الی الله] –ویا-[انا توجهنا واستشفعناوتوسلنابک الی الله وقدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهً عندالله اشفع لنا عند الله]( دعای توسل)- واقعاً حیف است با داشتن آب به سراب فکر کنیم وبا داشتن  قرآنی به این بزرگی وروشنی که سراسر هدایت ونور است وداشتن پیامبروامامانی هدایت یافته و در صراط مستقیم ،راه را گم کرده و به دوران مردمان قبل از اسلام (جاهلیت) برگشته و عقایدی این چنین داشته باشیم! - « قل اندعوا من دون الله ما لا ینفعنا ولا یضرنا ونرد علی اعقابنا بعد اذ هدانا الله» «بگو: چرا بخوانیم غیرخدا را که هیچ نفع ویا ضرری برایمان ندارند وبازدوباره به دوران جاهلیت، بعد از آن که خدا ما راهدایت کرد؛ برگردیم ؟ » 71/انعام

 تادیگران ما را مورد طعن قرارداده آن همه عشق ومحبت، خوبی  ،استکبار ستیزی وعزت را در ما نادیده گرفته واتهام شرک- به خاطر این کارهای بیهوده- به ما وارد کنند آیا وقت آن نرسیده که به قرآن ، پیامبر وامامان اقتداکرده و عقاید خود را که با قرآن وسیره ی پیامبر(ص) سازگار نیست، متهم و غربال سازیم؟!! آیا ادئیه ی قرآن کریم وامامان(ع) برای سیراب شدن وشستشو دادن افکار،کافی نیست؟!

این خرد خام به میخانه بر            تا می لعل آوردش خون به جوش (حافظ)

6- آیا امام علی (ع) به عنوان امام و الگو، واسطه قرار دادن بین خود و خدا را جایز می داند؟

«وبدان کسی که گنجینه های آسمان وزمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده وپذیرفتن دعایت رابر عهده گرفته وتو را فرموده از او بخواهی تا به تو بدهد واز او طلبی تا تو را بیامرزد ومیان تو و خود کسی را (واسطه ای) قرارنداده تا حجاب وفاصله ایجادکند وتو را مجبور نساخته که به شفیع  وواسطه ای(میانجی گری) پناه ببری و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است »«ولم یجعل بینک وبینه من یحجبه عنک ولم یلجئک الی من یشفع لک الیه ولم یمنعک ان اسات من التوبه...» ( نامه31نهج البلاغه) - ملاحظه می کنیم که در این نامه امام (ع) واسطه را حجاب بین خالق ومخلوق معرفی می کنند. وخودشان هرگز به ارواح کسی متوسل نشده اند!

میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست          توخو حجاب خودی حافظ زجا برخیز

7-   با توجه به آیه ی56و57 سوره ی اسراء:«آن کسانی را که شمامی خوانید(مانند پیامبران وامامان و...) تا وسیله ی تقرب وتوسل شما به حضرتش باشند (بدانید که) هر که مقربتر است بیشترامیدواربه رحمت وترسان از عذاب اوست که البته از عذاب خداباید سخت هراسان بود.» - حال ببینیم امام علی (ع)به عنوان یکی از مقربین،چه چیزی راوسیله ی تقرب وچه کسی راشفیع وبه چه کسی متوسل می شود ؟ دردعای شریف کمیل که در آن رشد وهدایت نهفته است، مقتدای راستین علی (ع) می فرماید: «اللهم اتقرب الیک بذکرک واستشفع بک الی نفسک» «خدایا من بوسیله ی ذکر تو(قرآن،نماز،یادآوری تو درغفلت) به تو تقرب می جویم ،خودت را شفیع خودم قرار می دهم. » ودرفرازی دیگر از آن دعا می فرماید:«وینادیک بلسان اهل توحیدک ویتوسل الیک بربوبیتک» «خدایا به زبان اهل توحید تو را می خوانم وتنها به مقام ربوبیت متوسل می شوم.»زیرا«لامنجی منک الا الیک »(نهج البلاغه، خطبه 109 )

پس لازم است، متوسل شوندگان به فضل ،کرم، عفو و ربوبیّت خداوند متوسّل شوند. 

در فرازی دیگراز همین دعای ارزشمند می فرمایند:«وامرتهم بدعائک وضمنت لهمالاجابة» «وامرفرمودی که تو را بخوانند واجابت دعا ی آنها را ضمانت کردی» وچه زیباست این قطعه ازآن دعای شریف :«الهی وربی من لی غیرکَ اسئلهُ کشف ضری والنظرفی امری »

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد             ای خواجه درد نیست وگر نه طبیب هست(  حافظ )

8- در دعای شریفِ سرشار از عشق ومعرفتِ ابو حمزه ی ثمالی (رحمةالله) از امام سجاد(ع)آن مقتدای راستین منقول است:«والحمد لله الذی انادیه کلما شئت لحاجتی واخلوبه حیث شئت لسری ،بغیرشفیعٍٍ فیقضی لی حاجتی ،الحمد لله الذی لا ادعو غیرهُ ولو دعوت غیرهٌ لم یستجب لی دعائی ،والحمد لله الذی لا ارجو غیره،ولو رجوت غیره لاخلف رجائی و...» «ستایش خدایی راکه هر گاه  حاجتی بخواهم، اورا بخوانم وهر زمان بخواهم راز ونیازکنم بدون واسطه با او خلوت می کنم واوحاجتم رابرآورده می کند وستایش خدایی را که جز او کسی را نمی خوانم واگر غیر او را می خواندم ،دعایم رابه استجابت نمی رساند وستایش آن خدایی را که به غیر او امید ندارم و اگر به غیر او امید می داشتم ،امیدم رابه نا امیدی تبدیل می کرد...» -این است طریق هدایت «اولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده»90 / انعام

9- امام زین العابدین (ع) دردعای برای پدر ومادر(دعای24)،در کتاب شریف وملکوتی صحیفه ی سجادیه  می فرماید:« اللهم وان سبقت مغفرتکَ لهما فشفعهما فی ،وان سبقت مغفرتک لی فشفعنی فیهما حتی نجتمع برافتک فی دار کرامتک ومحل مغفرتک ورحمتک انک ذو الفضل العظیم»- «خدایا!اگر آمرزشت به آنان(پدرومادرم)پیشی گرفته آنان را شفیع من گردان واگرآمرزشت به من پیشی  گرفته  مرا شفیع آنان ساز تا به مهربانی تو در سرای بزرگداشت وجایگاه آمرزش ورحمتت گرد هم آئیم، همانا تو دارای فضل بزرگی هستی...» - ملا حظه می کنیم که امام (ع) روی دعای خود را به سوی خدا می کند وازاو می خواهد شفاعت پدر و مادرش را در روز قیامت نصیب وروزی او گرداند وآن حضرت روی دعای خود را متوجه پدر و مادرش ننموده واز آنان نخواسته است که شفیعش در آن روز شوند.در نماز هم ما این ذکر مستحب را می خوانیم «وتقبل شفاعتُهُ والرفع درجه» «خدایا!شفاعت پیامبر را در حق ما بپذیر وبر مقام ومنزلتش بیفزای».ازخدا طلب شفاعت پیامبر(ص) را می کنیم ،نه از پیامبر!!

10- ما به کتب ،رسالت و پیامبری موسی(ع)وعیسی (ع) ایمان کامل داریم امّا بعضی از گفتار، عقاید و غلوهای ناروایی راکه به ناحق یهودیان ومسیحیان به کتاب آسمانی وپیامبرشان ، نسبت می دهند ؛ را باتوجه به قرآن، قبول نداریم وهمچنین ما گفتار وکردارامامان هدی(ع) این دست پروردگان پروردگار متعال  واین ستون های استوار دین اسلام را که برگرفته ازقرآن وسنت پیامبر(ص) است را کاملاً قبول داریم اما بعضی ازگفتار وعقایدی را که به ناحق وبر خلاف تعالیم اسلامی به آنها نسبت داده و می دهند را قبول نداریم !- امام علی(ع) :«عترت پیامبر(ص) اساس دین وستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده باید به آن باز گردد وعقب مانده باید به آن ها بپیوندد.»(خطبه2/نهج البلاغه)

      هرکه  شد  محرم  دل در  حرم یار  بماند          وآن که این کار ندانست در انکار بماند

       اگر از پرده برون شد دل من  عیب  مکن             شکر ایزد که نه در  پرده ی پندار  بماند  «حافظ»

 

(ج)-استدلال عقلی : «ان شرّ الدّوابّ عند الله صمٌ بکمٌ الذین لا یعقلون»

1- با توجه آیه ی (42/ زمر)-«خداست که وقت مرگ ارواح خلق را می گیرد وآن را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز درحال خواب روحش راقبض می کند سپس آن راکه حکم به مرگش کرده جانش را نگاه می دارد وآن راکه حکم به                                                  

 مرگش نکرده به بدنش می فرستد تا وقت معین مرگ ،دراین کارادله ی قدرت الهی برای متفکران پدیدار است » وبا توجه به حدیث پیامبر(ص): «النوم اخ الموت» - خواب برادر مرگ- آیا اگر کسی با کسی که در خواب است صحبت ،درد دل وطلب حاجت نماید ،خوابیده« به عنوان یک انسان زنده با روح مجرد» صدا وندای او را خواهد شنید؟ آیا اگر کسی شاهد گفتگوی بیدار با خوابیده باشد،به بیدارخورده وایراد نخواهد گرفت؟! ومَثَل آنها مانند کسی است که گفتگو با بیدار(خدا) را رهاکرده وخوابیدگان(بی خبر) رابه گفتگو می خواند !!

نکته: خواب موجودات زنده (جانوران وگیاهان)  در شب وفصل سرما تداعی کننده ی عالم برزخ، دراین دنیا می باشد. زیرا خواب، برزخ بین مرگ وزندگانی است.

2-کسانی که به غیر خدا متوسّل می شوند وآنها راواسطه قرار می دهند،تنها رفع حاجت وگرفتاری خود را می خواهند وبا خدا کار دیگری ندارند، اما کسانی که خدارا بدون شائبه و واسطه می خوانند«یریدون وجه الله» را.چنان که امام علی(ع)در دعای شریف کمیل می فرمایند:«خدایا! برعذابت صبر می کنم اما چگونه برفراقت صبر کنم وهمچنین برحرارت آتشت صبرمی کنم اما چگونه تحمل کنم که نظرم به غیر کرامت تو افتد.» امام سجاد(ع)دردعای (1) صحیفه ی سجادیه می فرماید:«والحمد لله الذی اغلق عنّا باب الحاجة الا الیه» -«وستایش خدایی را که جز به سویش ،تمام درهای حاجت(به سوی غیرخود) را به روی ما بست.»

از در خویش خدایا به بهشتم مفرست           که سر کوی تو از کون ومکان ما را بس  «حافظ»

3- توسل به غیر خدا حاصل ناامیدی از رحمت ومغفرت خداوند؛ کسی که برای طلب شفاعت ورفع حوائج خود دست دعا ونیازبه سوی غیر خدا (امثال ارواح فرشتگان، پیامبران وامامان و...) درازمی کند وآن ها را می خواند گمان می کند آن حضرات-از خدا- به اونزدیک تر،مهربان تر،باخبرترو...هستند.در اواخر دعای توسل می خوانیم:[وبحبکم وبقربکم ارجوا نجاة من الله فکونواعندالله رجائی یا سادتی...][وبوسیله ی دوستی با شما ونزدیکی با شما امید رهایی از دست خدا را داریم پس درنزدخدا مایه ی امیدواری ما باشید!ای آقایان من...]!!

امام علی(ع): «درشگفتم ازکسی که می تواند استغفار کند ولی ناامید است.»(حکمت 87/ نهج البلاغه)

3-  انسان عاشقِ شیدا، برای سریع تر رسیدن به معشوق وایجاد ارتباط با او، کدام راه را انتخاب می کند؟ راه آسفالته مستقیم ونزدیک را یا راه خاکی فرعی و دور را ؟! 

                                                                                                                                                                                                                                                                                 با باتوجه به آیه ی (110و117/ مائده) پیامبر می تواند به اذن خدا؛ درخواست شفاعت کند، کورمادرزاد وامراض ناعلاج را درمان کند، مردگان را زنده کند و... مادامی که زنده ودر دسترس باشد؛پزشک به عنوان یک وسیله ی درمان می تواند بیمار را معالجه ودرمان کند مادامی که زنده ودر دسترس باشد و دارو می تواند شفا دهنده باشد، مادامی که در دسترس باشد. همچنین آب می تواند رفع تشنگی کند مادامی که در دسترس باشد و...- آیا تا به حال دیده اید کسی برای درمان بیماری اش سر قبر پزشکی رفته باشد وبا حالت شیون واستغاثه از او طلب دارو ودرمان کرده باشد؟!- آیا تا به حال از لیوان خالی یا از کوزه ای که آبش ریخته یا تمام شده است سیراب شده اید؟! آیا با حلوا ،حلوا دهان شیرین می شود؟!

 « فمال هولاءالقوم لا یکادون یفقهون حدیثاً »؟! 78/نساء

5- با توجه به آیات(128/آل عمران و99/مائده و...) هر وسیله ای وظیفه ای دارد .خداوندخود پذیرفتن واجابت کردن دعاها را بر عهده گرفته وما را فرموده تنها اورا بخوانیم و از او بخواهیم که به دست اوست بخشیدن ومحروم کردن.«ادعونی استجب لکم »«بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا» «واذا سالک عبادی انی فانی قریب اجیب الدعوة الداء اذا دعان» «وبندگانم درباره ی من از تو سوال می کنند( بگو) من به شما نزدیکم ودعای هر کس که مرا بخواند اجابت می کنم».

6- این خداست که به قول امام علی(ع):«پرداختن به دعای بنده ای او را ازشنیدن دعا و حاجت بندگان دیگر غافل نمی کند.» آیا اولیای خداتوانایی شنیدن و برطرف کردن حوائج میلیون ها  زائر و طالب خودرا هم زمان درجاهای مختلف دنیا دارند؟!

 از جمله ی صفاتی که مختص ذات احدیت است  ودر دعای شریف جوشن کبیر آمده: « یا من لا یشغلُهُ سمعٌ عن سمع یا من لا یمنهُ فعلٌ عن فعل یا من یلهیه قولٌ عن قول یا من لا یغلطهُ سوال عن سوال یا من لا یحجبهُ شیءٌ عن شیء » « ای کسی که شنیدن  صدایی تو را از شنیدن صدای دیگر ،انجام دادن کاری تو را ازانجام کار دیگر ، گفتن سخنی از سخن دیگر ، سوال بنده ای از سوال بنده ی دیگر، دیدن چیزی از چیز دیگر ؛ هرگز تو را باز نمی دارد ( و... چندین فعل را همزمان می توانی انجام دهی).»   

7- غیر خدا محرم اسرار بندگان نیستند؛ زیرا هر انسانی رازهایی دارد که تنها خدا باید بداند وببیند واگر غیر اومی دانستند و می دیدند برای انسان رسوایی به بار می آمد وآبرویش در معرض خطرقرارمی گرفت. آیا مشاهده ی اعمال ما توسط پیامبر(ص) وامامان(ع)باستارالعیوب بودن خداوند مطابقت دارد! ؟

« اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا وَاَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ فَلاتَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ» « خدايا براستى تو گناهانى را در دنيا بر من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها در آخرت محتاج ترم با اينكه آشكارش نكردى براى هيچيك از بندگان شايسته ات؛ اى خدا پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن» ( فرازی ازمناجات شعبانیه امیر المومنین(ع) )

« وَکفی بربّک بذنوب عبادهِ خبیراً بصیراً » « وپروردگارت برای آگاهی ومشاهده ی گناهان بندگانش، کفایت می کند.» 17/ اسراء

حکایت مصطفی(ص) از کتاب منطق الطیرعطار؛

سید    علم  بخواست  از     کردگار                 گفت  کار  امتم  با  من    گذار

تا  نیابد  اطلاعی    هیچ         کس                 بر  گناه   امت   من  یک  نفس

حق تعا لی گفتش ای صدر       کبار               گر   ببینی  آن   گناه    بی شمار

تو نداری  تاب  آن  حیران     شوی                شرم داری واز میان پنهان شوی

عایشه  کو  بود  همچون جان تو را                 سیر شد زو دل به یک بهتان ترا

تو شنیدی   بانگ   از  اهل    مجاز                 پس به جای خود فرستادیش باز

چون بگشتی از گرامی تر     کسی                 پر گنه  هستند  در  امت   بسی

تو نداری    تاب      چندانی    گناه                 امت   خود را رها کن  با   اله

گرتومی خواهی که کس رادر جهان               از  گناه   امتت     نبود    نشان

من چنان می خواهم ای   عالی گهر               گز گنه شان هم ترا  نبود    خبر

تو بنه   پای از  میان  رو  با   کنار               کار امت روز وشب با من  گذار

کار امت چون نه کار  مصطفاست            کی شوداین کاراز حکم تو راست ( منطق الطیر /ص32)

9- نتیجه ی حذف واسطه های خیالی ، رسیدن به توحید ناب و هدایت به صراط مستقیم

« ومن یعتصم بالله فقد هدی الی صراطٍ مستقیم» « وهرکس به خدا متوسل شود خداوند او را به راه راست هدایت می کند.»101/آل عمران

«فاما الذین امنوا بالله واعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه وفضل ویهدیهم الیه صراطٍ مستقیم» «پس آنانکه به خدا گرویدند وبه او متوسل شدند بزودی رحمت وفضل خدا آن ها را درمی یابد وبه راه راست هدایت شان می کند» 175/نساء

 با توجه به آیه ی (5/احقاف)،توسل به غیر خدا گمراهی وبا توجه به آیات(101/آل عمران و175/نساء و36/مریم) توسل وتوکل به خدا هدایت به صراط مستقیم است.اگر پیامبر(ص)وائمه(ع)، صدای شما را می شنوند ومی توانند شما را اجابت کنند ،سوالاتی را از آنها بپرسید تابه شما پاسخ دهند. «قل هل یسمعونکم اذ تدعون * او ینفعونکم او یضرون » ؟!

10- با توجه به آیات قرآن پیامبران الهی درزمان حیات خود به مدد ولطف الهی امیدواربودند وگاهی اوقات بوسیله ی وحی از بعضی اخباروحوادث مطلع می شدند، اما در بسیاری ازموارد درباره ی چیزها و وقایع اطراف خود، اطلاعی نداشته اند به طور مثال یعقوب (ع) از سرنوشت فرزندش یوسف(ع)،موسی(ع) ازنقشه ی فرعون درباره ی قتلش،سلیمان(ع) ازپرستندگان خورشید در ملک سبا ،پیامبراسلام(ص) ازنقشه ی کفار دربئرمونه و... اطلاعی نداشتتند.اگرحالات مردم برای پیامبران واولیاء الهی در دنیا قابل مشاهده بود،همواره خشم ونفرت وغم واندوه روح مقدس آنان را آزار می داد.

 

11-        خداوند در دنیا برای جبران اشتباهات در« توبه» را گشود ودرآخرت برای بخشش گناهان در «شفاعت» را؛وهمچنان که توبه درلحظه ی مرگ و جهان آخرت قابل قبول نمی باشد، شفاعت نیز در این دنیا به دلایلی از قبیل؛باز بودن درتوبه، داشتن فرصت برای اصلاح و جبران خطاها ،عدم آگاهی شافعان از اسراروناتوانی دردیدن وشنیدن ندای خوانندگانشان،در دسترس نبودن و...- قابل قبول نمی باشد(البته به استثنای شفاعت خواهی پیامبروامام زنده از توبه کنندگان از گناه ومعصیت).هر کس در این دنیا از فرصت استفاده نمود و توبه کرد ودست به اصلاح خود زد، به اذن خدا درآخرت مشمول شفاعت انبیاء و اولیاء الهی قرار خواهد گرفت وشفاعت خواهی برای کسی که دردنیا دستش ازبهترین وسیله ی شفاعت یعنی« توبه واصلاح» کوتاه نیست ،معنا ندارد.«وهو الذی یقبل التوبة عن عبادهِ ویعفوا عن السیئات ویعلم ماتفعلون(25)ویستجیب الذین امنوا وعملوا الصالحات ویزیدهم من فضلهِ والکافرون لهم عذاب شدید(26)»-«واوست که توبه ی بندگانش را می پذیرد واز بدیهایشان درمی گذ رد وهرچه کنید می داند//ودعای آنان راکه به خدا ایمان آورده ونیکوکار شوند را مستجاب می گرداند واز فضل وکرم خود بر ثواب آنها می افزاید اما برای کافران عذاب سخت خواهد بود. »25و26/ شوری

 امام علي(ع) می فرماید: «لا شفيع أنجح من التوبة»« هيچ شفيعي کامیاب تراز توبه نيست.»(  نهج البلاغه،کلمات قصار371)

امام سجاد (ع)در دعای(1) صحیفه ی سجادیه می فرماید:«والحمد لله الذی دلنا علی التوبةالتی لم نفدها الا من فضله،فلولم نعتددمن فضله الا بها لقد حسن بلاوه عندناوجل احسانه الیناوجسم فضله علینا»-« وستایش خدا را که ما را به سوی توبه راهنمایی کرد،توبه ای که آن را جز به فضل او نیافتیم پس اگر از فضلش جز توبه را به شمار نیاوریم همانا نعمت او درحق

ما نیکو واحسانش درباره ی ما بزرگ وبخشش بر ما عظیم بوده است.» وآن حضرت دردعای(12) می فرماید:«لا ایئس منک وقد فتحت لی باب التوبة» -«از(رحمت ومغفرت) تو مایوس نمی شوم در حالی که در توبه به سوی خود را به رویم گشوده ای»

درتوبه واصلاح همیشه به روی بندگان پشیمان از گناه باز بوده وهرگز ناامیدی و بن بستی در آن وجود ندارد . به همین خاطر از قول حضرت ابراهیم در آیه ی48/ مریم، خداوند می فرماید: « واعتزلکم وما تدعون من دون الله وادعوا ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیاً» «من از شما وچیزهایی که به غیر از خدا می خوانید دوری کرده وخدای یکتا را می خوانم وامیدوارم که چون او را بخوانم مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند.»

جا دارد جوانان عزیز از معارف غنی قرآن وادئیه ی امامان(ع) غفلت نورزیده، خردها ی خام را به میخانه وحی والهامات قدسی اولیاء برده جامها را از آن لبریز نمایند.

ساقیا یک دور ده زآن آب آتشگون که من              در میان پختگان عشق او خامم هنوز «حافظ»

 

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:58 |

درآیه ی( 35/مائده) منظور از(وابتغواالیه الوسیله) چیست؟

در خطبه ی133 نهج البلاغه می خوانیم:«کتاب خدا بعضی بعضی دیگر را تفسیر می نماید وپاره ای بر پاره ی دیگر گواهی می دهند.»با توجه به آیه ی 35 سوره ی مائده :«یا ایها الذین امنوا تقواالله وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوافی سبیله لعلکم تفلحون» - «ای کسانی که ایمان آورده اید ازخدا پرهیزگاری پیشه کنید وبرای تقرب به او وسیله ای بجو ئید ودر راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید.»   آیا ، توسل به پیامبروائمه (ع) جهت استغفار،استشفاء،استغاثه واستمداد به اذن خدا است؟!!

 دقت در ترتیب بیان موضوع باعث درک بیشترآن خواهد شد.

1- آیات 56 و  57 سوره ی بنی اسرائیل دراین باره می فرماید: «قل ادعوا الذین زعمتم من دونهٍ فلا یملکون کشف الضرعنکم ولا تحویلا (56) اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب ویرجون رحمتهُ ویخافون عذابهُ ان عذاب ربک کان محذوراً(57)»-«بگو( ای رسول ما) بخوانید غیر خدا کسانی را که گمان می برید (در رفع حوائج شما موثرهستند) تا ببینید که نه دفع ضرری از شماتواند کرد و نه تغییرحالی به شما تواند داد//آن کسانی را که ایشان(به عنوان وسیله) می خوانند (خود)به سوی پروردگارشان وسیله ی تقرب می جویند (تا بدانند)کدام یک از آن ها (به او)نزدیک ترند وبه رحمت وی امیدوارند وازعذابش می ترسند ،چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است. »

با توجه به این آیات آن هایی راکه ما به عنوان وسیله ی تقرب می خوانیم(پیامبر وامامان)؛ آن ها خود نیازمند و محتاج به رحمت خداوند هستند واز عذابش سخت هراسانند وبرای رسیدن به مقام قرب الهی با وسائلی فضل ورضوان الهی را جستجو کرده و برای رسیدن به آن بر یکدیگر سبقت می گیرند .حال ببینیم نزدیکی خواهان به خدای سبحان (انبیاء واولیاء) چه وسائلی را می جویند وبه آن متوسل می  شوند وبر سر عمل به آن بر یکدیگر سبقت می گیرند تا به فضل ورضوان الهی نائل شوند؟

 2- از آیات (29/ فتح،88/توبه،8/حشر و...) استفاده می شود که پیامبر ویارانش با وسایلی همچون «ایمان به خدا و انجام اعمال صالحی از قبیل ؛جهاد با دشمن ،مهربانی با یکدیگر ، اقامه ی نماز واطاعت ازدستورات خداوند ، فضل ورضوان خدا را می جسته اند وبه اونزدیک می شده اند.چرا که با توجه به آیه ی (10/فاطر ) ایمان به خدا باعث پاکی وصفای دلها واعمال صالح باعث ارتقاء وارتفاع درجات معنوی می شود .

3- آیه ی 37 سوره ی سباء:« اموال واولاد شماچیزهایی نیستند که باعث تقرب شما به خدا شوند الا آنکه با ایمان به خدا وعمل صالح کسی مقرب شود آنان (صالحان) هستند که پاداش اعمال صالحشان مضاعف شده ودر غرفه های بهشت ابدی ایمن وآسوده خاطرند.»

4- آیه ی 99سوره ی توبه : «واما بعضی از اعراب ،ایمان واقعی به خدا وروز قیامت آورده وآن چه در راه خدا انفاق می کنند موجب تقرب به خدا ودعای خیر رسول می دانند .آگاه باشید که انفاق آن ها موجب قرب به خداست البته خدا آنان را در سرای رحمت خود داخل می گرداند که خدا آمرزنده ومهربان است.»

 5- آیه ی 110/کهف:«وهر کس به لقای او امیدوار است باید عمل صالح انجام دهد وهرگز در پرستش خدا،احدی رابا او شریک نگیرد»

 6- امام علی (ع) در خطبه ی 110/ نهج البلاغه می فرماید: « همانا بهترین چیزی که نزدیکی خواهان به خدای سبحان بدان توسّل می جویند ؛ایمان به خدا وبه رسولش وجهاد در را خداست که جهاد قله ی بلند اسلام ویکتا دانستن خدا براساس فطرت انسانی است.بر پاداشتن نماز ،آئین ملت اسلام،وپرداختن زکات تکلیف واجب الهی وروزه ی ماه رمضان،سپری دربرابر عذاب الهی است وحج وعمره،نابود کننده ی فقر وشستشو دهنده ی گناهان است و صله ی رحم مایه ی فزونی مال وطول عمر وصدقه ی پنهانی ،نابود کننده ی گناهان است وصدقه ی آشکار ،مرگ های ناگهانی وزشت را باز می دارد ونیکوکاری ،از ذلت وخواری نگه می دارد و...».ملاحظه می شود که امام (ع)دراین خطبه هیچگونه اشاره ای به توسل به ارواح مقدس به عنوان وسیله ی تقرب ننموده اند.

درخطبه ی 176نیز آن حضرت می فرمایند:«توسل به قرآن را نجات است .پس از خدا بخواهید به وسیله ی قرآن و بدان روی آورید به دوستی با آن وبه قرآن خیری مخواهید از بندگان که بندگان روی به خدا نکردند با وسیلتی مانند قرآن...هر که را روز رستخیز قرآن شفیع شود بپذیرند وآن را که سعایت کنند گواهیش به ضرراو گیرند .»

7-       امام سجاد(ع)در دعای(44) صحیفه ی سجادیه،  وسیله ا ی را که مایه ی قرب الهی،پاکی گناهان و سبقت بر مقربان درگاه الهی می شود را انجام« اعمال پاکیزه» می دانند:«وان نتقرب الیک فیه من الا عمال الزاکیه بما تطهرنا به من الذنوب وتعصمنا فیه مما نستانف من العیوب حتی لا یورد علیک احد من ملائکتک الا دون مانورد من ابواب الطاعة لک وانواع القربةالیک».پس دریافتیم که با توجه به آیات قرآن کریم وکلام ائمه(ع)،آن چه سبب تقرب وسعادت ابدی انسان ها می شود «ایمان به خدا وانجام اعمال صالح» می باشد . ما امام علی(ع) وامام سجاد (ع) را دردعای توسل  می خوانیم که در نزد خدا وسیله ی تقرب ما باشند اما می بینیم که آنها خود به وسایل دیگری غیر از آنچه ما می جوئیم متوسل می شوند .آن ها به وسیله ی ایمان به خدا و انجام اعمال پاکیزه(اعمال صالح) به خدا تقرب می جویند.از آن چه گذشت دریافتیم که؛ خواندن ارواح مقدسه برای تقرب جویی ،نه تنها مورد تایید نبوده است بلکه همواره مورد نکوهش قرآن ،سنت ،عترت وعقل بوده است.

8- امام سجاد (ع) کسانی را که موضع صحیح درخواست حوائج خود را نشناخته ویا از یاد برده اند را در صحیفه ی شریف سجادیه مخاطب قرار داده، می فرماید:

(الف)- توسّل به غیر خدا نتیجه جلوه گری نفس و عاقبت آن لغزش و سقوط در پرتگاه گمراهی!! :

« وهر که در نیازش به یکی از آفریده های تو رو کند یا او را سبب برآوردن حاجت قرار دهد، نه تو را، البته به حرمان رو نموده ودر نزد تو شایسته ی قطع احسان گشته است خدایا مرا به در گاهت حاجتی است که توانم از آن عاجز است، وچاره هایم در برابر آن گسسته ونفس من در نظرم جلوه داده بردن حاجت را به پیش کسی که حاجت های خود را پیش تو می آورد ودرخواسته هایش از تو بی نیاز نیست واین(بردن حاجت به پیش حاجت مند دیگر) لغزشی است ازلغزش های خطاکاران وسقوطی است از سقوط های گناهکاران، سپس به یادآوری تواز خواب غفلت خود بیدار شدم و به توفیق تو از لغزشم برخاستم وبا تقویت تو از سقوطم برگشته وعقب نشستم وگفتم: پاک ومنزه است پروردگارم چگونه نیازمند از نیازمندی دیگردرخواست می کند؟ وکجا گدایی به گدایی رو می آورد؟!!» دعای 13 صحیفه ی سجادیه

(ب)- توسّل به غیر خدا حاصل سبک رایی وگمراهی خرد !!: « خدایا من به بریدنم از دیگری و پیوستنم به تو خود را خالص کردم، وبا تمام وجودم به تو رو آوردم، واز کسی که نیازمند به عطای توست روی برگرداندم، ودرخواست خود را گرداندم از کسی که از احسان تو بی نیاز نیست، ودانستم که تقاضای نیازمندی از نیازمندی دیگر از سبک رایی و گمراهی عقل وخرد اوست... پس ای مولای من تویی محل درخواستم نه هر در خواست شده ای و برآورنده ی حاجتم نه هر که از او طلب شده، تویی ویژه ی دعایم پیش از هر خوانده شده ای ، کسی در امیدم با تو شریک نمی شود وکسی دردعایم با تو برابر نمی گردد و....» دعای 28 صحیفه سجادیه

صلاح  کار کجا ومن خراب کجا      ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا  (حافظ)

- پس ای خردمندان آشنا به قرآن وسیره ی پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)؟!! آن کسانی را که شما(به عنوان وسیله) می خوانید (خود) به سوی پروردگارشان وسیله ی تقرب(اعمال صالح) می جویند (تا بدانند)کدام یک از آن ها (به او) نزدیک ترند وبه رحمت وی امیدوارند وازعذابش می ترسند ،چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است.

 « اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب ویرجون رحمتهُ ویخافون عذابهُ ان عذاب ربک کان محذوراً» 57/اسراء

  ما که خود را شیعه وپیرو پیامبر(ص) وائمه(ع) می دانیم باید گفتار، پندار و رفتارمان مشابه آن ها بوده(ماموم مشابه امام) وهمچنان که از آن ها درس شجاعت ، عبادت، پرهیزگاری، نیکوکاری و...می آموزیم؛ درس توکّل وتوسّل به خدا را نیز بیاموزیم واز آفتاب استفاده نمائیم ولی آفتاب زده نشویم واز وسائلی که موجب تقرب انبیاءواولیاء شده، استفاده نمائیم تا انشاءالله به مقصود برسیم.یک انسان مسلمان تنها وتنها به خدا توسّل وتوکّل دارد، زیرا ؛

«کل من علیها فان ویبغی وجه ربک ذوالجلال والاکرام» 26و27/الرحمن

«کل شئ هالک الا وجهه له الحکم والیه ترجعون»88/قصص

«کل نفسٍ ذائقة الموت»185/آل عمران و35/انبیاء

****                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

نکته مهم!! خوارج ونواصب عامل وجودی غُلاة وغُلاة عامل وجودی وهابیّت :

 «جلب کردن محبّت وتوجه مردم به مقام ائمه اطهار(ع) ، استفاده ی ابزاری جهت رقابت سیاسی مذهبی ( بهره برداری سیاسی تبلیغاتی) جهت حذف رقیب از صحنه ی سیاست و مطرح کردن خود وائمه اطهار (ع) در برابر تحقیر(خوارج وناصبیان) ، انزوای سیاسی، سب و سایر هجمه ها ی سنگین تبلیغاتی مخالفان و ابراز علاقه وتسکین قلب ها با برقراری و ارتباط با نام ویاد ائمه اطهار(ع) درطول دوران خفقان خلافت حکام ستمگربنی امیّه و بنی عباس که مخالف تفکر ائمه(ع) وپیروان ایشان بودند؛  از عمده ترین دلایل پیدا شدن موضوعات اغراق آمیزی مانند:« توسّل، عصمت و...» به عنوان یک ابزار مبارزاتی، هربه ی تبلیغاتی و تاکتیک سیاسی، توسط بعضی از غلاة شيعه در مقابل جریان های سیاسی (حکام ستمگر) وجریان های مذهبی(خوارج ونواصب) برای تقویت روحیه طرفدارن، جذب مردم، تشکیل اجتماعات، زیر سوال بردن مشروعیت خلافت خلفا وقت، خروج از انزوا و حضور در عرصه ی سیاسی آن زمان می باشدکه بعدها  این سیاست ها در بین مردم به صورت یک باور مذهبی نمودار شده است .» والله اعلم بالصّواب

-      نویسنده ی کتاب « ابرهای تیره بر چهره ی خورشید»در صفحه ی241درباره ی علل پیدایش «غلو» می نویسد: « اگر چه غلوّ نحوه ای ارتباط با مسائل دینی داشته و دارد ولی طرح بحث «غلوّ» یک امر سیاسی بوده است. بدیهی است که دو چیز در ایجاد ونشئت غلوّ موثر بوده است. یک: پدیده ی ظاهری دینی. دوم: امر سیاسی پنهانی، یعنی افراد غالی از این دو کانال به غلوّ دست یافته اند.» ایشان ضمن بر شمردن 13مورد از ریشه های غلوّ؛ «تفوق، سلطه وشهرت طلبی» را یکی از ریشه های عمده ی ایجادغلوّ می داند.

-       علل پیدایش «غلو» از کتاب « آشنایی با فرق تشیع» صفحات 157و158 : «1- علل روانی: مانند؛ جاه طلبی رهبران غالی، غریزه ی آزادی طلبی بی حد وحصر و افراط در حبّ ائمه(ع) 2- علل اجتماعی: مانند؛ جهل وناآگاهی مردم، بافت اجتماعی کوفه ومدائن ورسوخ عناصر پرتعداد ایرانی وقبایل یمنی واحساس تقصیر وتفریط در یاری رساندن به اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع)»

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:50 |

 

                  چند بحث تفسیری

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                    

(الف)- آیه ی 64سوره ی نساء:

«وما ارسلنا من رسولٍ الا لیطاع باذن الله ولو انهم ظلموا انفسهم جاوک فاستغفرواالله واستغفرلهم الرسول لوجدواالله تواباً رحیماً»-«ما رسول نفرستادیم مگر برای اینکه خلق به امر خدا از او اطاعت کنند واگرهنگامی که ایشان(منافقان) بر خود ستم کردند ،نزد تو می آمدند و(بخاطر کردارزشت خود) از خداطلب بخشش می نمودند ورسول هم برایشان از خدا طلب بخشش می نمود، آن گاه خدا را پذیرنده ی توبه ومهربان می یافتند.»

ازترجمه، شان نزول وآیات قبل وبعد مرتبط با این آیه به روشنی استنباط می شود که در آن شرایط ،تخلف منافقان ازفرمان خدا ورسول خدا و دعوت به طلب استغفار به خاطر این بوده است که –اولاً : با این وسیله منافق متخلف،هم از خدا ورسول خدا معذرت خواهی کند ؛زیرا ازفرمان هر دوسرپیچی کرده اند وهر دو را آزرده اند«ذالک بانهم شاقواالله ورسوله» (با یک تیر دو نشان) واگر آن ها از کردارخود پشیمان می شدند واز پیامبرعذرت خواهی وطلب استغفار می نمودند موجبات سعادت خویش وشادی پیامبر(ص)، مومنان را به خاطر این بازگشت خردمندانه فراهم می نمودند. ثانیاً:اگر آن ها از پیامبر طلب استغفارمی نمودند ،به لزوم احترام گذاشتن به مقام پیامبر(ص)واهمیت اطاعت از دستورات ایشان ،واقف می گردیدند.ثالثاً:اینجا روی سخن با منافقان وطلب استغفاراز پیامبرحاضروزنده(درقیدحیاط)است وربطی به مومنان ندارد.در حقیقت خداوند در این آیه ی کریمه ،منافقان ازکفار بدتر را، ازمنجلاب ضلالت وطغیان به سوی عفو وبخشش ودارالسلام در نزد خویش، فرا می خواند تا با توبه وتوسّل به دعای پیامبر زنده ی در دسترس به سعادت برسند. اما افسوس که آن ها از درک آن عاجز واز سعادت توبه،استغفاروطلب استغفار رسول(ص)، محروم ماندند.

مثال:

همه ی مااز اعمال بسیار قبیح منافقان کوردل در طول سال های پیروزی انقلاب اسلامی وبعد از آن به خوبی اطلاع داریم .این گونه اعمال(توطئه ها، ترورها، قتل عام ها، خیانت ها، دروغ پردازی ها و...) توسط منافقان، نه تنها موجبات خشم و نفرت خدا را فراهم نمود بلکه سبب ناراحتی وخشم رهبر عظیم الشان انقلاب ومردم عزیزمان را نیز فراهم نمود .اگرآن ها که به قول امام خمینی (ره):« منافقین از کفار بدترند» از کرده ی خود پشیمان می شدند ونزد امام می آمدندوازایشان می خواستند ،برایشان از خدا طلب استغفارنماید، در حقیقت این طلب بخشش به طور مستقیم وغیر مستقیم عذر خواهی بود ازخدا، رهبر انقلاب اسلامی وهمه ی ملت ایران که سال ها طعم تلخ آزار ها و اذیت های آنان را چشیده اند. وتا امام ومردم مظلوم ایران ،آن ها را نبخشند خدا هم آن ها را نمی بخشد.

پس با توجه به آیه ی 64 سوره ی نساء اگر منافقان از کرده های خود پشیمان شده وجهت استغفار نزد ولی امر مسلمین بیایند، مورد مغفرت قرار می گیرند واگر نیایند ودر غیاب ما توبه کنند، رهبر ما ومردم ما از کجا بدانند که آن ها توبه کرده اند یا نه وحالا دشمن هستند یا دوست ؟ومنظوراین نیست که مردم مومن وانقلابی ایران تک تک نزد امام خود رفته واز ایشان طلب استغفار نمایند زیرا امام وقت وتوانایی طلب استغفار برای گناهان تک تک مردم راندارد واز اسرار شخصی مردم اطلاعی ندارد.بلکه منظوردعوت منافقین برای پیوستن به حزب الله ورها کردن طاغوت است. والله اعلم بالصّواب

(ب)-آیات 97و98سوره ی یوسف:

«قالوا یا ابانااستغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین(97)قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم(98)»- بردران یوسف (ع) چون با عمل زشتشان هم  موجبات خشم وناراحتی خدا وهم موجبات خشم وناراحتی پدرشان حضرت یعقوب(ع) را فراهم کرده بودند «ذالک بانهم شاقواالله ورسوله»؛ از پدرشان طلب استغفارکردند تا بدین وسیله:

1- معذرت خواهی کنند هم از خدا وهم از پدرشان(با یک تیر دونشان).اگربرادران یوسف(ع)تنها از پدرشان عذرخواهی می کردند طبیعتاً یعقوب (ع)در جواب آنان می گفت: من شما را بخشیدم از خدا ، طلب مغفرت کنید. ولی وقتی گفتند: ای پدر برای ما از خدا طلب بخشش کن ،یعنی ای پدراکنون دانستیم که سخت اشتباه کرده ایم، از تو وخدای تو معذرت می خواهیم ما را ببخشید !

 2- این درخواست استغفار؛توبه ،پشیمانی وسربراه شدن آنان را به پدرشان نشان می داد وموجبات جلب محبّت پدر ودل خوشی اووتسکین قلب آنان رافراهم می کرد وبه نحوی آن ها را رهایی می بخشید از نگرانی و احساس گناه که شدیداً سلامت روانی آن ها را در معرض خطر قرار داده بود !

3- برادران یوسف(ع) برای بخشش گناهانشان به دعای پیامبر زنده ی در دسترس، متوسّل شدند نه به دعای پیامبراز دنیا رفته ی خارج از دسترس !

«وما یستوی الاحیاء ولا الاموات انّ الله یُسمع من یشاء وما انت بمسمع من فی القُبور» «زندگان با مردگان هرگز مساوی نیستند،خداوند پیام خود را به گوش هرکس که بخواهد می رساند وتو نمی توانی سخن خود را به گوش آن ها که در قبرها(جهالت وبی خبری) خفته اند برسانی» 22/ فاطر

«انّک لا تُسمعُ الموتی ولا تُسمعُ الصّم الدّعاء اذا ولّوا مدبرین» «(وتو ای پیامبر)  نمی توانی سخنت را به گوش مردگان(مرده دلان) برسانی ونمی توانی ناشنوایان را هنگامی که روی بر می گردانند وپشت(به حقیقت) می کنند فراخوانی.» 80/ نمل

 «انک میت ٌ وانهم میتون»-«تو(ای پیامبر) قطعاً می میری وآنان نیز خواهند مُرد» (30/ زمر).

نکته : جالب است کسانی که به قول عمربن خطاب که در هنگام وفات پیامبر (ص) گفت:« پیامبر زنده است و هرگز نمرده است وهر کس که بگوید پیامبر(ص) مرده است او را خواهم کشت.» ایراد می گیرند؛ اما خودشان همچنین طرز تفکر غلّو آمیزی دارند.

4-...

 اگر شما درقرآن به موردی برخوردید که فردی یا افرادی به کنار قبری رفته واز صاحب قبرطلب استغفار،استشفاء واستمداد نموده اند وبه هدف خود رسیده اند حرف شما درست است.    

(پ)-آیات 94و105 سوره ی توبه :

از توجه وتامّل در این آیات به روشنی مشخص می شود که شان نزول آیه درباره ی منافقان متخلف است. قسمتی ازآیه مربوط به زمان حیات پیامبرومومنان است که اگر منافقان از کردار زشتشان توبه نکنند خدا ،پیامبر ومومنان نتیجه ی اعمال زشتشان را دراین دنیا به آنان نشان خواهند داد  ؛«وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمومنون» وقسمت دیگر آیه مربوط به جهان آخرت می باشد که درآن جا هم خدا منافقان را متنبه وبه حساب اعمال آن ها رسیدگی خواهد کرد؛ « ثم تردون الی عالم الغیب والشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون»105 /توبه .

اما این که خداوند، پیامبرومومنان چگونه ازاعمال منافقان آگاه شده ونتیجه ی اعمال آن ها رادر این دنیا به آن ها نشان خواهند داد، در ادامه ی آیات یعنی آیات 107تا110سوره ی توبه، به گوشه ای ازآن اشاره شده است . خراب کردن مسجد ضرارتوسط پیامبر(ص) ومومنان ووعده ی جهنم برای سازندگان آن، نماز نخواندن پیامبر(ص)برجنازه های آنان، هرگزطلب بخشش نکردن پیامبر از آنان در پیشگاه خداوند و... ...مصادیقی از «فسیری الله عملکم ورسوله والمومنون» می باشد که نقش مهمی درتحقیر، رسوایی وانزوای منافقان داشت.در سال های پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) نیز؛ به فضل وعنایت خدا پرده از چهره ی کریه وضد انسانی منافقین برداشته شد و مردم ما بیش از گذشته به ماهیت این گروه تروریست منحرف پی بردند. بر ملا شدن توطئه ها،دسیسه ها وبالطبع رسوایی منافقان،تنفر مردم از آن ها، هلاکت عده ی زیادی از آنان درعملیات های مختلف بلاخص عملیات مرصاد، سرگردانی ،آوارگی وپناه بردن به دامان دشمنان ملت( طاغوت) و...نیزمصادیقی ازنشان دادن نتیجه ی اعمال آن ها توسط خدا، ولی امر مسلمین ومومنان، می باشد. والله اعلم بالصّواب

(ت)-آیه ی 169سوره ی آل عمران:

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون»-«وگمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، نابود شده اند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند». این آیات اشاره دارد به این که شهدا و صلحا وپیامبران خدا زنده اند ودر نزد خدا روزی می خورند ،کسی منکر این مطلب نیست ! اما آن چه روشن ومسلم است این است که زنده بودن آن ها در عالم غیب «برزخ» در نزد خداودرجایی که ما از آن خبر نداریم، دلیل بر آن نمی شود که آن ها ما را می بینند واز کردار ما خبر دارند ومی توانند وسیله ی شفاعت ورفع حاجات ما شوند. زیرا اولاً: عالم برزخ عالمی بین خواب وبیداری است وکسانی که در خواب هستند مرده نیستند وثانیاً: هنگامی که خورشید غروب می کند بلا فاصله درجایی دیگر طلوع می کند اما ما آن طلوع ومکان آن را نمی بینیم ودرک نمی کنیم شهدا نیز پس از غروب در جایی دیگر در پیشگاه خدا طلوع می کنند ولی ما طلوع ومکان آن را نمی بینیم ودرک نمی کنیم  ثالثاً: این آیه پاسخ به سخن ویا به تفکرپوچ گرایی کسانی بوده که مرگ  در راه خدا را نوعی زیان ونابودی می دانستند و می گفتند« اگر دوستان وبرادرانمان به سخن ما گوش می دادند ودر خانه می نشستند وبه جنگ نمی رفتند این چنین نابود نمی شدند 167/آل عمران» رابعاً : انسان هایی که دراقصا نقاط کره ی زمین زندگی می کنند همه در محضر خدا هستند وروزیش را می خورند ولی ازنیاز ها، حوائج ونداهای ما بی خبرند. شما دوست عزیز، زنده هستید ودر محضر خدا روزیش را می خورید ولی آیا از موقعیت ها ، نیاز ها ،حوائج ونداهای من خبر دارید؟ فرضاً من چون شما را بنده صالحی یافتم صدها بار شما راخواندم واز شما طلب وساطت وشفاعت در نزد خدا نمودم وبارها در سلام نمازم به شما سلام گفتم؛ آیا شما که در نزد خدا زنده وآبرومند هستید وروزیش رامی خورید صدای مرا شنیدید؟ من بارها شما را در خواب دیدم آیا شما متوجه شدید؟ ! یعقوب(ع) وفرزندش یوسف(ع) هر دو زنده بودند. یعقوب(ع) در فراق یوسف بارها یوسف (ع) را صدا می زد، آیا یوسف(ع) صدای یعقوب(ع) را می شنیده است؟!! مسلمانان در زمان حیات پیامبر(ص)، در شهرهای مختلف، بارها(درنمازهای پنجگانه) در سلام نمازشان به پیامبرشان سلام ودرود می فرستادند؛ آیا پیامبر(ص) که خود مشغول نماز بوده است، سلام همه ی مسلمانان دور ونزدیک را می شنیده وپاسخ می داده است؟!!

خداوند در قرآن فرموده «شهدا زنده اند در نزد خدا» نفرموده که شما را می بینند واز اعمال شما خبر دارند. در کجای قرآن خداوند فرموده شهدا شما را می بینند ومی توانند رفع حاجت ووساطت نمایند؟ خداوند جهت برطرف کردن شبهه ی فانی شدن بعد از مرگ ،در آیه ی 169/سوره ی آل عمران اشاره دارد به حیات باقی وجاودانگی پس از مرگ یا شهادت تا با القاء پندارصحیح یعنی زنده بودن شهدای اسلام برای زندگانی که راه آنان را می پیمایند، هم بشارت باشد «بنعمت من الله وفضل» وهم اطمینان و آرامش قلبی تا از شهادت وجهاد در راه خدا نهراسند« بشری لکم ولتطمئن قلوبکم به ».اما برطرف کردن این شبهه برای بعضی شبهه ی دیگری بوجود آورد وآن این که اگر زنده اند پس می توان به ارواح آنان متوسل شد واز آنان طلب استغفار،استشفاء و استمداد نمود. باید دانست که زنده بودن ارواح مقدسه در نزد خدا دلیل بر احاطه ی آنان بر اعمال ما نمی باشد.واگراز نظر قرآن، سنت پیامبر(ص) وامامان (ع) وعقل دستوری مبنی بر توسل به ارواح مقدس جهت تقرب و... می بود من از اولین کسانی بودم که به ارواح آنان به عنوان وسیله، متوسل می شدم .

                                « اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياَّءِ نَظَرِها اِلَيْكَ »

«خدايا بريدن كاملى از خلق بسوى خود به من عنايت كن و ديده هاى دلمان را به نور توجه به سوى خود روشن گردان»)فرازی از مناجات شعبانیه)

(ث)- آیه ی37 سوره ی بقره :

«فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هوالتواب الرحیم» «پس آدم (ع) کلماتی را از خداوند دریافت کرد که(گفتن آن) باعث پذیرفتن توبه اش شد همانا خداوند توبه پذیر ومهربان است.»

عده ای برای توجیه توسل به غیر خدا، به استناد روایات در تفسیراین آیه بر این عقیده اند که منظور از«فتلقی آدم من ربه کلمات»، قسم دادن خداوند به آبروی محمد(ص) وآل محمد(ع)،توسط حضرت آدم وحوا ویا توسل آن ها به اشباح نورانی پیامبر(ص)ودوازده امام (ع) و واسطه قرار دادن آنان به دستور خداوند، جهت استغفارازگناهان است( تفسیر المیزان جلد1/ ص223 وتفسیرنمونه /ص198جلد1) در صورتی که؛

1- باتوجه به آیه ی23/ سوره ی اعراف؛ مشخص می شود که منظور از آن کلمات نورانی که سبب استجابت دعا و بخشایش آدم وحوا را فراهم نمود ، بیان این کلمات است که از سوی خداوند به ایشان تلقین شده بود؛ «قالا ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفرلنا وترحمنا لنکونن من الخاسرین» « گفتند: پروردگارا ما در حق خویش ستم کرده ایم واگر توما را نبخشی وبه مارحم نکنی از جمله ی زیانکارن خواهیم بود.»

بدون شک "کلماتی" که از جانب خدا به انبیاء واولیاء تلقین والهام می شده است،توسل به غیرخدا نبوده بلکه کلمات ویا القائات نورانی بوده است که گفتن وارائه ی آن به درگاه الهی موجبات استجابت دعا ، بخشش ورضایت خداوند(جل جلاله) رافراهم می نموده است.

موسی(ع): « قال رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفرله انه هو الغفور الرحیم » 16/ قصص

نوح(ع): «ونوحاًاذ نادی من قبل فاستجبنا له فنجیناه واهله من الکرب العظیم» 76/انبیاء وهمچنین آیه47/ هود

ایوب(ع): «وایوب اذ نادی ربه انی مسنی الضروانت ارحم الراحمین * فاستجبناله فکشفناما به من ضرٍو...»83و84/انبیاء

 یونس(ع): «وذاالنون اذ ذهب مغاضبا ًفظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین*فاستجبنا له ونجیناه من الغم وکذالک ننجی المومنین»87و88/انبیاء

زکریا(ع): «وزکریا اذ نادی ربه رب لاتذرنی فرداًوانت خیر الوارثین* فاستجبنا له ووهبناله یحیی واصلحنا له زوجه ...»89و90/انبیاء       

 دعا ومناجات (ربنای) اولی الالباب در آیات 191 الی194 سوره ی آل عمران و ( فاستجاب) دعاهایشان در آیه ی  195آل عمران و ...

عرضه ی حاجات ودعا (مناجات) به درگاه الهی توسط انبیاء وبندگان شایسته ی خدا که نمونه هایی از آن در قرآن آمده است وادعیه ی ائمه ی هدی (ع) مخصوصاً دعاهای امام علی (ع) ( مناجات شعبانیه، دعای کمیل ومناجات حضرت در مسجد کوفه) ،دعای روزعرفه امام حسین(ع ودعاهای صحیفه ی سجادیه ی امام سجاد(ع) وهمچنین دعای جوشن کبیر، نمونه هایی از "القاعات کلمات ربانی از سوی پروردگار به بندگان شایسته اش" برای نشان دادن مسیرهدایت، رضایت، استجابت، بخشش وتوبه به درگاه الهی است. - « فاثابهم الله بما قالوا جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها وذالک جزاءُ المحسنین»- «پس خدا به سبب آنچه گفتند، پاداش نیکو به آن ها داد وآن پاداش بهشتی جاودانی است که از زیر درختانش نهرها جاری است و این پاداش نیکوکاران است.» 85/ مائده

2-  آیات(44و46/قصص ،44/آل عمران و102/یوسف و...) عدم وجود وحضور پیامبراکرم(ص) را درهنگام وقوع مهمترین حوادث تاریخ انبیاء ، قبل از تولدشان را نشان می دهد. وهمچنین این قسمت از آیه 44/آل عمران«ذالک من انباء الغیب نوحیه الیک» نشان می دهد که پیامبر(ص) به وسیله ی وحی از حوادث گذشته اطلاع پیداکرده اند وقبل ازتولد هرگز وجود نداشته اند که از حوادث اطلاع وآگاهی داشته باشند.

«این که ائمه قدیمی الاشباح اند وقبل از حضرت آدم حضور داشته اند، خطایی بیش نیست وچنین چیزی درباره ی بشر نمی توان گفت واین گونه سخنان، سخن گروه های غالی وجاهلان و حشویه است.»( شیخ مفید، مجموع مصنفات، ج6، ص93)  

3- توسل آدم وحوا برای استجابت دعا واستغفار به کسانی که وجود نداشته اند ساخته وپرداخته ی ذهن خیالی کسانی است که می خواهند عقیده ی خود رابه هر نحوی که شده توجیه کنند.« فماذا بعد الحق الا الضلال»32/یونس

واینک ماجرای ابراهیم خلیل(ع) وعزرائیل را از کتاب منطق الطیر پی می گیریم؛

چون   خلیل الله  در   نزع       اوفتاد                  جان به عزرائیل   آسان  می نداد

گفت از   پس شو  ، بگو  با    پادشاه                 کزخلیل خویش آخر جان  مخواه

حق تعالی گفت :  اگر هستی    خلیل                 برخلیل خویشتن جان کن   سبیل

جان همی باید   ستد  از تو   به    تیغ                  ازخلیل خود که دارد جان  دریغ

حاضری   گفتش که ای شاه   جهان                 از چه می ندهی به عزرائیل جان

عاشقان     بودند     جان  بازان     راه                تو چرا می داری آخر جان نگاه

گفت من چون گویم آخرترک جان                چون که عزرائیل باشد   در میان

بر  سر   آتش     درآمد        جبرئیل                گفت ازمن حاجتی خواه ای خلیل

من نکردم  سوی  او  آن  دم     نگاه                 زآنکه  " بند راهم"  آمد  جز  اله

چون بپیچیدم    سر  از  جبریل    من                 کی دهم جان را به عزرائیل  من

زان نیارم کرد خوش خوش  جان نثار              تااز اوشنوم  که  گوید  جان  بیار

چون به جان دادن رسد   فرمان    مرا                نیم جو   ارزد  جهانی  جان  مرا

در دوعالم کی دهم من جان به  کس              تا که گوید،سخن  این است  وبس 

 (ج)- آیه ی54/ سوره ی بقره :

 عده ای برای اثبات مسئله «توسل » احادیثی به شرح ذیل نقل کرده اندکه با تعالیم قرآن کریم منافات دارد؛

-     نقل از تفسیر (منسوب به) امام حسن عسکری(ع) در تفسیر آیه 54/بقره : « واذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیرٌ لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هوالتواب الرحیم »-

-     « ویاد کنید که موسی به قومش گفت: ای قوم من ، شما با گوساله پرستی به خودتان ستم کرده اید، اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید ونفس هایتان را بکشید که این در نزد خدا برای شما بهتر است؛ آن گاه که چنین کردید خداوند از شما درخواهد گذشت .»

نکته : دربسیاری ازتفاسیرازجمله المیزان( جلد1/ ص289 ) ونمونه(جلد1/ ص 254  ) ،« فاقتلوا انفسکم» در آیه ی فوق به معنی (کشتن یک دیگر) ترجمه و تفسیر شده است.

ایشان (مجلسی) می نویسد: « به فرمان خدا کسانی که گوساله نپرستیده بودند مامور شدند کسانی را که گوساله پرستیده بودند ، بکشند وکشتاری عظیم در گرفت. بعد خداوند از راه شفقت به موسی (ع) وحی فرمود: حالا که لامحاله باید این محنت وامتحان را تحمل کنید در دعای خود به حضرت محمد (ص) وائمه(ع) توسل کنند. وآنان چنین کردند وبه برکت این «توسل » وجاه وآبروی چهارده معصوم بلا وابتلا پایان پذیرفت. » (  بحارالانوار)

کسانی که با قوت وقدرت قرآن را فرا گرفته وبه وسیله ی آن حق را از باطل تشخیص می دهند، با اندکی دقت وتدبر درآیات :(54و184و183/بقره ، 66/نساء ، 118و119/نحل و..) در می یابند که آیه ی 54/بقره آن جا که می فرماید :  « فاقتلوا انفسکم» منظور آن است که:

چون نفس شما این عمل زشت «گوساله پرستی» را در نظرتان خوب جلوه داد«بل سولت لکم انفسکم» وشما پس از دیدن آن همه معجزات، به جای پند گرفتن ، عبادت خداوند ونهی ومهار نفس ،یاغی شده و به استقبال خواهش ها وهواهای نفسانی رفته اید پس امروز« فرصتی دوباره» به شما داده شدتا جهت اصلاح وپرورش روح وکسب رضایت خداوند، نفس اماره را با استعانت از احکام تورات(نماز، روزه، زکات،...) ؛ بکشید وخانه های شیطان را دراندرون ویران نموده و رشته های پیوند با او را بگسلید ودلها را به سوی خدا خاضع وخاشع نمایید.

.« واستعینوا بالصبر والصلواة وانها لکبیرةٌ الا علی الخاشعین»« واز خدا بوسیله ی صبر(روزه) ونماز یاری بخواهید،که کاری دشوار است مگربرای خاشعان» 45/بقره

     مادر بت ها بت نفس شماست         زآن که آن بت مار واین بت اژدهاست (  مثنوی معنوی، 1/48،ب،772 )

     ما كشته نفسيم و بسى آه كه آيد                    از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم  (سعدی)

اصولاً یکی از راه ها وشاید مهمترین راه خودسازی فریضه ی« روزه» می باشد. ورزیدگی وپرورش روحی(ورزش روحی)، آمادگی مبارزه با هواهای نفسانی، پیروزی وسربلندی وبه دنبال آن وارستگی وعزت نفس ، اطاعت پذیری وعبادت خداوند وهمه وهمه با روزه گرفتن که نوعی تمرین خودداری از ارتکاب گناه است، میسر می شود.نماز نیز از

ابزارهای بازدارنده از گناه و مکمل تقواست .« ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکرالله اکبر»-« همانا نمازانسان را -

ازارتکاب فحشا ومنکرات باز می دارد وبزرگترین ذکرخداست»(45/ عنکبوت)

«وانها لتحُتُّ الذنوب حَتَّ الورق وتطلقها اطلاق الربق» « همانا نماز گناهان را مانند برگ های پاییزی فرو می ریزد  وغل وزنجیرهای گناهان را از گردن ها می گشاید.» (  نهج البلاغه خ/199)   

«خداوند بندگانش را با نماز وزکات وتلاش در روزه داری در روزهایی که واجب شده است ،حفظ کرده است تااعضاءوجوارحشان آرام ودیدگانشان خاشع وجان وروانشان فروتن ودلهایشان متواضع باشد، کبر وخودپسندی ازآنان رخت بربندد....... به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه های درخت تکبر را در هم می شکند واز روییدن کبر وخودپرستی جلوگیری می کند !» (  نهج البلاغه خ/192)                                                                          

« خداوند نماز را برای دوری جستن از کبر وخودپرستی واجب کرد.» (حضرت فاطمه زهرا(س))

انسان که نفسش او واطرافیانش را به ستوه آورده شایسته است جهت مهار آن به روزه متوسل شود حالا چه ماه رمضان باشد یا نباشد. انسانی که زبانش خودش ودیگران را به رنج ومشقت انداخته، کینه وعداوت وانشقاق ایجاد کرده شایسته است برای نشان دادن صداقت در توبه و اصلاح روزه بگیرد.

کریمان جان فدای دوست کردند          سگی بگذار ما هم مردمانیم

نکته: منظور شاعر از سگی، اشاره به نفس اماره است.

  روزه تمرین پرهیزگاری و وسیله ای برای خودکنترلی :

« یا ایهاالذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون» « ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شد همچنان که بر پیشینیان شما واجب شده بود تا شاید پرهیزگاری پیشه کنید .»183/ بقره

 بنده پس از درک معنای واقعی (آیه ی 54/بقره) هر موقع که از دست نفس خود به ستوه می آیم ودیگران را نیز از آن در رنج می بینم؛ برای توبه واصلاح نفسم روز بعدش را روزه می گیرم تا یاد بگیرم که دوباره مرتکب اشتباه نشوم.

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع          بسی پادشاهی کنم در گدایی

      بیاموزمت   کیمیای        سعادت       زهم صحبت بد جدایی جدایی(حافظ)

دردهای انسان های بی صبر بدنفس هواپرست شکم پرست بی قید وبند با « روزه» که نوعی اصلاح وپرورش روحی است، درمان می شود. روزه ای که از روی معرفت واخلاص باشد انسان را اطاعت پذیر ، پرهیزگار، صبور درمقابل گناه ومعصیت، شاکرنعمتها ،خاضع وخاشع در مقابل خدا وبندگان خدا و... بار می آورد .کاهش آمار جرم وجنایت در ماه مبارک رمضان از آثار دیگر روزه داری است .

توکزسرای طبیعت  نمی روی   بیرون           کجا به کوی ریاضت گذر توانی  کرد

گرت زنور ریاضت خبر  شود   حافظ             چوشمع خنده زنان ترک سرتوانی کرد

      ولی توتا لب معشوق وجام می خواهی   طمع  مدار  که   کار دگر   توانی   کرد «حافظ»

دعوت بنی اسرائیل به سوی انقلاب درونی(تغییر) :

نتیجه این که با توجه به آیات قرآن به نظر بنده کفاره ی گناه بنی اسرائیل درسرکشی و پرستش غیرخدا ،کشتن یک دیگر نبوده بلکه کفاره ی گناه آنان کشتن نفس اماره (جهاد درونی) زمینه را برای انقلاب درونی با انجام اعمال عبادی فراهم نموده و معنای واقعی عبارت «فاقتلوا انفسکم» همانا کشتن ومهار نفس اماره با کمک روزه (حرام شدن چیزهای حلال برآنان تامدتی برای تغییر کردن، تادیب نفس وکسب رضایت پروردگار ) وسایر عبادات که مایه ی پرورش روح ودفع رذایل اخلاقی است، می باشد.والا کشتن یک دیگر به خاطر اشتباهی نه عاقلانه است ونه راهبردی .کشتن یک دیگر دردی را دوا نمی کند بلکه دادن فرصت برای بازگشت وتوبه به درگاه الهی وسعی وتلاش درراه اصلاح خود وجبران اشتباهات گذشته ومهار نفس با وسایلی مانند روزه ونماز وسایر عبادات هم عاقلانه است وهم سعادت مندانه .

« اقم الصلواة .... ان الحسنات یذهبن السیئات » « نماز را به پادار ....همانا خوبی ها بدیها را می زداید » 114 /هود

نفس کافر را بکش مومن بباش       چون نکُشتی نفس را ایمن مباش  (منطق الطیر)

غیر از آن چه ذکر شد تفسیر مورد نظر که قسمتی ازآن ریشه در اسرائیلیات دارد ، از نقطه نظرهای ذیل قابل بررسی وایراد می باشد؛

1- اگر قرار بود قوم بنی اسرائیل برای آمرزش گناه خود به کسی متوسّل شوند کدام گزینه برای متوسل شدن مناسب تر بود؛ پیامبران آبرومند زنده وحاضر خودشان ( موسی وهارون) یا پیامبر وامامانی که هنوز پا به عرصه ی وجود نگذاشته اند وبرایشان نامعلوم وناشناخته اند؟!

آب درکوزه وما تشنه لبان می گردیم           یار در خانه وما گردجهان می گردیم

2- کسانی که« فاقتلوا انفسکم» را به معنی (کشتن یک دیگر) تفسیر می کنند باید بدانند که برداشت شان  با سیاق آیات همخوانی ندارد زیرا خداوند کشتن یکدیگر  ویاخودکشی را حرام اعلام کرده است. « ولاتقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیماً »  ( آیه ی 29/ نساء) .

1-        با توجه به آیات قرآن توبه انسان درحین مرگ وبعد از آن قابل قبول نمی باشد.(18/نساء ، 34/محمد، 217/بقره و....)

4- این گونه برداشت وتفسیر با کل آیات قرآن وبلاخص با آیاتی که امر به توبه واصلاح می کند(82/طه،5/نور، 71و72/فرقان، 3/عصر، 53/زمر، 104/توبه و....)  وآیاتی که اشاره به قبولی توبه بنی اسرائیل- به استثنای سامری- از سوی خداوند دارد(52/ بقره و153/ اعراف)؛ کاملاً منافات دارد « افلا  یتدبرون القرآن»-« چرا در قرآن تدبر نمی کنند؟» تا به اشتباه بودن سخنشان پی ببرند؟!

5-    اگرقرار باشد انسان ها به خاطر ارتکاب یک یا چند اشتباه وگناه کشته شوند ویا همدیگر را بکشند هیچ جنبنده ای بر روی زمین باقی نمی ماند .( 45/فاطر)

6-    قوم بنی اسرائیل مرتد نشدند که مستحق مرگ باشند، بلکه در اثر بی تجربگی تحت اغوای سامری قرار گرفتند وبعد ازاینکه متوجه اشتباه خود شدند، ازکرده خودسخت پشیمان شدند واز خداوند طلب عفو وبخشش کردند- « ولما سقط فی ایدیهم و راوا انهم قد ضلوا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا ویغفرلنا لنکونن من الخاسرین » «وچون (ازآن عمل پرستش گوساله) از پشیمانی دست به پشت دست زدند ودیدند که گمراه شده اندگفتند: اگر خدا ما را نبخشد واز ما نگذرد از زیانکاران خواهیم بود .» 149/ اعراف 

7-       طبق آیه (84/بقره) خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفته بود که همدیگر را نکشند وخونریزی به راه نیاندازند.

8-    تکیه به این گونه تفاسیر به صرف صدور از ناحیه ی معصوم ، جلوی براهین قرآنی وادله ی عقلی راگرفته وباب تحقیق وبرهان را می بندد.

9-     در آیه (66/ نساء) : « ولوانا کتبنا علیهم ان اقتلوا انفسکم  اواخرجوا من دیارکم مافعلوه الا قلیلً منهم » - « واگر به آنها حکم کنیم که نفس هایتان را بکشید(مبارزه درونی) ویا برای جهاد با دشمن از دیار خود خارج شوید(مبارزه بیرونی)، جز اندکی از آنها اطاعت نمی کنند ». منظور از عبارت متقدم« ان اقتلوا انفسکم» وجوب جهاد درونی(مبارزه با نفس اماره) ومنظور ازعبارت متاخر « اوخرجوا من دیارکم» وجوب جهاد بیرونی (مبارزه با دشمن) مشهود است.

10- خداوند درآیه (183/بقره)و درآیات(190و191/بقره) بعد از حکم روزه داری (جهاد درونی) به جهاد بیرونی یعنی جنگ با دشمنان اسلام اشاره می کند.( اول جهاد درونی بعد جهاد برونی)

11-   ازآیات(153/اعراف) و(118و119/نحل) به خوبی استنباط می شود که قوم بنی اسرائیل در زمان حضرت موسی(ع) برنفس خود ستم(اسراف) کردند وبعد از آن که متوجه اشتباه وقبح عمل خود شدند به درگاه الهی توبه نمودند وبا استعانت ازاحکام تورات ( نماز، روزه و ...) دست به اصلاح خود زدند. خداوند هم آن ها را مورد عفو وبخشش قرار داد . والله اعلم بالصّواب

تحریم نعمت ها زمینه سازی برای قدرشناسی و اصلاح :

  « وعلی الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیک من قبل وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون* ثم ان ربک للذین عملوا السوء بجهالةٍ ثم تابوا من بعد ذالک واصلحوا ان ربک من بعدها لغفورً رحیمً » - «وما طبق آن چه برای تونقل کردیم چیزهایی را(برای کشتن نفس اماره) بر یهودیان حرام کردیم وما برآن ها ستم نکردیم بلکه آن ها خود بر خویش ستم کردند* سپس پروردگارت از کسانی که از روی نادانی عمل زشت(گوساله پرستی ویا...) رامرتکب شدند وسپس به درگاه خدا توبه کرده وخود را اصلاح کردند؛ درگذشت. همانا پروردگارت بعد از توبه واصلاح آمرزنده ومهربان است .» (118و119/ نحل)

« فبظلمٍ من الذین هادوا حرمنا علیهم طیباتٍ احلت لهم وبصدهم عن سبیل الله »ـ« پس به سبب ظلمی که یهود کردند وهم به جهت این که بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند؛ ما نعمت های پاکیزه ی خود را که برآن ها حلال بود حرام کردیم .» 160/ نساء

« وعلی الذین هادوا حرمنا کل ذی ظفرٍ ومن البقر والغنم حرمنا علیهم شحومهما الا ما حملت ظهورهما او الحوایا او مااختلط بعظمٍ ذالک جزیناهم ببغیهم وانا لصادقون »ـ « وبر یهودیان هر حیوان ناخن دار واز جنس گاو وگوسفند نیز پیه را حرام کردیم مگر آن چه در پشت آن هاست یا به بعض روده ها یا به استخوان ها آمیخته است وآن ها چون ستم کردند ما بدین حکم آن ها را مجازات کردیم والبته همه ی سخنان ما راست است .» 146/ انعام  

الف - باید توجه داشت که قوم بنی اسرائیل پس از توبه دست به اصلاح خود زدند نه دست به کشتن یک دیگر وبه عبارت دیگر کفاره ی گناه زشت آن ها کشتن یکدیگر نبوده بلکه کفاره ی گناه آن ها،کشتن نفس اماره بوسیله ی اجرای احکام تورات تازه از راه رسیده ویا حرام شدن نعمت ها ویا حذف نعمت ها تا مدتی برآن ها بوده است.!!

ب‌-   کفاره ی گناه آن ها (کشتن نفس اماره با ریاضت کشی ها) بدین خاطر بوده که : اعضاءوجوارحشان آرام ودیدگانشان خاشع وجان وروانشان در برابرفرمان خدا ورسول خدا فروتن ودلهایشان متواضع شود وکبر وخودپسندی ازآنان (قوم بنی اسرائیل) رخت بربسته، رضایت خداوند حاصل گردد ودر برابرفتنه ها به نوعی بیمه (حفظ) شوند.

پ -« روزه گرفتن» یکی از بهترین راهکارها برای کشتن نفس اماره ، نشان دهنده ی صداقت در توبه واصلاح، وسیله ی تمرین تقوی ،قدرشناسی نعمت ها،کسب رضایت خداوند وراه رسیدن به مقام مخلصین است.

ت- حرام شدن چیزهای حلال و حذف نعمت ها(محرومیت) که قرآن به بعضی از آن ها اشاره دارد از مهمترین ابزارهای تنبیه قوم بنی اسرائیل بوده است. وخداوند به وسیله ی آن احکام، زمینه و فرصت قدرشناسی وکشتن نفس اماره را برای آنها فراهم نمود.

ث - همان طور که آدم وحوا به جهت سرپیچی از فرمان خداوند از نعمت های بهشتی محروم شدند وخداوند به آن ها فرصت توبه واصلاح داد ؛ قوم بنی اسرائیل هم بعد از سرپیچی از فرمان خدا ورسول خدا از بعضی نعمتها محروم شدند وخداوند بر اساس سنّت خویش،  به آن ها نیز فرصت توبه واصلاح داد.

ج - ...   

« روزه،کفاره ی بعضی ازگناهان »

1-                   قسم دروغ؛ (آیه ی 89/ مائده)

2-                   شکار صید در حال احرام؛ (آیه ی 95/ مائده)

3-                   نتراشیدن سر و نداشتن تمکن مالی برای قربانی کردن در مراسم حج( آیه ی 196/بقره)

4-                   کشتن غیر عمدی مومن (92/ نساء)

5-                   عدم ایفای نقش همسری(آیات 2تا4 مجادله)

6-                   ...

****

- دربعضی از کتب برادران اهل سنت نیز به بعضی از روایات غیر واقعی برمی خوریم که از یک طرف ساده اندیشی وخوش باوری مسلمانان واز طرف دیگر رسوخ برخی از قصه های نادرست اسرائیلیات را در متون اسلامی، نشان می دهد.

نکته: در روایت فوق قوم بنی اسرائیل به پیامبر وائمه ما متوسل می شوند، اما در روایت ذیل پیامبر ما به حضرت موسی(ع) متوسل می شود!!! حالا شما این روایات خیالی را در ترازوی قرآن وعقل قرار داده وخود قضاوت کنید!!

« از ابن حزم وانس بن مالک روایت شده است که پیامبر(ص) فرمود: خداوند پنجاه نماز را بر امت من واجب کرد.هنگامی که از معراج برمی گشتم به موسی(ع) برخوردم . موسی پرسید: خداوند چه چیزی را بر امتت واجب کرد؟- گفتم: پنجاه نماز .- موسی گفت برگرد وبه خدا بگو زیاد است و امت من طاقت آن را ندارد. من هم برگشتم وبه خدا گفتم ، خدا هم آن را نصف کرد. آن گاه برگشتم وبه موسی گفتم: خدا نصف آن را کم کرد. موسی گفت: برگرد وبه سوی خدا برو وبگو که امت من طاقت آن را هم ندارد .برگشتم وبه خدا گفتم : امت من طاقت ای را هم ندارد . خدا فرمود: آن را به پنج وقت نماز تخفیف دادم . برگشتم و به موسی گفتم . موسی گفت برگرد به سوی خدا وبگو این هم زیاد است. ولی من گفتم دیگر از خدا شرم می کنم .» (کتاب عقاید وهابیها / ص 70)

 روایت مذکوراز نقطه نظرهای ذیل قابل بررسی وایراد می باشد؛

1- این روایت نادرست با عقل سلیم و نص قرآن کریم منافات دارد؛ زیرا خداوند دانای مطلق گذشته، حال ،آینده ، پنهان وآشکار هرگز بازیچه ی امیال مخلوقات قرار نمی گیرد . آیا کسانی که چنین روایاتی را نقل می کنند نمی دانند که ؛« والله یعلم وانتم لاتعلمون» - « ربکم اعلم بکم » - « ربکم اعلم بما فی نفوسکم » - « اولیس الله باعلم بما فی صدورالعالمین » - « ... وان الله قد احاط بکل شئ علما » - « الا یعلم من خلق وهوالطیف الخبیر » و..

2- این گونه روایات نادرست، افترا وتوهین به مقام خداوند وپیامبراسلام(ص) است چرا که خداوند وپیامبراسلام را به درجه نادانی وبی خبری تنزل داده وموسی(ع) را داناتر واعلم تر از خدا وپیامبر اسلام(ص) معرفی می نماید.

« قل اتنبئون الله بما لایعلم فی السماوات ولا فی الارض سبحانه وتعالی عما یشرکون»

بگو: آیا می خواهید بوسیله ی( واسطه های خیالی وساختگی)که ازآسمانها وزمین هیچ  خبرندارند خدا ( که عالم غیب شهود درزمین آسمانها ست) را( از حال خود) آگاه سازید خدا از آنچه شریک او قرار دهید منزه و برتر است » .18/یونس

3- خداوند علیم هرگز بیش از طاقت ما برگردنمان تکلیف ننهاده که بعداً پیامبراسلام(ص) و موسی(ع) آن بار اضافی را که ناشی از حسابگری نادرست خداونداست ، کم ویا اصلاح نماید. مخلوق داناتر از خالق!!! « سبحان الله عما یصفون »

« ولا تکلف نفساً الا وسعها » - « ولاتکلف نفساً الا ما آتاها »

4- در کتاب عقاید وهابیها ، نویسنده سعی دارد با دستاویز قرار دادن این گونه احادیث نادرست توسل به پیامبر(ص) وائمه(ع) را توجیه نماید غافل از آن که به ریسمان محکمی چنگ نزده است . والله اعلم بالصّواب

5- ....                                                                      

******

در پایان این مبحث ضمن دعوت مجدد از خوانندگان عزیزبه تفکر وتامل درمطالب فوق ومراجعه ی محققانه به منابع مذکور،نظرشما را به دیدگاه دیگری درباره ی موضوع توسل که از اینترنت دریافت و ذیلاً ذخیره گردیده، جلب می نمایم؛


شيعه وتوسل

زندگى بشر بر اساس بهره‏گیرى از وسائل و اسباب طبیعى استوار است که هریک آثار ویژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشیم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوریم. چه، رفع نیاز توسط وسائل طبیعى، به شرط آنکه براى آنها «استقلال در تاثیر» قائل نشویم، عین توحید است. قرآن یادآور مى‏شود که: ذوالقرنین در ساختن سد از مردم درخواست کمک کرد: ‹‹فاعینونى بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما›› (کهف/95): با قدرت خویش مرا یارى کنید تا میان شما و آنان (یاجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.
کسانى که شرک را به معنى «تعلق و توسل به غیر خدا» تفسیر مى‏کنند، حرفشان تنها در صورتى صحیح است که ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شویم، وگرنه چنانچه آنها را وسایلى بدانیم که، به مشیت و اذن الهى، ما را به نتیجه مى‏رسانند از مسیر توحید خارج نشده‏ایم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏بر این اساس، یعنى استفاده از وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پیشرفت علم وصنعت نیزدرهمین راستا صورت گرفته و مى‏گیرد.
ظاهرا توسل به اسباب طبیعى مورد بحث نیست; سخن درباره اسباب غیر طبیعى است که بشر جز از طریق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در کتاب و سنت چیزى به عنوان وسیله معرفى شده باشد، تمسک به آن همان حکمى را دارد که در توسل به امور طبیعى جارى است. بنابر این، ما زمانى مى‏توانیم با انگیزه دینى به اسباب غیر طبیعى تمسک جوییم، که دو مطلب ملحوظ نظر قرار گیرد:
1. از طریق کتاب و سنت، وسیله بودن آن چیز براى نیل به مقاصد دنیوى یا اخروى ثابت‏شود;
2. براى اسباب و وسائل، هیچ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثیر آنها را منوط به اذن و مشیت الهى بدانیم.
قرآن کریم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت کرده مى‏فرماید:‹‹یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ایمان خود را از خشم و سخط الهى واپایید، وبراى تقرب به او وسیله‏اى جستجو کنید، و در راه وى جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
باید توجه نمود که وسیله به معناى تقرب نیست، بلکه چیزى است که مایه تقرب به خدا مى‏گردد و یکى از طرق آن، جهاد در راه خدا است که در آیه ذکر شده است و در عین حال مى‏تواند، چیزهاى دیگر نیز وسیله تقرب باشد. (1)
ثابت‏شد که توسل به اسباب طبیعى وغیر طبیعى(به شرط اینکه، رنگ استقلال در تاثیر به خودنگیرند) عین توحید است. شکى نیست که انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زکات و جهاد و غیره در راه خدا، همگى وسایل معنوى‏یى هستند که انسان را به سر منزل مقصود، که همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو این اعمال، حقیقت‏بندگى را مى‏یابد و در نتیجه به خدا نزدیک مى‏شود. ولى باید توجه نمود که وسایل غیر طبیعى، منحصر به انجام امور عبادى نیست، بلکه در کتاب و سنت‏یک رشته وسایل معرفى شده که توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد که ذیلا برخى از آنها را یادآور مى‏شویم:
1. توسل به اسما و صفات حسناى الهى که در کتاب و سنت وارد شده است، چنانکه مى‏فرماید: ‹‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسیله آنها بخوانید. در ادعیه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.
2. توسل به دعاى صالحان که برترین نوع آن توسل به ساحت پیامبران و اولیاى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا کنند.
قرآن مجید به کسانى که بر خویشتن ستم کرده‏اند (گنهکاران) فرمان مى‏دهد سراغ پیامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت کنند، و هم پیامبر براى آنان طلب آمرزش کند. و نوید مى‏بخشد که: در این موقع خدا را توبه پذیر ورحیم خواهند یافت، چنانکه مى‏فرماید:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما›› (نساء/64) در آیه دیگر، منافقان را نکوهش مى‏کند که چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پیامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش کند، سرپیچى مى‏کنند؟! چنانکه مى‏فرماید:‹‹و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم ورایتهم یصدون و هم مستکبرون›› (منافقون/5).
از برخى از آیات بر مى‏آید که در امتهاى پیشین نیز چنین سیره‏اى جریان داشته است. فى‏المثل، به صریح قرآن، فرزندان یعقوب علیه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش کند و یعقوب نیز درخواست آنان را پذیرفت و وعده استغفار داد: ‹‹یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین× قال سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحیم›› (یوسف/97-98).
ممکن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عین توحید (ویا لااقل مؤثر) است که کسى که به او توسل مى‏جوییم در قید حیات باشد، ولى اکنون که انبیا و اولیا از جهان رخت‏بر بسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفید و عین توحید باشد؟
در پاسخ به این سؤال یا ایراد، دو نکته را بایستى یادآور شویم:
الف - حتى اگر فرض کنیم شرط توسل به نبى یا ولى حیات داشتن آنهاست، در این صورت توسل به انبیا و اولیاى الهى پس از مرگ آنان، تنها کارى غیر مفید خواهد بود، نه مایه شرک; واین نکته‏اى است که غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد که حیات و موت، مرز توحید و شرک است! در حالیکه بر فرض قبول چنین شرطى (حیات انبیا و اولیا در هنگام توسل دیگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاک مفید و غیر مفید بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحیدى بودن و شرک آمیز بودن عمل!
بعلاوه مؤثر و مفید بودن توسل دو شرط بیشتر ندارد:
1. فردى که به وى توسل مى‏جویند، داراى علم و شعور و قدرت باشد;
2. میان توسل جویندگان و او ارتباط برقرار باشد; و در توسل به انبیا و اولیایى که از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درک و شعور، و وجود ارتباط میان ما و آنان) به دلایل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حیات برزخى یکى از مسایل مسلم قرآنى و حدیثى است که دلایل آن را در اصل 105 و106 یادآور شدیم. در جایى که، به تصریح قرآن، شهداى راه حق حیات و زندگى دارند، مسلما پیامبران و اولیاى خاص الهى - که بسیارى از ایشان خود نیز شهید شده‏اند: از حیات برتر وبالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط میان ما و اولیاى الهى دلایل بسیارى در دست است که برخى را ذیلا یادآور مى‏شویم:
1. همه مسلمانان در پایان نماز شخص پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گویند: السلام علیک ایها النبى و رحمة الله و برکاته ; آیا آنان براستى کار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پیامبر این همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!
2. پیامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشرکانرا در چاهى ریختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. یکى از یاران رسول خدا عرض کرد: آیا با مردگان سخن مى‏گویید؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نیستید. (2)
3. رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم کرارا به قبرستان بقیع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنین خطاب مى‏کرد: السلام على اهل الدیار من المؤمنین و المؤمنات. و بر اساس روایتى دیگر مى‏فرمود: السلام علیکم دار قوم مؤمنین‏». (3)
4. بخارى در صحیح خود آورده است: روزى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم درگذشت، ابوبکر وارد خانه عایشه شد. سپس به سوى جنازه پیامبر رفته، جامه از صورت پیامبر برگرفت و او را بوسید و گریست و گفت:بابى انت‏یا نبى الله لا یجمع الله علیک مؤتتین، اما الموتة التى کتبت علیک فقدمتها». (4)
پدرم فداى تو باداى پیامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى که بر تو نوشته شده بود، تحقق یافت.
چنانچه رسول گرامى حیات برزخى نداشته و هیچگونه ارتباطى میان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبکر به او خطاب کرده و گفت: یا نبى الله.
5. امیر مؤمنان على علیه السلام آنگاه که پیامبر را غسل مى‏داد به او چنین گفت: بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و اجعلنا من بالک‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چیزى منقطع گردید، که با مرگ دیگران منقطع نگردیده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدایت‏به یاد آور،ما را به خاطر داشته باش.
در پایان یادآور مى‏شویم که توسل به انبیا و اولیا صورتهاى مختلفى دارد که مشروح آن در کتب عقاید بیان شده است.

   

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:47 |

چند بحث نظری

(الف)- چگونه است که زائران مریض ولا علاج درکنار مقابر ومشاهد معظمه شفا پیدا  می کنند؟

معمولاً حالت دل شکستگی خضوع ودرماندگی انسان بی چاره در کنار مشاهد ودیگرمکان های مقدس بسیار بیشتر از جا های دیگرخود نمایی می کند .حضرت موسی (ع) به خدا عرض کرد :«خدایا می خواهم پیدایت کنم ». خداوند به او فرمود :«می توانی مرا در دل های شکسته پیدا کنی.» خداوند که دردل های شکسته خانه دارد، دعای انسان مضطر درمانده را شنیده وبه اجابت می رساند(ولو این که روی دعای دعاکننده ی جاهل، بسوی حضرتش(جل جلاله) نباشد).« امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء»-«چه کسی دعای انسان درمانده را مستجاب کرده ورنج وغم او را برطرف می سازد» وآن گاه ما به جای تشکر، آن شفاعت،کمک وعنایت خدا نسبت به خود  رابه غیر او یعنی صاحب قبر نسبت می دهیم وگاهی هم الطاف وعنایات حق تعالی را به شانس واقبال خود نسبت می دهیم .«قل الله ینجیکم منها ومن کل کربٍ ثم انتم تشرکون»-«بگو خداست که شما راازآن سختی وتمام گرفتاریها نجات می دهد اما شما پس از رفع گرفتاری هایتان به او شرک می ورزید (وغیر او رادر رفع گرفتاریها موثر می دانید)».64/ انعام

وقتی پیامبران الهی مردم را از پرستش بتها باز می داشتند، عمده ترین سوال مشرکان از پیامبر زمان شان این بود: «اگر بتهای ما نمی توانند کاری بکنند پس چرا عده ای در نزد بتها شفا پیدا می کنند؟» وجواب غالب پیامبرشان این بوده :«خداست که غم ورنج شما انسانهای درمانده ی بی خبرجاهل را درمقابل بتها می شنود. درخواست شما از بتها را نادیده گرفته وبه حال شما ترحم کرده،گرفتاری ها را از شما دفع می کند امّا شما آن را به خدایان ساختگی خود نسبت می دهید و فکر می کنید که رفع گرفتاری واستجابت دعای شما کار بتها بوده و خدای بخشنده ی مطلق را نادانسته فراموش می کنید.» درکتاب منطق الطیر،عطار(رح) اشاره به داستانی دارد که در آن بت پرستی در بت خانه از روی جهل وبی خبری ،بت خود را برای حاجتی می خواند وخدا صدای«صنم،صنم» او را شنیده به ندایش لبیک می گوید؛ 

یک شبی روح الامین در سدره  بود            بانگ لبیکی ز حضرت  می شنود

بنده ای گفت این زمان می خواندش          می ندانم   تا    کسی    می داندش

این قدر دانم که عالی  بنده     ایست                نفس اومرده است اودل زنده ایست

خواست تا بشناسد  او  را  آن   زمان         زو  نگشت  آگاه در  هفت  آسمان

در زمین گردید ودریا  را      بگشت             بار  دیگر  گرد  عالم  در    بگشت

هم ندید آن بنده را،گفت ای خدای           سوی او  آخر مرا   راهی     نمای

حق تعالی گفت      عزم  روم     کن         در میان  دیر   شو     معلوم    کن

رفت  جبریل  و  بدیدش      آشکار               کان زمان می خواند بت را زا زار

جبرئیل  آمد از  آن حالت   بجوش             سوی  حضرت  باز  آمد در خروش

پس زفان بگشاد گفت ای   بی نیاز          پرده کن در  پیش  من  زین راز باز

آنک در دیری کند بت  را  خطاب            تو بلطف  خود  دهی  او  را جواب

حق تعالی گفت هست  او دل  سیاه          می نداند، زآن  غلط  کردست  راه

گر زغفلت ره غلط کرد آن   سقط                   من چو می دانم  نکردم  ره   غلط

هم کنون راهش  دهم  تا    پیشگاه            لطف ما خواهد شد او را عذر خواه

این بگفت  و  راه  جانش    برگشاد             در  خدا  گفتن  زفانش  بر   گشاد

تا بدانی تو که  این  آن  من    است                 کانچ  اینجا  می رود  بی  علتست

گر برین درگه   نداری    هیچ    تو                  هیچ نیست  افکنده، کمتر پیچ    تو

نه  همه   زهد    مسلم       می خرند           هیچ بر  درگاه   او  هم     می خرند

نکته: جا قلمی شما روی میز شما و درنزد شماست؛ من در حضور شماجا قلمی را می خوانم واز آن می خواهم قلمی را در اختیار من قرار دهد تا با آن بنویسم! آیا اگر شما که صدای مرا شنیدید و قلمتان را در اختیار من گذاشتید من آن را به جا قلمی نسبت می دهم؟! ومثال های دیگر....

«پزشک فرانسوی الکسین کارل ثابت کرد که نماز سبب ایجاد نشاط معنوی شخصی در انسان می گردد وهمین حالت است که احتمالاً منجر به شفای سریع برخی از بیماریها در زیارتگاهها ومعابد می شود.»(شیوه های تشویق نوجوانان وجوانان به نماز/ص/53)

(ب)-گفتگوی امام علی (ع) وابوبکر را با جنازه ی پیامبر(ص)،چگونه توجیه می کنید؟

1-تسکین دل ها بوسیله گفتن وگریه کردن وتاثیر آن در سلامت و بهداشت روان؛

غم از دست دادن عزیزان کار بسیار دشواری است هنگامی که انسان برای کاهش درد غم از دست دادن عزیزش ،سر ودست بر جنازه گذاشته گریه می کند  وبا او حرف می زند تا حدود زیادی سبک شده، درد غمش تسکین واز وجودش تخلیه می شود واز بروز بسیاری از بیماری های روحی وجسمی که ممکن است در اثر بی تابی بر سرش بیاید، جلوگیری می شود.

 هم اکنون دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که گریه کردن زنان هنگام سختی ها ومصیبت ها،ازمهمترین دلایل طولانی بودن عمرشان نسبت به مردان است. چرا که زنان به وسیله ی گریه کردن فشارهای روحی وعصبی خود را تخلیه ویا کاهش می دهند اما مردان آن را در درون خود نگه می دارند. مادر شهیدی که هنگام دلتنگی وبی قراری،عکس شهیدش را بر داشته آن رابغل کرده می بوسد ودر حالی که با آن حرف می زند با ریختن اشک غم ،دلتنگی را از وجودش می زداید وبدین وسیله درد خود را تسکین وخود را سبک می کند. مسلم در این گفتگو ،ارتباط یک طرفه است وصاحب عکس از صدا ها وندا های مادرش ،اطلاعی ندارند.گاهی نیز اتفاق می افتد که انسان حتی با جمادات نیز حرف می زند .فی المثل وقتی برای شما کارفوری پیش آمده و ماشین شما در هوای نامساعد در بین راه خراب یا پنچر می شود وشما نمی توانید به مقصد و خواسته ی خود برسید ،شما برای تسکین قلب خود وتخلیه ی عصبانیت خود به طور ناخودآگاه شروع می کنید به زدن ویا بد وبیراه گفتن به ماشین که:«حالا چه وقت خراب شدنت بود؟هیچ وقت پنچر نمی شدی حالا باید پنچر می شدی؟و...» ویا اگر از ماشین تان راضی باشید می گویید :« دمت گرم عجب ماشینی ! برو که خوب مروی!» این گونه رفتارها وگفتگوها ی احساساتی که معمولاً در زندگی روزمره اتفاق می افتد غالباً یک طرفه بوده وندا کننده تنها خود آن رامی شنود و درک می نماید. امام علی(ع) بنا به قولی برای حفظ سلامت روح وروان وجهت کاهش فشارهای روانی با چاه درد دل می کرد وناراحتی های روحی وروانی خود را در چاه می ریخت. آیا به نظر شما چاه احساس امام(ع) را درک کرده وگفتگو های امام  رامی شنیده است؟!

       گاه درجوش آمدی از کار خویش          گه فروگفتی به چه اسرارخویش  (منطق الطیر)

نکته:به نظر اینجانب شاید منظور از چاهی که امام علی(ع)درآن سر فرو می برده ودر آن غور می کرده ، قرآن بوده باشد ومراد ازچاه کنایه واشاره به سرفرو بردن حضرت علی(ع) درقرآن وتامل وتفکردر آیات آن بوده است.چنان که جناب حافظ دردیوانش می فرماید:

حلاوتی که تورا درآن چاه زنخدان است         به کنه آن نرسد صد هزارفکرعمیق

****

ای دل اگر از آن چاه  زنخدان  بدرآیی           هرجا که روی زود پشیمان بدرآیی(حافظ)

****

       گفتگوی امام علی(ع) با دنیا : « ای دنیا؛ از من دور شو، مهارت را بر پشتت نهاده واز چنگال های تو رهایی یافتم واز دام های تو نجات یافته واز لغزش گاههایت دوری گزیدم .... ای دنیا؛به خدا سوگند! اگر شخص دیدنی بودی وقالب حس کردنی داشتی ،حدود خدا را بر تو جاری می کردم به جهت .....  .»( نهج البلاغه نامه ی 45  )

« ای دنیا! ای دنیا ! از من دور شو، آیا برای من خود نمایی می کنی؟ یا شیفته ی من شده ای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگز مباد! غیر مرا بفریب که مرا در تو هیچ نیازی نیست ، تو را سه طلاقه کرده ام، تا بازگشتی نباشد دوران زندگانی تو کوتاه، ارزش تو اندک وآرزوی تو پست است .»(  نهج البلاغه، حکمت 77 )

آیا طره ی شاهد دنیا که همه زرق است وفریب، سخنان امام(ع) را می شنود؟!  قطعاً امام(ع) برای پند آموزی وعبرت گرفتن نفوس این سخنان حکیمانه را بیان فرموده اند. ومخاطب امام نه دنیا بلکه گوشها، چشمها و قلوب شنونده ی این گفتار بوده وخواهد بود .  

خود آن حضرت در نهج البلاغه در باره ی اموات فرموده: «فهم جيرة لايجيبون داعياً ولا يمنعون ضيماً ‌ولايبالون مندبةً، إن جيدوا لم يفرحوا، وإن قحطوا لم يقنطوا جميع وهم آحاد، وجيرة وهم أبعاد، متدانون لا يتزاورون»-  «رفتگان؛ همسايگاني هستند كه هرگاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند، و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي شوند، اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطي شود نااميد نمي شوند، با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه‌اند در حالي كه از هم دورند، به زيارت يكديگر نمي‌روند.»( نهج البلاغه خطبه/1115)

 همچنین درخطبه ی 235 فرموده: «أصبحتْ مساكنهم أجداثاً، وأموالهم ميراثاً، لا يعرفون من أتاهم، ولا يحفلون من بكاهم، ولا يجيبون من دعاهم».» رفتگان، گورشان خانه‌هايشان گشت و اموالشان به ميراث رفت، كسي را كه بر سرگورشان مي آيد نمي‌شناسند، و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نميدهند

  گاهی نیزنفس خطاب کردن مردگان در سر قبرها برای پند آموزی خود ودیگران است تا بامشاهده قبرها وشنیدن گفتگو با مردگان دلها ی غفلت زده از خواب گران بی خبری بیدارشده به یاد آخرت بیفتد .در دعای شریف جوشن کبیر می خوانیم :«یا من فی القبور عبرة »-«ای کسی که قبرها را مایه ی عبرت زندگان قرار دادی » والا هیچ کس نمی تواند کسانی را که در قبر ها خوابیده اند را شنوا کند« وما انت بمسمعٍ من فی القبور» -«وتو ای پیامبرنمی توانی کسانی را که در قبرها(بی خبری وجهالت) خفته اند راشنوا کنی»22/ فاطر

«وکم اهلکنا قبلهم من قرنٍ هل تحس منهم من احدٍ او تسمع لهم رکزاً»-«وچه بسیار اقوامی را که پیش از این هلاک کردیم آیا چشم تو به احدی از آن ها دیگر خواهد افتاد یا کمترین صدایی از آنان تا ابد خواهی شنید؟»98/ مریم

2- تسکین دلها بوسیله ی دیدن؛

 قوم بنی اسرائیل با دیدن صندوقچه ی عهد واشیاء داخل آن که مربوط به حضرت موسی وهارون(ع) بود قلبشان تسکین پیدا کرد وبه رهبری وحکومت طالوت ایمان پیدا کردند.(آیه ی 248/بقره)

حواریون با دیدن نزول مائده ی آسمانی بوسیله ی دعای  عیسی مسیح(ع) وهمچنین حضرت ابراهیم(ع) وعزیر(ع) با دیدن چگونگی زنده شدن مردگان، قلبشان آرام گرفت.

3-تسکین دلها بوسیله ی شنیدن:

« والا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سکینته علیه وایده بجنود لو تروها و...» « واگر او (پیامبر) را یاری نکنید پس(بدانید که) خداوند اورا یاری کرد آن زمان که کفار اورا (از مکه ) اخراج کرده بودند یکی از آن دو تن، به دوستش گفت: « ناراحت نباش خدا با ماست» سپس خداوند آرامش را برقلب او نازل واو(پیامبر) را بوسیله ی لشکریانی که دیده نمی شدند یاری کردو ....» (آیه ی40/توبه)

نکته: در خصوص نزول سکینه(آرامش) درآیه ی شریفه ی فوق، چند احتمال وجود دارد؛

1-     گفتن « لا تحزن ان الله معنا» به ابوبکر، از سوی پیامبر(ص) و نزول آرامش به گوینده ی کلام یعنی پیامیر(ص). (تفسیر المیزان ونمونه، ذیل آیه مذکور)

2-        گفتن « لا تحزن ان الله معنا» به ابوبکر، از سوی پیامبر(ص) و نزول آرامش به شنونده ی کلام یعنی ابوبکر.(تفاسیر اهل سنت)

3-        گفتن « لا تحزن ان الله معنا»» به پیامبر(ص)، از سوی ابوبکرو نزول آرامش به شنونده ی کلام یعنی پیامبر(ص).

نزول سکینه(آرامش)+ امدادهای غیبی(تارهای عنکبوت، لانه وپرنده و...)=  کمک های پروردگار به پیامبرش در حساس ترین لحظاتِ خطر، تشویش واضطراب، تلاتم روحی، تنهایی، ناامنی، طرد، احساس شکست، گرسنگی وتشنگی و...      والله اعلم 

-  ویا هنگامی که پیامبر(ص) صدقات را از مردم  تحویل می گرفتند، بر آن ها درود می فرستادند تا دل هایشان آرام گیرد واحتمالاً مالشان را از دست رفته تلقی نکنند.(آیه ی 103/توبه)

-  در ماجرای کشته شدگان کفار در چاههای بدر نیز گفتگوپیامبر(ص) با مردگان، «گفتن» جملات ذیل؛ هم برای پیامبر(ص) وهم« شنیدن »این جملات برای مسلمانان شنونده باعث ؛ فرونشاندن خشم وغضب« یذهب غیظ قلوبهم»،  مایه ی سکینه و آرامش روحی ومایه ی تقویت وافزایش ایمان،تلقین اعتقاد واعتماد بیشتر به عالم غیب بود.

« چه بد بستگانی بودید برای پیامبرتان، شما مرا درغگو خواندید، امّا دیگران مرا تصدیق کردند، مرا بیرون کردید ومردم پناهم دادند، با من به جنگ برخاستید ودیگران مرا یاری کردند، آیا شما وعده های پروردگارتان را حق یافتید؟ من وعده های پروردگارم را حق یافتم.» (بحارالانوار/ ج 18/ص188)

-     راننده ای در هنگام رانندگی وقتی می دید که راننده ی بی احتیاطِ حادثه سازِ متخلفی حقوق دیگران را رعایت نمی کند؛ شروع به گفتن بد وبی را وسروصدا می کرد. به اوگفتم : او که صدایت را نمی شنود چرا اعصابت را خرد می کنی ؟ وی در جوابم گفت : درست است که او صدایم را نمی شنود ولی دلم که خنک می شود!

-     گفتن وشنیدن دعاها در مواقع خاص ومکان های خاص، گفتن وشنیدن کلمات محبت آمیز در روابط اجتماعی؛ می تواند باعث ایجاد انگیزه ومایه ی آرامش روح وروان انسان گردد.

«همانا دلها همانند بدن ها افسرده می شود، پس برای شادابی دل ها، سخنانی زیبا وحکمت آمیز را بجویید.»(حکمت91/ نهج البلاغه)

-  فلسفه ی تلقین دادن مردگان : « نفس تلقین دادن مردگان به هنگام تدفین؛ 1- ایجاد سکینه ودادن آرامش روحی به شنوندگان مصیبت دیده.2-  تبلیغ باورها ی مذهبی و القاء اصول اعتقادات مذهبی به جماعت شنونده ی حاضر در تشیع جنازه ۳- .....» می تواند از جمله ی مهمترین اهداف تلقین باشد.

نکته: مراجعه به روان شناسان اجتماعی ویا مطالعه ی علم روان شناسی اجتماعی به ما کمک می کند تا در جهت شناخت واکنش های افراد در لحظات خاص درک درست وروشنی به دست آوریم. «از اهل ذکر(دانش) سئوال نمایید، اگر نمی دانید» (نحل/43)

(پ) ساختن مقابر بر روی مشاهد ائمه هدی (ع) را چگونه توجیه می کنید؟

درقرآن کریم در آیه ی21سوره ی کهف درپایان سرگذشت اصحاب کهف، اشاره به آن دارد که؛ «وکذالک اعثرنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حقٌ وان الساعة لا ریب فیها اذیتنازعون بینهم امرهم فقالوابنواعلیهم بنیاناً ربهم اعلم بهم قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجداً» -«وبازما مردم را برحال اصحاب کهف آگاه ساختیم تا خلق بدانند که وعده ی خدا حق بوده وساعت قیامت البته بی هیچ شکی خواهد آمد تا مردمی که میانشان تنازع وخلاف در امرآنها بود بعضی گفتند:باید گرد آنها بنایی بسازید خدا به احوال آن ها آگاه تر است وآنان که برحقیقت احوال آنان اطلاع وآگاهی یافتند ،گفتند : البته برایشان مسجدی را بنا خواهیم کرد.»

مومنان در کناریا بر روی غاری که اصحاب کهف در آن به خواب ابدی فرو رفته بودند، برای این که؛

1- مردم بدانند وعده ی خدا حقیقت دارد. 2- روز قیامت(معاد) را از یاد نبرند.3- آنان را درزندگی الگو وسرمشق خویش قرارداده، یاد ونام وخاطره ی زندگی آنان از "حافظه ی تاریخ "محو نشود.4- ذکر سرگذشت آنان سینه به سینه مایه ی پند وعبرت آیندگان قرار بگیرد 5- آثار دین خدا و راه سعادت که همان راه مردان خداست گُم نگردد6- نسبت به عزت مردان خدا در دنیا وآخرت اندیشیده شود وبه ایمان وعمل صالح تشویق شوند. 7- دَین شان نسبت به مردان خدا ادا شده باشد(تعظیم شعائرالهی) و.... تصمیم گرفتند عبادتگاهی را در آن جا بنا کنند تا مومنان در هنگام زیارت آرامگاه آن مردان پاک خدا،به قدرت وعزت خداوند(جل جلاله) وقدرت ومعجزه ی ایمان حقیقی به خداوند، پی برده ودرباره ی آن خوب بیاندیشند وسپس در آن جا به درگاه حضرت اله سر به سجده گذاشته و به راز ونیازبا خالق بی نیاز بپردازند.

از دقت وتدبر در این آیه کریمه می توان فهمید که ساختن عبادتگاه در کنار یا بر روی قبور بزرگان دین برای حفظ آثار دین وپند آموزی و بزرگ داشت نام ویاد خاطره ی زندگی آنان ومحلی برای یادآوری و پرستش خدا، نه تنها کار حرام وباطلی نیست بلکه بنا به دلایلی درست وشایسته است.ازجمله؛

«فی بیوتٍ اذن الله ان ترفع ویذکرفیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال»- «درخانه هایی (مانند معابد،مساجد ،آرامگاه انبیاءواولیاء و...)خداوند اجازه داده که در آن جا (با انجام اعمال صالح)رفعت یابند وودر آن جا ذکر خدا کنند ودر آن جا صبح وشام تسبح وستایش خدا کنند.» آیه ی 36/نور

مردمی که در سفرهستند ویا برای تفریح به محلی می روند هنگامی که خسته هستند وبرای فرار از گرما وسرما به دنبال مکانی برای استراحت وعبادت(نماز) می گردند ؛در آن جا به آرامگاه یکی ازمردان یا زنان صالح وبرگزیده ی خدا برمی خورند. همچنان که انسان با دیدن دوست خوب به یاد خدا می افتد با دیدن قبور صالحان نیز بیشتر به یاد خدا می افتند(دیدن قبروخواندن دو رکعت نماز زیارت) وهچنان که قوم بنی اسرائیل با دیدن آثار موسی(ع) یعنی صندوقچه ی عهد، به یاد خدا وموسی(ع) افتادند و به آرامش رسیدند ،مسلمانان نیز با دیدن قبور پیامبران وامامان به یاد خدا وبندگان صالحش می افتند وروح وقلبشان آرام می گیرد. آن جا نه تنها محلی برای زیارت وعبادت خداست بلکه پناهگاهی برای مصون ماندن از گرما وسرما وتاریکی شب می باشد.درحقیقت آرامگاه اولیاء خدا هم محلی است برای حمد وستایش خدا وهم محلی است برای درود وسلام فرستادن بربندگان برگزیده ی خدا که وسیله ی گرایش مردم به دین اسلام بوده اند .

« قل الحمد لله وسلامٌ علی عباده الذين اصطفی»- «بگو خدا را سپاس می گویم وبر بندگان برگزیده اش درود می فرستم»59/نمل

ساختن مقبره ویا بنای یاد بود نه تنها برای ائمه(ع) وفرزندان صالح آنان - بنا به دلایلی که ذکرشد- لازم است بلکه برای یادبود یاد ونام شهدا ودانشمندان علم وادب نیز لازم وضروری به نظر می رسد .بسیاری ازکشورها جهت يادآوری وبه احترام کشته شدگان درجنگ ها وقهرمانان ملی ودانشمندان کشورشان ،مقبره ویا بنای یادبودی می سازند.درایران ما نیزجهت احترام وسپاس گزاری ، برای بسیاری ازعلما ودانشمندانی که حتی شیعه هم نبوده اند مقبره ویا بنای یاد بود ساخته شده است.

آیا می شود ما برای آثار باستانی مثل سنگ نوشته ها ویا ا شیاء قدیمی که نمونه ای از آثار انسان های معمولی است ،ارزش زیادی قائل شویم؛ اما برای آثار دین خدا هیچگونه ارزش واهمیتی قائل نشویم ؟!!

در واقع دوگروه در خصوص مساله ی زیارت وقبورانبیاء واولیاء،از روی جهل وتعصب دچار افراط وتفریط(اسراف) شده اند؛

گروه اول:افراطی ها؛

 امام علی (ع):«لاتری الجاهل الاّ مُفرِطا ًاو مُفَرّطاً»- «نادان را همیشه در حال افراط یا تفریط می بینی » (نهج البلاغه/ حکمت 70)

1- سوء استفاده از قبور مطهر انبیاء واولیاء ، مانند : توجه به غیرخدا ودست نیاز وحاجت دراز کردن به سوی صاحبان قبور، خواندن صاحبان قبور وتوسل جستن به آنان تحت عنوان وسیله ی آبرومند وطلب استشفاء،استغفار،استمداد و...ازآنان(تغییر دادن روی دعا از خدا به سوی غیر خدا ).

2- تغییرجهت روی دعا از خدا به سوی پیامبر (ص) وامامان(ع)؛ استغاثه وطلب یاری وکفایت کردن در بعضی از دعاها.

3- فراموش کردن راه وروش اولیاء خدا به عنوان الگو و بستن قفل ،نخ،پارچه وحتی بستن مریض با طناب به ضریح مقابرجهت گشودن گره ها ومشکلات زندگی توسط یا با وساطت صاحب قبروعرضه حاجات وشکایات به غیر خدا به وسیله ی انداختن نامه در چاه .                 « الهی وربی من لی غیرک اسئله کشف ضری والنظر فی امری»

4-  نسبت دادن نعمت های پروردگارتحت عنوان(ولی نعمت) و رفع مشکلات وگرفتاریها به غیر خدا(صاحبان قبور).

«قل الله ینجیکم منها ومن کل کربٍ ثم انتم تشرکون» 63/ انعام - « وما بکم من نعمةٍ فمن الله» « هیچ نعمتی جز از ناحیه ی خدا نیست.»53/ نحل

5- اهمیت زیاد قائل شدن برای زیارت مشاهد معظمه وفراموش کردن کمک به نیازمندان حاضر ودر دسترس.

6- تفویض نمودن امور به غیر خدا درپاداش وعقاب درفرهنگ عامیانه:

وعده ی کمک:  خواندن دعای ناد علیاً مظهر العجائب !!علی یارت!! دست علی به همراهت!! امام زمان نگهدارت!! و...درصورتی که« وما النصرالا من عندالله العزیزالحکیم» «وهیچ کمک وپیروزی نیست مگر از جانب خداوند مقتدر دانا» 126/آل عمران

وعده ی پاداش: اجرشما با اباعبدلله! اجرشما بافاطمه ی زهرا!! و...- در صورتی که پیامبران وائمه(ع) اجرومزد خود را جز از خداطلب نمی کرده اند: «وما اسئلکم علیه من اجرٍان اجری الا علی رب العالمین»109،127،145،164،180/الشعراء -«انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزا ً ولا شکوراً» 9/دهر

وعده ی عِقاب:  عده ای وقتی بخواهند طرف مقابل را ازعقوبت کاربدش بترسانند ،از اینگونه گفتار استفاده می کنند:  برو که سروکارت با ابوالفضل!! ابوالفضل تورابزند(سزای تو رابدهد)!! حقّی را که ازمن ضایع کردی وقف ابوالفضل کردم!! و...«الیس الله بکافٍ عبده ویخوفونک بالذین من دونه ومن یضلل الله فما له من هاد» -«آیا خدا برای بنده اش کافی نیست که تو را از قدرت غیرخدا می ترسانند وهرکه را خدا از هدایت برگرداند دیگر هدایتگری نخواهد یافت»  36/ زمر

نسبت دادن لطف وعنایت خدا به غیر خدا:  عده ای از مردم اگر در حادثه ای دچار مشکل شدند واز آن حادثه جان سالم به در بردند ومخصوصاً اگر آن حادثه مقارن با ایام سوگواری محرم یا دهه ی فاطمیه بوده ویا در راه زیارت قبورباشد؛ نجات خود را از آن حادثه ی ناگوار،به ائمه(ع) نسبت می دهند ونقل قول آن ها هنگام بیان آن خاطره ی تلخ این است که: امام حسین به داد ما رسید والا....حضرت فاطمه ی زهرا نگهدار وپشتیبان ما بود وگرنه... .«قل الله ینجیکم منها ومن کل کربٍ ثم انتم تشرکون»-«بگو خداست که شما راازآن سختی وتمام گرفتاریها نجات می دهد اما شما پس از رفع گرفتاری هایتان به او شرک می ورزید (وغیر او رادر رفع گرفتاریها موثر می دانید)».64/ انعام

نسبت دادن قدرت خدا به غیرخدا:

زلیلی من شنیدم یا علی گفت        به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است             که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد             به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت                 دعائی کرد واو هم یا علی گفت

یقین  پروردگار   آفرینش                     به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند                 چو برمی خاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد              زبس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد               گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده می شد           یقین آنجا علی هم یا علی گفت

       نکته: اگر منظور شاعرازمنادای «یاعلی» اشاره به صفت پروردگارعلی اعلی است،اشعارش درست وبرحق است اما اگر منظورش از«علی» اشاره به قدرت اعجاب انگیز شخص امام علی (ع) است، اشعارش غلوّ ودروغ بوده وگوش او محل نزول القاعات شیطان بوده  است.       

  « الشعراء یتبعُهُم الغاون* یلقون السمع واکثرهم کاذبون » «شاعران دروغگوی گنه کارکه گوششان محل نزول القاعات شیاطین است را تنها گمراهان پیروی می کنند» 224و225/الشعرا          

گروه دوم:تفریطی ها؛

امام علی (ع):««الجاهل لن یلفی ابداً الا مُفرِطا ًاو مُفَرّطاً»- «نادان را نمی یابی جز آن که در حال افراط یا تفریط در کارهایش است.»(غررالحکم،1716)

1-عدم آگاهی از فلسفه ی ساخت مقبره و زیارت - در نظر نگرفتن مقام وتکریم اولیاء که از جمله ی آن ساختن آرامگاه به عنوان یاد بود وتبلیغ دین الهی، بر روی مقابرآن هاست وکمرنگ بودن احساس محبت آن ها، نسبت به آن بزرگواران.

2- تکفیر  مسلمانانِ دوستار وتکریم کننده ی ائمه واولیاء خدا وسعی وتلاش کورکورانه ی وافر در تخریب آرامگاه ومقابر اولیاء خدا وضرب وشتم مسلمانان پیرو مذاهب دیگر ومباح دانستن تجاوز به حقوق آن ها به اتهام شرک و حتی کشتن مسلمانان زوّار با انجام عملیات های انتحاری توسط مغزهای مستعمره ی شتشوشده..

3-  وابستگی واستثمار فکری، تعصّبات شدید، خشونت طلبی وعدم انعطاف پذیری در برابرنظرات وعقاید دیگران. اگر عقیده ومنش خود را بر حق می دانند باید مانند پیامبر(ص) از راه صحیح وبا منطق واز راه گفتمان آن را ثابت کنند نه از راه ضرب وشتم وکشتن ونابود کردن طرف مقابل. چه بسا که ممکن است دیدگاه شما نسبت به یک موضوع درست باشد امّا نسبت به موضوعات دیگر، غلط باشد. مسلمانان باید بدانند که درعین داشتن دیدگاهای متفاوت نسبت به یک ویا چند موضوع بسیار به هم نزدیکند زیرا اشتراکات فراوانی دارند ولذا با بودن درکنارهم کامل وبه تنهایی دارای نواقص فراوانی هستند.

4- کم اهمّیت جلوه دادن وعدم توجه به رهبری وامامت صالحان به عنوان مهمترین واصلی ترین رکن جامعه ی اسلامی ودرنتیجه تفاوت قائل نشدن بین حکومت صالحان وغیرصالحان.

 5-  ...
+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:39 |

 

   (ت)- فلسفه ی برگزاری مراسم عزاداری برای ائمه(ع) ومخصوصاً عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟    

«محرم وصفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» (امام خمینی)

اولاً باید دانست که ائمه(ع) هیچگونه نیازی به عزاداری وسوگواری ما ندارند. چرا که آنان به خاطرصداقت در ایمان وانجام اعمال صالح واطاعت وپیروی محض ازدستورات واحکام خداوند وسنت پیامبر(ص)، در نزد خداوند از مقربان درگاه الهی بوده ودرکمال امنیت وسلامتی به سر برده ، از بهشت ورضوان الهی بهره مند وهیچ خوف واندوهی برای آن بزرگواران نیست.«الا ان اولیاء الله لا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون» «آگاه باشید که برای اولیاء خدا هیچ ترس واندوهی نیست .» 62/ یونس

ثانیاً ما نیاز داریم به دلایل بسیاری ازجمله دلایل ذیل برای رسیدن به اهدافی متعالی، برای ائمه(ع) مراسم عزاداری برگزار نمائیم؛

1- بیداری وهوشیاری اسلامی : « باید آن بعد سیاسی کربلا را برای مردم بیان کرد.» (امام خمینی)

 برگزاری مراسم عزاداری اباعبدالله (ع) بنا به دستور ائمه(ع) برای رسیدن به اهدافی متعالی بوده وبیشترجنبه ی سیاسی( براندازی نرم نظام سیاسی طاغوت) داشته است تاجنبه ی ثواب وپاداش. چرا که یکی ازمهمترین اهداف آن روشن شدن دیدگاه مردم نسبت به قضیه ی عاشورا (بصیرت دادن) ودر نتیجه بیداری مسلمانان از خواب گران غفلت وبی خبری بوده است. خوابی عمیق وبسیار شوم که سبب بیماری جامعه اسلامی را فراهم کرده بود . روی کار آمدن حکومت نامشروع  فاسقان وفاجران (ویروس های مرگبار) از یک طرف وکنار گذاشتن صالحان(طبیبان)  از مسند امامت ورهبری جامعه ی اسلامی از طرف دیگر،روز به روز حال واوضاع جامعه ی اسلامی را وخیم و وخیم تر می نمود . غفلت وبی تفاوتیِ مسلمانان تا بدانجا پیش رفت که معاویه به کمک مردم غفلت زده ی بی غیرت، رودر روی عترت پیامبر(ص) و ولی امر مسلمین ایستاد و امام حسن(ع) را از حکومت کردن بر جامعه ی اسلامی محروم وتوسط عواملش ایشان را مسموم کرد وفرزند لا ابالی اش پس از او به خود جرات داد تا به کمک مردم غافل وبی تفاوت، عزیز ترین ومقرب ترین بنده ی خدا ودردانه ی رسول الله(ص) را به همراه یارانش در صحرای کربلا به طرز بسیار فجیعی به خاک وخون بکشد، خیمه ها را آتش زده ،سرهای بریده ی شهدا را به نیزه ها کشیده و خانواده اش را به اسیری ببرد.«الا لعنة الله علی القوم الظالمین»

2- برائت ازحکومت های غیر الهی:

« این خون سیدالشهداء است که خون ملت های اسلامی را به جوش می آورد.» امام خمینی(ره)

 برگزاری مراسم عزاداری ومخصوصاً راه اندازی هیات ها، دسته جات وگروههای عزاداری در خیابان ها وکوچه های سطح شهرها در حقیقت هم یک نوع راهپیمایی، تظاهرات واعلام برائت وبیزاری ازحکومت های غیر الهی است وهم نوعی مبارزه ی تبلیغاتی است علیه حاکمان جور وفاسقی که در گذشته ،حال وآینده ،اسلام ومسلمانان را بازیچه ی هوس های نامشروع خود کرده ،می کنند وخواهند کرد. علاوه بر آن ما با عزاداری برای امام حسین (ع) ، بیداری وشعور دینی وسیاسی ،آمادگی وعشق وعلاقه ی خود رابرای پذیرش ودفاع از حکومت وولایت صالحان که زمینه ساز اجرای اوامر الهی است را اعلام داشته واز عزاداری به عنوان یک «پادزهر» برای جلوگیری از ولایت وسیطره ی افراد غیر صالح برسرنوشت جامعه ی اسلامی استفاده می کنیم تا حادثه ی عاشورا دیگر تکرار نشود.

3- تذکرایام الله : برگزاری عزاداری در واقع تذکر ایام الله است .روزی که در آن امام حسین(ع)به دستورخداوند، با ایثار جان خود،زمینه ی بیداری مسلمانان وبرملا کردن هویت ،رسوایی وسقوط حکومت غاصب بنی امیه را فراهم ساخت.چرا که غفلت مسلمانان از یک طرف وهرزه گی عمال بنی امیه از سوی دیگر، زمینه ساز شهادت امام حسین (ع) شده بود. روز عاشورا«ایام الله» است زیرا روزی است که خداوند عزت وسرافرازی ابدی را نصیب امام حسین (ع) ویارانش(حزب الله) وخفت وذلت ابدی را نصیب یزید ویاری کنندگانش(حزب شیطان) نمود. ما با عزاداری در ایام محرم یاد وخاطره ی وسیره ی شهدای کربلا را برای همیشه زنده نگه داشته واز آن در طول تاریخ به نفع اسلام ومسلمانان استفاده می کنیم وانشاء الله از ثواب آن نیز بی بهره نخواهیم ماند. در حقیقت برگزاری عزاداری تاسوعا وعاشورا حسینی در محرم هرسال؛«موتور محرکه» و« زنگ بیدارباش » امت اسلامی است. 

4- عبرت آموزی: نقل یاد وخاطره ی تاسوعا وعاشورای حسینی(ع)،برروی منابردر تکایا وحسینیه ها،برای شنوندگان می تواند هم ایجاد ایمان ومعرفت کند وهم مایه ی پند وعبرت باشد تا هوشیار باشند وقدر ولایت وحکومت صالحان را به عنوان اصلی ترین رکن جامعه ی اسلامی بدانند واز آن در همه حال دفاع کنند همچنان که ما بارها این شعار همراه با شعور رابرای نشان دادن حمایت قاطع خود ازرهبرعزیزمان سر داده ایم که ؛« ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند. »

واگر در زمانی ودرجامعه ای زندگی می کنند که حاکمان آن شایستگی حکومت برمسلمانان را ندارد با تاسی ازقیام امام حسین(ع) ویارانش، درمحوونابودی آن حکومت بنا بروظیفه ی اسلامی خود تلاش وکوشش نمایند. همچنان که مردم قهرمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) توانستند در ایام محرم زمینه را برای سقوط حکومت نامشروع پهلوی وبرقراری حکومت جمهوری اسلامی (حکومت صالحان)، فراهم نمایند.

« حادثه ی عاشورا منشاء حرکت انقلابی مردم ایران بوده است.» حضرت آیت الله خامنه ای

« وقتی که محرم شد نظام مرتجع کافر فاسق فاسد پهلوی دید دیگر دستش بسته است ونمی تواند کاری انجام دهد فهمیدند محرم شده است . در گزارش های بازمانده ازآن رژیم منحوس(پهلوی)، اشارت ها، بلکه صراحتهایی وجود داشت که نشان می داد آنها با آمدن محرم دست وپاشان را حسابی گم کردند وامام بزرگوارما (رضوان الله علیه) آن مرد حکیم تیز بین دنیا شناس، انسان شناس، خوب فهمید که از این حادثه برای پیشبرد هدف امام حسین(ع) چگونه استفاده کند وکرد. »  از بیانات حضرت آیت الله خامنه ای برگرفته از نشریه ی مشکوة شماره/42

واضح است که امروزعزت ،اقتداروآبروی جمهوری اسلامی ایران وحزب الله قهرمان لبنان در دنیا، ازجریان قیام امام حسین(ع) وبرگزاری مراسم عزاداری برای آن حضرت جدا نبوده وکاملاً با آن در ارتباط است. لذا سیاست وتفکر حزب الله ایران ولبنان درمقابل استکبار، همواره سیاست وتفکرعاشورای حسینی بوده که انشاء الله به زودی به فضل خدا دودمان استکبارجهانی وبالاخص آمریکا واسرائیل را که ازخوی استکباری وشیطانی خود پایین نمی آیند را به باد خواهد داد.

 «کل یومٍ عاشورا وکل ارضٍ کربلا»، اندیشه وتفکری مقدس است به سوی خودآگاهی و دفاع ازحقانیت،عدالت،کمال ،سعادت جامعه ی بشری ومحو سازشکاری با ستمگران .

مطلبی خواندنی از روزنامه ی بیرجند امروز : « اسرائیل در صدد تحقیق درباره ی شیعه است او می خواهد بداند که چه چیزی شیعه را از دیگر مسلمانان دراستقامت وپایداری، متمایز می کند. »

5- تمرین اتحاد ،انسجام وهمدلی: با شروع محرم ، عزادارن حسینی از اطراف واکناف در یک محل تجمع کرده وبا حضوردردسته جات،هیات ها ،تکایا ومساجد درایام شهادت اباعبدالله، علاوه برآگاهی بخشی ،تبلیغ واشاعه ی فرهنگ وتفکرعاشورایی از سوی وعاظ ومداحان ؛تعاون ،همکاری ، همدلی وهمفکری را تمرین کرده وبا انجام حرکات موزون نوحه خوانی ،سینه زنی وزنجیرزنی ،روح اتحاد وانسجام را درکالبد جامعه دمیده ودشمنان را از ایجاد تفرقه درمیان خود مایوس می کنند.

6-ایجاد روحیه و شور مقاومت در کالبد جامعه ی اسلامی؛ حزب الله قهرمان لبنان به رهبری سید حسن نصرالله(حفظه الله)، با تاسی ازقیام امام حسین(ع) درعین کمی جمعیت ،توانستند مدت 33روز درمقابل تسلیحات پیشرفته ی اسرائیل وآمریکا ی جنایت کارو حمایت های دولت های عربی خیانت کار مقاومت کنند وشکست وذلت را نصیب آنان نمایند.«الا ان حزب الله هم الغالبون» «والا ان حزب الشیطان هم الخاسرون»

7-  تمرین تقوی ونیکوکاری : دعای خیر برای نیازمندان وحاجت مندان، اهداء کمک ها، نذورات، وقفیات و... برای تبلیغ واشاعه ی فرهنگ حسینی(ع) از گوسفند گرفته تا املاک وکمک های میلیون تومانی جهت اطعام عزاداران حسینی(ع) ، ساخت مساجد وحسینیه ها توسط بسیاری از مردم عزادار درایام تاسوعا وعاشورا ؛ خود زمینه ای است برای تمرین نیکوکاری ، تزکیه ی نفوس واشاعه ی فرهنگ انفاق وصدقات جاریه در سطح جامعه.

8-  وسیله ای برای تهدید وارعاب دشمنان(جنگ نرم علیه طاغوت) : حرکت هیئت ها ی خود جوش حسینی از اطراف واکناف با صداهای؛ نوحه خوانی همراه با سینه زنی، طبل وسنج زنی  وجمع شدن سیل جمعیت در یک مکان درایام تاسوعا وعاشورا، بهترین فرصت را برای بهره برداری سیاسی و تهدید وارعاب دشمنان اسلام، فراهم می کند. ضدیت حکومت های طاغوتی با برگزاری مراسم عزاداری ؛ خود نشانه ی اهمیت موضوع عزاداری است.

نکته: جالب است بدانیم که امروزه بعضی از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی سعی دارند از موضوع عزاداری به نفع خود سوء استفاده کنند. آن ها پی برده اند که یکی از مهمترین ابزارها وهربه های سیاسی برای براندازی نرم ، برگزاری عزاداری برای کسانی است که در راه مخالفت با نظام اسلامی ، به نحوی آسیب دیده اند .  « سلسله بنی عباس با ذکر مصیبت کربلا دعوت خود را آغاز کردند ومردم را علیه بنی امیه شوراندند. » مشکوة/ ش- 42- ص- 10

9- اشاعه وترویج فرهنگ جهاد وروحیه ی شهادت در سطح جامعه و تجلیل از مقام شهداء راه حق .

10-  زمینه سازی برای استحکام بیشتر روابط وپیوند قلبی و علاقه ی عاطفی نسبت به حسین بن علی(ع) وخاندان پیامبر(ص) به عنوان الگو واسوه های حسنه . 

11- زمینه سازی وبسترسازی برای، تفکر واندیشیدن درباره ی قضیه ی عاشورا ودر نتیجه شناخت سیره ی امام حسین(ع)، توسط احاد مردم.

12- ظهور وبروز وکشف استعدادهای هنری مانند: هنرهای تجسمی نظیر: نمایش( شبیه خوانی) ، خوانندگی وسرایش(مداحی ومرثیه)، نوازندگی(سنج، طبل و...) ، سخنوری و القاء تفکر حسینی(ع) از این طریق.

13-  تقویت بینش دینی وسیاسی مردم درطی زمان های مختلف.

14-  توجه دادن مردم به اهمیّت وظیفه ی امربه معروف ونهی از منکر در سطح جامعه ی اسلامی.

14- تسکین قلوب مومنین با نام ویاد خدا واولیاءخدا درمجالس عزاداری.

16-.....

موج اشکم بی سخن اظهار مطلب می کند       جنبش ریگ روان بانگ درا(زنگ)باشد مرا

در پایان این بحث دونکته را یادآور می شوم؛

 الف)- افراطی های داغ:

«ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فُرُطاً» « واز کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل کردیم اطاعت مکن، همان هایی که از هوای نفس پیروی می کنند وکارهایشان افراطی است» 28/ کهف

 1-  غلو وتحریف - درجریان نقل حوادث روزهای تاسوعا وعاشورا ممکن است توسط بعضی ازمداحان و وعاظ ، غلوها، تحریفات و مطالبی غیر واقعی بیان شود وبرخی افراد ساده لوح وغافل ممکن است درمراسم ها دست به حرکات غیرعقلانی وحرام بزنند ؛مانند: (قمه زنی، کبودکردن بدن با زنجیر و...)  که ما ضمن رد آن، آن را به حساب جهل ونا آگاهی آنان گذاشته از اصل موضوع عزاداری وفلسفه ی آن غفلت نمی کنیم.

2- غفلت از فلسفه وهدف عزاداری (هدف قراردادن وسیله)- « حسین بیشتر ازآب تشنه ی لبیک بود ،افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند وبزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند.» (دکتر علی شریعتی)

3- زمینه سازی برای گناه (فتنه وقتل) –

« امروز تحریک احساسات مذهبی برادران دینی از بزرگترین گناهان است. » حضرت آیت الله خامنه ای

دستاویز قرار دادن ویا سوء استفاده از رحلت حضرت فاطمه(س) تحت عنوان عزاداری برای «شهادت» آن هم در چند دهه؛ ودر نتیجه تحریک احساسات مذهبی برادران دینی، درگیری وقتل از یک طرف و ایجاد فتنه (کینه،ناامنی،آشوب واختلاف) در بین صفوف امت واحده ی اسلامی از طرف دیگر. حادثه ی خونین ودرگیری در مساجد زاهدان و درگیری دردیگر شهر ها، در خرداد سال 1388نمونه ای ازآثار اینگونه تحریکات است. «ومن یقتل مومناً متعمداً فجزاءُهُ جهنم خالداً فیها وغضب الله علیه ولعنهُ واعد له عذاباًعظیماً» « وهرکس مومنی راعمداً بکشد مجازات او آتش جاودانه ی جهنم وخشم ولعنت خداوند وبرایش عذابی بسیار شدید مهیا خواهد بود»  93/نساء

« والفتنة اشدُ من القتل» «و فتنه انگیزی از قتل شدیدتر(بدتر) است » 191/ بقره

« والفتنة اکبرُُ من القتل» «و فتنه گری فسادانگیزتر از قتل است » 217/ بقره

چند نکته ی مهم:

-  فاطمه ی زهرا(س) متعلق به تمام مسلمانان است وقلوب تمامی مسلمانان مالامال از عشق ، ارادت ومحبّت به ساحت مقدس اوست .

-  امام المتقین علی(ع) وفرزندان پاکش بعنوان اولیاء دم در طول دوران حکومت اسلامی هیچگونه ادعایی در این خصوص نداشته اند. چرا که طرح این گونه مسائل مشروعیت حکومت را که مردم با عشق وعلاقه با آن در تعامل بودند را زیر سوال برده وجامعه ی اسلامی را به سوی ناامنی ،اغتشاش وتفرقه سوق می داد.

طرح وبیان شهادت حضرت فاطمه(ع) = زیرسوال بردن مشروعیت حکومت خلفای مورد قبول اکثریت مسلمانان جهان = تحریک احساسات مذهبی برادران دینی= ایجاد اختلاف، بدبینی، جدایی، آشوب و...

- ما نباید مانند کاسه ی داغ تر از آش اسلام و وحدت وبرادری مسلمانان را فدای سطحی نگری خودکنیم بلکه باید هرآن چه را در گذشته اتفاق افتاده را به خداوند که صاحب حساب وکتاب اعمال است، واگذارکنیم و با موقعیت اندیشی ومصلحت اندیشی های خردمندانه، به فرداها به روشنی  بیاندیشیم.« الیس الله باحکم الحاکمین»

-  طرح اینگونه مسائل تفرقه انگیز؛ نمک روی زخم های کهنه بوده وتعامل وهمدلی را جانشین تقابل، بدبینی ودشمنی نموده، طرح اتحاد وبرادری را ناکارآمد، تشیع را در جهان اسلام منزوی واتحاد، امنیت سیاسی واقتصادی کشور را با خطر مواجه می کند. ومطمئناً ارواح پاک حضرت فاطمه ی زهرا(س)، همسر وفرزندان مطهرش(ع)، راضی به این کار نخواهد بود.

-  برپایی عزای شهادت فاطمه(س) توسط مزدوران وعمال خبیث انگلیسی درکنار مقابر ومشاهد ائمه ی اطهار(ع) در بعضی از شهرهای عراق که عرق مذهبی در آن جا پررنگ تر بود ، جهت ایجاد اختلاف وتفرقه؛ نمونه هایی از سوء استفاده ی دشمنان ازاحساسات مذهبی مسلمانان است. وکسانی که دانسته ویا نادانسته از روی احساسات،  احساسات مذهبی میلیونها مسلمان را تحریک وایجاد آشوب می کنند بدون شک به دشمنان اسلام و دشمنان جمهوری اسلامی خدمات ارزنده ای کرده اند.

-  « پس مبادا در دین دورویی ورزید که همبستگی و وحدت در راه حق _ گرچه ازآن کراهت داشته باشید -  از پراکندگی در راه باطل « گر چه مورد علاقه شماست » بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان ونه به آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است .» خ/176 نهج البلاغه 

-  یقیناً کسانی که کلام خدا را با جان ودل باور دارند، به حکم کلام او چنگ زده از طرح مسائلی که حاصلی جز ایجاد تفرقه ندارد جداً خودداری می کنند. « واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا» « همگی به ریسمان محکم الهی(قرآن) چنگ زده وپراکنده نشوید.»103/ آل عمران - «و لا‎ ‎تنازعوا فتفشلوا و ‏تذهب ریحکم» - « وهرگز باهم نزاع نکنید زیرا در اثرآن دلهایتان پراکنده شده ونیرو وقدرت شما از بین خواهد رفت.» 46/ انفال

وظیفه ی ما وصل کردن وایجاد الفت بین قلوب مومنان است نه ایجاد فصل وکدورت بین قلوب مومنین.

.« انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم واتقواالله لعلکم ترحمون» « مومنان با یکدیگر برادرند پس بین برادرانتان صلح وآشتی برقرار کنید وخدا ترس وپرهیز گار باشید تا مورد رحمت الهی قرار گیرید.» 10/ الحجرات

- .....

ب)- تفریطی های سرد: کسانی که به ارزش کار امام حسین (ع) وراه امام حسین(ع) «صراط الذین انعمت علیهم»  بی توجه بوده وکورکورانه دم ازیزید و پدرش« مغضوب علیهم» می زنند وبرای آنان خرمُهره ودُرناب یکی است؛ لازم است ازطرف داری آنان دست بردارند تا از آتش جهنم به دور باشند: «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النارومالکم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون» «وهرگزبسوی کسانی که ظلم وستم کرده اند متمایل نشوید وگرنه آتش دامن شما را هم(مانند آنها) خواهد گرفت ودر این صورت در نزد خدا دوستی ویاوری نخواهید یافت.» هود/113

وهمچنین لازم است برای شناخت ماهیت آنان علاوه برمطالعه ی تاریخ، کتاب نهج البلاغه را با دقت مطالعه وبه هدف امام حسین (ع)  ازقیام، خوب بیاندیشند وسیاست های ضد امپریالیسمی وضد اسرائیلی حکومت برخاسته ازتفکر حسینی جمهوری اسلامی ایران را با سیاست های سازشکارانه ی حکومت های سایر دول اسلامی ازجهات مختلف مقایسه کنند تا به چشم خود ببینند که؛«ولله العزة ولرسول وللمومنین ».

اهداف قیام امام حسین(ع) از کلام امام حسین(ع):

« انی لم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظلماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکرواسیر بسیرة جدی وابی» « قیام من بر مبنای تمایلات نفسانی نیست، من به منظور طغیان وفساد وتباهی و ستم خروج نمی کنم بلکه انگیزه ام اصلاح امت جدم رسول خدا است ومقصود ومنظورم امر به معروف ونهی از منکر وعمل به سیره ی جدم وپدرم است .» ( حماسه حسینی/ ص112)

« ان کان دین محمدٍ لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی » « اگر دین محمد(ص) جز با کشته شدن من پایدار نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید.» (حماسه حسینی)

« الا ترون ان الحق لا یعمل به وان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاء الله مُحقّاً انّی لا اری الموت الاّ سعادةً والحیاة مع الظالمین الا برماً» « آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود واز باطل اجتناب نمی شود؟ در این صورت شایسته است که مومن(باعزت) لقاء خدا را خواهان شود. من مرگ را جز سعادت وزندگی با ظالمان را جزذلت نمی بینم » (حماسه حسینی/ص112)

وآنحضرت به سپاه حُر فرمود: « ایها النّاس انّ رسول الله (ص) قال: من رای سلطاناً جائراً مستحلّاً لحرم الله ناکثاً لعهدالله مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعلٍ ولا قولٍ کان حقاً علی الله ان یدخلَهُ مدخلَهُ...» « ای مردم رسول خدا (ص) فرموده است: کسی که ببیند زمامدار ستمگری به حقوق الهی واحکام دین تجاوز می کند وپیمان خدا را می شکند وبا سنت پیامبر(ص) مخالفت می ورزد وبا بندگان خدا بر اساس ظلم وگناه رفتار می کند وبرای تغییر روش چنین زمامدار ستمگری به گفتار یا کردار اقدام نکند حقاً خداوند او را همان جایی می برد که آن ستمگر را می برد....» الکامل فی التواریخ4/48

سخن ابن تیمیه درباره ی قیام امام حسین(ع):

امّا ابن تیمیه درباره ی قیام امام حسین (ع) مطالبی بی پایه ودوپهلو به شرح ذیل در کتاب منهاج السنه بیان داشته است که نظر خواندگان گرامی را به گوشه ای ازآن جلب می نمایم؛

«و لذا چون امام حسين رضى الله عنه  به نامه هاي بسياري كه اهل عراق به او نوشت، خواست به طرف عراق خارج شود، افاضل اهل علم و صلاح و خير خواهاني بمانند ابن عباس و عبدالله بن عمر و ابوبكر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام از او خواستند كه خارج نشود و ظن غالب داشتند كه او كشته خواهد شد و فتنه و فساد بر خواهد خاست، حتي اينكه بعضي از ايشان به او گفتند تو را به خدا مي سپاريم و بعضي گفتند اگر بدگويي مردم نبود تو را نگاه ميداشتيم و مانع از خروجت مي شديم. آنان قصد نصيحت او را داشتند و مصلحت وي و مسلمين را مي خواستند. زيرا خدا و رسول امر به صلاح كرده اند نه به فساد. ليكن رأي شخصي گاهي درست و گاهي اشتباه از كار در مي آيد. بعد روشن شد كه نظر آنان صحيح بوده و در خروج براي دين و دنيا مصلحتي نبوده. بلكه يك عده ستمگر طاغي بر سبط (يعني نواسه) رسول خدا صلى الله عليه و سلم  غلبه كردند تا او را مظلومانه شهيد نمودند و در خروج او فسادي ايجاد شد كه اگر در شهر خودش مي نشست آن فساد واقع نمي شد و مسلما حيات و زنده بودن آن امام بهره ها و منافع زيادي داشت. قصد آن امام از خروج كه تحصيل خير و دفع شر باشد حاصل نگرديد. بلكه به خروج او شر زيادتر و خير كمتر گرديد و قتل حسين موجب فتنه ها گشت چنانكه با قتل عثمان فتنه هاي عظيمي ايجاد گرديد و تمام اينها دليل روشنگر است كه آنچه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر صبر بر جور زمامداران و ترك قتال و خروج بر ايشان امر كرده، چه درمعاش و چه در معاد براي بندگان نيكوتر است. وهر كس عمداً و يا سهواً مخالف آن رود به عمل اوفساد حاصل شود.» (منهاج السنة النبی)

مطالب فوق از نقطه نظرهای ذیل قابل نقد و بررسی می باشد؛

1-ازعمده ترین نتایج این گونه برداشت ها وتفکرات سیاسی غلط در باره ی قیام امام حسین(ع) را می توان به بی توجهی و کم رنگ کردن امامت صالحان به عنوان یکی از اصول وارکان جامعه ی اسلامی وفراهم كردن زمينه براي روی کار آمدن حاکمان ظالم وسلطه ی آن ها بر جان ومال وناموس کشورهای مسلمانان وتوجیه ظلم وتعدی آن ها و نوشیدن شراب وخوش رقصی پادشاه کشورمسلمان، درکنار فرعون زمان(بوش) وچراغ سبز نشان دادن به اسرائیل غاصب برای قلع وقمع کردن حزب الله قهرمان لبنان و حماس ، را می توان نام برد .

ازدیگرنتایج اينگونه طرز تفکربازدارنده ی غلط ؛ سازش کاری ، عدم توانایی وحذف انگیزه ی مقاومت وشکست چندین کشورمسلمان در جنگ شش روزه ی اعراب واسرائیل را می توان نام برد.«فاعتبروا یا اولی الابصار»

جالب است بدانید در تاریخ 16/10/1387در زمانی که اسرائیل غاصب ، مسلمانان مظلوم وبی دفاع غزه را به کمک بعضی دولت های خیانتکار عربی در محاصره قرار داده بود و از زمین وهوا  آنان را (مخصوصاً کودکان را) مورد حملات ددمنشانه ی خود قرار داده بود من از اخبار ساعت 14 رادیو شنیدم که:  «در حالی که مسلمانان دنیا وافکار جامعه ی جهانی جنایات اسرائیل را در غزه به شدت محکوم می کنند ؛یکی از قضات بلند پایه ی عربستانی طی حکمی اعلام کرد: تظاهرات کردن امر حرامی است زیرا انسان را از یاد خدا باز می دارد .» براستی او مرید چه کسی است؟! 

2- از نظر وی (ابن تیمیه) نباید امام حسین(ع) درمقابل یزید فاسقِ فاجر قیام می کرد ومانند سایرمردم غفلت زده یِ بی غیرتِ بی ننگ دست از امر به معروف ونهی از منکر برمی داشت و هر نوع ظلم وتعدی وتجاوز به حریم اسلام ومسلمانان را برای رضای خدا تحمل می کرد!!.پس معنی حرف شما این است که پیامبران هم نباید علیه کفر وظلم وفساد قیام می کردند چرا که قیام پیامبران هم موجب قتل وکشتار عده ی بسیاری شد !!

مسلمانان مظلوم فلسطین ازمقاومت وجهاد دست بکشند و ازحریم میهن ودین خود دفاع نکنند که مبادا موجب فساد شود . وبرای دور ماندن از فساد که در اثر مبارزه ایجاد می شود سرجایشان بنشینند وهر نوع ظلم وتعدی وبی شرمی اسرائیل غاصب را تحمل کنند!!

پزشک جراح برای برداشتن غده ی سرطانی دست به تیغه ی جراحی نزند که مبادا باعث ایجاد زخم و خونریزی در بیمار شود . بی تردید وجود هرگونه زخم ، درد وخونریزیی بیمار به خاطر وجود غده ی سرطانی است نه به خاطر وجود پزشک متخصص جراح !!

 امروزيكي ازبزرگترین افتخارات جمهوري اسلامي ايران اين است كه به مدد تاسی ازقیام امام حسین(ع) از صادق ترین حامیان محرومان ومظلومان بالاخص مسلمانان فلسطین ،به شمار می آید وتنها کشوری است که در مقابل اسرائیل غاصب کوتاه نمی آید.

3- قیام امام حسین(ع) بنا برشواهد تاریخ نه تنهاهرگزبی نتیجه واشتباه نبوده و به بن بست وشکست نینجامیده است ؛ بلکه قیام وشهادت آن حضرت علاوه بررسواکردن بنی امیه وبیداری مسلمانان، درطول تاریخ همواره سرمشق والگوی خوبی برای مجاهدان راه حق وحقیقت بوده است تاجایی که گاندی غیرمسلمان ورهبرمبارزان هند ،از امام حسین (ع) به عنوان بهترین الگو وسرمشق برای مبارزه اش یاد می کند.

4- قیام امام حسین (ع) علیه حکومت فاسد یزید که به شهادت آن حضرت منجر شد، سبب گردید که افکارمردم بیش از گذشته متوجه قیام ایشان شده وحکومت نامشروع یزید مورد نفرت و زیر سوال برود وازطرف دیگر عشق وعلاقه ی مردم به آن حضرت ویارانش بیشتر شود.«ان الذین امنوا وعملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا ً»« همانا کسانی که ایمان آوردند واعمال صالح انجام دادند،خداوند آن ها را در دل ها محبوب خواهد گرداند.» 96/ مریم  

5- قیام امام حسین (ع) یک نظر ويا رای شخصی نبوده است بلکه انجام یک تکلیف ووظیفه مهم درمقابل دستور الهی بوده است. تکلیفی که خداوند در آیه ی (110/آل عمران) مشخص فرموده: « كنتم خيرامةِ اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنكروتومنون بالله» «شما(مسلمانان حقیقی) ازبهترین امتها هستید زیرا امر به معروف ونهی از منکر می کنید وبه خدا ایمان دارید.».

  امام حسین(ع) قطعاً برای پایداری اسلام، اصلاح دین جدش وامر به معروف ونهی از منکرکه از ارکان تعلیمات اجتماعی است؛ قیام کرده بود نه برای حُب دنیا وریاست طلبی وسخني را كه وی(ابن تیمیه) ازپیامبر(ص) نقل کرده مبنی بر«صبربرجورزمامداران وترک قتال وخروج برایشان، چه در معاش وچه در معاد»، درباره ی امام حسین(ع) ویزید صادق نبوده وقطعاً سخن دروغی است. یقیناً درک شرایط وتشخیص امام حسین(ع) برای قیام علیه ظلم وظالم ،به عنوان عترت پیامبر(ص) وطبیب امت اسلامی در برابرحکومت بیمار،ازدرک و تشخیص دیگران بسی بالاترو والاتربوده و ایشان از هر شخص دیگری به سخنان پیامبر(ص) آشناتر وآگاه تربوده است .

6- حربن یزید ریاحی فرمانده سپاه یزید وتنی چند ازسربازانش وقتی با امام حسین (ع) روبروشدند وبه سخنان ارزشمندش گوش فرادادند، به اوضاع حکومت و هدف امام  پی بردند وافکارشان به نورحقیقت روشن شد، از طرفداری یزید دست برداشته و به امام حسین(ع) پیوستند.اما متاسفانه با وجود اینکه سالهای زیادی از قیام امام(ع) می گذرد وحقیقت برای همه روشن شده است عده ای هنوز حاضر به پذیرش حقیقت ودست بردار ازطرفداری فاسقانی چون یزید وپدرش نیستند!!

7- آیا شما صدای:«هیهات من الذله » امام حسین (ع) را نشنیدید که دم از« ذلت پذیری» می زنید؟! آیا شما کسانی که نشستند وذلت را بر عزت ابدی برگزیدند را از مجاهدان راه خدا عزیزتر وگرامی تر می دانید؟!!« فضل الله المجاهدین علی القائدین اجراًعظیماً» 95/ نساء

8- امام حسین(ع) در روزعاشورا رو به یزیدیان کردند و فرمودند:« اگردین ندارید لااقل آزاد مرد باشید» .امروز هم به حکومت های کشورهای وابسته اسلامی که زمینه ساز جنایات اسرائیل وپدرخوانده هایش هستند واز پشت به برادرانشان در غزه ولبنان خنجر میزنند وازموضع ضعف حاضرند به آرمان های ملت مسلمان فلسطین پشت کرده و دولت های استعمارگر و فاسد غیر اسلامی را به دوستی برگیرند اما حاضر به دوستی وهمکاری با حکومت جمهوری اسلامی که صادقانه خیرخواه و مددکار برادران مسلمان خود در دنیا است ، نیستند ؛ با صدای بلند مخاطب قرار می دهم ومی گویم :« اگرنمی خواهیددرس آزادگی را از امام حسین (ع) فرابگیرید لااقل مردانگی وآزادگی را از رهبران غیرمسلمان کوبا، ونزئلا، بولیوی و...فرابگیرید.قطعاً دولت های خیانت کار به اصطلاح مسلمان :« که در راه دوستی (صهیونیسم) می شتابند ومی گویند ما از آن می ترسیم که مبادا در گردش روزگارآسیبی از آنان به ما رسد»52/ مائده؛ در جرم وجنایت های دوستان آمریکایی واسرائیلی اشان در لبنان وفلسطین شریک بوده وباید در برابر خدا وملت هایشان پاسخگو باشند.

«یا ایها الذین امنوا لا تتخذواالیهود والنصاری اولیاء بعضهم اولیاءُ بعض ومن یتولهم منکم فانه منهم ان الله لایهدی القوم الظالمین»

«ای اهل ایمان یهود ونصارا (کفار اهل کتاب که دشمن اسلامند) را به دوستی مگیرید زیرا آنان بعضی با بعض دیگر(برای ایجاد فتنه وستم) رابطه ی دوستی دارند وهرکه از شما مومنان با آن ها دوستی کند از آن ها محسوب خواهد شد وهمانا خداوند ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.»51/ مائده

شاخصه ی دوستان واقعی مومنان :

«انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوةَ ویوتون الزکوة وهم راکعون» « همان تنها خدا ، رسول خدا وکسانی که در کمال خضوع وفروتنی نمازرا به پا می دارند وزکاتشان را می پردازند؛ دوست( یا ولی امر) واقعی شما(مسلمانان) می باشند.»55/ مائده

9-  ابن تیمیه در کتابش به طرفداری ودفاع از معاویه ویزید پرداخته است وگویا برایش مومن وفاسق ویا متقی وفاجر در مسند حکومت اسلامی زیاد فرقی ندارد. وروی همین اصل است که تشیع در مبحث امامت ورهبری در حکومت اسلامی بسیار جلو هستند. زیرا رهبری صالحان؛ عدالت ،پیشرفت وعزت جامعه ی اسلامی را به دنبال داشته وبر عکس رهبری غیر صالحان؛ ظلم ،عقب ماندگی وذلت جامعه ی اسلامی را به دنبال خواهد داشت . آیا کسی که دارای عقل سلیم است با کسی که فاقد عقل سلیم است مساوی است؟! 

«افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون» « آیا کسی که مومن است مانند کسی که فاسق است می باشد ؟! نه مساوی نیستند»18/ سجده

«ام نجعل الذین امنوا وعملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار» «آیا ما آنان را که به خدا ایمان آوردند واعمال صالح بجا آوردند، مانند مردم مفسد در زمین قرار می دهیم؟ آیا ما متقین وستمکاران را مانند هم قرار داده ایم ؟!»28/ ص

« امام هدایتگر وزمامدار گمراهی هیچگاه مساوی نخواهند بود چنان که دوستان پیامبر ودشمنانش برابر نیستند.» نامه 27 نهج البلاغه

آیا افرادی مومن ،صالح، متقی وحزب اللهی مانند : امام علی(ع)،امام حسین(ع) وامام خمینی(ره) با افراد فاسق وفاجری از حزب شیطان همچون معاویه ،یزید وصدام  در نزد خداوند ودر مسند حکومت اسلامی مساویند؟!!

 «ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین امنوا وعملوا الصالحات سواءً محیاهم ومماتهم ساءَ مایحکمون» «آیا آنان که بدیها را برگزیدند گمان کردند که رتبه ی آنان را مانند کسانی که به خدا ایمان آوردند ونیکوکار شدند قرار خواهیم داد تا در مرگ وزندگانی یکسان باشند ؟ چه بد قضاوت می کنند !» 21/جاثیه

10-    ...

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:29 |

اوقات شرعی اقامه ی نمازهای پنجگانه از دیدگاه قرآن، سنت و عقل

  ازدقت وتدبردرآیات قرآن کریم ،سیره وسنت پیامبراکرم (ص)وامامان (ع)وهمچنین مراجعه به عقل وتدبر در آیات آفاقی وانفسی به خوبی، وقت شرعی نمازهای پنجگانه وبالاخص نمازعصرکه بسیارموردتاکید می باشد ،روشن می شود .

دراین مبحث لزوم خواندن نمازهای عصروعشاء دروقت خودش ازدیدگاه قرآن، سنت وسیره پیامبر(ص)وامام علی (ع)وعقل، مورد بحث وبررسی قرار می گیرد .

الف)دیدگاه قرآن کریم ؛

 « واتهمواعلیه آرائکم » « وأی هایتان راکه باقرآن سازگارنیست ،متهم سازید»  (نهج البلاغه خطبه 176)

1-آیه 103نساء: «ان الصلوة کانت علی المومنین کتاباً موقوتاً » « نمازدستوری است که دروقت های خاص برمومنان واجب گردیده است. »

2-آیه 114/هود: «واقم الصلوة طرفی النهار وزلفاً من الیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذالک ذکری للذاکرین»- « ونمازرادردوطرف (اول وآخرروز )به پادارید ونیزدرساعت تاریکی شب که البته خوبی ها ،بدی هاراازبین می برند و(نماز)یادآوری خدا برای اهل ذکراست .»

ازدقت وتدبردراین آیه به خوبی استنباط می شود :

1- منظورازاقامه نمازدردوطرف روز ،نمازصبح وعصر می باشد .

2- اقامه ی نماز دردقت خودش مورد تاکید می باشد.

3- اقامه نمازدروقت خودش انسان رابه یادخدا می اندازد واوراازبدی ها (فحشا ومنکرات )بازداشته ،خیروخوبی رابه روح وجسم اوعطا می کند .

3-آیه 238/ بقره : « حافظوا علی الصلوات والصلوة الوسطی وقوموا لله قانتین »- «ازنمازهایتان مراقبت کنید وخصوصاً نمازوسطی (نمازعصر)وبرای اطاعت خداقیام کنید » اکثرمفسران منظوراز «حافظواعلی الصلاه » دراین آیه رامراقبت ازبجا آوردن نمازهادروقت خودش وباحضورقلب تفسیر کرده اند .

4-آیه ی 55/مومن : «ای رسول مابرآزار((امت))صبرکن که البته وعده خداحق است وازگناه خود ازخداآمرزش بطلب وصبح وشام به تسبیح وستایش وذکرخدابپرداز. »

5-آیه 33تا31/ص:« اذ عرض علیه بالعشی الصافنات الجیاد * فقال انی احببت حب الخیر عن ذکر ربی حتی توارت بالحجاب » « (ای رسول ما)یادکن وقتی راکه براو(سلیمان(ع)) اسب های بسیارتند ونیکوراهنگام عصر به اوارائه دادند (واو درآن نمایشگاه به بازدید اسب ها پرداخت وازنمازعصرغافل ماند ) درآن حال سلیمان (ع)گفت : افسوس که علاقه ودوست داشتن ظواهردنیا مراازیادخدا(نماز)غافل کرد تاآنکه آفتاب پنهان شد (غروب کرد ).»

ازاین آیه استفاده می شود ؛

1- منظورازکلمه( بالعشی )هنگام عصر می باشد .

2- اقامه نمازقبل ازغروب آفتاب ،سنت پیامبران گذشته نیز بوده است .

3- دراین آیه ،اقامه نمازعصردروقت خودش موردتاکید می باشد .

4- ذکرخدا(اقامه نماز)برترین خیروبرکت وبرهمه ی اموردنیامقدم است .

5- اقامه نمازدروقت خودش امتحان الهی است تا با آن مومنان صادق وحقیقی رابیازماید .

نکته :جالب است که طی سئوالی که ازدفتر تبلیغات حوزه علمیه قم داشتم که ؛ « طبق این آیات حضرت سلیمان(ع)نمازعصررادروقت خودش می خواند؛ چراما نمازعصررا دروقت خودش نمی خوانیم ؟» - اینگونه به من جواب دادند :«اگرسلیمان (ع) نمازعصررا بانمازظهر می خواند شاید نمازعصرش قضا نمی شد. » پس اگراینطوراست نمازصبح راشب پیش ازخواب بخوانیم تا صبح خدای نکرده قضا نشود!!

6-آیه 40تا39/ق:  «پس توای رسول ما برسخنان آنان (کافران )صبرپیشه کن وقبل ازطلوع خورشید (نمازصبح )وقبل ازغروب خورشید (نمازعصر)خداراستایش وتسبیح گوباش .«و«درشب (نمازمغرب وعشاء)وهم درعقب سجده ها به تسبیح خدابپرداز .» ازدقت دراین آیات تأکیدخداوند براقامه ی نمازها، دروقت خودش استنباط می شود.

قابل توجه اینکه نظیرهمین معنی باتفاوت مختصری درآیه 130سوره طه نیزآمده است آنجاکه می فرماید  « وسبح بحمدربک قبل طلوع الشمس وقبل غروبهاومن اناءالیل فسبح واطراف النهار لعلک ترضی » « قبل ازطلوع آفتاب وپیش ازغروب آن وهمچنین دراثناءشب واطراف روز تسبیح وحمدپروردگارت رابجاآورتاخشنودشوی .»

7- آیات 2و 9 سوره ی مومنون دو شرط اصلی قبولی نماز(صحت ومقبولیت) را برای مومنان بر می شمارد: 1- خشوع ویا حضور قلب در نماز « الذین هم فی صلوتهم خاشعون » 2-  دقت در مراقبت اوقات نمازو یا ارکان نماز « والذین هم علی صلواتهم یحافظون ».

8- باتوجه به آیه(آیه 24سوره کهف):  « واذکرربک اذا نسیت .» «خداوندراهنگام غفلت به یادآور» خواندن نمازهای پنجگانه دروقت خودش باعث یادآوری وانس بیشتر باخداوند ودوری از غفلت وبی خبری است .« وهرکس ازیادخداغافل شود زندگی سختی خواهدداشت وروز قیامت کورمحشورخواهدشد »آیات 125تا124/سوره طه                                               

 « وهرکس ازیادخداروی گردان باشد خداوندشیطان رابرمی انگیزدتارفیق وهمدم اوباشد » آیه 36زخرف

نکته :منظوراز « ذکر » دراین آیات علاوه برقرآن کریم، نمازهای پنجگانه نیز می تواند باشد .

ب)دیدگاه سنت ؛

 « ولقدکان فی رسول ا...(ص)کاف لک فی الاسوه »« پیامبر برای الگوگرفتن تو را کفایت می کند.» خطبه 160نهج البلاغه

 پیامبر اکرم(ص) : «تا زمانی که فرزند آدم بر نمازهای پنجگانه مواظبت کند شیطان از او وحشت دارد اما همین که آن را ضایع کرد بر وی دلیر می شود واو را در بلاهای سخت می افکند .» (میزان الحکم جلد7 ص 3135 )

 شخصی ازپیامبرمعنای آیه : « الذین هم عن صلاتهم ساهون » ماعون /5-راپرسید ،حضرت فرمودند: «آنان کسانی هستند که نمازراازوقتش به تأخیر می اندازند.» ( عبد شکور)

رسول خدا(ص)فرمود: « بیشترین نگرانی من برامتم ،پس وپیش کردن نمازازوقت آن است » (الصلاه فی الکتاب والسنته 2/305)

«خداوند بیش ازهرچیز درقرآن به گوهر« وقت » سوگندیادکرده است .دراحادیث بسیاری می خوانیم که وقت نمازطلایی ترین وقت انسان است وخوشابه حال کسی که ازاین وقت به خوبی بهره برداری کند .»( عبد شکور)

همسرپیامبر(ص)می گوید : « پیامبرباماسخن می گفت وآنگاه که وقت نماز می رسید ایشان چنان بودکه گویی نه اومارامی شناسد ونه مااورامی شناسیم » (محجه البیضا،14/350)

پس ازنزول آیه 39سوره ق « وسبح بحمد قبل طلوع الشمس وقبل الغروب » رسول خدا(ص)فرمود:

منظورازتسبیح قبل ازطلوع خورشید نمازصبح ،ومنظورازتسبیح قبل ازغروب ،نمازعصر می باشد .(تفسیرالمیزان ج18صفحه 391)

جمعی ازرسول خدا(ص)علت وجوب نمازهای پنجگانه راپرسیدند .حضرت پس ازبیان دلایل وجوب نمازهای پنجگانه درخصوص وجوب نماز عصروعشاءچنین فرمودند: « واما وجوب علت نمازعصر این است که حضرت آدم دراین ساعت ازان میوه خورد وخداونداوراازبهشت دنیا خارج کرد وبه فرزندان اونمازعصررافرمان داد وخداونداین نمازرابرامت من واجب فرمود واین نمازازمحبوب ترین نمازهانزدخداست .وامربه حفظ بیشترآن سفارش کرد (وسائل الشیعه ج3/ص8)وهمانا نماز عشاءدرقبروقیامت وتاریکی همه جاراگرفته است پروردگاربه من وامتم نمازعشاء راواجب فرموده برای نورانیت قبروقیامت  وآ ن نوری که درپل صراط به من وامتم داده می شود ازاین نمازاست  واین نمازی است که خداوند برپیامبران قبلی نیز واجب فرموده است.»

ابن مسعود می گوید : «ازرسول خدا(ص)پرسیدم کدام کارنزدخدا محبوبتراست فرمود: نمازاول وقت .پرسیدم کدام کاربه بهشت نزدیک تراست .آن حضرت فرمود: نمازاول وقت . » (الصلاه فی الکتاب والسنه 391)

رسول خدا(ص)فرمود : « هرگاه خداوندآفتی ازآسمان فروفرستاد حاملان قرآن ونگهبانان خورشید وکسانی که مواظب وقت نمازهستند وآبادکنندگان مساجددرامانند .»  (الصلاه فی الکتاب ازمستدرک 3/149)

رسول خدا (ص)فرمود: « ما روزگاری نگهبان شتران بودیم ولی اکنون نگهبان خورشید گشته ایم .» (امالی مفید /536)

وفرمود: « بندگان برگزیده خداکسانی هستند که خورشید وماه وستاره ها وسایه هارابرای ذکرخدا(نماز)نگهبانی می کنند.» (احیاءالعلوم 1/495)

وسخنان بسیاردیگری ازآن حضرت درباره اقامه نماز دروقت صحیح وشرعی خودش درکتاب های الصلاه فی الکتاب والسنه ازسنن کبری –مستدرک-امالی مفید-کافی-تفسیرطبری و...نقل شده است .

امام علی (ع)پیرو واحیاگرسنت نبوی (ص)درنامه ی 52 نهج البلاغه که برای فرمانداران شهرها درباره وقت اقامه نماز فرستاده بود، درتشریح آیه 103سوره نساء «ان الصلوة کانت علی المومنین کتاباً موقوتاً» چنین فرموده اند: «اما بعد، نمازظهررا بامردم هنگامی بگذارید که آفتاب به مغرب بازگردد وسایه ی آن(شاخص) به اندازه دیوارآغل بُز شود، ونمازعصررا هنگامی که آفتاب سپید است و نمودار و بخشی چندان ازروز مانده که درآن بتوان دو فرسنگ راه را پیمود ونمازمغرب راهنگامی باآنان بخوانید که روزه دار افطارکند وحاجی ازعرفات روانه صفا شود و نمازعشاء را آنگاه که شفق پنهان گردد تا یک سوم ازشب  بگذرد .نمازصبح راهنگامی که روشنی چندان باشد که کسی رفیق خودراببیند و بشناسد .»

آیا شیعیان مرتضی علی(ع) اینگونه نماز می خوانند؟!!        

«پیامبراسلام (ص)نمازرابه چشمه ی آب گرمی که بردرسرای مردی جریان داشته باشد تشبیه کردند ،اگرروزی5 بارخودرادرآن شستشو دهد هرگز چرک وآلودگی دربدن اونماند .رسول خدا(ص)پس ازبشارت به بهشت خودرادرنمازخواندن به زحمت می انداخت زیراخداوندبه اوفرمود  :خانواده خویش رابه نماز فرمان ده وخودبرآن شکیباباش .» خطبه ی 199نهج البلاغه

امام علی(ع): «صلّ الصلواه لوقتها الموقت لها و لا تعجل وقتها لفراغ و لا تؤخِّرها عن وقتها بالاشتغال. و اعلم ان کلَّ شیءٍ من عملک تبع لصلاتک.» « نماز را در وقت خودش به جای آر، نه این که در بیکاری زودتر از وقتش بخوانی وبه هنگام درگیری وکار آن را به تاخیر بیاندازی وبدان که تمام کردار خوبت در گرو نماز است .» نامه 27 نهج البلاغه

 « ان قُبِلت قُبِل ما سواها وان رُدَت رُدَّ ما سِواها» « اگر نماز پذیرفته شد، سایر اعمال خوب هم پذیرفته می شود ولی اگر پذیرفته نشد سایر اعمال خوب هم پذیرفته نخواهد شد .» پیامبر اکرم(ص)

قال الصادق (ع):« اذا صلّیت صلاةً فریضةً فصلّها لوقتها صلاةَ مودّعٍ یخافُ ان لا یعود الیها ابدا.»- « هرگاه خواستی نماز واجبی بجا آوری آن را در وقت خودش بجا آور در حالی که گویا با آن وداع می کنی و می ترسی که دیگر به آن باز نگردی، بخوان.» (وسائل:4/ 34)

 قال الصادق (ع):« امتحنواشیعتناعندمواقیت الصلاه کیف محافظتهم علیها »« شیعیان ماراهنگام اوقات نماز آزمایش کنید که چگونه محافظت برآن وتقیدبه اول وقت دارند »» سفینه اصلاح

قال الصادق (ع):« شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسید.»

« اللهم صل علی محمد وآله، وقفنا فیه علی مواقیت الصلوات الخمس بحدود التی حددت وفروضها التی فرضت و وظائفها التی وظفت و اوقات التی وقت » - « خدایا بر محمد وآل محمد درود فرست و ما را در این ماه(ماه رمضان) آگاه ساز بر اوقات نمازهای پنجگانه با احکامش که معین نمودی و واجباتش که واجب کرده ای و شرطهایی که مقرر فرموده ای و اوقاتش که تعیین نموده ای.» دعای44/صحیفه سجادیه

ج ) دیدگاه عقل ؛

امام صادق(ع): « العقل دلیل المومن» « عقل راهنمای مومن است»

1-اگربه زعم بعضی ها نمازعصررامی توان بلافاصله بعدازنمازظهرونمازعشاء رابلافاصله بعدازنمازمغرب خواند ؛پس باید اشکالی نداشته باشد نمازظهرراهنگام عصر(قبل ازغروب )ونمازمغرب راپس از سپری شدن یک سوم ازشب بانمازعشاءبخوانیم ،به عبارت دیگراگربرای راحتی کارخود نمازعصررا به وقت ظهرونمازعشاءرابه وقت مغرب می کشانیم (پیش می کشیم )پس اشکالی نخواهدداشت که نمازظهررابه وقت عصر ونمازمغرب رابه وقت عشاءبکشانیم(پس بکشیم) ؟!!!

2-آیاخواندن نمازپیش ازوقت اذان صحیح است ؟!  مثلاآیا می توان نمازظهررا قبل ازوقت اذان ظهرخواند ؟اگرچنین است پس می توان نمازعصروعشاء راهم قبل ازوقت آن بخوانیم !!

اگرخواندن نمازظهرپیش ازاذان صحیح نیست پس خواندن نماز عصروعشاءنیز پیش از وقتش، صحیح نیست .

3- باجلوکشیدن واقامه نماز عصردروقت ظهر واقامه نمازعشاءدروقت مغرب؛ ما درحقیقت به جای اقامه نمازدر پنج وقت شبانه روز آن رادرسه وقت وسه نوبت خلاصه می کنیم(2 رکعت صبح، 8 رکعت ظهر و7 رکعت مغرب ) ومعلوم است که بحث مراقبت ازوقت های نمازهاراچندان جدی نگرفته ایم.

4- یکی ازنشانه های خداوندبرای تعیین وقت « خروس » است خروس هنگام صبح وظهروعصردقیقاسروقت شروع به خواندن می کند « وهیچ موجودی نیست الااینکه به تسبیح خدامشغول است.» (آیه 44اسراء) -  خواندن خروس دروقت عصر دلیل آفاقی است برای اقامه نمازعصردروقت خودش . « وکاین من آیةٍ فی السماوات والارض یمرون علیها وهم عنها معرضون » « وچه بسیارآیاتی (آفاقی وانفسی )که درآسمانهاوزمین است وازآن به آسانی می گذرند وازتامل وتفکردرآن دوری می کنند.» (آیه 105یوسف). 

5- بجا آوردن نمازهای پنجگانه بخصوص نمازعصروعشاءتوسط بعضی ازعلما ودانشمندان شیعه دروقت صحیح وشرعی خودش واعتراف بسیاری ازمردم منصف ومنطقی عام مبنی برنادرست بودن خواندن نماز عصردروقت ظهرونادرست بودن خواندن نمازعشاءدروقت مغرب،-که هنوز شفق پنهان نشده است- خودگواه واردبودن اشکال دراین مورد است .

6- آن چه از روایات استنباط می شود این است که پیامبر(ص) گاهاً ویا در هنگام اضطراروتحت شرایط خاصی نماز ظهر وعصر را با هم اقامه می کرده اند نه به صورت دائمی و همیشگی !! .

7- آیا اقامه ی نماز ها در پنج نوبت به صورت جداگانه و در وقت شرعی خودش؛ امروزه با این همه امکانات بسیار پیشرفته مانند: ساعت های زنگ دار، ساعت های هشدار دهنده ی تلفن های همراه و... دشوار تر از نگهبانی خورشید، ماه وستاره ها در زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) می باشد؟!

8-  اگر پزشک معالج شما مقداری دارو برایتان تجویز کرد وتاکید نمود که برای رفع مریضی یتان باید این شربت ها را به طور مرتّب در پنج نوبت شبانه روز(2قاشق صبح، 4 قاشق ظهر،4 قاشق عصر، 3 قاشق مغرب و4 قاشق عشا)  سر وقت میل نمایید؛ شما موقع ظهر بجای4  قاشق، 8 قاشق وموقع مغرب هم بجای بجای3  قاشق، 7 قاشق میل می فرمایید ؟! آیا این کار شما مورد تایید پزشک معالج شماست؟!

7-  همچنان که؛اگر کشاورزی بذر را به موقع نکارد، محصولی برداشت نخواهد کرد، نمازگزاری هم که نمازش را به موقع وسر وقت نخواند، چیزی برایش حاصل نخواهد شد!

8-    ...

د) دیدگاه علم :

فواید طبی حرکات نمازدرپنج نوبت ؛

این مبحث ر ابا سخن الکسیس کارل آغاز می کنیم ،آنجاکه درباره فواید طبی نماز می گوید : « نتایج نمازونیایش رابا علم نیز می توان دریافت زیرا نماز ونیایش نه تنهابه روی حالات عاطفی بلکه روی کیفیات بدنی نیز اثرمی کند وگاهی درچندلحظه یاچندروز بیماری جسمی را بهبود می بخشد . این کشفیات هرچقدرهم که غیرقابل درک باشند ،بایستی به واقعیتشان معترف شد دفترمشاهدات طبی لورد بیش از200مورد درمان فوری وغیرقابل تردید سل ریوی وعفونت کلیه وسرطان وامراض بدنی دیگرراضبط کرده است .اماحرکات نمازچنان که امروزه ثابت گردیده تکرارقیام وقعود درنماز بهترین وسیله ای است که سرعت گردش خون راافزایش داده وازاین رو نمازرایکی ازعوامل موثر دربه کارانداختن جهازهاضمه دانسته اند که راه اشتها به غذارانیز هموار می سازد .

وجالب این است که اوقات نمازومواقع هضم غذا کاملامناسب وهماهنگ بوده وچنان که ملاحظه می نماییم دراین امرحکمت عجیبی به کاربرده شده است به این ترتیب که وقت نماز صبح پیش ازشروع به غذای صبحانه بوده وظهرقبل ازآن که انسان به نهاربپردازد وعصریاهمان وقتی که هضم غذاآغازشده وبه هنگام غروب یامواقعی که انسان بین دووعده نهار وشام قراردارد وبه همین ترتیب موقع عشاءکه هضم غذاتازه شروع گردیده است .

طب جدید این موضوع راثابت کرده ومدلل ساخته که نماز بهترین وسیله ای است که ازبالارفتن فشارخون جلوگیری کرده ودرحفظ تعادل آن نقش بسزایی خواهدداشت .آری طبق نظریه ی پزشکان چنانچه درادای نماز مراقبت ومحافظت به عمل آمده وحرکات موزون آن به آرامی وطمانینه که ازشرایط صحت آن است توأم باشدثابت ومسلم گردیده که ازبسیاری بیماریهای ناشی ازفشارخون جلوگیری خواهدکرد ...واین خود اثری آنی وفوری برقلب گذاشته وازضربا ت کند وسریع آن مانع خواهدشد .»

مجله دیدرزدایچست می نویسد : « براساس تحقیقات معلوم شده است افرادی که به طور مرتب به عبادتگاه می روند دربرابر بسیاری ازبیماریها نظیر فشارخون ،بیماریهای قلبی ،سل وسرطان های ناحیه گردن مصونیت دارند . »

دکترادوین فر دریک پاورز ،استاد امراض عصبی درایلات متحده آمریکا می گوید :

  « علم طب دردنیای کنونی بسیاری ازرموز واسرار بیماری هابه طرز معجزه آسایی پرده برداشته است .بااین وصف هنوزهم هزاران  بیماری ومرض باقی است  که بزرگترین اطباءهوشمند ونوابغ پزشکی کمترین بارقه امیدی به کشف ومطالعه ی آن ها به دست نیاورده اند. اما بررسی ودقت در مطالعات این اطباء ونوابغ این نکته را روشن می سازد که اغلب آن ها این نظریه را تایید نموده واعتقاد پیدا کرده اند که در میان معجزات فراوانی که برای نماز بر شمرده اند، یکی اعاده صحت وتندرستی روحی وشفای کلیه بیماری هایی است که مداوا شده وکلیه روش های پزشکی در برابر آن ها عاجز مانده اند. » ( راه ورسم زندگی، الکسیس کارل)

یک جراح مصری اخیراً با یک سری تحقیقات گسترده اعلام داشت : « نماز بهترین درمان برای بیماران مبتلا به جابجایی غضروف های ستون فقرات است .»

دکتر الزیات استاد دانشگاه نوادا در آمریکا پس از مطالعه بر روی چهل بیمار گفت : « حرکت های ناشی از پنج بار نماز در شبانه روز می تواند عمل جراحی ناشی از بیماری مذکور را در مدت یک هفته بهبود بخشد . این پزشک مصری به بیماران جراحی شده خود توصیه کرده است که بلافاصله پس از عمل جراحی حرکت کرده وبه مدت یک هفته ، روزی پنج بار حرکات نماز را به جا آورند واین حرکات را در هر صورت تا پایان عمر ادامه دهند .» (اسلام وعلم جدید)

یک دانشمند آمریکایی در کتابی که به تازگی به نام بیماری های فقرات منتشر ساخته، گفته های این پزشک مصری را تایید کرده وبه بیماران خود نیز سفارش کرده است که روزانه پنج نوبت حرکاتی شبیه نماز مسلمانان انجام دهند

-رامشاندرن» در تحقیقی که در مورد وضعیت بدن انسان هنگام نمازخواندن، با مجموعه‏ای از پژوهشگران آمریکایی انجام داد، به فعالیت بیشتر مغز انسان و آرامش روحی هنگام نماز آگاه شد .در این تحقیق علمی، مشخص شدن این وضعیت پس از 50 ثانیه از آغاز نماز آشکار می‏شود. در این تحقیق آمده است : میانگین ضربان قلب و احتمال لخته شدن خون به صورت مشترک در حین نماز بین20 الی 30 درصد کاهش می‏یابد و همچنین پوست بدن مقاومت بیشتری پیدا می‏کند.همچنین در عکس‏هایی که از مغز در هنگام نماز گرفته شده است، فعالیت مغز نمازگزار به صورت قابل توجهی در مقایسه با حالت‏های عادی افزایش پیدا می‏کند و نورون‏های عصبی به صورت نورانی در اشعه‏های دریافتی از مغز به نمایش در می‏آید .روزنامه "واشنگتن‏پست" در این رابطه نوشت: این تحقیقات علمی اسرار نهان مغز انسان را روشن می‏کند. روزنامه "ساینس" نیز در شماره گذشته خود با تقدیر از اینگونه تحقیقات بر رابطه قطعی دین و علم تاکید کرد.(برگرفته از سایت tak3da.ir)

************

             چه خوش باشد که بایاد خداوند                     تمام   لحظه ها   دل     گیرد    آرام

             چه خوش باشد   نماز   پنجگانه                        به صبح وظهرو عصرو مغرب وشام

*****

 - درعصر ارتباطات واطلاعات ودر عصر شکوفایی علم، اندیشه وخردورزی برهر مسلمان خردمند روشن فکر، لازم است،تحقیق وتفکرراپیشه ی خود ساخته، بیش ازپیش با قرآن مانوس بوده آن را با قوت وقدرت فرا گرفته وافکار خود را با آن منطبق نموده واز وابستگی فکری که عامل هر نوع جهل، تعصب وعقب ماندگی فکری بوده ومانع بزرگی بر سر راه رشد وتوسعه ی سیاسی،فرهنگی، اجتماعی واقتصادی جامعه می باشد،اجتناب ورزند. قطعاً درتمامی مذاهب اسلامی افراط وتفریط هایی از روی یک جانبه نگری واز روی جهل وغرض صورت گرفته است که اگرجوانان مسلمان در هر کجای جهان-به دور ازتعصبات مذهبی- هر کدام یک محقق وپژوهش گر باشند می توانند ناخالصی ها رادر مذاهب اسلامی شناسایی کرده وبه اسلام ناب محمدی(ص) دست یابند.

پروردگارا؛ بیزاری می جوئیم از کسانی که از بهترین امور یعنی" میانه روی"که ازشاخصه های دین محمد(ص) است، دست کشیده اند وراه افراط وتفریط را درپیش گرفته اند.

پروردگارا؛ امت اسلامی را بیدار و از چنگ حاکمان فاسد و وابسته کشورشان نجات داده و آن ها را با هم همدل ومتحد ساز وکلمه ی "اتحاد" را که رمز موفقیت وپیروزی است را بر زبان مسلمانان همواره جاری ساز وآن ها را در عمل به آن موفق بدار .

پروردگارا؛ ما را تا زمانی زنده بدار که در خدمت قرآن ومسلمانان باشیم . آمین یا رب العالمین                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         ***                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   وصل   الله علی محمدٍ وآلهِ الطاهرین واصحابهِ الصادقین اجمعین

اللهم وفّقنا لما تحبّ وترضی

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:25 |
+ نوشته شده توسط محمد زاهد در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 22:17 |